سایت مشاوره وپاسخ گویی به شبهات وسوالات دینی و اعتقادی

۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

نقش دکتر شریعتی در انقلاب اسلامی ایران.




علی شریعتی در سال 1312 در روستای مزینان، نزدیک مشهد تولد یافت، پدرش محمد تقی شریعتی، اولین معلم او بود.شریعتی تحصیلات متوسطه را در دبیرستانهای مشهد به پایان رسانید.سپس به دانشسرای تربیت معلم رفت و در سن 18 سالگی در یک روستا به معلمی پرداخت.چندی بعد در دانشگاه مشهد مشغول تحصیل شد و در سال 1332 در رشته ادبیات زبان فارسی لیسانس گرفت.مدتی در مدارس خراسان تدریس کرد و در سال 1338 با استفاده از بورس تحصیلی از دانشگاه، به سوربن فرانسه رفت و در سال 1343 در رشته زبان شناسی تطبیقی به درجه دکترا نایل شد، همچنین در زمینه جامعه شناسی نیز مطالعاتی به عمل آورد.

اقامت پنج ساله شریعتی را در فرانسه می توان دوره سازندگی شخصیت سیاسی او دانست، وی با متفکران معروف و برجسته ای چون لوئی ماسینیون، ژان پل سارتر، ژان برگ، فرانتس فانون، جرج گورویچ، و نیز شماری از استادان برجسته دانشگاه سوربن آشنائی پیدا کرد.در این دوران، از طریق شرکت در فعالیتهای سیاسی دانشجویان ایرانی در پاریس از مسائل جهان سوم آگاهی یافت.در تظاهرات پشتیبانی از انقلاب الجزایر شرکت کرد و در یک مورد مجروح شد و مدتی در بیمارستان بستری گردید. همکاریهای شریعتی با روزنامه ناسیونالیست الجزایری «المجاهد» نقش بزرگی در سازندگی او به عنوان یک مبارز رادیکال ایفا کرد.

در سال 1340 پس از تشکیل نهضت آزادی ایران، به گروه فعالان ایرانی در خارج از کشور مانند ابراهیم یزدی، ابو الحسن بنی صدر، صادق قطب زاده و مصطفی چمران پیوست.دو سال بعد در جریان کنگره جبهه ملی در ویس بادن به عنوان سردبیر روزنامه فارسی زبان ایران آزاد انتخاب شد.شریعتی پس از گذراندن تز دکترایش در سال 1343 به ایران بازگشت، اما در مرز ایران و ترکیه دستگیر شد و مدت شش ماه در زندان بود.وی پس از آزادی اجازه یافت در دبیرستانهای مشهد، به تدریس بپردازد، مدتی نیز در دانشگاه مشهد به تدریس جامعه شناسی اسلام پرداخت، ولی چندی بعد از ادامه کار او در دانشگاه جلوگیری شد.از سال 1344 در حسینیه ارشاد، که با همت گروهی خیر اندیش ساخته شده بود، یک سلسله سخنرانی پیرامون اسلام شناسی، جامعه شناسی و تاریخ اسلام ترتیب داد.سخنرانیهای شریعتی، با استقبال وسیع طبقه جوان و دانشجویان رو به رو شد.کتابها و نوشته های او با تیراژ بی سابقه ای انتشار یافت و نوار گفته هایش نیز در سراسر ایران پخش گردید.

در مرداد 1352 ساواک که از نفوذ کلام و افکار انقلابی شریعتی در میان نسل جوان نگران شده بود، حسینیه ارشاد را بست و نشر و توزیع کتابهای او نیز ممنوع گردید.شریعتی مخفی شد، اما چون پدرش را دستگیر کردند، ناچار خود را تسلیم کرد.شریعتی تا سال 1354، به مدت 18 ماه در زندان بود، و اگر اعتراض روشنفکران فرانسوی و دوستانش در مجامع بین المللی نبود، مدت بیشتری در زندان می ماند.می گویند که رهبران الجزایر برای آزادی او فشار آوردند زیرا شریعتی در سالهای اقامت در پاریس از فعالان انقلاب الجزایر بود.وی پس از آزادی حدود دو سال نیز تحت نظر قرار داشت.سرانجام در 26 اردیبهشت 1356 با گذرنامه معمولی و با نام علی مزینانی از ایران گریخت و صبح روز 29 خرداد در اثر حمله قلبی در لندن درگذشت.دوستانش ادعا می کنند ساواک او را به شهادت رسانید ولی مقامات انگلیسی که جسد او را معاینه کردند، مرگش را به علت سکته قلبی تشخیص دادند.رژیم شاه سعی کرد نشان دهد در مرگ او دست نداشته است، حتی کیهان روزنامه نیمه رسمی ایران در مقاله ای به مناسبت درگذشت شریعتی از او و خدماتش تجلیل کرد.جنازه شریعتی با کوشش دوستان و فعالان نهضت آزادی و جبهه ملی، در اروپا و آمریکا، به دمشق فرستاده شد و در گوشه ای از حرم حضرت زینب (ع) در حومه دمشق مدفون گردید.

فعالیتهای سیاسی شریعتی از سالهای پس از کودتای 1332 در مشهد، با عضویت در شاخه نهضت مقاومت ملی شروع شد.شریعتی یکی از سخنگویان و فعالان نهضت مقاومت ملی بود.در تابستان 1336 همراه پدرش و چند تن دیگر از رهبران نهضت دستگیر شد و مدت هشت ماه در زندان قزل قلعه تهران محبوس بود.پربارترین دوران زندگی او شش سالی بود که در حسینیه ارشاد (1) با  سخنرانیها و نوشتن مقالاتی درباره اسلام شناسی برای هزاران دانشجو فعالیت کرد.شریعتی در این سخنرانیها، تعریف مجددی از اسلام ارائه داد.

سخنرانیهای شریعتی در حسینیه ارشاد آن قدر شهرت پیدا کرد که علاوه بر دانشجویان، عده زیادی از روشنفکران جوان را به خود جذب کرد، به طوری که در تابستان 1351 بیش از شش هزار تن دانشجو برای حضور در درسهای شریعتی ثبت نام کردند. (2)

فلسفه سیاسی دکتر شریعتی، ترکیبی است از سنتهای اسلامی، با افکار رادیکالی و انقلابی.بر اساس اندیشه های شریعتی، اسلام بزرگترین انقلاب را در تاریخ اجتماعی و معنوی انسان ایجاد کرد.برداشت شریعتی از جامعه شناسی، از قرآن و دیگر منابع اسلامی ناشی می شود.از نظر او تنها دو نوع جامعه می تواند وجود داشته باشد، جامعه متکی بر توحید و جامعه متکی به شرک.وی اختلاف میان دو جهان بینی (توحید و شرک) را یک اختلاف ساده نمی پندارد و معتقد است که نبرد تاریخ، جنگ میان این دو جهان بینی بوده است و می افزاید: نبرد تاریخ، نبرد مذهب علیه مذهب است.وی همچنین معتقد بود که مذهب از سوی طبقه حاکم، به عنوان ابزار توجیه استبداد و استثمار مردم مورد استفاده قرار گرفته است... (3)

شریعتی تاکید دارد که بازگشت به اسلام راستین تحت رهبری روشنفکران مترقی صورت خواهد گرفت.وی در کتاب: چه باید کرد؟ می گوید: روشنفکران مترقی شارحان واقعی اسلام پویا می باشند. (4)

شریعتی در جزوه ای به نام انتظار، در تشریح اسلام چنین اظهار نظر می کند: «دو اسلام است، یکی اسلام به عنوان ایدئولوژی برای ترقی زندگی و تحول اجتماعی و پیشرفت، و دیگری مجموعه علوم و معارف و دانشها و اطلاعات بسیار از قبیل فلسفه کلام و عرفان و اصول و فقه و رجال اسلام، به عنوان یک «فرهنگ » .اسلام به عنوان ایدئولوژی، ابوذر می سازد، (5) اسلام به عنوان فرهنگ ابو علی  سینا، و اسلام به عنوان فرهنگ مجتهد می سازد.اسلام به عنوان ایدئولوژی روشنفکر می سازد. [....] یک فرد تحصیل نکرده ممکن است اسلام را درست تر فهمیده باشد و اسلامی تر فکر کند و مسئولیت اسلامی را تشخیص دهد تا یک فقیه عالم اصول یا فیلسوف و عارف » . (6)

شریعتی ضمن تایید نقش مثبت رهبران مذهبی در سراسر تاریخ تشیع، علمای سنتی را مورد انتقاد قرار می دهد و می گوید:

«امروز دیگر کافی نیست یکی بگوید من با مذهب مخالفم، یا یکی بگوید من معتقد به مذهب هستم.این دو حرف، بی معنی است. باید بعد از این تکلیفش را معلوم کند که کدام مذهب را معتقد است.مذهب ابوذر و مذهب مروان حکم، هر دو اسلام است [....] خوب، به اسلام معتقدی، اما به کدام اسلام؟ اسلامی که در کاخ عثمان سر در آخور بیت المال، مردم را غارت می کند، یا اسلامی که در ربذه تنها و خاموش در تبعید به سر می برد؟ [....] اگر می گویی مذهب وسیله توجیه فقر است، می بینیم راست می گویی، عثمان هم همین حرف را می زند، اما می بینیم که بر سر همین مسئله که اسلام نه تنها توجیه کننده فقر نیست، بلکه توجیه کننده عدالت و برابری و مبارزه با گرسنگی است.برای این و برای همین حرف، بهترین پرورده های دست اول اسلام قربانی شدند» . (7)

شریعتی، از همه «ایسم ها» ی غربی، بیزار است، با وجود این «مارکسیسم » را جامعترین ایدئولوژی می داند که همه جنبه های فعالیت انسانی را در جهان بینیش در برمی گیرد و شناخت جامعه و تاریخ جدید را میسر می سازد.با این حال معتقد است که انسان را تک بعدی بار می آورد. (8)

وی در عین حال مستمعین و مخاطبان خود را نسبت به اطاعت کورکورانه از مارکسیسم بر حذر می دارد و می گوید:

«اگر کسی درصدد تقلید از مارکس باشد، نه تنها سوسیالیست خوب و روشنفکر مسئولی در راه جستجوی حقیقت نخواهد شد بلکه توانایی خود را برای قضاوت مستقل و تفکر آزاد نیز از دست می دهد» . (9)

