سایت مشاوره وپاسخ گویی به شبهات وسوالات دینی و اعتقادی

چه کسانی به دنبال آزادی فتنه‌گران در حصرند؟ایاموسوی وکروبی فتنه گران 88شروط نظام راقبول می کنند؟


ایاموسوی وکروبی  فتنه گران 88شروط نظام  راقبول می کنند؟
چه کسانی به دنبال آزادی فتنه‌گران در حصرند؟
آیا مردم مومن مسلمان ایران آزادی سران جنبش سبز را تحمل خواهند کرد ؟
بررسی و مرور رسانه‌ها و افرادی که مسئله رفع حصر را مطرح کرده‌اند و توجه به نقطه اشتراک آنها نتیجه‌ای به جز این را در اذهان عمومی متبارد نخواهد کرد که منشاء این درخواست و مطالبه در خارج از کشور قرار دارد.

از ابتدای روی کار آمدن دولت روحانی برخی جریان‌های خاص در داخل و خارج از کشور با طرح مجدد مسئله فتنه گران در حصر، به دنبال عمومی سازی مطالبات خود در زمینه رفع حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی هستند. این جریان تلاش دارد رفع حصر را یک درخواست ملی و اجتماعی جلوه داده و از این طریق زمینه ناآرامی مجددی را فراهم آورد.

این در حالی است که میرحسین موسوی و مهدی کروبی بعد از نرسیدن به نتیجه دلخواه در انتخابات ریاست جمهوری و با عدم تمکین به قانون و روش های قانونیِ اعتراض، بستری برای سوء استفاده گروههای معاند و برانداز را ایجاد کردند؛ هشت‌ماه ناآرامی در کشور، کشته شدن چند تن از هموطنان در ناآرامی‌ها، ضربه وارد شدن به سرمایه‌ اجتماعی، هزینه‌های مادی ناشی از آسیب به اموال عمومی، اخلال در روند مذاکرات و چانه‌زنی‌های دیپلماتیک و بواسطه‌ی آن تشدید تحریم‌های بین‌المللی حداقل آسیب‌هایی است که به واسطه‌ این بی قانونی به مردم ایران وارد آمد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

اثبات علمی ایات قرآن برای ماتریالیست ها واتئیست ها -بیخدایان





پرسش1:
آیا برای وقایعی که در قرآن بیان شده مثلا طوفان نوح و یا شکافته شدن دریا توسط عصای حضرت موسی و یا ...،‌ اثبات علمی وجود دارد؟ یا مثلا حضرت یوسف علیه السلام که به بیان قرآن روزگاری فرمانروای مصر بوده، آیا در تاریخ مصر باستان وجود دارد که در فلان تاریخ شخصی با مشخصات حضرت یوسف فرمانروا بوده یا خیر و یا مثلا علم زمین شناسی اکنون ثابت کرده که رود نیل در سالیان قدیم به دو قسمت شکافته شده بوده؟ 


پاسخ:
با سلام و درود
اثبات علمی قطعی که نه، ولی امارات و نشانه هایی از صحت آن ها، پیدا شده است.
البته کار تجربه و علم، اثبات قطعی نیست بلکه با تجمیع قرائن و شواهد، نظریه می دهد.
از اینرو در باره کشتی نوح و یا محل عبور بنی اسرائیل از دریا و نیز ماجرای یوسف و زمامداری مصر و ...، امارات و قرائنی پیدا شده و بر اساس آن ها احتمالاتی داده می شود.
به عنوان مثال برخی دانشمندان با توجه به همین قرائن و شواهد، مدعی شدند محل کشتی نوح و یا آثار آن را یافته اند.
هم چنین در مورد حضرت یوسف و زمامداری مصر و فرعون آن، نیز مدارکی نقل شده؛ البته ممکن است این فرعون، بر منطقه ای از مصر حکومت داشته نه بر تمام آن، ولی در هر صورت مدارکی بر صحت این ماجرا نقل شده است.
لذا برای هر کدام از این ها، اجمالا مدارکی به دست آمده است.
نکته:
بودن به دنبال اثبات علمی ادعاهای قرآن، صحیح و منطقی است ولی نمی توان ایمان به قرآن را بر آن استوار کرد.
اصلا ارزش و اساس ایمان، به همین اعتماد و باور داشتن است ـ ولو اثبات علمی هم نشده باشد. 
«جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتی‏ وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا»؛ وارد باغهایى جاودانى مى ‏شوند که خداوند رحمان بندگانش را به آن وعده داده است هر چند آن را ندیده‏ اند، مسلماً وعده خدا تحقق یافتنى است‏.(1)
پس از توحید و ایمان به نبوت پیامبر صلی الله علیه وآله، باور داشتن به قرآن و تعالیم آن، اساس ایمان است.
ایمان همین باور داشتن به اموری است که از طرف پیامبران الهی بیان شده و برای ما به اثبات علمی نرسیده است. پس از اثبات علمی، هر کسی صحت این ادعا را می پذیرد لذا دیگر ایمان آوردن، آن ارزش را ندارد.
البته عرض بنده کلی است و ناظر به شما نیست و مطمئنا شما هم پس از این ایمان، این سؤال را مطرح می کنید.


پرسش2:
بنده با اشخاصی کاملا ماتریالیست و صاحب نگرش علمی صرف، در ارتباط هستم و با آنها صحبت هایی پیرامون مسائل دینی دارم،‌ آیا ادله علمی برای وقایع درون قرآن، موجود است که من بتوانم با استناد به آنها، گفته هایم را به آن اشخاص ثابت کنم یا خیر؟


پاسخ:
این راه جواب نمی دهد، زیرا علم و تجربه مربوط به عالم ماده است و با روش علمی نمی توان خدا را اثبات نمود.
تا روح نیاز در آن بیدار نشود و اعتماد بر خدا نداشته باشند، نمی توان نقل های قرآن را برای آن ها اثبات علمی نمود، زیرا اگر بنای پذیرش نداشته باشند، هر طور شده از پذیرش آن سر باز می زنند.
در قرآن به کسانی که که قصد ایمان آوردن ندارند و اصرار بر بی ایمانی دارند، چنین اشاره شده است:
«أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتی‏ فِی الصُّدُورِ»؛ آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دلهایى داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند یا گوشهاى شنوایى که با آن (نداى حق را) بشنوند؟! چرا که چشمهاى ظاهر نابینا نمى‏ شود، بلکه دلهایى که در سینه‏ هاست کور مى‏ شود.(2)
آیه ای دیگر:
«وَ قالُوا قُلُوبُنا فی‏ أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فی‏ آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ»؛ آنها گفتند: قلبهاى ما نسبت به آنچه ما را به آن دعوت مى‏ کنى در پوشش هایى قرار گرفته و در گوشهاى ما سنگینى است، و میان ما و تو حجابى وجود دارد پس تو بدنبال عمل خود باش، ما هم براى خود عمل مى‏ کنیم.(3)
آیه ای دیگر:
«وَ إِنِّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً»؛ و من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استکبار کردند.(4)
نکته: البته می توانید در آن ها ایجاد علاقه نموده تا مثلا از طریق آشنایی آن ها و پرداختن به علم فلسفه، بر آن ها تاثیر گذاشته شود.


پرسش3:
من در همین راه بودم و هیچ چیز نیافتم و هر چقدر بیشتر گشتم چیزهایی دیدم که خلافشان بطور علمی قابل اثبات است مثلا داستان آدم و حوا یا توضیحاتی که در قرآن درباره مورچه ها و زنبور عسل و ... است که امروزه می دانیم تماما غلط هستند.


پاسخ:
قرآن کلام الهی است و در آن اشتباه و خطا راه ندارد:
«وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزیزٌ لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ»؛ و این کتابى است قطعاً شکست ناپذیر، که هیچ گونه باطلى، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى‏آید چرا که از سوى خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است.(5)
قرآن کتاب هدایت است لذا قرار نیست مطالب این چنینی را بطور مبسوط بیان کند. هر کجا نیاز بوده و پیام هدایتی داشته، قرآن به حسب موارد، به این امور اشاره فرموده است.
مهم آن است که بیانات قرآن با ثابتات علمی تعارضی که ندارد هیچ، سازگاری هم دارد.


پرسش4:
اشخاصی که من با ایشان مراوده دارم دقیقا از قشر تحصیل کرده و نخبه جامعه هستند. بنده هم فقط از سر دلسوزی قصد آگاه سازی آنان را دارم. آنان به حدی از تفکر رسیده اند که منکر وجود خدا می باشند و به عبارت دیگر نفی متافیزیک می کنند. 


پاسخ:
اثبات توحید و ایمان به غیب و ...، با ابزار تجربه و از راه علمی، قابل اثبات نیست.
افزون بر این که علم و دانش فقط آن چیزی نیست که از طریق تجربه (علم تجربی) به دست می آید. بلکه شهود، وحی بعد از ایمان، و نقل هم می تواند برای انسان ایجاد علم کند.
البته اگر کسی قصد ایمان آوردن نداشته باشد، نمی توان برای او کاری کرد: «إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَریمٍ»؛ تو فقط کسى را انذار مى‏ کنى که از این یادآورى (الهى) پیروى کند و از خداوند رحمان در نهان بترسد چنین کسى را به آمرزش و پاداشى پرارزش بشارت ده‏.(6)
در ضمن اگر ایشان به براهین عقلی و فلسفی علاقمند باشند می توانند از طریق فلسفه نیز به اثبات توحید و ... برسند. 

_____________

  1. مریم، 61.
  2. حج، 46.
  3. فصلت، 5.
  4. نوح، 7.
  5. فصلت، 41 و 42.
  6. یس، 11.
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

نقش روحانیت درجامعه چیست ؟روحانی کیست؟

اقشار مختلف فرهیختة اجتماع، معمولا از خود و کار خود تعریفی دارند و رسالت خود را کم و بیش مشخص می‌کنند. یکی از ضرورت‌های مهم روحانیت نیز شناختی است که باید از خود داشته باشد. روحانیت هویت خود را چه می‌دانند و برای خویش چه نقش، رسالت و کارکردی قائل است و اصولاً چه تعریفی از خود دارد؟ علاوه براین، نقش روحانیت در مواجه با خود، دین، واقعیت، دولت، قدرت و سیاست چیست؟ غیر از روش نظری و ذهنی مبتنی بر ایدآل‌ها که به صورت پیش‌فرض پاسخی به این پرسش‌ها می‌دهد، یکی از راه‌های تعریف و شناخت چیستی و کیستی قشری از اقشار جامعه، مطالعۀ میدانی و جامعه‌شناختی به منظور تبین کارکرد واقعی آن قشر است. در این روش کارکرد دیروز و امروز این قشر اجتماعی مطالعه می‌شود و بر اساس آن تعریفی مبتنی بر واقعیت ارائه می‌شود. این تعریف، تعریفی است که از دل واقعیت اجتماعی بیرون آمده و لزوماً مبتنی بر آرمان‌ها نیست.

روحانیت در طول زمان، کارکردهای متعددی داشته است. این قشر اجتماعی هیچگاه شهروند عادی نبوده، روحانیت یک طبقۀ اجتماعی است که از سطح عموم مردم به لحاظ اجتماعی بالاتر است و از طبقات فرهیختۀ اجتماع، محترم و نخبه به‌حساب می‌آمده است. روحانیت به دلیل تحصیلات خاص دینی که دارد، اهل علم تلقی می‌شود و جامعه انتظار اهل علم‌بودن از او دارد، با وجودی که از این نظر دارای سطوح بسیار متفاوت است. تحصیلات علم روحانیت مربوط به دین است و با حقایق دینی سرو کار دارد، با وجودی که بعضاً کشاوز، کتاب‌فروش و امروزه فیزیک و سیاست و اقتصاد و حقوق هم می‌داند و علاوه بر حجت‌الاسلامی، مهندس، دکتر و سردار هم هست. اقشاری از روحانیت در حیطۀ دین پرسشگر هستند و در این خصوص بنا بر تخصص خود روشمندانه خردورزی می‌کند.

تحقیق، تبیین، تفسیر و نقد مفاهیم دینی گاه معطوف به تالیف، گاه معطوف به تدریس و گاه معطوف به تبلیغ است. تدریس در سطح خود روحانیون و برای کادر‌سازی انجام  می‌شود. تالیفات هم برای خود روحانیت و هم برای مردم انجام می‌شود. تبلیغ برای انتقال به مردم و ارتقاء سطح آگاهی و عمل دینی مردم است. بنابراین در همه موارد از این جهت روحانیت وظیفۀ خود می‌داند تا بین حقایق دینی و مردم هر چه بیشتر پیوند برقرار کند. تدریس و کادرسازی روحانیت نیز نهایتاً به منظور برقراری ارتباط مستمر با مردم انجام می‌شود. از این جهت روحانیت هویت مستقل نداشته، بلکه به عنوان پل ارتباطی بین حقایق دینی و مردم ایفای نقش می‌کند و در صدد است تا ذهن و ضمیر مخاطبان خود را متوجه دین سازد. گرایش‌های مختلف حدیثی، کلامی، فقهی، فلسفی و عرفانی، نوع تدریس و تبلیغ آنان را متمایز می‌سازد.

موقعیت روحانیت علاوه بر مردم، توجه قدرت‌های حاکم را نیز به آنان معطوف ساخته است. روحانیت در مقاطعی، بویژه آنان که منصب قاضییان را بر عهده داشتند، جزء طبقه حاکم و شریک الحکام محسوب می‌کردند روحانیان در این موقعیت، در برابر ظلمی که به مردم می‌شده یا ساکت بوده‌اند و یا توجیه‌گر ظلم ظالمان بوده و یا در عین حفظ موقعیت خود، واسطۀ بین طبقۀ قاهر و مقهور جامعه بوده و سعی در تلطیف رابطۀ سلطه داشته است. خطبۀ ۱۸ نهج‌البلاغه، سخنرانی امام حسین برای علما در مکه، نامۀ امام سجاد به شهاب زهری، سفارشات امام موسی کاظم به علی بن یقطین و روایات زیادی در این خصوص، ناظر به عملکردهای مثبت و منفی روحانیت در عصر حضور بوده است که مشابه این عملکردها در عصر غیبت بسیار بیشتر بوده است. روحانیت به عنوان پل ارتباطی بین دین و طبقات فرودست و بالادست نقش روشنگری هم داشته است. اقشاری از آنان، مردم و قدرت را برای دین خواسته‌اند و اقشاری هم دین را برای مردم و یا قدرت اجتماعی و سیاسی خواسته‌اند. در دوره‌هایی به قدرت نه گفته و به دین و عدالت و مردم آری گفته است و زمانی برعکس عمل کرده است. با تثبیت نفوذ و موقعیت روحانیت، در پاره‌ای از ادوار، اقشاری از آنان منتقد قدرت حاکم بوده و به منظور کسب قدرت سیاسی هم عمل می‌کرده‌اند. پس از انقلاب اسلامی ایران، بخش زیادی از روحانیت قدرت را در اختیار گرفت و در سمت های اجرایی فعال شد و برای موجه‌ساختن قدرت خویش و تثبیت ادعاهای دینی خویش تلاش کرد.