اوجگیری فعالیتهای شریعتی در حسینیه ارشاد همزمان بود با علنی شدن مبارزات مسلحانه سازمان مجاهدین خلق ایران.چند تن از رهبران مجاهدین، شاگردان او در حسینیه ارشاد بودند.مضمون برخی از سخنرانی های او در حسینیه ارشاد، مانند «شهادت » در دورانی بود که رژیم شاه، مجاهدین را دسته دسته اعدام می کرد.شریعتی در یکی از همان روزها (بهمن 1351) در آغاز سخن، با چهره افسرده و لحنی غم انگیز می گوید:

«امروز برای من سخن گفتن مشکل است....چه بزرگوارانی در کلاس من بوده اند.از خودم شرمم می آید!» (10) هدف اساسی دکتر شریعتی در تمام سخنرانیها و نوشته هایش، برانگیختن و به حرکت  در آوردن تمامی جامعه بخصوص نسل جوان بود.او، در نامه ای به پسرش می نویسد:

«صحبت از جامعه ای است که نیمی از آن خوابیده اند و افسون شده اند و نیمی دیگر که بیدار شده اند، در حال فرارند.ما می خواهیم این خوابیده های افسون شده را بیدار کنیم و واداریم که «بایستند» و هم آن فراریها را برگردانیم، و واداریم که بمانند» . (11)

شریعتی و پیروانش، ضمن رد «مارکسیسم » چین و شوروی را به خاطر روابط دوستانه ای که با رژیم شاه داشتند، نکوهش می کردند.ملی گرایی همراه با تظاهر به مسلمان بودن و نیز هواخواهی از رژیم سلطنتی و افتخارات دوران شاهنشاهی را مردود می دانستند.به ناسیونالیسمی که پایگاه مردمی نداشت و رژیم، با تکیه بر آن ادعای مشروعیت می کرد، پشت کرده بودند.جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی را نمونه مسخ شده این ناسیونالیسم می دانستند.

شریعتی و همفکرانش معتقد بودند که اسلام راستین، یک جنبش انقلابی است و وجه اشتراک با دکترین محافظه کارانه برخی از علمای سنتی ندارد.شیعه، مذهب پویایی است که با زبان ساده با توده ها سخن می گوید و می تواند میلیونها مسلمان را علیه رژیم شاه برانگیزد، دانش جدید و تکنولوژی غرب را، بدون از دست دادن هویت ملی خود پذیرا شود و ایران را به سوی پیشرفت و تعالی رهنمون گردد.

هر چند روحانیون ایران، از شریعتی به عنوان یک اندیشمند مسلمان، یک مبارز رنج دیده و فداکار یاد می کنند ولی برخی با افکار و نظریات او در زمینه اسلام شناسی و فلسفه اسلامی موافق نیستند و درک و برداشت او را از منابع اساسی اسلامی نظیر «فقه » و «تفسیر» کافی نمی دانند. (12)

شریعتی با صراحت از مکاتب مارکس، نیچه، فانون و اشخاص دیگری که بحث درباره آنها در محافل سنتی ایران واکنش نامانوسی داشت، سخن می گفت و مخالفتهایی از سوی آنها علیه خود بر می انگیخت.انتقادات او از طبقه مذهبی، طی دوران فعالیت در حسینیه ارشاد، و به عبارت دیگر پس از اینکه آیت الله مرتضی مطهری یکی از علمای مشهور و استاد الهیات دانشگاه تهران، از هیئت مدیره حسینیه ارشاد استعفا داد، آغاز شد.زیرا مطهری معتقد بود که شریعتی از اهداف اصلی مؤسسه دور شده و بیش از حد، بر واقعیت جامعه شناسان اسلام، به زیان بعد فکری آن تاکید می ورزد. (13)

شریعتی در جهان

دکتر شریعتی در جهان به عنوان یک روشنفکر برجسته، متفکر انقلابی و اسلام شناس مترقی شناخته شده است، عبد العزیز شاسه دینا، یکی از شاگردان شریعتی و استاد فعلی مطالعات اسلامی دانشگاه ویرجینیا، او را ایدئولوگ انقلاب ایران می داند.یان ریشار (14) محقق ایران شناس فرانسوی و استاد دانشگاه سوربون، دکتر شریعتی را متفکر انقلابی شیعه می شناسد.شاهرخ اخوی، استاد  مطالعات دولتی و بین المللی دانشگاه کارولینای جنوبی و پژوهشگر برجسته ایرانی، در مقاله ای تحت عنوان: تفکر اجتماعی شریعتی، افکار و نظریات دکتر شریعتی را از دیدگاه جامعه شناسی، مورد نقد و بررسی عالمانه قرار داده و نقش او را فراتر از یک مجاهد راه اعاده تشیع علوی، و بیشتر سخنگوی توده هایی که در سراسر جهان از غارت و ستم امپریالیسم رنج می برند، دانسته است.

براد هانسن (15) استاد دانشگاه آمریکایی کالیفرنیا که مسلط به زبان فارسی است، در بررسی جالبی که پیرامون «غرب زدگی » از دیدگاه صمد بهرنگی، جلال آل احمد و دکتر علی شریعتی به عمل  آورده، آنها را نمایندگان سه جریان مشخص مخالف رژیم شاه در ایران دانسته و از شریعتی به عنوان چهره فعال مذهبی غیر روحانی انقلابی یاد کرده است.دکتر حمید عنایت محقق نامدار، مؤلف کتاب اندیشه های سیاسی اسلام و فلسفه سیاسی غرب و استاد سابق دانشگاه آکسفورد، شریعتی را سخنران و نظریه پردازی می داند که نفوذ او را هیچ متفکر مسلمان دیگری در هیچ نقطه ای از جهان نداشته است.حامد الگار، استاد کرسی مطالعات خاورمیانه و ایران در دانشگاه برکلی کالیفرنیا، از جمله محققینی است که برای اولین بار آثار دکتر علی شریعتی را در خارج از ایران ترجمه کرد.گردآوری و ترجمه تعدادی از سخنرانیهای شریعتی در کتابی زیر عنوان: درباره جامعه شناسی اسلام از جمله کارهای اوست.مقاله «اسلام به عنوان یک ایدئولوژی، تفکرات دکتر علی شریعتی » متن سخنرانی حامد الگار است که در کنفرانس مؤسسه اسلامی لندن ایراد گردید و در کتاب وی تحت عنوان انقلاب اسلامی در ایران درج شده است.

حامد الگار درباره شریعتی می گوید:

«...نوشته های شریعتی از یک خصوصیت برانگیزنده برخوردار است.در این نوشته ها، انسان با یک ذهن پویا رو به روست.چیزی که در جهان اسلام به ندرت می توان یافت.ذهنی که مرعوب غرب نیست و در هیچ یک از ابعاد به مجامله و اعتذار متشبث نمی شود. ذهنی که به تجربه کشف و تدوین مجدد یک عقیده کهن دست یازیده است [....] دکتر شریعتی به موافقیتی دست یافت که علما بدان نائل نشده اند.برای هدایت یک نسل به سوی اسلام، نمی توان تنها به صدور «فتوی » بسنده کرد [....] .

به نظر من، کار دکتر شریعتی مهمترین عامل در روند زمینه سازی انقلاب بود.صرفنظر از اینکه چه قضاوتی درباره فلان گفته، یا فلان نظریه دکتر شریعتی داشته باشیم، این موفقیت او را نمی توان انکار کرد که وی به بخش عظیمی از طبقه متوسط از خود بیگانه، هویت اسلامی بخشید [....] من هنگام صحبت از اقبال، در جمع هندیها و پاکستانیها، همیشه دچار تردید و دودلی می شوم، اما فکر می کنم اگر روزی آثار شریعتی به حد کافی در زبان انگلیسی موجود باشد، مقایسه ای بین نوشته های او و سخنان اقبال، در مورد احیای فکر ذهنی در اسلام، نشان خواهد داد که شریعتی به مراتب عمیقتر می اندیشیده است.» شمار دیگری از اندیشمندان خارجی مانند دکتر ا.ح.ح.عبیدی استاد دانشگاه جواهر لعل نهرو در هندوستان، و منگل بیات فیلیپ استاد دانشگاه هاروارد، اروند آبراهامیان، استاد دانشگاه آمریکایی پنسیلوانیا، و منیر شفیق، تئوریسین انقلاب فلسطین و....کتب و مقالاتی پیرامون افکار و نظریات دکتر شریعتی نوشته اند که بحث درباره آنها در چار چوب این مقاله نمی گنجد. (16)

آثار دکتر شریعتی بالغ بر 40 کتاب است، که بسیاری از آنها به زبانهای انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی، فرانسوی، عربی، اردو، ژاپنی، ترکی استانبولی، کردی و زبانهای جنوب شرقی آسیا، ترجمه شده است.(17)

پی نوشت ها:

1.حسینیه ارشاد در سال 1343 به همت چند تن از نیکوکاران ساخته شد.اولین مدیر آن سید علی شاه چراغی یکی از وعاظ معروف بود.آیت الله مرتضی مطهری، در ایجاد و سازماندهی آن دست داشت، ناصر میناچی و محمد همایون امور مدیریت و روابط عمومی مؤسسه را عهده دار بودند.همایون زمین 4000 متری حسینیه را خریداری کرد.هزینه ساختمان آن را بازاریان تامین کردند. حسنیه ارشاد با کتابخانه و قرائتخانه بزرگ خود، اولین مؤسسه مذهبی بود که به تلویزیون مدار بسته مجهز گردید تا مردم از همه نقاط ساختمان سخنرانان را مشاهده کنند و زنان نیز تشویق به حضور در سخنرانیها شوند.

2.دکتر شریعتی (بنیاد شریعتی و انتشارات همگام، تهران 1358) .

3.علی شریعتی، توحید و شرک.

4.علی شریعتی، بازگشت، صفحات 11 و 12.

5.شریعتی در دوران جوانی کتاب «ابوذر غفاری » اثر جودة السحار، نویسنده عرب را ترجمه کرد.در این کتاب ابوذر به عنوان مردی که در دوران معاویه علیه تحریف و مسخ آرمانهای اسلام مبارزه کرد، معرفی شده است.علاقه شریعتی به ابوذر غفاری در سراسر زندگی او ثابت و پایدار ماند و همواره در آثار خود، از او نام برده است.

6.شریعتی، انتظار، صفحه 21.

7.علی شریعتی، اسلام شناسی، درس 14.

8.علی شریعتی، بازگشت، صفحه 51 و اسلام شناسی، صفحات 1 تا 5.

9.علی شریعتی، اگر پاپ و مارکس نبودند (مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1358)، صفحات 9 تا 11.

10.علی شریعتی، یادنامه شهید جاوید، نهضت آزادی ایران در خارج از کشور، تیرماه 1356، صفحه 35.

11.هفت نامه از مجاهد شهید، دکتر علی شریعتی، تهران، انتشارات ابوذر، 1356.