آنچه گفته شد واقعیت‌های غیر قابل انکار و فعالیت‌های مثبت و منفی روحانیت در جهان اسلام، بویژه در ایران بوده است. آنچه قابل بحث است این است که برخی از این کارکردها با رسالت و کارکرد عالم ربانی سازگار نیست و با روحانیت ایده‌آل قابل تطبیق نیست. پرسش اینجاست که اگر رسالت روحانیت را تنها فعالیت‌های مثبت تاریخی او بدانیم، آیا هم‌زمان هر روحانی همۀ این رسالت‌ها و کارکردها را بر عهده دارد؟ در اینجا چندین کارکرد مطرح شد که روحانیت باید موضع خود را در مورد آن مشخص کند، مانند: رسالت پرسشگری؟ جستجو و تحقیقِ روشمندِ حقایق دینی؟ روشنگری حقایق دینی بدون ملاحظه قدرت و مردم و بدون کتمان حقایق و پرده‌پوشی؟ رفع و دفع ابهام و اوهام و گمانه‌های باطل به نام دین؟ روشنگری و نقد قدرت سیاسی به عنوان وجدان بیدار مردم،؟ مشارکت در قدرت در حد مشاور و واعظ قدرت سیاسی؟ واسطۀ بین قاهر و مقهور، بدون دخالت و مشارکت عملی در حاکمیت؟ فعالیت سیاسی برای کسب قدرت؟ کسب قدرت سیاسی از هیئت حل اختلاف محلی گرفته تا شورای شهر و شهردار و وکالت مجلس و وزارت و ریاست جمهوری و رهبری؟

آیا رسالت روحانیت جمع همۀ این کارکردها است. برای جمع‌بندی و نتیجه‌گیری بهتر است رسالت و کارکرد روحانیت را به سه بخش تقسیم کنیم: ۱٫ رسالت علمی، کار علمی صرف و حقیقت‌جویی دینی بدون درگیرشدن با خرافات و افکار غلط مردم و بی‌طرفی در مسائل سیاسی، خطرنکردن و دخالت‌نداشتن در امور اجتماعی و سیاسی و کار علمی صرف‌ کردن ۲٫ رسالت علمی‌ اجتماعی، تحقیق، تدریس و تبلیغ حقایق دینی به منظور اصلاح و تغییر، ورود در مسائل جزئی و تعیین موضوع‌های درست و نادرست، امر به معروف و نهی از منکر، نقد مردم و نقد قدرت بدون ورود در جریان قدرت ۳٫ رسالت سیاسی: ورود در عرصۀ عمومی و کسب قدرت و تشکیل حزب سیاسی برای حاکم‌ساختن ارزش‌ها با روش‌های خاص خود اعم از روش محافظه‌کارانه، اصلاح‌طلبانه یا انقلابی و خشن.

روحانیت کدام کارکرد و رسالت را به اعضاء خود به عنوان طبقۀ اجتماعی روحانیت پیشنهاد می‌کند و چه تعریفی از روحانیت ارائه می‌کند؟ آیا او مجاز می‌داند که روحانیت هر سه کارکرد را، هم‌زمان داشته و به صورت هم‌عرض دنبال کند؛ یعنی روحانی کسی است که عالم دین، مصلح اجتماعی و فعال سیاسی است؟ آیا باید هم رسالت علمی و هم رسالت اجتماعی و هم رسالت سیاسی را با حفظ و رعایت آداب و شئون هر یک، هم‌زمان دنبال کند؟

آیا روحانی کسی است که تنها به بخش اول مشغول است و بخش دوم و سوم را به اهلش واگذار می‌کند؟ ورود روحانیت به عرصۀ جامعه و به عنوان فعال سیاسی که تخصص ویژه‌ای می‌خواهد، برای روحانیت به دلیل علائق شخصی تجویز می‌شود و ربطی به هویت روحانی او ندارد؟

آیا روحانی کسی است که فی نفسه یک عالم دین است و در مرحلۀ اول وظیفه او تفقه در دین است و روشن‌کردن حقایق دینی برای طبقۀ خود و مردم است؟

آیا روحانی کسی است که در مرحلۀ اول و فی نفسه یک عالم دین است ولی در مرحله دوم و در مواقع ضرورت باید فعال اجتماعی هم باشد و در مرحلۀ سوم و در صورت ضرورت، فعال میدان سیاست هم باشد. طبیعی است که در این صورت، کسانی که بخواهند وارد میدان دوم شوند باید توانمندی تطبیق اصول کلی بر جزئی را داشته باشند و کسانی که بخواهند وارد میدان سوم شوند و باید توانمندی تدبیر امور در حوزۀ خاص خود به لحاظ علمی و عملی داشته باشد؟

انتخاب این چهار تعریف را باید با در نظر گرفتن سنت اسلامی، مصلحت اسلام و روحانیت و تخصص و تحصیلات او برگزید. با وجودی که ممکن است منفعت روحانیت ایجاب کند که روحانیت تمامیت‌خواه باشد و ایفای چندین نقش را هم‌زمان انجام دهد، ولی معلوم نیست با مصلحت اسلام و شأن خود روحانیت باشد. این طبقه برای حفظ روحانیت خویش بهتر است به رسالت اصلی خود، یعنی تفقه در دین بپردازد و نباید از حوزۀ تخصصی خود خارج شود و اگر استثنائاً کسانی استعداد فوق‌العادۀ شخصی داشته باشد، مربوط به خویش است و ربطی به هویت روحانی ندارد.

نحوۀ حرکت رسول گرامی اسلام (ص) سیزده سال فرهنگی و ده سال سیاسی-‌اجرایی بود. از میان ائمۀ اطهار (ع) تنها امام علی(ع) پس از ۲۵ سال فعالیت فرهنگی، ۵ سال فعالیت اجرایی داشت و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) نیز چند ماه رویۀ جامع داشته‌اند. جامعیت اگر برای معصوم تجویز شود، برای غیر‌معصوم قابل تعمیم نیست، بعلاوه اگر زمانی جامعیت ممکن بود، امروزه دیگر چنین چیزی ممکن نیست. جز نوابغ کسی نمی‌تواند هم تخصص‌ها را داشته باشد و همة نقش‌های آن را هم‌زمان و به درستی ایفا کند. در عصر حاضر که عصر تخصصی است باید هر کس به موضوع تخصصی خود بپردازد. حجه‌الاسلام سردار دکتر فلان اگر وزیر کشور شود، نه روحانی است، نه سردار و نه دکتر متخصص. او اگر بخواهد همۀ نقش‌ها را هم‌زمان داشته باشد، احتمال اینکه به همۀ عناوین خود ضربه وارد کند، از احتمال اینکه حق همۀ عناوین را به جا آورد بیشتر است.