12.مصاحبه حجة الاسلام حسن یوسفی اشکوری با روزنامه اطلاعات، سالگرد هجرت علی شریعتی از ایران، بهار 1360 (مه 1981) . (متن مصاحبه در نشریه نداء اسلام (ماهنامه اردو زبان، تهران)، جلد 1، شماره 4- 3، ژوئن - ژوئیه 1981، صفحات 43، 15، 12 چاپ شده است) .

13.شریعتی در جهان، صفحه 82.

14.Yann Richard.

15.Brad Hansen.

16.برای بررسی مشروح نظریات اندیشمندان و پژوهشگران یاد شده بالا، درباره دکتر علی شریعتی، رجوع کنید به کتاب ارزنده: شریعتی در جهان، نقش دکتر علی شریعتی در بیدادگری اسلامی از دیدگاه اندیشمندان و محققان خارجی، تدوین و ترجمه: حمید احمدی، شرکت سهامی انتشار، چاپ دوم، پاییز 1366، صفحات 68- 245.

17.فهرست تعدادی از کتب ترجمه شده دکتر شریعتی به زبانهای انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی، ترکی استانبولی، کردی و اردو، در کتاب: شریعتی در جهان آمده است.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

طلبه و ماشین 200 میلیونی؟! ..



مظاهر اشرافی‌گری و نمایش ثروت حالا دیگر به اقشار غیر‌مذهبی جامعه محدود نمی‌شود و با جا‌به‌جایی ارزش‌ها به سمت ارزش‌های مادی و تغییر ذائقه مردم به سمت تفکرات لیبرالی این طرز فکر و رفتار به برخی مذهبیون جامعه هم تسری پیدا کرده است. روحانیون و طلبه‌هایی که ماشین‌های 200 میلیونی سوار می‌شوند و به کلاس درس خارج فقه می‌روند تا آموزه‌های اسلامی را درباره ساده‌زیستی بیاموزند و در بالای منبرهای‌شان این آموزه‌ها را به مردم منتقل کنند! این قبیح  به جایی رسیده که صدای رهبر انقلاب را هم در آورده است. حضرت امام خامنه‌ای در درس خارج خود با انتقاد از روحانیونی که با ماشین‌های گران قیمت رفت و آمد می‌کنند، فرمودند: «بعضی آقایان با ماشین 200 میلیونی به درس می‌آیند. عقل من که قد نمی‌دهد! طلبه و ماشین 200 میلیونی! اگر هم پول داشته باشی هم اسراف و حرام است.»

اما چرا رهبر انقلاب استفاده یک طلبه و روحانی از ماشین 200‌میلیون تومانی را اسراف و حرام می‌دانند؟ چرا چنین موضوعی را برای سایر افراد جامعه به طور صریح عنوان نفرموده‌اند؟ پاسخ به این سؤال چندان هم سخت نیست چراکه طلبه‌ای که ماشین 200میلیونی سوار می‌شود یعنی دریافت درستی از آموزه‌های اسلام نداشته است؛ ‌آیات و روایاتی که در کنار توصیه به تلاش و کار برای به‌دست آوردن روزی و ثروت از سوی دیگر ثروت‌اندوزی را منع می‌کند چراکه وقتی ثروت در جایی جمع شد فساد هم کم کم مجال رخنه پیدا می‌کند. اما حکایت نفوذ فساد و تفکرات ثروت‌اندوزی و نمایش ثروت در یک طلبه نه فقط موجب انحراف وی از مسیر راست و مستقیم می‌شود بلکه موجب بدبینی افراد دیگر نسبت به اسلام و روحانیت  هم خواهد شد چراکه یک روحانی به هر تقدیر میزان و خط‌کشی از دینداری و افراد دیندار برای سایر افراد جامعه محسوب می‌شود.
 از سوی دیگر فردی که خودش سوار خودروی 200 میلیونی می‌شود چگونه می‌تواند دیگر افراد را از ثروت اندوزی و نمایش ثروت منع کند؟

حالا بیایید کمی به عقب باز‌گردیم. سال 70 و دیدار رهبر انقلاب با مسئولان و کارگزاران نظام؛ ‌حضرت امام خامنه‌ای در این دیدار فرمودند «گزارش آمده که روحانی عقیدتی، سیاسی در یکی از دستگاه‌ها، خودش ماشین دارد، ولی ماشین دولتی سوار می‌شود! من نوشتم که حق ندارد این کار را بکند. برای من جواب آمد که این کار رویه است و همه می‌کنند! این آقا خودش یک ماشین دارد، که برای خودش لازم است؛ یکی هم خانمش دارد و نمی‌شود که خانمش از این ماشین استفاده کند! عجب! این چه حرفی است؟ من الان اعلام می‌کنم و قبلاً هم نوشتم و این را گفتم که آن وقتی که آقایان امکانات شخصی دارند، حق ندارند از امکانات دولتی استفاده بکنند. اگر ماشین دارید، آن را سوار شوید و به وزارتخانه و محل کارتان بیایید؛ ماشین دولتی یعنی چه؟ والله اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمی‌گرفتم که مرتب ملاحظه‌ جهات امنیتی را توصیه می‌کنند، بنده با ماشین پیکان بیرون می‌آمدم.»
بدیهی است اگر مردم و بیش از همه روحانیت و طلاب این صحبت‌ها را آویزه گوش می‌کردند امروز شاهد بروز پدیده طلابی نبودیم که ماشین‌های 200 میلیونی سوار می‌شوند؛ ‌طلبه‌هایی که بی‌تردید منبرشان گیرا نخواهد بود.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

آدم خاکی ز حق آموخت علم ** تا به هفتم آسمان افروخت علم‌‌.


  • آدم خاکی ز حق آموخت علم ** تا به هفتم آسمان افروخت علم‌‌
  • نام و ناموس ملک را در شکست ** کوری آن کس که در حق درشک است‌‌
  • زاهد چندین هزاران ساله را ** پوز بندی ساخت آن گوساله را
  • تا نتاند شیر علم دین کشید ** تا نگردد گرد آن قصر مشید 
  • علمهای اهل حس شد پوز بند ** تا نگیرد شیر ز آن علم بلند
  • قطره‌‌ی دل را یکی گوهر فتاد ** کان به دریاها و گردونها نداد
  • چند صورت آخر ای صورت پرست ** جان بی‌‌معنیت از صورت نرست‌‌
  • گر به صورت آدمی انسان بدی ** احمد و بو جهل خود یکسان بدی‌‌
  • نقش بر دیوار مثل آدم است ** بنگر از صورت چه چیز او کم است‌‌ 
  • جان کم است آن صورت با تاب را ** رو بجو آن گوهر کمیاب را
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

انتظارات مردم از دین اسلام

انتظار از دین

انتظار از دین به معنای این است که دین پاسخگوی چه پرسشی از انسان  است؟ چه نیازی از نیازهای انسان را تأمین می‌کند و باید از آن چه انتظاری داشت و چه انتظاری از آن بی‌جا و غیر منطقی است؟ در خصوص انتظار از دین اظهار نظرهاى متفاوتى صورت گرفته است. علت تفاوت‏ دیدگاه‏ها را باید در نوع نگرش آنان نسبت به پاسخ درون دینی و بیرون دینی دانست و در پاسخ بیرون دینی به تفاوت دیدگاه‌ها در مورد میزان ناتوانى انسان در کسب سعادت دنیوی و یا اخروی. طبعاً تعریفى که هر یک از این دیدگاه‏ها از دین ارائه مى‏نمایند تحت تأثیر همین ناتوانى و انتظارى است که از دین برای تامین و جبران این ناتوانی دارند. هر چه توانمندی انسان در اثر پیشرفت علوم افزایش می‌یابد مشخص می‌شود که انتظارات گذشتگان از دین در اموری که خود انسان می‌تواند به آن دست یابد بی‌جا بوده و آنچه که ادیان در آن موارد مطرح می‌کرده‌اند جنبه دینی نداشته بلکه مباحث تاریخی و منطقه‌ای بوده است. در اینجا به تشریح مبانى چهار دیدگاه در خصوص انتظار از دین و مؤیدات هر یک از آنها مى‏پردازیم:

الف) انتظار رفع اختلافات بشر: گروهى اظهار مى‏دارند که بشر به دلیل اختلاف‏ مکاتب و دیدگاه‏هاى متنوع و متفاوت در امور مختلف، درک درستى از حقیقت و سعادت خویش ندارد، بنابراین براى رفع حیرت و درک حقیقت نیازمند انبیاست. انبیا،حقیقت هر چیز اختلافى را مشخص مى‏نمایند و انسان را از تردید و حیرت در آن موارد خارج‏ مى‏سازند.[۱] آنان در تأیید این نظر، به بیان قرآن کریم استناد مى‏کنند که مى‏فرماید: «مردم ‏امت واحدى بودند، پس خداوند به سبب اختلاف آنان، انبیا مبشر و منذر را فرستاد و همراه آنان کتاب حق را نازل کرد تا بین مردم حکم کنند. پس همان گروه که بر آنان کتاب‏ آسمانى فرستاده شد، براى تعدى به حقوق یکدیگر در کتاب خدا اختلاف افکندند، خدا مؤمنین را نسبت به آنچه اختلاف کردند به حق هدایت مى‏فرماید.»[۲]

این دیدگاه دین باید موضوعات اختلافى، که دین در صدد تبیین و رفع آن بوده است را روشن سازد و معلوم نماید که ادیان، کدامیک از امور اختلافى بشر را حل و فصل ‏نموده‏اند. چون به نظر مى‏رسد، ادیان حقیقت بسیارى از امور اختلافى، از جمله حقیقت ‏همان اختلافاتى که قرآن اشاره مى‏کند بعد از انبیا ایجاد شده است را نیز بیان ننموده و آن‏ را به خود بشر واگذار کرده است. این دیدگاه مشخص ننموده است که باید انتظار داشت که دین کدام اختلاف را در میان بشر حل کند و آیا آن را حل کرده است یا خیر؟ ظاهراً این نظریه باید نگرش خود را با یکى از دیدگاه‏هاى‏ بعدى تکمیل نماید.