در هر صورت اگر روحانیت فرهنگی ناب بدون آمیختگی با اصلاح‌گری اجتماعی یا کنش سیاسی، به عنوان رسالت و کارکرد اصلی پذیرفته شود، نحوۀ ورود او به عرصۀ فرهنگ می‌تواند متفاوت باشد. مدل‌های قابل تصور آن به قرار زیر است:

۱- تحقیق و تبلیغ معطوف به خوشایندی مردم. این روش، روش پوپولیستی و عوام‌گرایانه است که با وجودی که در عمل شایع است با ارزش‌های دینی قابل تطبیق نیست و کارکرد اصلی روحانیت را از او خواهد گرفت.

۲- تحقیق و تبلیغ معطوف به خواست قدرت‌های اجتماعی یا سیاسی. این روش، دین به دنیای دیگران فروختن است که در اندیشۀ اسلامی قابل پذیرش نیست و در نهایت روحانیت را دچار انزوا کرده و کارکرد اصلی او را از وی خواهد گرفت. نفی این شیوه در سخنرانی منسوب به امام حسین (ع) با علمای اسلام در مکه و نامۀ منسوب به امام سجاد (ع) به شهاب زهری قابل توجه است. 

۳- مطالعه و تحقیق دین بدون اینکه ناظر به چیزی جز علائق محقق باشد، نتیجه‌ای جز پیشبرد حجم کمی و کیفی علوم و معارف دینی به دنبال ندارد و با آیۀ قرآن در خصوص تفقه در دین به منظور انذار، هماهنگی ندارد و مصداق علم غیر نافع است که در آموزه‌های دینی از آن مذمت شده است.

۴- تحقیق و مطالعۀ علمی در کشف حقایق دینی مورد نیاز جامعه برای رفع جهل دینی بشر و کاهش درد و رنج دنیوی و اخروی او، خواه خوشایند جامعه یا مراکز قدرت اجتماعی و سیاسی باشد و خواه خوشایند نباشد، بهترین مدل فعالیت روحانیت است. تنها این مدل است که علم نافع است و شیوۀ متقین است، الذین یقفون اسماعهم علی علم النافع. شیوه و راه انبیاست، الذین یبلغون رسالات الله و لایخشونه احد الا الله است. این شیوه ممکن است با منافع روحانیت سازگار نباشد، چون معمولاً به همراه خود انزوا، محرومیت، تحقیر و تمسخر اجتماعی را در پی دارد و آزار و تبعید و حتی قتل آنان را ممکن است به دنبال داشته باشد.
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

کودک سوزی رسم نفرت انگیز اسرائیل و سازمان منافقین




کودک سوزی رسم نفرت انگیز اسرائیل و سازمان منافقین ...

منافقین به قصد ترور یک خانواده انقلابی محل زندگی آنها را به آتش میکشند. که در غیاب پدر ومادر تنها کودک خردسال خانواده به نام  فاطمه طالقانی سه ساله در آتش زنده زنده میسوزد.
یکی از شاهدان حادثه: من همان اولِ آتش سوزی متوجه صدایی شدم که فریاد می زد و با مشت به کانتینر می زد. هیچ کاری نمی توانستم، بکنم فقط همسایه ها را خبر کردم!



فلسطین اشغالی/ سال2015/شهرک نشینان اسرائیلی خانه فلسطینی ها را آتش میزنند.در این حادثه کودک 18 ماهه فلسطینی زنده زنده در آتش میسوزد. گزارش ها بعد از حادثه سوزاندن کودک خردسال علی سعد دوابشه از نوشتن شعارهای عبری در کنار خانه سوخته شده آنهم علیه مردم مظلوم فلسطینی خبر میدهد!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

هبوط وسقوط نصرالله معین اصفهانی خواننده معروف ومحسن مخملباف ومحمدنوری زاد


Image result for ‫معین‬‎

سلام 

علت انحراف اعتقادی@
شاید مقایسه اجمالی بین معین خواننده معروف مقیم آمریکا ومحسن مخملباف ودکتر محمد نوریزاد کارگردانان سابق تلویزیون جمهوری اسلامی درست نباشد شباهت اینان در این است که هرسه نفر دیرزمانی انسانهای به اصطلاح مذهبی ومقید به دین اسلام وتشیع بودند که الان برحسب زمان وشزایط اعتقادات دورنی دچار تغییر تیپ شخصیتی وهویتی اینها شده است !
معین اصفهانی خواننده معروف لسانجلسی:


درزندگی نامه معین خوانند ه معروف می خوانیم که دریک خانواده مذهبی در نجف آباد اصفهان بزرگ شده است وبا مداحی اهل بیت (ع) آشنایی کافی داشته است وبعدازانقلاب برحشب علاقه ومسائل سیاسی از ایران می رود وبا خوانندگی درشبکه های فارسی زبان ماهواره ای وارد عرصه موسیقی می شود ومابقی قضایادوستان بهتر آشناهستند 
محسن مخملباف وجناب نوری 
محسن مخملباف وجناب نوری زادهم که بعد از پیروزی انقلاب به عنوان یک بسیجی ومذهبی درجبهه های جنگ شناخت می شوند واز طرفداران ولایت فقیه بودند بعدازجریانات فتنه 88 بیکباره دست ازهمه اعتقادات می شویند جزو بهاییان وفراماسونرهای سرسخت انگلیسی مسلک درخارج می شوند وبا ضدانقلاب واسرائیل ودشمنان جمهوری اسلامی هم پیمان می شوند واقعاچه می شودکه هنر در شخصیت انسان به جای تعالی او را وداربه سقوط تنزل می کند ؟



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

جعلیات پانترکیسم :کتیبه های جعلی ارخون که هرگز ترکی نیستند ؟!

کتیبه های جعلی ارخون که هرگز ترکی نیستند ؟!


دروغ گویی پانترکدرباره سنگ نگاره های تیمره و کتبیه های اورخون - ترکی نبودن تمقاها و الفبای اورخون

این الفبا و نگاره ها در سرزمین سبا (یمن امروزی) و ایران کشف شده است و طبق گفته آقای دکتر محمد ناصری فرد پژوهشگر و استاد دانشگاه از ایران و غرب آسیا به شرق رفته است نه از مغولستان به سمت ترکستان!
جالب است این نگاره ها و الفبای اورخون از سغدیان ایرانی تبار به ترکها منتقل شده است یعنی ترکها حتی همان یک الفبا را هم ندارند.
خط اورخون به هیچ عنوان خطی ترکی نیست این خط چون اولین بار در مناطقی در مغولستان کشف شد به ترکان نصبت داده شد در صورتی که بعد ها طی تحقیقاتی مشخص شد که ترکها از طریق مسیحیان نسطوری سغدی‌زبان با این خط آشنا شده‌اند.
این الفبا از زمانی که در سال ۱۸۸۹ توسط نیکولای یادرینتسف در دره اورخون در مغولستان کشف شده و اورخون نام گذاری شد یعنی ترکان مانند همین الان که خطشان عاریه از خطوط فارسی و الفبای سیریلیک است در آن زمان ها هم از این خطوط استفاده میکرده اند. این خط برگرفته شده از خطوط الفبای آرامی بود.
آرامی سامانه‌ای نوشتاری بود مشتق‌شده از الفبای فنیقی که از سدهٔ هشتم پیش از میلاد به کار می‌رفت. حرف‌های این الفبا همگی به صورت همخوان بوده‌اند. همان طور که میدانید این خط الان توسط یهودیان اسراییل به کار میرود و خط یهودی یا عبری خوانده میشود.
بسیار مهم ، بخوانید و در سطح گسترده منتشر کنید .
تیتر خبر : کشف خطوط و علائم ترکی در سنگ نگاره های تیمره ( خمین )
انتشار یک خبر دروغین در ایسنا ، پاسخ مستند ما به این خبر

در روز دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 خبری با تیتر بالا در خبرگذاری ایسنا منتشر شد . نگارنده خبر مدعی شده بود که در خرداد ماه ، تیم های تحقیقاتی از کشور ترکیه ( باستان شناسان پانترک ) برای بررسی این سنگ نگاره ها به منطقه سفر خواهند کرد .