ب) انتظار وضع قوانین اجتماعى: غالب متکلمین، فلاسفه مشاء و حتى فلاسفه متأله با توجه به لطف الهى یا اجتماعى بودن انسان و نیاز وى به قوانین عادلانه، مشکل اصلى‏انسان را فقدان قوانین عادلانه مدنى دانسته‏اند. از نظر آنان به دلیل ناتوانى انسان درتشخیص مصالح و مفاسد خویش و غلبه روحیه خود‌خواهى و تفرد بر انسان، امکان ‏وضع قوانین اجتماعى عادلانه توسط خود وى وجود ندارد. به همین جهت وجود انبیا در راستاى تبیین و تعلیم این قوانین از طرف خداوند حکیم ضرورت پیدا مى‏کند. چراکه در غیر این صورت کمال اختیارى انسان که هدف خلقت انسان در اجتماع است، تحقق نخواهد یافت.[۳]

تعریفى که بر اساس نگرش فوق، از دین اسلام عرضه شده است این است که: «اسلامى که در قرآن تبین شده است و ما از آن دفاع مى‏کنیم مجموعه مسائل سیاسى، اجتماعى و عبادى را شامل مى‏شود و سیاست از ارکان مهم آن و از قلمروهاى اصلى آن ‏به حساب مى‏آید»[۴] چنانکه ملاحظه می‌شود مدافعین این دیدگاه  دین را در شریعت خلاصه کرده‌اند و بیشتر در مورد احکام عملى اسلام سخن رانده‏اند که بخش اندکی از دین را شامل می‌شود و مشخص نساخته‌اند که هدف از بیان مسائل اخلاقی یا معارف دینى چه بوده است. آیا این امور جنبه مقدماتی برای تحقق فقه دارد؟

در مورد این نظریه ابهام‏هاى بسیارى وجود دارد و در ابعاد آن پرسش‏هایى مطرح‏ شده است:

پرسش اول: با توجه به اینکه جوامع انسانى ذاتاً متحول هستند، چگونه مى‏توان براى بقا و تکامل آن چهارچوب و مکانیسم ثابت ارائه داد؟

عده‏اى از بزرگان در پاسخ به این پرسش گفته‏اند: بیانیه‏هاى دینى به دو دسته ثابت ومتغیر قابل تقسیم است، امور ثابت امورى هستند که دین متکفل بیان آن است ولى‏ امورى که به مرور زمان در تغییر و تحول است بر عهده بشر قرار داده شده است.[۵]نیازهاى ثابت همان است که دین متکفل بیان‏ آن است و نیازهاى متغیر را «ولى‏امر» زمان بر اساس امور ثابت در هر زمان و مکانی استنباط مى‏کند.[۶]

با توجه به این‌که امور ثابت و متغیر مبهم هستند و معیار روشنى براى تفکیک آن وجود ندارد، چگونه می‌توان بین امور ثابت و متغیّر تمیز داد؟ آیا امور ثابت از جنس اخلاق یا احکام عملى شرعى است یا بخشى از هر یک از آنها ثابت و بخشى دیگر متغیر است؟ دیدگاه‏ها در خصوص معیار تفکیک امور ثابت از امور متغیّر متشتت است، لازم است به برخی از پاسخ‌ها اشاره شود:

۱- عده‏اى معتقدند: دین متکفل بیان مسائل کلى است، امور کلی ثابت و امور جزئی امور متغیر هستند. شهید مطهری می‌نویسد: بعضى‏ها جمود به خرج مى‏دهند، خیال‏ مى‏کنند که چون دین اسلام، دین جامعى است، پس باید در جزئیات هم تکلیف را معین‏ و روشن کرده باشد. نه، این طور نیست. یک حساب دیگرى در اسلام است اتفاقاً جامعیت‏اسلام ایجاب مى‏کند که اساساً در بسیارى از امور دستور نداشته باشد، نه اینکه هیچ‏دستورى نداشته باشد، بلکه دستورش این است که مردم آزاد باشند.»[۷]

این عده ‏انتظارشان از دین بیان جزئیات معاملات و سیاسات نیست و معتقدند دین تنها در ‏امور سیاسی و اجتماعی به کلیات اکتفا کرده است اما در عبادات، هم به مسائل کلى و هم به مسائل‏جزئى پرداخته است.

۲- برخی کلی گویی را برای دین عیب تلقی کرده و مثل آقای مکارم شیرازی در درس‌های قرآن ماه‌های رمضان سال ۸۸، معتقد هستند که «کلیات را انسان خود با عقل خود می‌فهمد. آن‌چه نمی‌فهمد، جزئیات است. دین برای بیان جزئیات آمده است» خوبی عدالت و تقوا و بدی ظلم و مال مردم خوردن را اگر دین هم نمی‌گفت بشر با عقل خودش درک می‌کرد، هنر دین بیان جزئیات احکام فقهی است.

۳- «شهید محمد باقر صدر» کلیه واجبات و محرمات، اعم از کلی و جزئی، را دین و از اصول ثابت و مجموعه‏ مباحات را «منطقة الفراغ» و متغیر اعلام مى‏کند که دست جوامع بشری و حکومت تنها در آن محدوده باز است[۸] و می تواند در آن هرگونه دخل و تصرفی داشته باشد.

۴- «امام خمینى» که براى «زمان»، «مکان» و «مصلحت» در استنباط احکام شرعی نقش پرقوتى قائل است بر خلاف شهید صدر، معتقد است هیچ چیز دین ثابت نیست و تمام احکام شرعی می‌توانند براساس شرایطی زمانی یا مکانی یا به مقتضای مصلحت، جزء متغیرها قرار گیرد چون «ولى فقیه» حتى مى‏تواند در واجبات و محرمات نیز موقتاً تغییراتى ایجاد کند.[۹] سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا امور متغیر بر گرفته شده از امور ثابت، امور دینى یا بشرى هستند؟

مرحوم علامه طباطبائى معتقد است: قسمت ثابتى که به مقتضاى نیازمندیهاى ثابت‏ طبیعت یکنواخت انسان وضع شده است، شریعت آسمانى است ولى قسمت دوم که برحسب اقتضاى مصلحت، وضع و اجرا مى‏شود، چون تابع مصلحت است و با مصلحت ‏مى‏آید و با ارتفاع حاجت، خود به خود رفع مى‏شود، شریعت نیست. اگرچه ظاهر بیان‏ اقبال لاهورى، شهید مطهرى، شهید صدر و امام خمینى این است که قوانین متغیر موضوعه مجتهدین نیز شریعت الهى محسوب مى‏شود. به عبارتى دیگر: «کل ما حکم به ‏عقل العقلا، (مصلحت) حکم به الشرع»[۱۰]

اینکه گفته مى‏شود شریعت ثابت است، مطلب درستى است ولى با توجه به اینکه ‏ثبات و تحول آراء دینى مستند به ثبات و تحول مبادى بیرونى آنهاست و تفسیر و فهم‏ دین، مبتنى بر پیش فرض‏ها، علائق، و انتظارات متغیر مفسران دین از دین است،[۱۱] ما چگونه می‌توانیم به‏ شریعت ثابت دسترسى داشته باشیم؟ آنچه در دست ماست فقط قرائت و «فهم» متحولى ‏از شریعت است. بنابراین هیچ فهم ثابتى از دین وجود ندارد بلکه در هر عصرى به ‏مقتضاى تحول در معارف و اوصاف بشرى فهم تازه‏اى از معارف دینى به وجود مى‏آید[۱۲] بنابراین آیا آنچه هست، فقط فهمى عصرى و متغیر از دین نیست؟

در پاسخ گفته شده است که: هم شریعت و هم فهم از آن ثابت است چرا که در غیر این‏ صورت دین نسبى خواهد شد و تفسیر هیچ ‏کس از دین قابل نقد یا دفاع نخواهد بود. با «دقت»، «مهارت»، «لطف قریحه» و «ذهن تیز» مى‏توان فهم درست و ثابت شریعت را از فهم‏ها و تفسیرهاى نادرست دیگر باز شناخت. اندیشه‏هاى بیرونى نیز نقش قابل توجهى در فهم ‏دین ندارند.[۱۳]

۵- مرحوم معرفت اصولاً امور اجتماعی و سیاسی را که اموری عقلایی است و فقه سیاسی و اقتصادی خوانده می‌شود را دینی نمی‌داند و آن را امضاء کرده است به تعبیر ایشان دین اصول عقلائى یعنى «مجموعه عقود و ایقاعات، احوال شخصیه،سیاسات مدنى، بین‏المللى و خلاصه آنچه یک نظام حکومت در تشکیلات حکومتى ‏خودش به آن نیازمند است را به خود مردم موکول کرده است.»[۱۴] آقای حائری یزدی هم معتقد است کارکرد دین تبیین امورى اجتماعى، سیاسى و دنیوى نیست و اگر دین در این موارد سخنى دارد، تنها ارشاد به امور عقلى است.[۱۵]

ج) انتظار بیان امور اخروى: انتظار از دین در نگرش فوق معطوف به سامان بخشى به دنیاى ‏بشر است با این وجود، مفهوم دنیا در این دیدگاه، به‏خوبى تبیین نشده است. اگر منظور از دنیا، اقتدار، تسلط بر طبیعت، رفاه، صلح، امنیت، آزادى، قانون‌گرایى و عدالت اجتماعى‏ باشد که اهداف مد نظر هر دولتی است، دشوار بتوان ثابت کرد که انبیا این اهداف را مطلوب ‏بالذات دین دانسته‏ باشند و در صدد تبیین شیوه‏هاى تحقق آن، بدون در نظر گرفتن غایت ‏متعال دیگری باشند. اگر این امور وسیله و ابزارى براى غایت و هدفى دیگر باشد، قاعدتاً همان‏ هدف، غایت دین محسوب خواهد شد و از دین باید انتظار داشت که آن هدف را تأمین‏ کند نه اینکه «دنیا» غایت دیندارى باشد. دنیا و آخرت نمی‌توانند در عرض یکدیگر قرار گیرند و هر دو بالاستقلال هدف باشند چون در تعارض بین دنیا و آخرت باید فرع را فدای اصل کرد. بنابراین دین باید یا برای دنیا آمده باشد و یا برای آخرت. اگر برای دنیا آمده باشد طرح مسأله آخرت تنها برای ترساندن مردم است تا دنیای آدمیان به سامان برسد، اگر آخرت هدف است دنیا در طول آن قرار می‌گیرد و خود دنیا وسیله است و اصالت ندارد.

«ابن‏خلدون» در انتقاد از رویکرد فوق که می‌گوید دین برای اصلاح دنیای آدمیان آمده است مى‏گوید: بیش ازآنچه دنیا براى انبیا، مطرح باشد آخرت براى آنان مطرح بوده است. براى جلوگیرى ازهرج و مرج لزوماً نیازى به انبیا و قوانین الهى نیست و هر فرد صاحب قدرتی مى‏تواند برمردم مسلط شود و مردم را به پیروى از مقررات دینى، عقلى یا مبتنى بر هوا و هوس‏ خویش وادار سازد. با این تفاوت که انگیزه پیروى مردم در سیاست دینى ایمان، در سیاست عقلى، عقل و در سیاست استبدادى اجبار و زور است.[۱۶] وى معتقد است: بشر براى تأمین سعادت دنیوى محتاج دین نیست چون با وجود انگیزه‏هاى طبیعى و عقل و شعور خدادادى، مى‏تواند سعادت خود را تحقق بخشند. پس نیاز انسان به ادیان به‏جهت سعادت اخروى آنهاست. خداوند به مصالح عمومى در امور آخرت داناست و مقصود شارع از دین، صلاح و رستگارى آخرت مردم است و کلیه احوال دنیا نیز در نظر شارع به اعتبار مصالح آخرت سنجیده مى‏شود.[۱۷] پس بر اساس این مبنا آخرت را نباید خرج دنیا کرد و گفت یاد آخرت به انسان در دنیا آرامش و عدالت می‌بخشد بلکه باید دنیا  را خرج آخرت کرد. اگر دین به دنیا و عدالت نظری دارد، آرامش و لطافت روح برای لقای رب و توجه به آخرت است.

«ملامحسن فیض کاشانى» نیز معتقد است، اداره امور دنیا براى پیامبران «مطلوب‏بالعرض» است نه «مطلوب بالذات». انبیا مقصد اصلى خویش را آخرت قرار داده بودند،چراکه انسان‏ها خواه ناخواه در نوعى از سیاست زندگى خواهند کرد و اجتماع خود را حفظ خواهد نمود ولو اینکه این کار را با غلبه بر یکدیگر انجام دهند.[۱۸] وى اظهار مى‏دارد: غرض اصلى از فرستادن رسولان و وضع شریعت، فقط استخدام ‏غیب براى زمان حاضر و سوق دادن خلق به سوى خداوند و در خدمت عقل قرار گرفتن‏ شهوات و دنیا براى آخرت است. به این وسیله آدمیان از عذاب الهى نجات مى‏یابند و ازسوء عاقبت رهایى پیدا مى‏کنند و هر کس به اندازه شایستگى خود به فوز سعادت و رستگارى مى‏رسد. هرچه پیامبران یا نائب پیامبران با آن مباشرت دارند حکمت اخروى ‏دارد. اگر در امور شرعیه و احکام آن درست تدبّر شود، هیچ چیزى یافت نمى‏شود که از تقویت این جنبه عالى تهى باشد و لو اینکه آن چیز متعلق به امور دنیوى مردم باشد. پس‏ طلب آخرت اصل هر سعادت، و حب دنیا اساس هر خطا و گناه است. آخرت‏گرایى ‏اصلى است که در هر امر و نهى الهى لحاظ شده است و عقلا و فرهیختگان آن را فهم‏ مى‏کنند.[۱۹]

به نظر امام خمینی هم: آنهایی که گمان کردند نبی ختمی و رسول هاشمی (ص) دعوتش دارای دو جنبه است؛ دنیایی و آخرتی و این را مایة سرافرازی صاحب شریعت و کمال نبوت فرض کرده‌اند از دیانت، بر‌خبر و از دعوت و مقصد نبوت عاری و بری هستند دعوت به دنیا از مقاصد انبیاء عظام به کلی خارج و حس شهوت و غضب و شیطان باطن و ظاهر برای دعوت به دنیا کفایت می‌‌کنند و محتاج بعثت رسل نیست. اداره شهوت و غضب، قرآن و نبی لازم ندارد بلکه انبیاء، مردم را از دنیا باز می‌دارند و تقیید شهوت و غضب کنند و تجدید موارد ضایع نمایند. غافل گمان کند دعوت به دنیا می‌کنند.[۲۰]

به نظر مهندس بازرگان، بین هدف بعثت و برنامه انبیا باید تفاوت گذاشت. هدف بعثت آخرت و خداست. برنامه انبیا برای تحقق این دو هدف است که متفاوت است. نبوت از ابتدا و انتها خدایی است ولی حکومت با مشورت انجام می‌گیرد. طالوت پیامبر نبود ولی حاکم بود. توانایی جسمی و علمی داشت.[۲۱] به نظر او دین برای دنیا یا دین و دنیا با هم با وجودی که گاه مفید است ولی در مجموع انسان را به خسر الدنیا و الاخره می‌کشاند. چون مضررات بسیاری در پی دارد:

۱- تبدیل شدن توحید به شرک، چون به مرور توحید و احکام خدا به فراموشی سپرده می‌شود و اگر مصالح اقتضا کند به تعطیلی کشیده می‌شود.

۲- سلب امید از دین: چون دین از جوابگویی به مسائل بی‌شمار مردم ناتوان است به مرور باید از دین و ایمان سلب امید کرد.

۳- استبداد دینی: دین و دولت به مرور به تصرف رهبران شریعت می‌افتد و مطابق میل آنها شکل می‌گیرد.

۴- دین اجباری: دینی که به روش اکراه پیش برود، پیش از این که دین خدا باشد، کالای شیطان است. آیاتی چون: انّما انت مذکّر لست علیهم بمصیطر (غاشیه/۲۱-۲۲)، لا اکراه فی الدین (بقره/۲۵۶)، ماجعلناک علیهم حفیظا (انعام/۱۰۷)، ان انت الّا نذیر (فاطر/۲۳)، ما علی الرسول الّا البلاغ (مائده/۹۹)، ما انا علیکم بوکیل (یونس/۱۰۸)، دلالت دارد بر این‌که انبیا مسئول کفر و ایمان مردم نیستند و خداوند جز از طریق اختیار نمی‌خواسته دعوت اسلامی اجرا شود. اسلام دین تسلیم عارفانه و عاشقانه است.

۵- افراط و تفریط: دین برای دنیا یا ترک دنیا به خاطر دین، دو حالت افراط و تفریط در دین است (کهف/۱۰۲-۱۰۸).

۶- اندیشه دین برای دنیا، تلاش برای دنیا و آبادی آن را عقیم می‌کند، پیامبران خبر از قیامت و آخرت داده‌اند. چرا ما جهان سومی‌ها که دنیای خراب داریم، آخرت خود را نیز خراب کنیم.[۲۲]

د) انتظار تبیین امور غیبى: «ابن رشد» معتقد بود انبیا فقط آنچه را عقل بشر قادر به ‏درک آن نیست، ولی بشر براى سعادت خود به آن نیازمند است را در اختیار او قرار مى‏دهند و آنچه بشر خود قادر است به آن دست یابد، لازم نیست که انبیا بیان کنند.[۲۳]

بر طبق این دیدگاه که دیدگاه معقولی به نظر می‌رسد مشکل انسان در امور قابل درک و فهم او از قبیل امور اختلافى، قوانین اجتماعى یا امور ثابت عمومى نیست. بلکه آنچه با سرنوشت و تعالى انسان مربوط مى‏شود، و خود او قادر به درک آن نیست، و امکان تأمین آن نیز براى او وجود ندارد، مشکل اوست.

بنابراین انتظار انسان از دین این است که دین امور غیبى یا غیب امورى که به شخصیت و سرنوشت آینده او گره خورده است را در اختیار او قرار دهد و سعادت اخروی تنها بخشی از آن است. توضیح اینکه؛ نیازهاى انسان را به سه دسته تقسیم کرده‏اند:

اول، نیازهاى اولیه جسمى یا فیزیولوژیک مثل غذا، هوا، آب، گرما، دفع مواد زائد، استراحت و نیاز جنسى که همه از نیازها و مطالبات اولیه انسان هستند. برای تامین این نیازها انسانها هیچ احتیاجی به دین و حکومت و قوه قهریه ندارد. نیاز انسان به خوردن و نوشیدن و اموری این‌چنینی انسان را به سوی خود می‌کشاند.

دوم، نیازهاى روانى همچون نیاز به رفاه، محبت، گروه، اظهار وجود، فعالیت، دانش، اکتشاف، ابتکار، نوآورى، امنیت، سلامت، عدالت، احترام، آزادى و اعتماد به نفس که‏ معروف به نیازهاى ثانویه بشر هستند چون غالباً پس از بر طرف شدن نیازهاى اولیه ‏اهمیت پیدا مى‏کنند. تجربه حیات بشر، نشان مى‏دهد که این دو قسم نیاز اساسى را بشر کم و بیش مستقلاً براى خود تامین کرده است.

نیازهای اجتماعی، مثل نظم، امنیت، آرامش داخلی و مصونیت مرزهای جغرافیایی از گزند تجاوزات خارجی و ضرورت همزیستی مسالمت‌آمیز. بشر امروز خود را از دین، اطلاعات و دستورات دینى در اینگونه امور بى‏نیاز مى‏داند، چراکه براى تأمین اینگونه امور به کمک علم‏ و عقل فردى و جمعى مى‏تواند موفق باشد. دانش‏هایى چون اقتصاد، حقوق، سیاست، پزشکى، هنر، ادبیات، فیزیک، شیمى، ریاضى، زمین شناسى، ستاره‏شناسى، روان‏شناسى، جامعه‏شناسى، علم سیاست، تاریخ، جغرافیا و ده‏ها علم دیگر یاور انسان در تأمین ‏اینگونه نیازها هستند.

آقای حائری یزدی بر این باور است که ضرورت طبیعی و عقلی عدالت اجتماعی انگیزه اصلی تشکیل حکومت است. عقل عملی برای این اهداف حکم به اخذ وسائل لازم برای این هدف می‌کند. مردم همواره فرد یا هیئتی را که به امور جزئیه و حدود و ثغور زندگی آنها آگاهی بیشتر دارند و سرشار از عشق و علاقه به حفظ و حراست کشور می‌باشد را برای امور زندگی اجتماعی خود از میان خود برمی‌گزینند. مقام تعیین‌کننده یک قوه، دستوری اخلاقی و مذهبی ثابتی نیست. شجاعت، قدرت تصمیم‌گیری عاقلانه، امانت‌داری و وطن‌دوستی برای این کار کفایت می‌کند و نیازی به دانش مخصوص مثل ریاضی، فلسفه، ادبیات و فقه ندارد.[۲۴]چنانکه امیر المومنین هم فرموده اند: لابد للناس من امیر برا او فاجر یعمل فی امرته المومن و یستمتع فیها الکافر[۲۵] حکومت برخی از پیامبران بخشی از رسالت آنان نبوده بلکه ناشی از اراده و خواست مردم بوده است که به توشیح الهی نیز رسیده است.[۲۶]

سوم: انسان علاوه بر نیازهاى فیزیولوژیک و نیازهاى روانى، نیاز سومى نیز دارد که‏به آن نیازهاى معنوى مى‏گویند. معنویت افق غیر معمول دیگرى در زندگى انسان است ‏که در آن افق محدودیت و تنگناهاى عالم ماده وجود ندارد. این افق شامل بخشهاى ‏مختلفى است که یک بخش محدود آن اخلاق و عمل با انگیزه‏هاى متعال و سعادت ‏اخروى است. معنوى‏ترین بخش عالم معنا، وجود و کانون آن، حقیت مطلق بدون قید و محدودیت و بى‏چون و کم و کیف است که منبع همه زیبایى‏ها، عظمت‏ها، لذت‏ها وشادى‏هاست. او موجودى دوست داشتنى، حیرت زا و در عین حال دور از دست و فراراست.