لینک خبر

ایسنا - کشف خطوط و علائم ترکی در سنگ‌نگاره‌های تیمره

اما پاسخ ما به این خبر

این خبر از قول آقای دکتر محمد ناصری فرد ، پژوهشگر و استاد دانشگاه منتشر شده است . اما جالب هست که خود آقای ناصری فرد هرگز چنین نظری ندارد !!!

لینک ویدئوی آقای دکتر ناصری فرد را ببینید .

https://www.facebook.com/photo.php?v=851532021523503

جالبتر اینجاست که نگارنده خبر ، از کشف خطوط ترکی در سنگ نگاره های تیمره خبر میدهد ، حال آنکه مطابق گفته های خود شخص آقای ناصری فرد این خطوط ترکی نیستند ، و حتی نگارنده خبر ، با این شکل انتشار ، از حضور باستان شناسان کشور ترکیه برای مطالعه بر روی این علائم و خطوط ، در آینده خبر داده است . یعنی حتی پیش از حضور باستان شناسان ترک ( پانترک ) ، نگارنده خبر ،پیشاپیش خطوط و علائم را ترکی میداند !!!!

اما نکته اساسی در اینجاست که ، هرگز خطی بعنوان خط ترکی ، بطور منحصر بفرد ، وجود خارجی نداشته است . چه امروزه که گروه های مختلف زبان ترکی از حروف لاتین و عربی و روسی برای نگارش استفاده میکنند ، و چه در گذشته ، به آن شکل که در کتیبه اورخون دیده شده است .
لینک هایی که ارائه میشود انگلیسی هست ، اگر به زبان انگلیسی تسلط ندارید ، به لینک های فارسی بروید .

Orkhon inscriptions - Wikipedia, the free encyclopedia

توضیح درمورد خط و سنگ نوشته اورخون : در مورد کتیبه اورخون اینکه ، همانطور که بدون شک میدانید و متاسفانه ، مطابق تبلیغات پانترکیسم ، بعضی از عزیزان خودترک پندار ، این کتیبه را بعنوان فولکلور خود پذیرفته اند ، کتیبه اورخون قدیمی ترین متن به زبان ترکی هست که در دشت اورخون ، واقع در کشور مغولستان یافته شده است و قدمت این سنگنوشته به قرن 8 میلادی بازمیگردد . یعنی قدیمی ترین متن معتبر به زبان ترکی ، نه در ترکیه کنونی و حتی آذربایجان و ایران و حتی آسیای میانه ، بلکه در دشت اورخون و کشور مغولستان یافته شده است و متن آن درباره دو شاهزاده گوگ ترک ، به نام های "" کول تیگین "" و "" بیلگه خاقان "" بوده است .
کتیبه اورخون بوسیله نیکلای یادرینتسف کشف شد و بوسیله ویلهم توماسن رمزگشایی شد . اما جالب هست که بدانید که خط اورخون ، همان الفبای سغدی و در حالتی ویژه مورد کاربرد در الفبای زبان پهلوی بوده و الفبای سغدی خود برگرفته از الفبای آرامی بوده است . در لینک به بخش origins بروید .

Old Turkic alphabet - Wikipedia, the free encyclopedia

اقوام سغدی از اقوام ایرانی تبار شرقی بودند و به زبان های ایرانی میانه سخن میگفتند . خط سغدی همانطور که عرض شد ، برگرفته از خط آرامی بوده است .

Sogdia - Wikipedia, the free encyclopedia

Sogdian alphabet - Wikipedia, the free encyclopedia

یعنی خط سغدی ، در واقع خطی بوده که از طریق مسیحیان سغدی ، به ترک تبار های ترکستان شرقی ، در مغولستان و ترکستان چین ، یعنی ترک تباران اویغور ( بنیانگذاران امپراتوری ترکان اویغور ) منتقل شده است .

لذا خطی منحصر به فرد که بعنوان خط ترکی بشناسیم ، هرگز وجود نداشته است . آنهم با این سابقه که در خبر منعکس شده باشد . یعنی 2500 سال پیش از میلاد مسیح

به سابقه خط سغدی توجه کنید . 2500 سال پیش از میلاد !!!

که حتی خود این تصاویر ، حاوی نشانه های تمدن اولیه هست و تعدادی علائم و نه خط ، در تصویر دقت کنید ، همانطور که دکتر ناصری فرد در ویدئو توضیح داده اند ، این ها علائم هست و نه یک خط و سیستم نگارشی منظم ، که قدمت آن هم به 2500 سال پیش از میلاد میرسد ، یعنی دورانی پیش از شکل گیری تمدن های درخشان مکتوب در تاریخ !!! تصویر منتشره در ایسنا ، در بخش کامنت ها

چرا که حتی در خود متن خبر هم هست که البته نگارنده خبر ، کاملا هدفمند و ناشیانه ، این علائم را بعنوان خط تلقی کرده است و ناشیانه به این موضوع پرداخته که مشابه این خطوط را میتوان در جنوب شرق عربستان و در کتیبه های بلقیس و حتی در کشور یمن دید ، یعنی در جایی که خطوط آرامی ، دیر زمانی کاربرد داشته است و اصلا خطوط آرامی نه تنها در بابل و سوریه ، بلکه در بین اقوام باستانی یمن دیده شده است .

اما آیا دیرینگی خطوط آرامی به این اندازه هست ؟

خود این یکی از تناقضات جالب این خبر جهت دار و هدفمند هست . که البته شکی نداریم که خط اورخون که از خط سغدی هست ، دارای شباهت با خط آرامی هست ، چون ریشه خط سغدی ، همان خط آرامی هست .

در نهایت جالب ترین قسمت این خبر در آنجاست که به یک نان سنتی در ترکیه امروزی اشاره میکند ، آنهم ترکیه و یا حتی آذربایجان که هرگز هیچ سنگ نوشته و یا لوح و یا هر گونه نوشته ای به زبان ترکی که متعلق به پیش از هجوم عرب و یا حتی هجوم ترک تبار های سلجوقی در آن یافته نشده است !!!!
شگفتا که در متن خبر گفته شده که قرار هست که باستان شناسان ترکیه برای بررسی این آثار به تیمره سفر کنند !!!