خلیفةالهى و خداگونگى آدمى همان است که مطلوب نهائى انسان و هدف رسالت‏انبیاست. انسان خواهان رهایى از تنهایى و حیات پر رنج و محرومیت دنیا، خواهان‏ فضیلت و کمال معنوى است و به آن پناه مى‏برد، چون او مطلق زیبایى، فضیلت، تعالى وکمال است. او باوجودى که، به دلیل عدم محدودیت و کرانمندى، غیر قابل مشاهده و آزمایش است ولى قابل کشف و تجربه است. بهترین کاشفان وجود خداوند و ارتباط او با عالم انسانى انبیا و اولیا بوده‏اند. آنان آئینه جمال حق هستند و خداوند از طریق آنان راه ‏کشف خود را بر بندگان خویش آشکار مى‏کند و چشم‏های قلب را قادر به دیدار آن مى‏سازد. ایمان یعنی در جاذبة الهی قرار گرفتن و در مکتب پیامبران درس عاشقی و خود باختگی آموختن و تجربة نبوی را آزمودن است و تمام وجود خود را دگرگون کردن است.

بنابراین، باور انسان به مبدأ و معاد و اعتقاد به ارتباط آنها با سعادت بشر، نگرشى‏متفاوت نسبت به نیازهاى آدمى ایجاد خواهد کرد و او را به این مطلب مى‏رساند که کمال ‏و تعالى معنوى انسان و رشد استعدادهاى او در این دنیاى پر رنج، زمینه‏ساز شکوفائى وسعادت و رهایى او در جهان معناست.

پس در این نگاه، آنچه براى انسان اهمیت دارد نه دنیا و سیاست و کیاست و نه تنها سعادت اخروى بلکه هدایت و نائل شدن به صراط مستقیم و واصل شدن به غیب و فلاح و رستگارى ابدى است.

آگاهى از چگونگى این تعالى، به دلیل غیبى بودن آن با علم و عقل بشرى هرگز میسور نخواهد بود و این کار همواره از عهده آنها خارج است. عقل پهلوان تهی از راز است و سر و کار دین، با راز است. آنجا که پای عقل آدمی به آنجا نمی‌رسد بقیه امور بار عقل را به دوش می‌کشد. …آگاهى بخشى از غیب جهان ‏و جهان غیب و رابطه آن با جهان آشکار فقط از عهده خداى علاّم الغیوب یعنى خالق ‏غیب و شهود بر مى‏آید و هدایت عملى به این شاه‏ راه منحصراً با ولى خدا یعنى پیامبر و معصومین است. آنان این اندیشه و انگیزه را رایگان در اختیار بشر مى‏گذارند.

جلوه‌ای کرد درخت، دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد از غیرت و بر  عالم   زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد

برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم  زد

بنابراین انتظار ما از دین، آفتابى ساختن غیب جهان و رابطه آن با عالم شهود است.[۲۷] قرار نیست که ادیان نیازهاى این‏جهانى انسان را برطرف کنند چون تغییر و تحولات‏جامعه در خارج از «ذاتیات ادیان» قرار دارد، بلکه این امور در قلمرو «امور عرضى» دین‏قرار گرفته و نمى‏تواند برنامه دائمى باشد.[۲۸] «قلمروى از زندگى بر عهده عقل و تصمیم‏خود انسان گذاشته شده است و در آن زمینه‏ها وحى جز تعیین اصول کلى ارزش – که‏جهت دهنده فعالیتهاى بشرى است – مطلب دیگرى نیاورده و نقش وحى تعیین تکلیف ‏همه حرکات بشر نیست؛ مثلاً… نقش کتاب و سنت در مساله توسعه اقتصادى بیان‏نبایدها و نشایدها است، نه بیان بایدها و شایدها. این نگرش…محور اصلى زندگى انسان‏را که همان زندگى معنوى (اجتناب از گناه و تقرب به خداوند) انسان است، در پوشش ‏کتاب و سنت برده است و انسان را در تعیین دیگر سطوح زندگى – که همان ایجاد تمدن وفرهنگ و معاش باشد – آزاد گذاشته و تعیین مکانیسم‏ها و روشهاى زندگى در این عالم رابه خود انسان واگذاشته است.»[۲۹] به عبارتى دیگر دین تبیین کننده اهداف است نه‏روش‏ها: «چون وسائل در ابتکار خود بشر است. دین به وسیله (البته مشروع) کارى‏ندارد، دین هدف را معین مى‏کند و راه رسیدن به هدف را، اما تعیین وسیله تأمین‏احتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را بتدریج تکمیل مى‏کند و هر روز وسیله بهترى انتخاب مى‏کند.»[۳۰] بر این اساس، دین مجموعه‏اى از باورها، انگیزه‏ها، اعمال و احساسات فردى واجتماعى است که حول محور مبدأ و معاد و رابطه ایمانى انسان با ساحت ربوبى سامان ‏مى‏پذیرد[۳۱] انبیا راه عبودیت و تجربه اخلاقى و معنویت را به آدمیان‏ مى‏آموزند لذا انسان معنوى، سعى دارد از این طریق، ظاهر و باطن کلیه اعمالش از غذا و پوشاک و مسکن تا صنعت و اقتصاد و سیاست را با محوریت خداوند و رعایت ارزشهاى ‏الهى به گونه‏اى سازمان و جهت دهد که درک و قرب ساحت ربوبى ممکن شود. آن‌چه دین را دین می‌کند، تجربه ایمانی و معنوی و دینی است و تداوم دین به تداوم این تجربه است. الگوی این شیوه پیامبر است. پیامبر صرفاٌ مامور نیستند بلکه فاعل، قابل و هادی این تجربیات نیز هست.[۳۲] در دین معرفت‌اندیش و مصلحت‌اندیش، نقش نبی صفر است در حد یک ضبط صوت که شنیده های خود را واگو می‌کند ولی در دین تجربه‌اندیش شخصیت نبی محور است و در اینجا پیام‌های فردی است و در این دین، رابطه با ولی خدا و خدا دیانت تلقی می‌شود.[۳۳]

 


[۱]  الالهیات، ج۳، ص۳۶٫

[۲]  سوره بقره، آیه ۲۱۳٫

[۳]  محمد حسین طباطبایى، شیعه در اسلام، دفتر انتشارات اسلامى،چاپ دهم، ۱۳۷۴، ص۱۳۹٫ ابوعلى سینا، الهیات شفا، مقاله دهم، شواهد الربوبیه، ص۴۹۴-۴۹۵٫

[۴]  مصباح یزدى: روزنامه ایران، شماره ۲۰۰۷ مورخ ۱۳۸۰/۱۰/۶٫

[۵]  محمد حسین طباطبائى، بررسیهاى اسلامى، هجرت، قم، بى تا، ج۲، ص۵۲ و ۴۳ و مرتضى مطهرى،اسلام و مقتضیات زمان، انتشارات صدرا، ج۲، ص۷۷٫

[۶]  سید محمد حسین طباطبائى، بررسیهاى اسلامى، هجرت، قم، ج۲، ص۵۲ و ۴۳ و مرتضى مطهرى،اسلام و مقتضیات زمان، ج۲، انتشارات صدرا، ص۷۷٫

[۷]  اسلام و مقتضیات زمان، ص ۱۶۵٫

[۸]  محمد باقر صدر، اقتصادنا، المجمع العلمى للشهید الصدر، ۱۴۰۸ق، ص ۷۲۵-۷۲۶٫

[۹]  نامه حضرت امام به رئیس جمهور، روزنامه کیهان، شماره۱۳۲۲۳٫

[۱۰]  نامه امام به ریاست جمهورى، ۱۳۶۶/۱۰/۱۶: صحیفه نور، ج۲۰، ص۴۵۲٫

[۱۱]  محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتیک، کتاب و سنت، طرح نو، ۱۳۷۵، ص۳۱٫

[۱۲]  عبدالکریم سروش، قبض و بسط تئوریک شریعت، نشر صراط، چاپ اول۱۳۷۰، ص۹۹ و ۱۱۹ و ۲۹۰٫

[۱۳]  ر.ک. نظریه شریعت صامت، حسین غفارى، انتشارات حکمت، بهار۱۳۶۸، فقر تاریخیگرى، عطاء الله‏کریمى، تهران، چاپ و نشر علامه طباطبائى، ۱۳۶۹٫ معرفت دینى، صادق لاریجانى، مرکز نشر و ترجمه‏کتاب، ۱۳۷۰٫ شریعت در آئینه معرفت، عبدالله جوادى آملى، مرکز نشر فرهنگى رجاء۱۳۷۲، شرح وبررسى نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت، مصطفى ملکیان، جزوه.