سوال : آیا برای رمزگشایی کتیبه اورخون ، از باستان شناسان ترکیه استفاده شد ؟؟؟
آیا کشور ترکیه در امر باستان شناسی هرگز توفیقات آنچنانی داشته و یا هرگز موسساتی داشته که رتبه و یا اعتباری در دنیای باستان شناسی داشته باشند ؟
مگر جز این هست که بسیاری از مورخان و باستان شناسان کشور ترکیه ، تنها در جعل تاریخ استاد هستند ؟
آنهم در راستای پروژه ملت سازی در ترکیه امروزی ، که پیشتر عثمانی بود و پیشتر روم شرقی ، یا همان بیزانتیوم بود و پایتخت امروزی آن یعنی استانبول ، همان کنستانتینوپل روم شرقی میباشد .

بسیار جالب هست . یک خبر در یک خبر گزاری رسمی ، یا نیمه رسمی ، به این شکل منعکس شده است !!!
صدای پای پانترکیسم در رسانه ها !!!
۳۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۲
مm نصراصفهانی

کسی که به خدا اعتقاد ندارد، چه انگیزه ای برای زندگی دارد؟

سوال : کسی که به خدا اعتقاد ندارد، چه انگیزه ای برای زندگی دارد؟

پاسخ :
در این رابطه به کلی باید گفت :
کسانی که به آغاز و انجام فرا طبیعی وجود خداوند برای هستی معاد برای انسان باور ندارد گرچه ممکن است حسب ظاهر دارای مال وثروت باشد ولی در دنیا وآخرت در رنج است یعنی حتی با داشتن بشترین امکانات زندگی در رنج اند وهمان مال وثروت برایش سبب درد سر ورنج است چه رسد به فقر چون
مال و ثروت و قدرت، منشأ و مصداق کامل سعادت و خوشبختی به حساب نمی‏آید، زیرا ثروت و قدرت، رفاه می‏آورند. اما به طور مطلق آرام بخش نیستند و دلیل محبوبیت نزد خدا نیست. چه این که وسعت نعمت و آسایش برخی برای تشدید عذابشان می باشد. لذا در قران فرمود: «فلا تعجبک أموالهم ولا أولادهم إنّما یرید الله لیعذّبهم بها فی الحیاة الدنیا؛ (1) مبادا از کثرت اموال و اولاد آن ها در شگفت باشی، خدا می‌خواهد آنها را به همان مال و فرزندان در زندگی دنیا به عذاب افکند».
و از سوی دیگر بر اساس بیان امیرمؤمنان چه بسا رحمت الهی بر مؤمنان و خوبان در چهره مصیبت و رنج جلوه می‌کند و کیفر عذاب او در چهره نعمت و آسایش:
«هو الذی اشتدّت نقمته على أعدائه فی سعة رحمته و اتّسعت رحمته لأولیائه فی شدّة نقمته؛ (2) اوست خدایی که عذاب و کیفرش را بر دشمنانش در قالب گشایش رحمت شدّت بخشیده، و رحمت خود را برای اولیائش به صورت سختگیری و رنج اظهار نموده است».

طبق این گونه آموزه ها آن گونه افراد هیچگاه به گزینه ی مورد نظرش که آن را ایدال تلقی کند وبا آن ارامش باطنی پیدا کند نخواهد رسید چون با داشتن آنهمه زندگی ثروت مندانه با هم در رنج وعذاب است وپیوسته در تلاش است تا به ثروت وقدرت برتر برسد وقتی نرسید برایش درد آور می شود .

پی‌نوشت‏ها:
1. توبه (9) آیه 55.
2. نهج البلاغه، نشر موسسه امیر المومنین، قم 1380 ش ،خطبه 90.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

انسان قادر بر قانونگذاری دقیق نیست ( آیة الله مکارم شیرازی)

انسان قادر بر قانونگذاری دقیق نیست

در واقع بعثت انبیاء رابطه بسیار نزدیک و روشنی با مساله هدف آفرینش انسان دارد، هیچ کس نمی تواند ایمان به خدا داشته باشد و حکمت او را در کل جهان هستی و به ویژه خلقت انسان را انکار کند، بنابراین آفرینش انسان باید هدف داشته باشد، و این هدف چیزی جز پرورش یک مخلوق کامل که پرتویی از صفات جمال و جلال حق در او باشد و لایق قرب او گردد نخواهد بود. مسلما تربیت چنین موجودی بدون یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده در تمام جنبه های زندگی امکان پذیر نیست. از سوی دیگر این برنامه ها چیزی نیست که انسان با عقل کوتاه خود بتواند تمام جوانب آن را در یابد، و از طرفی همه انسانها نمی توانند مستقیما با وحی الهی سروکار داشته باشند.

نتیجه این مقدمات، که به هر کدام اشاره کوتاهی شد، چیزی جز این نیست که خداوند نمایندگانی از سوی خود برگزیند که با چراغ هدایت الهی به سوی جامعه بشریت آیند، و آنها را از ظلمات به نور، و از نقص به سوی کمال، و از جهل به سوی علم، و از بی تقوایی به سوی تقوی و مکارم اخلاق رهنمون گردند. و مسلما اگر چنین بعثتی صورت نگیرد آفرینش انسان بیهوده خواهد بود. از طرف دیگر زندگی بشر یک زندگی اجتماعی است، و جامعه ای می تواند مسیر تکامل را بپماید که وظایف افراد در آن مشخص شده باشد، و مسئولیت هر کس همچون حقوق او در جامعه مشخص گردد. و از اینجا نیاز به تشریع قوانین اجتماعی و تنظیم حقوق برای افراد جامعه، روشن می شود. ولی مطلب اینجا است که این قوانین را چه کسی باید تصویب کند؟ بشر یا آفریدگار بشر؟ یک تحلیل کوتاه می تواند به این سئوال پاسخ دهد: یک قانونگذار کامل باید شرائط زیر را داشته باشد تا بتواند شایسته ترین قانون را وضع کند:

1- باید قبل از هر چیز یک انسان شناس کامل باشد و تمام اسرار جسم و جان بشر عواطف، غرائز، امیال، هوسها، آرزوها، فطریات و ادراکات عقلی او را بداند، و نیز به تمام اصولی که حاکم بر روابط انسانها با یکدیگر است احاطه داشته باشد، تا بتواند قوانینی هماهنگ با تمام اینها وضع کند.

2- باید از گذشته و آینده، تا زمانهای دور، اطلاع کامل داشته باشد، تا ریشه مسائل پیچیده امروز را در گذشته ببیند، و آثار قوانین امروز را در آینده زندگی بشر نیز ارزیابی کند، چرا که حل مشکلات امروز بدون آگاهی از ریشه های آن در دیروز ممکن نیست، همان گونه که مفید بودن یک قانون در امروز بدون توجه به واکنشهای آن فرد کافی به نظر نمی رسد.

3- قانونگذار شایسته باید دارای « علم کامل » باشد تا بتواند با قوانین خود تمام استعدادها و شایستگی هایی را که در فرد فرد انسانها و اجتماع نهفته است به مرحله بروز برساند، و آنچه بالامکان و بالقوه در نهاد آدمی وجود دارد جنبه فعلیت به آن بخشد، و با حداقل ضایعات که طبیعی زندگی دسته جمعی است حداکثر بهره را به جامعه برساند.

4- قوانین باید جنبه عملی داشته باشد نه خیالی، و از ضمانت اجرای کافی برخوردار باشد نه بدون پشتوانه، و درک آن برای همگان ممکن بوده باشد نه پیچیده و دور از فهم و درک افراد.

5- قانونگذار حقیقی کسی است که مرتکب لغزش و گناه و خطا و اشتباهی نشود، و از این گذشته نسبت به افرادی که می خواهد قانون را برای آنها وضع کند مهربان و دلسوز، و در عین حال قوی الاراده باشد، و از هیچ قدرتی نهراسد.

6- قانونگذار شایسته کسی است که خودش منافعی در آن جامعه نداشته باشد، چرا که منافع شخصی و خصوصی به هر حال فکر قانونگذار را به سوی خود می کشاند، زیرا اگر بتواند از تاثیرات آگاهانه آن خود را برکنار کند از آثار ناخودآگاه آن ممکن نیست برکنار بوده باشد.

آیا این جهات ششگانه که در بالا گفته شد در کسی جز ذات پاک خدا پیدا می شود؟ کسی که خالق بشر است و از تمام اسرار وجود او آگاه است. کسی که خطا و لغزش و اشتباه در ذات پاکش راه ندارد. و از اینجا نتیجه می گیریم که هر قانونی غیر از قانون خدا ناقص و بی فرجام است و هر حکمی غیر از حکم الهی غیر قابل اعتماد و بی سرانجام است، و این یکی از دلایل عقلی لزوم بعثت انبیاء است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

راههاى شناخت خدا

راههاى شناخت خدا

براى شناختن خداى متعال، راههاى فراوان و گوناگونى وجود دارد که در کتابهاى مختلف فلسفى و کلامى و بیانات پیشوایان دینى و نیز در متن کتابهاى آسمانى به آنها اشاره شده است. این دلایل و براهین از جهات مختلفى با یکدیگر تفاوت دارند: مثلا در بعضى از آنها از مقدمات حسى و تجربى استفاده شده در حالى که بعضى دیگر از مقدمات عقلى محض، تشکیل یافته اند؛ و بعضى مستقیماً درصدد اثبات خداى حکیم هستند در صورتى که بعضى دیگر تنها موجودى را اثبات مى‌کنند که وجودش مرهون موجود دیگرى نیست (واجب الوجود) و براى شناختن صفات او مى‌بایست براهین دیگرى اقامه شود.

از یک نظر مى‌توان دلایل خداشناسى را به راههایى تشبیه کرد که براى عبور از رودخانه‌اى وجود دارد: بعضى از آنها مانند پل چوبى ساده‌اى است که روى رودخانه کشیده شده و عابر سبکبار مى‌تواند به آسانى از آن بگذرد و بزودى به منزل مقصودش برسد، بعضى دیگر مانند پلهاى سنگىِ طولانى از استحکام بیشترى برخوردار است ولى راه را طولانى‌تر مى‌کند، و بالاخره بعضى دیگر مانند راه آهنهاى پر پیچ و خم و داراى فراز و نشیبها و تونلهاى عظیم است که براى عبور قطارهاى سنگین ساخته شده است. انسانى که ذهن سبکبارى دارد مى‌تواند از راههاى خیلى ساده، خداى خود را بشناسد و به بندگى او بپردازد، اما کسى که بار سنگینى از شبهات را بر دوش کشیده است باید از پل سنگى عبور کند، و بالاخره کسى که خروارها بار شبهات و وساوس را با خود حمل مى‌کند باید راهى را برگزیند که داراى زیرسازیهاى محکم و استوار باشد هر چند پیچ و خمها و فراز و نشیبهاى زیادى داشته باشد.

ما در اینجا نخست به راه ساده خداشناسى، اشاره مى‌کنیم و سپس به بیان یکى از راههاى متوسط مى‌پردازیم. اما راههاى پر پیچ و خم را که متوقف بر حل بسیارى از مسائل زیربنائى فلسفى است باید کسانى بپیمایند که ذهنشان مشوب به شبهات فراوان شده یا درصدد زدودن شبهات و نجات دادن گمراهان دورافتاده، برآمده اند.

ویژگیهاى راه ساده

راه ساده خداشناسى، امتیازات و ویژگیهایى دارد که مهمترین آنها از این قرار است: 1- این راه نیازى به مقدمات پیچیده و فنى ندارد و ساده ترین بیانى است که مى‌توان در این زمینه، مطرح کرد و از اینروى، براى همه مردم در هر سطحى از معلومات باشند قابل فهم و هضم است. 2- این راه مستقیماً بسوى «خداى آفریننده دانا و توانا» رهنمون مى‌شود برخلاف بسیارى از براهین فلسفى و کلامى که نخست موجودى را بعنوان «واجب الوجود» اثبات مى‌کنند و علم و قدرت و حکمت و خالقیت و ربوبیت و دیگر صفات او را مى‌بایست با براهین دیگرى ثابت کرد. 3- این راه، بیش از هر چیز، نقش بیدار کردن فطرت و به آگاهى رساندن معرفت فطرى را ایفاء مى‌کند و با تأمل در موارد آن، حالتى عرفانى به انسان دست مى‌دهد که گویا دست خدا را در ایجاد و تدبیر پدیده هاى جهان، مشاهده مى‌کند، همان دستى که فطرت او با آن، آشناست. با توجه به این ویژگیهاست که رهبران دینى و پیشوایان ادیان آسمانى، این راه را براى توده هاى مردم برگزیده‌اند و همگان را به پیمودن آن، دعوت کرده‌اند و روشهاى دیگر را یا به خواص، اختصاص داده اند، یا در مقام احتجاج و بحث با اندیشمندان ملحد و فیلسوفان مادى بکار گرفته اند.

نشانه هاى آشنا

راه ساده خداشناسى، تأمل در نشانه هاى خدا در جهان، و به تعبیر قرآن کریم «تفکر در آیات الهى» است. گویى هر یک از پدیده هاى جهان در زمین و آسمان و در وجود انسان، نشانى از مقصود و مطلوب آشنا دارند و عقربه دل را بسوى مرکز هستى که همیشه و در همه جا حضور دارد هدایت مى‌کنند. همین کتابى که در دست دارید نشانه‌اى از اوست، مگر نه اینست که با خواندن آن، با نویسنده آگاه و هدفدارى آشنا مى‌شوید؟ آیا هیچگاه احتمال داده‌اید که این کتاب در اثر یک سلسله فعل و انفعالات مادى بى هدف بوجود آمده و نویسنده هدفدارى ندارد؟ آیا احمقانه نیست که کسى بپندارد که یک دائرة المعارف بزرگ چند صد جلدى در اثر انفجارى در یک معدن فلزات بوجود آمده است بدینگونه که ذرات آنها بصورت حروفى در آمده و با برخورد تصادفى با پاره هاى کاغذ، نوشته هایى را پدید آورده و سپس کاغذها با تصادف دیگرى تنظیم و صحافى شده است ؟!