[۱۴]  محمد معرفت، مجله نقد و نظر، شماره۱، ص۶۳-۶۴٫

[۱۵]  مهدى حائرى یزدى، مجله حکومت اسلامى، سال اول، شماره دوم، زمستان ۱۳۷۵، ص۲۲۵-۲۳۳٫

[۱۶]  عبدالرحمن محمد بن خلدون، تاریخ ابن خلدون، دار الحیاء التراث العربى، بیروت، بى تا، ج۱،ص ۱۹۱-۱۹۲٫

[۱۷]  مقدمه ابن خلدون، ص۳۶۵، آخر فصل بیست و پنجم. محمد حسین طباطبائى هم در المیزان به این‏نگرش تمایل خود را اظهار داشته‏اند./ ر.ک المیزان ج۲، ص ۷۰٫

[۱۸]  محمد محسن فیض، حق الیقین، فصل نهم، قم، انتشارات بیدار۱۳۵۸، ج۱، ص۳۴۸-۳۴۹٫

[۱۹]  حق الیقین، ص۳۴۸-۳۴۹٫

[۲۰]  خمینی، روح الله، آداب الصلوه، موسسه نشر آثار امام خمینی، چاپ ششم، ۱۳۷۸: ص ۴۵

[۲۱]  بازرگان، مهدی، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، نشر رسا ۱۳۷۷، ص ۲۲۸-۲۲۹

[۲۲]  آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، ص ۹۲، ۹۳، ۹۶، ۹۷، ۱۰۲، ۱۰۳

[۲۳]  محمد ابن رشد، تهافت التهافت، قاهره، دارالمعارف بمصر، ۱۹۶۵، ج۱، ص۱۷۹٫

[۲۴]  حائری یزدی،سید مهدی، حکمت و حکومت، انتشارات شادی ۱۹۹۵م لندن، ص ۱۹۵

[۲۵] نهج‌البلاغه ص ۸۲

[۲۶]  همان، ۱۵۱-۱۵۲

[۲۷]  تلک من انباء الغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا. سوره هود، آیه۴۹٫ ذلک‏من انباء الغیب نوحیه الیک و ما کنت لدیهم. سوره آل عمران، آیه ۴۴٫ سوره یوسف، آیه۱۰۲٫

[۲۸]  محمد مجتهد شبسترى، نقدى بر قرائت رسمى از دین، طرح نو، ۱۳۷۹، ص۱۰۵٫

[۲۹]  محمد مجتهد شبسترى، نقد و نظر، مجله، شماره یک، سال اول، زمستان۱۳۷۳، ص ۲۳٫

[۳۰]  اسلام و مقتضیات زمان، ج۲، ص ۱۰۹٫

[۳۱]  ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون. سوره ذاریات، آیه ۵۶٫

[۳۲] بسط تجربه نبوی ص ۱۷۴

[۳۳]  بسط تجربه نبوی ص ۱۷۶


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

مبانی ضداخلاقی آتئیسم چیست؟ اخلاق دربین آتئیست هاچه جایگاهی دارد؟ ارمغان الحاد و بی خدایی برای انسانها

باسلام

اسلام راه و رسم بهتر زیستن است


ارمغان الحاد و بی خدایی برای انسانها


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
مm نصراصفهانی

به نام آفریدگار هستی ″ شش روز یا بیگ بنگ ″ .

آیا انفجار بزرگ واقعا وجود داشته است؟ 

دانشمندان در این زمینه هر چه بیشتر درباره گذشته و آینده پژوهش می کنند نظریاتشان نامطمئن تر و ناپایدارتر می شود. مثلا در حالیکه فاصله ماه از زمین و یا تاریخ اولیه کره زمین را به خوبی می شناسیم به توجه به این که فقط 400 سال از عمر تاریخ پژوهش های جدید گذشته است بسیار مشکل می توان به تاریخ میلیاردها ساله آغاز خلقت نظر انداخت. فرضیه انبساط عالم به خودی خود کافی نیست که ما با اطمینان نتیجه بگیریم که انفجار اولیه وجود داشته است. ولی در اینجا یک نکته جالب توجه دیگر نیز به آن افزوده می شود: هرچه ما بیشتر به عمق کیهان نظاره می کنیم در واقع بیشتر به عمق زمان گذشته می نگریم. یک ستاره را که در فاصله 10 سال نوری قرار دارد به همان صورتی می بینیم که 10 سال قبل بوده است. دورترین اجرامی را که انسان می تواند با تلسکوپ های بزرگ نجومی نظاره کند کوازارها هستند. Quasar مخفف عبارت نجومی  Quasistallar object و عبارت است از عضوی از گروههای گوناگون ستاره مانند که دارای پرتوهای قرمز استثنایی می باشند و غالبا از خود فرکانسهای رادیویی و نیز امواج نوری قابل دیدن منتشر می کنند. آنها در واقع کهکشانه های کاملا جوانی هستند که در مراحل اولیه شکل گیری به سر می برند. حال اگر انسان نگاهش را در سمت دلخواهی به دورتر و بازهم دورتر متوجه کند باید به مرزی برسد که در آنجا آغاز خلقت را مشاهده کند و به عبارت دیگر آن گاز داغ اولیه را ببیند که تمام کهکشانه ها - ستارگان - سیارات و موجودات از آن ایجاد شده اند. بنابراین می بایست پیرامون ما را پیوسته پوسته کاملا درخشانی در دوردست احاطه می کرد و آسمان هم می بایست شب ها همچون روز روشن می شد اما این دیوار آتشین با سرعت زیادی از ما دور می شود زیرا که عالم لحظه به لحظهانبساط می یابد سرعت دورشدن به قدری زیاد است که نور این پوسته دارای طول موج بلندتری می شود که ما آن را فقط به صورت تشعشعات و امواج رادیویی دریافت  میکنیم. دقیقا همین امواج هستند که اکنون کشف شده. امواج مفروضی که از همه جهات به طور یکنواخت بر ما می تابند و به نام تشعشعات پیشینه – 3k نامگذاری شده اند. وجود این پرتو ها را  می توان با رادیو تلسکوپ ها به سادگی اثبات کرد این تشعشعات تکیه گاهی مهم برای اثبات فرضیه انفجار اولیه می باشد. 

 پیدایش کائنات براى انسان یک نادانسته بود و بشر مى خواست بداند که این پیدایش از کجا شروع شد.آیا به صورت یکنواخت بوده و همین گونه نیز ادامه دارد یا نه؟ چنان که برخى اعتقاد داشته اند که کائنات همین ساختار را داشته و بدون تغییر باقى مى ماندخب نتیجه اینکه نظریه هاى مختلفى در این رابطه وجود داشت و نظریه پردازیهاى زیادى مى شد. یکى از این نظریه ها که حدود سى و هفت یا سى و هشت سال قبل ارائه شد بیگ بنگ یاهمان انفجار بزرگ نام داشت که توانست به خیلى از ابهامات پاسخ بدهد. این نظریه، آغاز کائنات را از یک هسته اتم در فضا و زمان صفر مى داند زیرا آن هنگام هنوز فضا وزمان آغاز نشده بود. تصور بکنید که تمام کائنات در یک هسته اتم یاحتى کوچکتر از آن جاى داشت و در یک لحظه این فضا و زمان آغاز مى شود یعنى اینکه یک انفجار بزرگ که حاصل گرانش شدید ناشى از فشردگى بوده، شروع شد

این واقعه بین سیزده تا پانزده میلیارد سال پیش رخ داده است، درحقیقت این حادثه از آن نقطه صفر شروع مى شود. قابل ذکر است که باوجودچنین فشردگى اى طبیعتاً دماى بسیار زیادى در لحظه کمى قبل از انفجار بزرگ حاکم بوده است. هنگامى که فضا وزمان شروع به بزرگ و باز شدن کرد، دما مدام رو به کاهش بوده به طورى که تخمین زده مى شود وقتى فقط یک ثانیهازتشکیل کائنات مى گذشته است ده میلیارد کلوین نزول دما داشته ایم

انبساط جهان به قدرى شدید رخ داده است که از اندازه کوچکتر از یک هسته اتم در یک لحظه بهاندازه کره زمین بزرگ مى شده، یعنى انبساط و تورم بعد از بیگ بنگ شروع شده بود اماهنوز کهکشانها به وجودنیامده بودند. نور آغاز کائنات بود سپس بعداز نور، ماده ایجاد شد و شاید بعد از دو میلیارد سال از انفجار بزرگ کهکشانها شکل گرفتند و خورشید ما یکى از ذرات کوچک آنهاست.  

 کهکشانها چگونه و چه زمانى شکل گرفتند؟ 

کهکشانى که ما در آن هستیم (کهکشان راه شیرى) حدود ده میلیارد سال پیش به وجود آمده استالبته اگر قبول کنیم که بیگ بنگ سیزده میلیارد سال پیش رخ داده است 

اما کهکشانها انواع مختلفى دارند که عبارت است از: نامنظم، بیضوى و مارپیچى. ازمواداطراف کهکشانها که باقى مانده بودند بازوهاى کهکشانى شکل گرفتند اما چون فشردگى مواد را در آن قسمت فضا داشتیم ونیز کهکشانهاى شکل گرفته بسیار نزدیک به هم بودند طبیعتاً برخوردها هم زیاد بوده است یعنى دوکهکشان با هم ادغام شده و یک کهکشان بزرگتر تشکیل مى دادند یا سبب ساز بازوهاى کهکشانى بزرگتر مى شدند. این اثرات در بحث انتقال به سمت قرمز یا رد شیفت مى گنجند. 

این انفجار چقدر طول کشید؟ 

براى لحظه انفجار بزرگ عدد ده به توان منفى چهل و سه را در نظر مى گیرند و بعد از آن لحظه، حادثه شروع مى شود که حتى هنوز به هزارم ثانیه نرسیده، تغییرات در حال رخ دادن بوده است.

 عالم در ابتدا چگونه به نظر می آمد؟ 

آشکار است برای آگاهی از چگونگی اولین ثانیه ها و یا بهتر بگوییم اولین اجزای ثانیه های پس از انفجار اولیه نباید از ستاره شناسان پرسید بلکه در این مورد باید به فیزیکدان های متخصص در امر فیزیک ذره ای مراجعه کرد که در مورد تشعشعات و ماده در شرایط کاملا سخت و غیر عادی تحقیق می کنند و تجربه می کنند. تاریخ کیهان معمولا به 8 مقطع کاملا متفاوت و غیر مساوی تقسیم می شود : 

مرحله اول - صفر تا 43- 10 ثانیه 

این مساله هنوز برایمان کاملا روشن نیست که در این اولین اجزای ثانیه ها چه چیزی تبدیل به گلوله آتشینی شد که کیهان باید بعدا از آن ایجاد گردد . هیچ معادله و یا فرمول های اندازه گیری برای درجه حرارت بسیار بالا و غیر قابل تصوری که در این زمان حاکم بود در دست نمی باشد


مرحله دوم- 43- 10 تا 32- 10 ثانیه 

اولین سنگ بناهای ماده مثلا کوارک ها و الکترون ها و پاد ذره های آنها از برخورد پرتوها با یکدیگر به وجود می آیند. قسمتی از این سنگ بناها دوباره با یکدیگر برخورد می کنند و به صورت تشعشع فرو می پاشند. در لحظه های بسیار بسیار اولیه ذرات فوق سنگین - نیز میتوانسته اند به وجود آمده باشند. این ذرات دارای این ویژگی هستند که هنگام فروپاشی ماده بیشتری نسبت به ضد ماده و مثلا کوارک های بیشتری نسبت به آنتی کوارک ها ایجاد می کنند. ذرات که فقط در همان اولین اجزای بسیار کوچک ثانیه ها وجود داشتند برای ما میراث مهمی به جا گذاردند که عبارت بود از : افزونی ماده در برابر ضد ماده 

مرحله سوم- از 32- 10 ثانیه تا 6- 10 ثانیه 

کیهان از مخلوطی از کوارک ها - لپتون ها - فوتون ها و سایر ذرات دیگر تشکیل شده که متقابلا به ایجاد و انهدام یکدیگر مشغول بوده و ضمنا خیلی سریع در حال از دست دادن حرارت هستند 

مرحله چهارم- از 6- 10 ثانیه تا 3- 10ثانیه 

تقریبا تمام کوارک ها و ضد کوارک ها به صورت پرتو ذره ها به انرژی تبدیل می شوند. کوارک های جدید دیگر نمی توانند در درجه حرارت های رو به کاهش به وجود آیند ولی از آن جایی که کوارک های بیشتری نسبت به ضد کوارک ها وجود دارند برخی از کوارک ها برای خود جفتی پیدا نکرده و به صورت اضافه باقی می مانند. هر 3 کوارک با یکدیگر یک پروتون با یک نوترون می سازند. سنگ بناهای هسته اتم های آینده اکنون ایجاد شده اند


مرحله پنجم - از 3- 10 ثانیه تا 100 ثانیه 

الکترون ها و ضد الکترون ها در برخورد با یکدیگر به اشعه تبدیل می شوند. تعدادی الکترون باقی می ماند زیرا که ماده بیشتری نسبت به ضد ماده وجود دارد. این الکترون ها بعدا مدارهای اتمی را می سازند 


مرحله ششم - از 100 ثانیه تا 30 دقیقه 

در درجه حرارت هایی که امروزه می توان در مرکز ستارگان یافت اولین هسته های اتم های سبک و به ویژه هسته های بسیار پایدار هلیم در اثر همجوشی هسته ای ساخته می شوند. هسته اتم های سنگین از قبیل اتم آهن یا کربن در این مرحله هنوز ایجاد نمی شوند. در آغاز خلقتعملا فقط دو عنصر بنیادی که از همه سبکتر بودند وجود داشتند : هلیم و هیدروژن 

مرحله هفتم - از 30 دقیقه تا 1 میلیون سال پس از خلقت 

پس از گذشت حدود 300000 سال گوی آتشین آنقدر حرارت از دست داده که هسته اتم ها و الکترون ها می توانند در درجه حرارتی در حدود 3000 درجه سانتی گراد به یکدیگر بپیوندند و بدون اینکه دوباره فورا از هم بپاشند اتم ها را تشکیل دهند . در نتیجه آن مخلوط ذره ای که قبلا نامرئی بود اکنون قابل دیدن می شود

مرحله هشتم - از یک میلیون سال پس از خلقت تا امروز 

از ابرهای هیدروژنی دستگاههای راه شیری ستارگان و سیارات به وجود می ایند. در داخل ستارگان هسته اتم های سنگین از قبیل اکسیژن و آهن تولید می شوند. که بعد ها در انفجارات ستاره ای آزاد می گردند و برای ساخت ستارگان و سیارات و حیات جدید به کار می ایند


عناصر اصلی حیات زمینی چه زمانی پدیدار شد؟ 

برای زمین با توجه به گوناگونی حیات که در آن وجود دارد 3 چیز از اهمیت خاصی برخوردار بوده است

از همان ابتدای خلقت همیشه ماده بیشتری نسبت به ضد ماده وجود داشته و بنابراین همواره ماده برای ما باقی می ماند

در مرحله ششم هیدروژن به وجود آمد این ماده که سبک ترین عنصر شیمیایی می باشد سنگ بنای اصلی کهکشانه ها و سیارات می باشد. هیدروژن همچنین سنگ بنای اصلی موجودات زنده ای است که بعدا روی زمین به وجود آمدند و احتمالا روی میلیاردها سیاره دیگر نیز وجود دارند. در مرکز ستارگان اولیه هسته اتم های سنگین از قبیل اکسیژن و یا کربن یعنی سنگ بناهای اصلی لازم و ضروری برای زندگی و حیات بوجود آمدند

آیا عالم همواره در حال انبساط خواهد بود؟ 

جنبش انبساطی یا به عبارت دیگر از همدیگر دور شدن کهکشانه ها به هر حال رو به کند شدن است. زیرا جزایر جهانی متعدد در واقع به سمت یکدیگر جذب می شوند و در نتیجه حرکت انبساطی آن ها کند تر می شود. اکنون پرسش فقط این است که آیا زمانی تمام این حرکت ها متوقف خواهد گردید و این عالم در هم فرو خواهد پاشید؟ این مساله بستگی به تراکم ماده در جهان هستی دارد. هر چه این تراکم بیشتر باشد نیرو های جاذبه بین کهکشانه ها و سایر اجزای گیتی بیشتر بوده و به همان نسبت حرکت آن ها با شدت بیشتری متوقف خواهد شد. در حال حاضر چنین به نظر می رسد که تراکم جرم بسیار کمتر از آن است که زمانی عالم در حال انبساط را به توقف در آورد. به هر حال این امکان وجود دارد که هنوز جرم های بسیار بزرگ ناشناخته ای از قبیل ( سیاهچاله های اسرار آمیزیا ( ابرهای گازی شکل تاریک) وجود داشته باشند و نوترینو ها که بدون جرم محسوب می شوند جرمی هرچند کوچک داشته باشند. اگر این طور باشد در این صورت حرکت کیهانی زمانی شاید 30 میلیارد سال دیگر متوقف خواهد شد. در آن زمان کهکشان ها با شتابی زیاد حرکت به سوی یکدیگر را اغاز خواهند کرد تا در نهایت به شکل یک گوی آتشین عظیم با یکدیگر متحد شوند. آن زمان شاید می باید روی یک انفجار اولیه جدید دیگر و تولد یک عالم جدید حساب کنیم. با توجه به سطح کنونی دانش بشر و میزان پژوهش های انجام شده باید اینطور فرض کرد که عالم تا ابدیت انبساط خواهد یافت

با توجه به بزرگى وعظمت کائنات، پیدایش حیات غیرزمینى چقدر احتمال دارد؟ با یک حساب سرانگشتى متوجه مى شویم که باوجود این تعداد ستاره احتمال حیات بسیار زیاد است. حتى بعضى از ستاره ها داراى سیاره نیستند و یا این سیاره بسیار دور از ستاره یا بسیار نزدیک به آنهستند و برخى هم گازى مى باشند اگر تمام این موارد را از کل ستاره ها کم کنیم تقریباً بیست وپنج درصد آنها امکان وجود حیات را دارند


 آیا میدانستید …؟ 

فقط حدود 4 درصد عالم از ماده ، به شکلی که ما می شناسیم تشکیل شده است ، یعنی ماده معمولی که ما می شناسیم و در آزمایشگاه وجود دارد، فقط 4درصد کل عالم را می سازد. 23 درصد عالم را ماده تاریک سرد تشکیل داده که دانشمندان اطلاعات خیلی کمی درباره اش دارند و 73 درصد باقی مانده را انرژی تاریک عجیب تشکیل می دهد که تقریبا تنها چیزی که در موردش می دانیم ، این است که وجود دارد!          

    فصل دوم مسئله شش مرحله آفرینش در قرآن کریم

 خداوند در قرآن کریم در مورد شش روز آفرینش ( شش مرحله ) سخن می گوید که با اندکی تفکر پی می بریم که مسئله خلقت اززبان قرآن و مسئله بیگ بنگ بسیار به هم نزدیک هستند.در قرآن کریم در سوره «الأعراف» آیه 54 خداوند می فرماید :    

   ″ إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یغْشِی اللَّیلَ النَّهَارَ یطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ ″ پروردگار شما، خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت؛ با (پرده تاریک) شب، روز را می پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حرکت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، که مسخر فرمان او هستند. آگاه باشید که آفرینش و تدبیر (جهان)، از آن او (و به فرمان او)ست! پر برکت (و زوال‌ناپذیر) است خداوندی که پروردگار جهانیان است!

   إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَکَّرُونَپروردگار شما، خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس بر تخت (قدرت) قرار گرفت، و به تدبیر کار (جهان) پرداخت؛ هیچ شفاعت کننده‌ای، جز با اذن او نیست؛ این است خداوند، پروردگار شما! پس او را پرستش کنید! آیا متذکر نمی‌شوید؟!«یونس/3»

  وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِیبْلُوَکُمْ أَیکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌاو کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ و عرش (حکومت) او، بر آب قرار داشت؛ (بخاطر این آفرید) تا شما را بیازماید که کدامیک عملتان بهتر است! و اگر (به آنها) بگویی: «شما بعد از مرگ، برانگیخته می‌شوید! «، مسلما» کافران می‌گویند: «این سحری آشکار است!»«هود/7»

  الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِیرًاهمان (خدایی) که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو وجود دارد، در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت (و به تدبیر جهان پرداخت، او خداوند) رحمان است؛ از او بخواه که از همه چیز آگاه است!«الفرقان/59» 

 اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِی وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَکَّرُونَخداوند کسی است که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است در شش روز [= شش دوران‌] آفرید، سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت؛ هیچ سرپرست و شفاعت کننده‌ای برای شما جز او نیست؛ آیا متذکر نمی‌شوید؟!«السجده/4»  

 

  وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آنهاست در شش روز [= شش دوران‌] آفریدیم، و هیچ گونه رنج و سختی به ما نرسید! (با این حال چگونه زنده‌کردن مردگان برای ما مشکل است؟!)«ق/38»

 

  هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یعْلَمُ مَا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یخْرُجُ مِنْهَا وَمَا ینْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا یعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَکُمْ أَینَ مَا کُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌاو کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبیر جهان پرداخت)؛ آنچه را در زمین فرو می‌رود می‌داند، و آنچه را از آن خارج می‌شود و آنچه از آسمان نازل می‌گردد و آنچه به آسمان بالا می‌رود؛ و هر جا باشید او با شما است، و خداوند نسبت به آنچه انجام می‌دهید بیناست!«الحدید/4» 

 

 با این وجود با اطمینان می توان گفت بوجود آمدن هستی فرا تر از یک انفجار یا یک حادثه بوده بلکه یک خلقت بی عیب و نقص توسط پروردگار و نظریه بیگ بنگ یا انفجار بزرگ بعد علمی آفرینش از دید دانشمندان است.  

 

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِاو کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آیات «محکم» [= صریح و روشن‌] است؛ که اساس این کتاب می‌باشد؛ (و هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف می‌گردد.) و قسمتی از آن، «متشابه» است [= آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می‌رود؛ ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار می‌گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‌انگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسیر (نادرستی) برای آن می‌طلبند؛ در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمی‌دانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی) می‌گویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمی‌شوند (و این حقیقت را درک نمی‌کنند).«آل عمران/7»

 گردآوری وتالیف :رسول صبوری1387 


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۲
مm نصراصفهانی