اما پذیرفتن تصادفات کور براى تبیین پیدایش این جهان عظیم با آن همه اسرار و حکمتهاى شناخته و ناشناخته، هزاران بار احمقانه‌تر از آن پندار است! آرى، هر نظم هدفمندى نشانه‌اى از ناظم هدفدار است و چنین نظمهایى در سراسر جهان، مشاهده مى‌شود و همگى یک نظام کلى را تشکیل مى‌دهند که آفریننده حکیمى آن را پدید آورده و همواره دست اندرکار اداره آن است. بوته گلى که در باغچه روییده و از میان خاک و کود، با چهره رنگارنگ و بوى خوش، ظاهر گشته است، و درخت سیبى که از دانه کوچکى برآمده و هر ساله مقادیر زیادى سیب خوشرنگ و خوشبوى و خوشمزه ببار مى‌آورد و سایر درختان مختلف با شکلها و رنگها و خواص گوناگون... نیز بلبلى که بر شاخ گل مى‌سراید، و جوجه‌اى که از تخم بیرون آمده، نوک به زمین مى‌زند و گوساله‌اى که تازه متولد شده پستان مادرش را مى‌مکد و شیرى که در پستان مادر فراهم شده و براى نوشیدن نوزاد، مهیا گشته است و... همگى نشانه هاى اویند. راستى چه هماهنگى عجیب و تدبیر شگفت انگیزى در پدید آمدن شیر در پستان مادران همزمان با تولد نوزادان، وجود دارد!

ماهیهایى که هر ساله براى تخم ریزى، کیلومترها راه براى نخستن بار مى‌پیمایند، و مرغان دریایى که آشیانه هاى خود را در میان انبوه گیاهان دریایى مى‌شناسند و حتى براى یکبار هم اشتباهاً به آشیانه دیگرى سر نمى‌زنند، و زنبورهاى عسل که هر صبح از کندوها خارج مى‌شوند و پس از پیمودن راههاى طولانى براى استفاده از گلهاى معطر، شامگاهان به کندوهاى خودشان بازمى گردند و... همگى نشانه هاى اویند. عجیبتر آنکه هم زنبورهاى عسل و هم گاو و گوسفندهاى شیرده چندین بار بیش از اندازه نیازشان شیر و عسل، تولید مى‌کنند تا انسان، این آفریده استثنایى و برگزیده، از آنها بهره‌مند شود! اما انسان ناسپاس، ولى نعمت آشناى خود را نشناخته مى‌انگارد و درباره او به جدال و ستیزه مى‌پردازد! در همین بدن انسان، شگفت انگیزترین آثار تدبیر حکیمانه دیده مى‌شود: ترکیب بدن از جهازات هماهنگ، ترکیب هر جهاز از اعضاء متناسب، ترکیب هر عضو از میلیونها سلول زنده خاص با اینکه همگى آنها از یک سلول مادر پدید آمده‌اند و ترکیب هر سلول از مواد لازم به نسبت معین و قرار گرفتن هر اندام در مناسبترین جاى بدن و حرکات و فعالیتهاى هدفدار اعضاء و جهازات مانند جذب اکسیژن بوسیله ششها و انتقال آن بوسیله گلبولهاى قرمز خون، ساختن قند به اندازه لازم بوسیله کبد، ترمیم نسوج آسیب دیده با پیدایش سلولهاى جدید، مبارزه با میکروبها و دشمنان مهاجم بوسیله گلبولهاى سفید و ترشح هورمونهاى مختلف بوسیله غده هاى متعدد که نقشهاى مهمى را در تنظیم کارهاى حیاتى بدن به عهده دارند و... همگى نشانه هاى اویند1. این نظام عجیبى که هزاران دانشمند در طول دهها قرن هنوز نتوانسته‌اند بدرستى به ریزه کاریهاى آن پى ببرند بوسیله چه کسى برقرار شده است؟

هر سلولى یک سیستم کوچک هدفمند است و مجموعه‌اى از سلولها عضوى را پدید مى‌آورند که سیستم بزرگتر هدفمندى است و مجموعه سیستم هاى گوناگون و در هم پیچیده، سیستم کلى و هدفمند بدن را تشکیل مى‌دهند. اما کار به همین جا خاتمه نمى‌یابد بلکه سیستمهاى بى شمار از موجودات جاندار و بى جان، یک سیستم عظیم کران ناپیدا را تشکیل مى‌دهند بنام جهان طبیعت که تحت تدبیر حکیمانه واحدى با کمال نظم و انسجام، اداره مى‌شود. «ذلِکُمُ اللّهُ فَأَنّى تُؤْفَکُونَ1». بدیهى است هر قدر دانش بشر، گسترش یابد و قوانین و روابط پدیده هاى طبیعى، بیشتر کشف شود اسرار و حکمتهاى آفرینش، بیشتر آشکار مى‌گردد. ولى تأمل در همین پدیده هاى ساده و نشانه هاى روشن، براى دلهاى پاک و ناآلوده، کفایت مى‌کند . « 1. سوره انعام، آیه 95 »


آموزش عقاید: استاد مصباح یزدی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

ازدواج جن و انسان

ازدواج جن و انسان

حکم ازدواج دائم با جنی که متعه بوده یا افزایش مدت متعه چیست؟


آیا جن ها می توانند با آدم ها ازدواج کنند؟
ارتباط برخی انسان ها با جن ها قابل انکار نیست اما ازدواج با آنها براساس شنیده ها است و مورد مستند در این باره سراغ نداریم. بلکه چه بسا اساسا نادرست باشد زیرا جن و انسان دو گونه وجود هستند، از طرف دیگر قرآن همه انسانها را فرزند آدم و حوا می داند بدون آنکه واسطه دیگری در نسل آنها وجود داشته باشد؛ در حالی که اگر فرزندی از چنین ازدواجی پدید آید اجداد غیر انسانی خواهد داشت و با ظاهر قرآن ناسازگار می نماید.
محدث قمی در کتاب سفینه البحار روایتی نقل می کند از خصال صدوق که اجنه زاد و ولدشان به صورت تخم گذاری است، حامله نمی شوند و باردار نمی شوند. جن حالت مثال برزخی دارد- اجسام مادی مثل انسانها ندارند. اگر ازدواج هم داشته باشد طبعا با مثل خودش ازدواج می کند. ضمن اینکه در روایت خصال آمده است فرزندان جن فقط ذکور هستند فرزند مؤنث(دختر) ندارند).
برخی از نویسندگان گفته اند چون جن و شیطان ذریه و فرزند دارند بنابراین نر و ماده و آمیزش جنسی و ازدواج دارند و به آیاتی از قرآن استناد کرده اند در صورتی که آیات قرآن مشخص نکرده ذریه و فرزندان جن از چه راهی حاصل شده است. روشن ترین آیه که به آن استدلال شده آیه شریفه لم یطمثهن انس قبلهم و لاجان است- حوریان بهشتی را قبل از شوهرشان هیچ آدمی و جنی دست نزده است- گفته اند این آیه دلالت دارد که جن هم آمیزش دارد- لکن احتمال دارد آیه معنایش این باشد هیچ کس به اینها نرسیده انسان حتی جن ها که دیده نمی شود.
از آیات قرآن نمی توان استفاده کرد که تناسل و توالد جن به چه شکلی صورت می گیرد ابن عربی در فتوحات مکیه گفته است تناسل جن به القای هوا در رحم انثی است- در هر صورت حکم قطعی نمی توان کرد. اما لذت بردن و آزار دادن توسط جن ها گاهی اتفاق می افتد.
1. سفینه البحار، انتشارات اسوه، ج1، ص673
2. علیرضا رجالی تهرانی، جن و شیطان(تحقیق قرآنی، روایی، عقلی) ص
ص56
3. سوره الرحمن، آیه
۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی