سایت مشاوره وپاسخ گویی به شبهات وسوالات دینی و اعتقادی

۲۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

در نقد نسبتا برنامه دینی، شادی و خندوانه

متاسفانه خنداندن مخاطب به معنای برانگیختن یک واکنش فیزیکی مانند یک مسکن موقت در فرد، به جای ایجاد شادی باعث شده است که هدفگذاری رسانه ملی به جای تولیدات واقعی به سمت تولید برنامه‌هایی مانند خندوانه و در سطحی بالاتر راه اندازی شبکه ای به نام نسیم برود.

سلام

#اول این که برنامه ی #خندوانه کپی صددرصد از برنامه ی tonight show با اجرای 

jimmy fallon است که در کشورهای نامسلمان غربی و اروپایی درحال پخش است.

نشست نقد و بررسی برنامه خندوانه

حال اینجا یک سوال مطرح می شود، خنده دینی چیست؟ آیا هر خنده ای خنده ی دینی به شمار می‌آید؟ مسلما پاسخ منفی است، حال خنده بی دلیلی که خندوانه مردم را به آن دعوت می کند «خنده ای دینی» به شمار می آید؟ درست است که دین فقط گریه نیست، اما همان دینی هم که این نسبت ناروا به آن داده می شود آیا تا کنون دیده اید که سفارش به گریه بی دلیل بکند؟ همان گونه که گریه بی دلیل در دین جایی ندارد نمی توان خنده بی دلیل را هم دینی دانست و نه تنها این امر دینی نیست بلکه مصداق بارز لهو است که دین به شدت مردم را از آن نهی کرده است. و از سوی دیگر اگر این برنامه را دینی به شمار آوریم، برنامه اصلی را نیز که این برنامه سعی کرده است یک کپی از آن ارائه دهد، برنامه ای دینی خواهد بود!
البته نگارنده به لزوم وجود فرح و شادی در جامعه اذعان دارد اما نکته ای که به نظر می رسد باعث انحراف در هدف گذاری برنامه هایی مانند خندوانه و یا در کل شبکه نسیم شده است فرق نگذاشتن میان فرح و شادی به عنوان یک مفهوم روحی و قلبی با خنده به عنوان یک نماد فیزیکی است. حتما دیده اید کسی را که با قلقک دادن از خنده به خود می پیچد، اما اگر تجربه او را داشته باشید می دانید که اصلا خوشحال نیست و یا کسی که در حال گریه شوق است و می دانید که از خوشحالی است که اشک می ریزد.
متاسفانه خنداندن مخاطب به معنای برانگیختن یک واکنش فیزیکی مانند یک مسکن موقت در فرد، به جای ایجاد شادی باعث شده است که هدفگذاری رسانه ملی به جای تولیدات واقعی به سمت تولید برنامه‌هایی مانند خندوانه و در سطحی بالاتر راه اندازی شبکه ای به نام نسیم برود.
البته این تنها انحراف رسانه ملی در سیاستگذاری و تولید برنامه نیست اما اینکه چنین انحرافی به نام دینی بودن برای مخاطب معرفی شود اشتباهی نیست که بتوان با اغماض از کنار آن گذشت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

اکبر لیلا زاد... پاسخش را کسی از جمع نداد

با نزدیک شدن به مهر ماه دلم هوائی روزای مدرسه است..نیاز به یک حس نوستالوژی
حسی که منو در خاطرات دوران کودکیم غرق کنه و هیچ راه نفس کشیدنی برام باقی نذاره ...آخرین مطلب ارسالیم 5-6 سال قبل بود اما الان اومدم و شعر دوران دبستان را می نویسم تا یادم باشه هنوز منم کسی هستم که وقتی به خط آخر شعر میرسیدم داد میزدم

چه به سر قاسم هاشمیان و اصغر پور حسین آمد؛ دو دستگی پیش آمد. عده ای از همکلاسی های کلاس ما ترسیدند و عهدشان را انکار کردند. یکی شاکی شد که اصلا چرا اکبر غیبت کرد، نباید غیبت می کرد. یکی می گفت: من جای خودم هم به زور باشم، مرا چه به اکبر لیلا زاد؟ بدبخت تر آنهایی بودند که معلم شعر را هم انکار کردند: اصلا کی گفته تو معلمی؟ معلمی که هوای دانش آموز غایب رو داره که نشد معلم...! اما عده ای دیگر از بچه ها سر عهد خودشان ماندند تا راه زاده لیلا را ادامه دهند."



"کوچک که بودم، دنیایم هم کوچک بود ، بزرگ ترین دلهره ام ، شکستن نوک مدادم و بزرگ ترن آرزویم مهر آفرین در دفتر مشقم. برداشتم از درس های کتاب هم به اندازه دنیایم بود. و چقدر شیرین بود تجسم داستان شعر "حضور لاله ها" را که با آواز بلند ما عجین می شد:

باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند

اصغر پور حسین

پاسخ آمد:حاضر

قاسم هاشیمان

پاسخ آمد:حاضر

اکبر لیلا زاد

....

پاسخش را کسی از جمع نداد

بار دیگر هم خواند

اکبر لیلا زاد

....

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما ، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بعد، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

غنچه ای در دل ما می جوشید

گل ِ فریاد شکفت

همه پاسخ دادیم: حاضر

ما همه اکبر لیلا زادیم!!!(قیصر امین پور)

بعدها سهراب را شناختم. می گفت چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. در کوچه پس کوچه های خاطراتم شعر" باز هم اول مهر آمده بود" را مرور کردم. این بار چقدر زیباتر خوانده می شد. دوباره مهرورزی شروع شده بود. کلاس آرمان شهری بود که همواره فطرت جهانیان به دنبال آن می گردد. امام حسین (ع) آرام سربازانش را صدا می زد. این بار اصغر پور حسین، اصغر فرزند امام حسین ،همان طفل شیرخوار کربلا، علی اصغر بود. قاسم هاشمیان، قاسم از تبار طایفه بنی هاشم، حضرت قاسم بود.اما اکبر لیلا زاد اولین شهید بنی هاشم در روز عاشورا (علی اکبر) پاسخش را کسی از جمع نداد ... . معلم شانه هایش لرزید، آنان که جوان از دست داده اند دلیل لرزش شانه های پدر(معلم) را بهتر می دانند.... . ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم، غنچه ای در دل ما می جوشید... شهید زنده است و علامت حیات تاثیر گذاریست. این تاثیرگذاری زمزمه شهید است که باعث شکفتن گل فریاد شد... همه با هم گفتیم حاضر ما همه اکبر لیلا زادیم. یعنی نسل علی اکبریم. یعنی ما هم فداییان رهبریم و تا آخرین نفس ایستاده ایم.

آن وقت ها آخر شعر که می رسیدیم با صدایی بلند تر و چقدر راحت می گفتیم حاضر، ما همه اکبر لیلازادیم. بعد ها که فهمیدیم چه بر سر بچه های آن کلاس (که گفتند ما "حاضر" هستیم که راه علی اکبر را ادامه دهیم) آمد. چه به سر قاسم هاشمیان و اصغر پور حسین آمد؛ دو دستگی پیش آمد. عده ای از همکلاسی های کلاس ما ترسیدند و عهدشان را انکار کردند. یکی شاکی شد که اصلا چرا اکبر غیبت کرد، نباید غیبت می کرد. یکی می گفت: من جای خودم هم به زور باشم، مرا چه به اکبر لیلا زاد؟ بدبخت تر آنهایی بودند که معلم شعر را هم انکار کردند: اصلا کی گفته تو معلمی؟ معلمی که هوای دانش آموز غایب رو داره که نشد معلم...! اما عده ای دیگر از بچه ها سر عهد خودشان ماندند تا راه زاده لیلا را ادامه دهند. باز هم اول مهر آمده بود. این بار جنگ در صحرای کربلا نبود. جنگ، جنگ نرم بود. دانش آموزان شعر افسران جنگ نرم شده بودند...

چند روز پیش یکی از همکلاسی های دوران کودکی ام را دیدم.همان که توی نیمکت دوم کلاس می نشست. اسمش مجید شهریاری بود. اما خودش را نه؟ بلکه جنازه اش را دیدم. بدنش را به دستور یزید و به دست چند کوفی ارباَ اربا (پاره پاره) کرده بودند. جرمش وفای به عهد بود! "حاضر" گفتن، جرمش بود!

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردم ... "


ما همه اکبر لیلا زادیم 


باز هم اول مهر آمده بود
و معلم آرام
اسمها را می خواند:
اصغر پورحسن
پاسخ آمد : حاضر
قاسم هاشمیان
پاسخ آمد : حاضر
اکبر لیلا زاد
پاسخش را کسی از جمع نداد
بار دیگر هم خواند
اکبر لیلا زاد
پاسخش را کسی از جمع نداد
همه ساکت بودیم
جای او اینجا بود
اینک اما تنها
یک سبد لاله سرخ
در کنار ما بود
لحظه ای بعد ٬ معلم سبد گل را دید
شانه هایش لرزید
همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود
زمزمه ای حس کردیم
غنچه ای در دل ما می جوشید
گل فریاد شکفت
همه پاسخ دادیم : حاضر!
ما همه اکبر لیلا زادیم
"قیصر امین پور"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

مذهب چیست؟ چرا با اسلام مخالف هستید؟ این سوالی است که بسیاری از مسلمانان و اسلامگرایان مطرح میکنند.

پرسش:یکی از دوستانم ایمیلی به من زد که در زیر برای شما کپی کردم به نظر شما بهترین جواب و راهنمایی این دوستم چیست؟

دوستان مذهبی زود ناراحت نشن، مذهب چیست؟

یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالی که روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند ... دنیس دیروت

وقتی که مردم بیشتر آگاه می شوند، کمتر به روحانی و بیشتر به معلم توجه می کنند.

رابرت گرین اینگر سول

دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن عوام است. ناپلئون بناپارت

وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند، در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمینهایمان را داشتیم. پنجاه سال بعد، ما در دست کتابهای مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما را داشتند. جومو کیانتا

مذهب تنها برای بردگی انسان ها خلق شده است. ناپلئون

روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبیعى دو جنس حساسیت دارد، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد.

سوزان ارتس

کشیشها مى گویند که آنها به مردم بخشیدن و خیریه را مى آموزند. این طبیعى است. چون آنها خود از پول صدقه مردم زندگى مى کنند. همه گداها مى آموزند که مردم باید به آنها پول بدهند.

رابرت گرین اینگر سول

قسمتهایى از انجیل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند، قسمتهایى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند. مارک تواین

به من بگو قبل از تولد کجا بوده ای تا به تو بگویم پس از مرگ کجا خواهی رفت.

نیچه

مذهب مردم را متقاعد کرده که : مردی نامرئی در آسمانها زندگی می کند که تمام رفتارهای تو را زیر نظر دارد، لحظه به لحظه آن را.و این مرد نامرئی لیستی دارد از تمام کارهایی که تو نباید آنها را انجام دهی، و اگر یکی از این کارها را انجام دهی، او تو را به جایی می فرستد که پر از آتش و دود و سوختن و شکنجه شدن و ناراحتی است و باید تا ابد در آنجا زندگی کنی، رنج بکشی، بسوزی و فریاد و ناله کنی ... ولی او تو را دوست دارد! جورج کارلین

یکی از بزرگترین تراژدی های بشریت این است که اخلاقیات بوسیله دین دزدیده شده است. آرتور سی کلارک

مذهب، آه خلق ستمدیده است، قلب دنیای بی قلب و روح شرایط بی روح. مذهب افیون توده هاست. کارل مارکس

آنجا که علم پایان می یابد، مذهب آغاز میگردد. بنجامین دیزرائیلی

دین، افساری است که به گردن تان می اندازند، تا خوب سواری دهید، و هرگز پیاده نمی شوند، باشد که رستگار شوید.... کائوچیو

اولین روحانی جهان اولین شیادی بود که به اولین ابله رسید. ولتر

 

پاسخ:

1. اگر کسی می خواهد با این سخنان، دین را زیر سوال ببرد، به او می گوییم: آیا خودت عقل نداری که ادّعای بدون دلیل دیگران را چشم و گوش بسته تأیید و ترویج می کنی؟ آیا شما در کنار این ادّعاها استدلالی می بینید؟!! پس چگونه عقل خودتان را بایگانی نموده و سخنان بدون دلیل دیگران را می پذیرید؟! مگر گویندگان این سخنان کیانند؟! گویندگان این سخنان نیز مثل دیگر افراد بشرند نه بیش از آنها؛ بلکه برخی از اینها خودشان از شیّادان بزرگ روزگار و از عاملان انحطاط بشریّت بوده اند که در جای خود متذکّر آن خواهیم شد. پس چطور ما نظر بدون استدلال اینها را بپذیریم؟ آیا صرف اینکه کسی ادّعایی نمود، دلیل بر درستی آن ادّعاست؟ اینها افرادی هستند که آزادند هر حرفی بزنند، ما هم افرادی هستیم همانند آنها و چه بسا باسوادتر و عاقلتر از آنها که آزادیم سخنان آنها را بپذیریم یا نپذیریم. و البته عاقل حقیقی آن است که هیچ ادّعایی را بدون دلیل منطقی نمی پذیرد.

 

2. « یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالی که روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند ... دنیس دیروت»

کسی که این جمله را نقل نموده، خودش هم نمی داند که از چه کسی نقل قول نموده است. چون اساساً فیلسوف یا دانشمندی به نام «دنیس دیروت» وجود ندارد. این جمله هم از « دنیس دیدرو » می باشد؛ که به خاطر افکار ضدّ مسیحی که داشت، همواره با کشیشها درگیر بود. وی بیش از آنکه فیلسوف باشد رمان نویس است؛ و فلسفه اش نزد فلاسفه ی غربی، خریدار چندانی ندارد.  

ـ منظور از روحانی در این جمله کیست؟

اگر منظور همان کشیشهای مسیحی اند، بلی این سخن صد در صد درست می باشد. فیلسوفان و دانشمندان زیادی به دست اینها کشته شده اند. و یقیناً نیز منظور دنیس دیروت همین کشیشها می باشند، چون او با همین گونه از روحانیون برخورد دارد؛ و او آشنایی با روحانیون اسلام ندارد.

امّا اگر منظور، علمای اسلام می باشند، می پرسیم کدام علماء مقصود شما هستند؟ علمای اهل سنّت یا شیعه؟

فیلسوف کشی بین علمای اهل سنّت سابقه دارد. برای مثال، شیخ شهاب الدین سهروردی معروف به شیخ اشراق، به فتوای علمای اهل سنّت به شهادت رسید. عین القضات همدانی و منصور حلّاج را هم به فتوای علمای اهل سنّت به شهادت رساندند. امّا در تاریخ شیعه حتّی یک مورد هم نداریم که فیلسوف یا عارفی به فتوای علمای شیعه کشته شده باشد. در مذهب شیعه نه تنها فیلسوفی به جرم تفلسف کشته نشده، بلکه مذهب تشیّع بزرگترین بستر رشد فلسفه بوده است؛ و اگر نبود مذهب تشیّع، اکنون حتّی نامی هم از ارسطو و افلاطون و فیثاغورث و تالس و ... نمانده بود. چون آثار یونانی اینها را مسلمانان و در رأس آنها فلاسفه ی اسلامی بودند که حفظ نموده ، شرح و بسط داده و و تکامل بخشیدند. لذا اکثر پیشتازان فلسفه ی اسلامی، هم شیعه بوده اند، هم عالم دینی و روحانی شیعی. ابوعلی سینا، ملاصدرا ، ملاهادی سبزواری، علّامه طباطبایی، امام خمینی، آیة الله جوادی آملی، شهید مطهری، علّامه حسن زاده آملی، علّامه محمّد تقی جعفری، علّامه شعرانی، خواجه نصیرالدین طوسی، شیخ بهایی ، میرداماد، میرفندرسکی، فارابی ، سیّد جلال الدین آشتیانی، مدرّس زنوزی، علّامه لاهیجی، ملّا محسن فیض کاشانی و ... ، همگی هم فیلسوفند هم از علمای بزرگ علوم اسلامی و به اصطلاح روحانی اند، هم شیعه می باشند. اگر مذهب تشیّع، فلسفه کش بود، پس چگونه این همه روحانی شیعه، خودشان فیلسوف و بلکه از ارکان عظیم فلسفه اند؟ بلی در میان علمای شیعه نیز افراد اندکی میانه ای با فلسفه ندارند؛ امّا تا کنون نداشته ایم که اینها فتوا به کشتن فلاسفه داده باشند. اختلاف این گونه افراد با دیگر روحانیون فیلسوف صرفاً یک اختلاف عادی است بین علما، که امری است طبیعی در میان صاحب نظران.

دنیس دیروت

کسی که کلام دنیس دیدرو را نقل می کند، عجب است که چرا کلام ابر فیلسوف جهان، جناب ملاصدرا را نقل نمی کند که در اثر سترگش « الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیّة الاربعة»، مشهور به اسفار اربعه، گفته است: « حاشا الشریعة الحقة الإلهیة البیضاء أن تکون أحکامها مصادمة للمعارف الیقینیة الضروریة و تبا لفلسفة تکون قوانینها غیر مطابقة للکتاب و السنة. ــــ حاشا که شریعت حقّ و الهی و نورانی، احکامش با معارف یقینی و روشن، تصادم داشته باشد؛ و اف بر فلسفه ای که قوانینش با کتاب خدا و سنّت پیغمبر خدا مطابقت نکند.» (اسفار،ج‏8،ص303)

 

3. « وقتی که مردم بیشتر آگاه می شوند، کمتر به روحانی و بیشتر به معلم توجه می کنند. » (رابرت گرین اینگرسول)

آیا ناقل این جمله می داند که منظور از معلّم چیست؟

در فرهنگ مسیحیّت، روحانی با عالم دینی تفاوت دارد. آنها افرادی دارند که عالم دین می باشند و کارشان تدریس است؛ و کسانی را هم دارند که علم چندانی ندارند و متصّدّی امور دینی کلیساها می باشند. از گروه نخست تعبیر می کنند به معلّم یا عالم و از گروه دوم تعبیر می کنند به روحانی. کار روحانی مسیحی، موعظه در کلیسا و بستن عقد زناشویی و دعا در خاکسپاری مردگان و گوش دادن به اعترافات گناهکاران و امثال این گونه امور است. امّا معلّم در این گونه کارها وارد نمی شود و حقّ ورود به آن را هم ندارد. امّا در اسلام، ما چنین تقسیم بندی نداریم. در اسلام، هر کسی می تواند عقد بخواند، نماز میّت بخواند و ... . بلی در مقام عمل، برخی تحصیلکردگان کم سواد علوم دینی گرایش پیدا نموده اند به این گونه کارها.

در بلاد اسلامی، بسیاری از ادبا،اطبّاء ، منجّمین، جغرافی دانان ، فیزیکدانان، شیمی دانان، فلاسفه و ...، از علمای دینی بوده اند. حافظ و سعدی و مولوی و خیّام، عالم دینی بوده اند. ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی و خواجه نصیرالدین طوسی و جابر بن حیّان و شیخ بهایی و حسن بن هیثم و ... همه علمای دینی بوده اند.

در همین کشور خودمان وقتی مردم آگاه شدند، به چه کسی رو نمودند؟ به مارکسیستها و لیبرالها یا به امام خمینی؟ دنیای عرب وقتی بیدار شد، به چه کسی رو نمود؟ به سیّد حسن نصر الله یا به بی خداها؟ بلی هر چه انسانها بیدارتر و آگاهتر شوند از کشیشها فاصله می گیرند؛ امّا به علمایی چون امام خمینی نزدیکتر می گردند. شاهدش همین بیداری که امام خمینی در جهان ایجاد نموده ، که تمام ابرقدرتها در برابرش به زانو در آمده اند.

 

4. « دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن عوام است.» ( ناپلئون بناپارت) ؛ « مذهب تنها برای بردگی انسان ها خلق شده است.» (ناپلئون)

اگر منظورش همین مسیحیّت تحریف شده می باشد، یقیناً چنین است. در آیین مسیحیّت می گوید: « اگر کسی سیلی بر صورت راست تو زد، صورت چپت را به طرف او بگیر». امّا اسلام چنین نمی گوید؛ اسلام می گوید: « وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ـــــ و براى شما در قصاص، حیات و زندگى است، اى صاحبان خِرد! شاید شما تقوا پیشه کنید.» (البقرة:179) ؛ می فرماید: « وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون‏ ــــ و بر آنها در آن (تورات‏)، مقرر داشتیم که شخص در مقابل شخص، و چشم در مقابل چشم، و بینى در برابر بینى، و گوش در مقابل گوش، و دندان در برابر دندان مى‏باشد؛ و هر زخمى، قصاص دارد؛ و اگر کسى آن را ببخشد(و از قصاص، صرف نظر کند)، کفاره(گناهان) او محسوب مى‏شود؛ و هر کس به احکامى که خدا نازل کرده حکم نکند، ستمگر است.» (المائدة:45)

اسلام نمی گوید هر که به تو ظلم نمود بنشین و نگاه کن! بلکه از زبان امیرمومنان(ع)می گوید: « کونوا للظّالم خصما و للمظلوم عونا ــ برای ظالم دشمن باشید و برای مظلوم، یاری کننده!» ؛ و رسول خدا(ص) فرمودند: « مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ- وَ مَنْ یَسْمَعْ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم‏ ـــــ هر کس صبح کند و توجّه به امور مسلمانان نداشته باشد مسلمان نیست، و هر کس بشنود مردى فریاد می زند که: اى مسلمانان به دادم برسید و به او پاسخ ندهد مسلمان نمی باشد ».

آیا چنین دینی امر به سکوت مردم می کند؟! آیا چنین دینی مردم را دعوت به بردگی می کند؟ این دین است که پدر امثال ناپلئون بناپارتهای جنایتکار را در می آورد. این دین بود که مردم ایران را در مقابل صدّام و چهل کشور حامی او استوار ساخت. این دین است که از حقّ داشتن انرژی هسته ای دفاع می کند و مشت بر دهان آمریکا می کوبد. بلی اسلام آمریکایی کشورهای اطراف خلیج فارس همان دینی است که ناپلئون گفته است.

ای کاش ناقل این جمله، این جمله را هم از ناپلئون بناپارت نقل می نمود که گفته است: « قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است. »

 

5. « وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند، در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمینهایمان را داشتیم. پنجاه سال بعد، ما در دست کتابهای مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما را داشتند. » (جومو کیانتا)

کتاب مقدّس به کتاب مذهبی مسیحیان می گویند که مرکّب است از عهد عتیق و عهد جدید. عهد عتیق همان کتاب دینی یهودیان است که آن را « تَنَخ » گویند. این کتاب مشتملّ بر سی و چند کتاب است که تورات یکی از آنهاست. البته این کتابها هیچکدام سندیّت ندارد. امّا عهد جدید مرکّب است از چهار انجیل به نامهای « انجیل متّی»، « انجیل یوحنّا»،« انجیل لوقا»،« انجیل مرقس». به اعتقاد مسیحیان، این چهار انجیل را روح القدس الهام نموده و چهار قدّیس مسیحی، یعنی متّی، یوحنّا ، لوقا و مرقس نوشته اند. لذا انجیلی که اینها می گویند ربطی به آن انجیل که ما برای عیسی(ع) قائل هستیم ندارد. انجیل مورد نظر ما مسلمین، در حال حاضر وجود ندارد و به کلّی از بین رفته است. البته انجیل دیگری است به نام برنابا یا بارنابا که مسیحیان آن را قبول ندارند. این انجیل نیز انجیل حقیقی نیست ولی با توجّه به آیات قرآن، به نطر می رسد که قسمتهایی از انجیل حقیقی در این کتاب وجود دارد.

وقتی غربی ها به مناطق دیگر رفتند، قبل از اینکه شرکتهای اقتصادی یا سربازانشان بروند، میسیونرهای مسیحی را فرستادند و آنها با تبلیغ مسیحیّت تحریف شده، مردم را رام نمودند؛ آنگاه شرکتها و سربازانشان آمدند و آن کشورها را مستعمره ی خود نمودند. این عین حقیقت است که تاریخ بدان گواهی می دهد. امّا اینها ربطی به اسلام ندارد؛ بخصوص اسلام اهل بیت(ع). در اسلام، تنها کسی که به نام دین، کشورگشایی نموده، عمر بن خطّاب و عثمان است؛ که از نظر شیعیان، کار آنها برخلاف اسلام و قرآن می باشد. و جالب اینجاست که اسلام را هم عمر بن خطّاب فتح نمود؛ امّا مردم این دیار گرایش به اسلام اهل بیت(ع) پیدا نمودند نه اسلام عمر بن خطّاب.

امّا اسلام با ایران چه کرد؟

در این کشور سالها شاهانی حکومت نمودند که با اسلام میانه ای نداشتند و همواره با علمای اسلام درگیر بودند. هر گاه کشوری به کشور ما حمله نموده، قسمتی از خاکمان را جدا نموده است. امّا در طول تاریخ شاهان همواره این علمای شیعه بوده اند که با ستم آنها مبارزه نموده و پشت مردم ایستاده اند؛ تا اینکه حکومت در دست علمای شیعه قرار گرفت؛ و جنگی بر کشور ما تحمیل شد؛ امّا در سایه ی همین اسلام اهل بیت(ع)، یک وجب از خاک این کشور نیز به دیگری داده نشد. سالها ما نوکر آمریکا و انگلیس بودیم، امّا با همین اسلام بود که آنها را از کشورمان بیرون کرده و آقای خودمان شدیم. و اکنون نیز در سایه ی همین دین است که به ابرقدرتها باج نمی دهیم و یک تنه در مقابل تمامشان ایستاده ایم. انصاف دهید! آیا این اسلام اهل بیت(ع) نبوده که برای این مردم عزّت آورده است؟! ما هر گاه از اسلام رویگردان شده ایم ذلیل اجانب شده ایم و هر گاه به اسلام اصیل رو کرده ایم، عزّت یافته ایم. البته باید هم چنین باشد. چون سرلوحه ی اسلام اهل بیت(ع) با خون امام حسین(ع) نوشته اند: « هیهات من الذّله». تا این شعار هست و مردم زیر پرچم آن و برای این شعار سینه می زنند، ذلّت معنی ندارد. امّا باید مراقب بود که برخی ها با خطّ دهی غربی ها می خواهند شعار « هیهات من الذّله» را تبدیل کنند به تعریف نمودن از خوشگلی حضرت ابولفضل و علیّ اکبر.

 

6. « روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبیعى دو جنس حساسیت دارد، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد.» (سوزان ارتس)

این جمله نیز ربطی به علمای اسلام ندارد. در مسیحیّت، همه ی اموال و صدقات نثار کلیسا و اصحاب کلیسا می شود؛ در اسلام، مصرف اصلی انواع صدقات برای فقراست. آیا رسول خدا(ص) و امیرمومنان(ع) و دیگر ائمه ی شیعه نسبت به فقر مردم بی تفاوت بودند؟ اگر کسی در سخنان آن بزرگواران گشتی بزند می فهمد که آن بزرگواران چه اهتمامی به امر فقرا داشته اند. مذهب اهل بیت(ع) مذهب مستضعفین و برهنگان است. قرآن کریم نیز پر است از مذمّت ثروتمندانی که اعتنایی به فقراء ندارند. و البته به صرف مذّمت نمودن اکتفا نکرده و زکات اموال و زکات فطره را بر آنها واجب نموده؛ و مصرف زکات را برای فقرزدایی و آبادانی اختصاص داده است. و افزون بر آن، کفّارات و نذورات و انفاقات واجب و مستحبّ را هم در شریعت قرار داده تا مردمان ثروتمند، به طمع اجر آخرت هم که شده فقرا را دریابند.

 

7. « کشیشها مى گویند که آنها به مردم بخشیدن و خیریه را مى آموزند. این طبیعى است. چون آنها خود از پول صدقه مردم زندگى مى کنند. همه گداها مى آموزند که مردم باید به آنها پول بدهند. » (رابرت گرین اینگرسول)

در اسلام، صدقات برای فقراست نه برای علمای دینی؛ مگر اینکه عالمی کاری برای کسی بکند و در مقابل آن، همان کس به او پولی بدهند؛ مثلاً تعلیم می دهد و پول می گیرد؛ همان گونه که یک معلّم دانشهای بشری تعلیم می دهد و پول می گیرد. برای اموری چون خواندن عقد و امثال آن نیز اسلام نگفته که این امور را حتماً باید عالم دینی انجام دهد، بلکه هر کسی بلد است می تواند انجام دهد. حال اگر کسی بلد نیست و حوصله ی آموختن هم ندارد، به دیگری پول می دهد تا برایش انجام دهد، و این ربطی به اسلام ندارد. خمس هم نصف می شود: نصفی برای فقرای سادات است؛ چون صدقه ی عادی برای آنها حرام می باشد. نصف دیگر نیز صرف ترویج مذهب می شود، نظیر چاپ قرآن و سایر کتب مذهبی و نیز صرف تأسیس اماکن مذهبی مثل مسجد و حوزه ی علمیّه و پرورش دادن مبلّغین دینی می شود، که همه برای خود مردم است. تاریخ نیز گواه است که علمای اسلام همواره با فقر و قناعت زندگی نموده اند. البته روحانیونی که خود در پی ثروت رفته اند، حسابشان جداست و ربطی به دین ندارد. اگر آنها با سوء استفاده از وجهه ی دینی خود به کسب ثروت بپردازند، خود مردم طبق تعالیم اسلام، از چنان کسی بیزاری می جویند؛ و اگر با کار و تلاش خود به ثروت رسیده است، در حکم سایر مردم می باشد. اسلام دینی است که اساساً به عالم دینی اجازه نمی دهد که دنبال تجمّلات برود؛ و مردم نیز این رویکرد دین را می شناسند. لذا هر گاه عالمی دینی میل به تجمّلات داشته باشد، خود مردم با اطّلاعی که از اسلام دارند، می فهمند که آن عالم، از مسیر اسلام راستین خارج گشته است. امّا در مسیحیّت چنین نیست.

 

8. « قسمتهایى از انجیل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند، قسمتهایى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند.» ( مارک تواین)

ما هم همینطور. اناجیل اربعه پر از کذب و اراجیف می باشند. قرآن کریم نیز این کتابها را نوشته ی دست بشر می دانند. قبلاً گفتیم که انجیل حقیقی در زمان حاضر، وجود خارجی ندارد و تمام آن از بین رفته است، جز اندکی از آن که در لا به لای انجیل برنابا باقی مانده؛ که آن را هم مسیحیان قبول ندارند.

 

9. « به من بگو قبل از تولد کجا بوده ای تا به تو بگویم پس از مرگ کجا خواهی رفت.» (نیچه)

لابد چون نیچه ی کافر این سخن را گفته پس مهمّ است؛ حال آنگه هزار و چهار صد سال قبل از او، اهل بیت(ع) همین سخن را زیباتر از آن گفته و شرحش کرده اند؛ که در ادامه ذکر می کنیم.

ـ مقصو نیچه چیست؟

او می خواهد بگوید: چون قبل از تولّد چیزی جز خاک نبودی پس بعد از مردم هم چیزی جز خاک نخواهی بود.

به او می گوییم: مگر این صورت انسانی ما خاک است؟ یقیناً خاک نیست. موادّ غذایی از خاک برآمده و همراه با صورت نوعی انسان، می شود بدن انسان. مادّه ی بدن از خاک است، امّا این شکل بدن (صورت بدن) از کجا آمده است؟ آیا از عدمستان می آید؟ کدام عقل می پذیرد که عدم تبدیل به وجود شود؟ یا وجود تبدیل به عدم گردد؟

خمیر مجسمه سازی را به شکل اسب در می آوریم، آنگاه آن را مچاله نموده و دوباره به شکل فیل در می آوریم. خمیر (مادّه) در تمام مراحل ثابت است؛ امّا آن شکل اسب از کجا آمد و به کجا رفت؛ و آن شکل فیل از کجا آمد و به کجا رفت؟ آن شکل مچاله ای از کجا آمد و به کجا رفت؟ خمیر مجسمه سازی خودش چیست؟ چه شکلی است؟

فلاسفه اثبات نموده اند که مادّه ی اشیاء، غیر از صورت آنهاست؛ و حقیقت اشیاء به صورت آنهاست نه به مادّه ی آنها. خمیر مجسمه سازی، با صورت اسب، می شود مجسمه ی اسب؛ و با صورت فیل می شود مجسمه ی فیل؛ و یقیناً مجسمه فیل غیر از مجسمه اسب است؛ در حالی که مادّه ی هر دو یکی است. پس اگر صورت اشیاء عین مادّه ی آنها باشد، لازم می آید که مجسمه ی اسب همان مجسمه ی فیل باشد؛ حال آنکه چنین نیست. بلی مادّه ی خمیر مجسمه سازی از خاک است؛ امّا آن صورت اسب و فیل و … از کجا می آیند؟ آیا آنها از خاکند؟

وقتی انسانی می میرد، صورت انسانی او (صورت حیّ انسانی) از مادّه اش جدا می شود و آن مادّه ی سابق، صورت دیگری به خود می گیرد به نام صورت میّت، که مجازاً آن را بدن فرد مرده می گویند.

صورت موجودی است غیر مادّی که از عالم تجرّد به مادّه افاضه می شود و بعد از جدا گشتن از مادّه، دوباره به موطن خویش مراجعت می کند. و امثال نیچه که بویی از فلسفه ی متعالی نبرده اند عاجز فهم این دقایق می باشند. و البته آنچه در اینجا گفتیم تنها اشاره ای در سطح پایین بود به آنچه که در فلسفه ی ملاصدرا بیان شده است و سالها وقت می طلبد تا کسی بتواند تمام رموز آن را فرا بگیرد. البته اگر تقلید از تفاله های غربی بگذارد که جوان ایرانی، اسب تیزتک خود را کمتر از خر مرده ی همسایه نداند.

 

ـ امّا کلام اهل بیت(ع) که قولش را دادیم

1ـ « ابو الفتح یحیى بن محمد بن حیاء کاتب ، ذکر کرد از شخصى که گفت: بین مکّه و مدینه چشمم به شبحى افتاد که در بیابان می درخشد. گاهى دیده مى‏شد و گاه ناپدید می شد. نزدیک من شد درست دقت کرده دیدم پسر بچه‏اى هفت یا هشت ساله است به من سلام کرد ؛ جواب دادم. پرسیدم از کجا مى‏آیى؟ گفت: از خدا. گفتم کجا می روى؟ فرمود: به سوی خدا. پرسیدم بر چیستی؟.گفت: بر خدا. سؤال کردم: توشه ات چیست؟ گفت: تقوا.سؤال کردم از کدام قبیله ای؟ گفت: مردى عربم. گفتم: آشکارتر بگو! گفت: قریشى هستم. باز آشکارتر خواستم ، گفت: از بنى هاشم می باشم. توضیح خواستم ، گفت علوى هستم و این شعر را خواند:

فنحن على الحوض ذواده نذود و یسعد و راده‏

فما فاز من فاز الا بنا و ما خاب من حبنا زاده‏

فمن سرنا نال منا السرور و من ساءنا ساء میلاده‏

و من کان غاصبنا حقنا فیوم القیامة میعاده‏

سپس فرمود من محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب هستم و ناگاه دیدم نیست ؛ نفهمیدم که به آسمان بالا رفت یا در زمین فرو شد.» (بحارالأنوار، ج46 ،ص270 )

همچنین منسوب است به امیرالمومنین (ع) که فرمودند: « إن لم تعلم من أین جئت لم تعلم إلى أین تذهب ـــ اگر ندانی از کجا آمده ای ندانی که کجا خواهی رفت.» (شرح‏نهج‏البلاغة ابن ابی الحدید ، ج20، ص 292)

در قرآن کریم نیز مضامین مطرح شده در روایات پیش گفته به وفور یافت می شوند ؛ برای نمونه:

« وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فیهِ إِلَى اللَّه‏ ـــ و از روزى بپرهیزید که در آن روز، شما را به سوى خدا بازمى‏گردانند.» (البقرة :281)

« وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ـــــ معبود دیگرى را با خدا مخوان، که هیچ معبودى جز او نیست؛ همه چیز جز وجه او فانى مى‏شود؛ حکم تنها از آن اوست؛ و همه به سوى او بازگردانده مى شوید.» (القصص:88)

« کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ ــــ هر انسانى مرگ را مى‏چشد، سپس شما را بسوى ما بازمى‏گردانند. » (العنکبوت:57)

« اللَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ــــ خداوند آفرینش را آغاز مى‏کند، سپس آن را بازمى‏گرداند، سپس شما را به سوى او باز مى‏گردانند.» ( الروم:11)

« الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏ ــــ آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى‏رسد، مى‏گویند: «ما از آنِ خدائیم؛ و به سوى او بازمى‏گردیم.» ‏( البقرة:156)

« وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ الْمَصیر ــــ و برای خداست آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست ؛ و بازگشت همه ی موجودات ، به سوى اوست.» (المائدة:18)

« فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا ــــ پس هر که به لقاى پروردگارش امید دارد، باید کارى شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.» (الکهف:110)

« مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ ـــــ کسى که امید به لقاء اللَّه دارد ، پس (بداند) که به یقین سرآمدى را که خدا تعیین کرده فرامى‏رسد ؛ و او شنوا و داناست.» (العنکبوت:5)

« أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ ـــ آیا پنداشته‏اید که شما را بیهوده آفریده‏ایم و به سوى ما بازگشت نمى‏کنید؟» (المؤمنون: 115)

2ـ برداشتی که افراد مختلف از این گونه آیات و روایات دارند ، به حسب میزان معرفتشان ، متفاوت است. اکثر افراد از این آیات چنین برداشت می کنند که خدا انسان را برساخته و با مرگ او را به آخرت بازگردانده و در بهشت یا جهنّم جای می دهد. البته میزان معرفت این افراد به آخرت و بهشت و جهنّم نیز در یک سطح نبوده ، دارای سطوح گوناگونی است. امّا برداشتی که حکما و عرفا از این آیات می کنند اگرچه در طول همان برداشتهای سابق است ولی در سطحی کاملاً متفاوت قرار دارد. از دیدگاه اکثر مردم ، انسان قبل از خلقت ، معدوم بوده و آنگاه به خلقت الهی موجود می شود ولی از دیدگاه این گروه از اندیشمندان ، همه ی مخلوقات ، ظهورات اسماء الهی بوده برای خدا و از آنِ خدا هستند؛  و انسان ، کاملترین مظهر اسماء الهی می باشد. در پندار اکثر مردم ، مخلوقات ، خارج از وجود خدا و غیر اویند ولی در اندیشه ی اینان مخلوقات نه در خارج خدا هستند و نه در داخل او ؛ چرا که خدا نامحدود است و آنکه را حدّ نیست خارج نیست ؛ و بسیط بوده مرکّب نیست و بسیط را داخل نباشد. همچنین مخلوقات نه غیر او هستند و نه عین او و نه جزء او ؛ چون او وجود محض است و وجود محض را نه غیر است نه دومی بر می دارد و نه ترکیب می پذیرد. این گونه اندیشمندان ژرف اندیش ، در چنین فضای فکری درخشنده ای ، که نورش چشم اندیشه ها را خیره می کند ، آیات و روایات پیش گفته را درمی یابند ؛ و البته روشن است که رسیدن به چنین فضای فکری متعالی و شکوهمندی ، محتاج به کسب دانش و بینش فراوان و مستلزم صرف عمر است. امّا اگر کسی در چنین جوّ لطیفی از اندیشه و بینش نسبت به مبداء وجودی خود واقع شد آنگاه همانگونه که امام باقر(ع) فرمودند خواهد یافت که او نه در خدا و نه در خارج او ، بلکه « قائم بر خدا» است ؛ و به تعبیر قرآن کریم از آنِ خداست ؛ امّا اینکه این تعابیر یعنی چه؟ سوالی است که پاسخش به گفت و شنید راست نیاید؛ بلکه بهایی گران دارد که عبارت است از صرف عمر در راه کسب حکمت عقلی.

همچنین اگر حقایق پیش گفته بر کسی به حقیقت ــ نه توهّم ــ آشکار شود ، همانگونه که امیر مومنان فرمودند خواهد دانست که مقصد او کجاست و به چه سوی می رود. در منظر اکثر افراد ، مقصد نهایی اهل صلاح و فلاح ، بهشت ابد است و مراد از لقاء خداوند متعال نیز حضور در عالم آخرت و مشاهده ی لطف و احسان او در حقّ اهل بهشت می باشد. امّا حکیم و عارف ، بهشت ابد را مقصد ابدان صالحان می دانند نه مقصد ارواحشان ؛ که البته خود آن بهشت نیز مراتبی دارد که آنچه از حور و قصور و مناظر زیبا و نهرها و چشمه های مصفّا در قرآن کریم آمده مربوط به پایین ترین مراتب آن می باشد ؛ چرا که فوق این مرتبه از حدّ وصف با الفاظ خارج است ؛ که « معانی هرگز اندر حرف ناید ــــ که بحر قُلزُم اندر ظرف ناید» ؛ لذا وصف آن در الفاظ قرآن ، چنان است که توجّه اهل ظاهر را معطوف به خود نمی کند. امّا روح در مراتب عالی آن برای کسانی که واجد آن مراتب باشند موجودی است از عالم امر « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْر ربّی » و مقصد آن نیز همان عالم امر یا عالم اسماء الله می باشد و مراد از لقاء الله به معنی حقیقی آن نیز همین است ؛ اگر چه اهل بهشت ابدان نیز بی بهره از لقاء الله نیستند لکن دیدارشان از پسِ حجاب بهشت است. امّا اینکه اسماء الله چیست؟ و لقاء اسماء به چه نحو است؟ باز حقیقی سر به مهر است که در گفتار و نوشتار نگنجد و جز در سایه ی اجتهاد در کسب معارف الهی به چنگ نیاید که به حقّ این نه متاعی است که فریاد بر سر هر کوچه و بازار کنند. پس آنکه طاووس خواهد باید جور هندوستان کشد.

حاصل کلام اینکه:

حقیقت ما از خاک نیست، آنگونه که نیچه توهّم نموده؛ کما اینکه از عدم هم نیامده ایم. لذا نه به خاک می رویم و نه عدم می گردیم. بلی مادّه ی بدن ما ـ نه بدن ما ـ از خاک است و بدان نیز برمی گردد. صورت نزد حکیمان، از مظاهر وجود است ـ برخلاف مادّه که از سنخ ماهیّت می باشد ـ لذا به وجود نیز برمی گردد. و وجود جز یکی بیش نیست و محال است دومی بردارد. چرا اگر وجود دو تا باشد، لاجرم نقیض آن (عدم) نیز دو تا خواهد بود. حال آنکه عدم چیزی نیست تا دو تا باشد؛ و دو تا هیچ چی معنی ندارد. لذا تمام صور، مظاهر آن وجود واحدند و مظاهر به ظهور و ظهور به ظاهر مراجعت می کند؛ همان سان که ظهور، از ظاهر تجلّی نموده و مظاهر نیز تجلّیّات ظهورند. حال اگر نیچه و امثال او می توانند سر از این حکمتها دربیاورند. خفّاشان شب کجا توانند که نور خورشید جهان تاب را تاب بیاورند؟!

 

10. « مذهب مردم را متقاعد کرده که : مردی نامرئی در آسمانها زندگی می کند که تمام رفتارهای تو را زیر نظر دارد، لحظه به لحظه آن را.و این مرد نامرئی لیستی دارد از تمام کارهایی که تو نباید آنها را انجام دهی، و اگر یکی از این کارها را انجام دهی، او تو را به جایی می فرستد که پر از آتش و دود و سوختن و شکنجه شدن و ناراحتی است و باید تا ابد در آنجا زندگی کنی، رنج بکشی، بسوزی و فریاد و ناله کنی ... ولی او تو را دوست دارد! » (جورج کارلین)

 

در مسیحیّت، خدا همان عیسی مسیح می باشد؛ که در عین یکی بودن سه تا و در عین سه تا بودن یکی است. او در آسمان خدای پدر ، در زمین ، خدای پسر و در هنگام الهام بر چهار نویسنده ی اناجیل، روح القدس بود.

این گوینده نیز منظورش چنین خدایی است. حال این خدا را به خدای ما چه کار؟!! ما خود منکر چنین خدای بشر ساخته ی مزخرفی هستیم.

 

11. « یکی از بزرگترین تراژدی های بشریت این است که اخلاقیات بوسیله دین دزدیده شده است. » (آرتور سی کلارک)

و تراژدی بزرگتر آنکه یک نویسنده ی داستانهای علمی تخیّلی به نام آرتور سی کلارک، برای بشریّت نسخه می پیچد.

بلی ما مسیحیّت را به عنوان یک دین الهی قبول نداریم؛ و اخلاقیّات آن را هم اخلاقیّات الهی نمی دانیم. امّا باور داریم که بدون اعتقاد به خدا و آخرت، که تنها منادی آن دین حقیقی الهی است، اخلاق معنی ندارد. اگر خدا و آخرتی نیست، روی چه منطقی من باید برای شما حقّی قائل باشم؟! وقتی من با مردن خاک خواهم شد، چرا تا زنده ام، خوب زندگی نکنم؟! چرا با کشتن دیگری، امکانات رفاهی او را به چنگ نیاورم؟! شاید بگویید: به خاطر انسانیّت و حکم وجدان. می گویم: اینها را هم دین تعلیم می دهد. اگر خدا و آخرتی نیست، انسانیّت و وجدان کیلویی چند است؟! انسانیّت، یعنی انسان خوب بودن؛ یعنی صفات خوب انسانی داشتن. امّا صفات خوب یعنی چه؟ ملاک خوب و بد چیست؟ اگر آخر زندگی خاک شدن است، آنکه به خاطر دیگری خود را از لذّتی محروم می کند، یقیناً احمق می باشد.

حال جناب کلارک! بفرمایید ببینیم بدون دین الهی چگونه می خواهید برای اخلاق، پشتوانه ی منطقی درست کنید؟!! جامعه ی انسانی بدون اخلاق نمی تواند دوام بیاورد؛ و برای منطقی نمودن اخلاق، چاره ای ندارید جز قبول نمودن خدا و آخرت؛ و وقتی اینها را قبول نمودید، دین را قبول کرده اید. پی اخلاق را بر دین استوار نموده اید. جناب کلارک! آیا بهتر نیست که به همان داستانهای علمی تخیّلی صد تا یک غازتان بپردازید و فارغ از دغدغه ی منطقی بودن یا بی منطق بودن ماجراها هر چه خواستید بگویید. از حقّ نگذریم داستان نویس بدی نیستی، ولی تو را چه به بحثهای فلسفی جدّی؟!

 

12. « مذهب، آه خلق ستمدیده است، قلب دنیای بی قلب و روح شرایط بی روح. مذهب افیون توده هاست.» (کارل مارکس)

 

کدام دین افیون تودهاست؟

مارکس از آن جهت که شخصیّتی انقلابی ـ به معنای مارکسیستی آن ـ بود، منظورش از این شعار آن بود که دین اجازه نمی دهد که اقشار پایین جامعه برای گرفتن حقّ خود، بر ضدّ ستمگران قیام و انقلاب کنند؛ همان گونه که موادّ افیونی (موادّ مخدّر) فرد مبتلا به خود را گرفتار خمودی می کنند. لذا او دین را حامی زورمداران و زرمداران و عاملی متعارض با حرکتهای انقلابی و حقّ جویانه می دانست؛ و البته حقّ هم با او بود؛ چون دینی که او می شناخت، یعنی مسیحیّت رایج، یقیناً چنین بوده و هست. او در محیطی مسیحی زندگی می نمود، و به وضوح می دید که این دین، نه تنها باری از دوش مردم ضعیف و ستمدیده برنمی دارد بلکه خودش باری است بر دوش آنها؛ لذا طبیعی بود که برای برانگیختن اقشار پایین جامعه بر ضدّ سرمایه داران، باید با این عامل تخدیر کننده مبارزه می نمود. لکن اخلاف او به جای اینکه واقع بینانه نظر کرده و با در نظر گرفتن نیازهای فطری انسانها، دینی تحوّل گرا و انقلابی همچون اسلام را جایگزین مسیحیّت منحرف و خرافی قرار دهند، بر ضدّ فطری ترین گرایش بشری، یعنی گرایش به خدا سلاح برداشتند؛ و با شعار مبارزه با زرمداری و زورمداری و حمایت از قشر ضعیف جامعه، عملاً تبدیل شدند به بزرگترین دژخیمها و خونریزان زمان که هزاران نفر را در شوروی سابق قتل عامّ نمودند و مخالفانشان را در یخبندان سیبری و زیر کار اجباری به کام مرگ فرستادند؛ و بیش از هفتاد سال، میلیونها انسان را در دیوارهای آهنین کمونیسم محصور نموده و ارتباطشان را دنیای خارج قطع کردند.

به هر حال، شعار مارکس در مورد مسیحیّت رایج در بلاد مسیحی شعاری به حقّ بود؛ و اساساً او کاری با دیگر ادیان نداشت؛ چرا اصلاً اطّلاعی از دیگر ادیان نداشت تا بتواند در موردشان قضاوت کند؛ امّا متأسفّانه این شعار او رواج عمومی یافت و خیلی ها بی آنکه بفهمند او منظورش چه بوده آن را به کار بردند؛ حال آنکه به یقین دینی مثل اسلام و بخصوص مذهب تشیّع را ـ که دینی است صد در صد انقلابی و برانگیزاننده علیه ظلم و جور ـ نمی توان افیون توده ها تصوّر نمود؛ مگر اینکه کسی مریض باشد و این همه پیام انقلابی را در متن اسلام و قرآن نبیند. آری مگر کسی مریض باشد و شخصیّت ظلم ستیز رسول خدا(ص) و امیرمومنان(ع) را نبیند. باید مریض باشد تا برج حماسه و قلّه ی انقلاب و اسوه ی ذلّت ناپذیری، یعنی امام حسین(ع) را نبیند. باید مریض باشد و این همه علمای شیعه را در طول تاریخ نبیند که علیه ظلم و ستم و استبداد و زر و زور انقلاب نموده اند. باید کسی مریض باشد تا آیة الله شهید مدرس را نبیند، شیخ فضل الله نوری را نبیند، ثقة الاسلام تبریزی را نبیند، شیخ محمّد خیابانی را نبیند، شیخ یونس معروف به میرزا کوچک جنگلی فرزند میرزا بزرگ را نبیند، میرزای شیرازی را نبیند، آیة الله کاشانی را نبیند، شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری فرماندهان روحانی سربداران را نبیند، و ... . کدام انسان منصف است که بتواند این همه شخصیّتهای دینی و اسلامی و انقلابی و ظلم ستیز را ببیند و دین آنها را افیون توده ها بنامد؟! در حالی که اینها را دینشان به انقلاب و ظلم ستیزی برانگیخته بود.

کمونیسم که دین را افیون توده ها می نامید، در عمل خودش افیون یک ملّت بزرگ به نام شوری شد و حدود هفتاد سال حکومت چکمه و چماق را بر آنها مسلّط نمود؛ و با همان داس و چکش که به علامت حکومت کارگران و کشاورزان بر پرچمش گذاشته بود، در عمل همان کارگران و کشاورزان را به استثمار کشید و گردن هزاران تن از آنها را از بدن جدا ساخت و هفتاد سال با پتکی آهنین بر سرشان کوفت؛ تا در نهایت به زباله دان تاریخ انداخته شد. و حال برخی مقلّدان کور غرب و شرق، با سخن بنیانگذار آن زباله ی تاریخی پوز می دهند؛ و ژست روشنفکری می گیرند.

بزرگترین شخصیّت دینی و انقلابی قرن حاضر، و بزرگترین بیدارگر تاریخ معاصر ، که جهان را از تخدیر مکتبهای افیونی بیرون کشید، یعنی امام خمینی (ره) وقتی آثار انهدام کمونیسم را مشاهده نمودند، نامه ای به رهبر شوروی سابق، آقای گورباچف نوشته و به وی هشتدار دادند که کمونیسم در حال فروپاشی است و از این به بعد آن را باید در زباله دان تاریخ جستجو کنید. آنگاه هشدار دادند که مواظب باشید بعد از خروج از چاله ی کمونیسم در چاه لیبرالیسم غربی نیفتید. امّا صد حیف که اینها گوش شنوا نداشتند؛ لذا از چاله در آمده و در چاه لیبرالیسم غربی افتادند؛ و بسیاری از پاره های شوری سابق، عملاً تبدیل شدند به اقمار آمریکا و اسرائیل؛ در حالی که انقلاب برآمده از اسلام، همچنان به پیش می تاخت و یک به یک جبهه های جدیدی را بر ضدّ ثروتمندان و قدرتمندان جهان می گشود. امروز اثری از شوروی سوپر مَن نمانده در حالی که انقلاب اسلامی امام خمینی، هنوز هم یکّه تاز جهان است و توده ها را در مقابل ابرقدرتها قرار داده است. حال قضاوت کنید که اسلام افیون توده هاست یا مارکسیسم؟!!

 

13. « آنجا که علم پایان می یابد، مذهب آغاز میگردد.» ( بنجامین دیزرائیلی)

در مورد مسیحیّت تحریف شده که مطالبی آشکارا خلاف علم دارد، یقیناً چنین می باشد. امّا این وصله ها به اسلام حقیقی نمی چسبد. اگر باور نمی کنید، دو جلد کتاب « دانش نامه احادیث پزشکی» را مطالعه فرمایید؛ که بخشی از احادیث آن عیناً سخن طبّ امروزی است و بخشی دیگر از آنها هنوز هم که هنوز است رازشان توسّط علوم جدید گشوده نشده است.

یادمان نرود که:

پدر علم شیمی، جابر بن حیّان، دست پرورده ای اسلام می باشد.

بنیانگذار علم دستور زبان، ابی الاسود دئلی، شاگر امیرمومنان(ع) می باشد.

جناب بوزجانی، قاعده ظلّ (تانژانت) را در مثلّثات، از توجّه به عملکرد رسول خدا(ص) در ساختن مسجد النّبی به دست آورد.

ابن سینا (منجّم، فیلسوف و طبیب مشهور)، ابوریحان بیرونی (منجّم، جغرافی دان، زمین شناس و تاریخ نگار علم)، خواجه نصیر ( بنیانگذار رصدخانه ی مراغه) ، شیخ بهایی (مهندس و مکانیسین بزرگ)، حسن ابن هیثم (فیزیکدان و نور شناس شهیر و مخترع اتاق تاریک)، خوارزمی (بنیانگذار علم جبر) و مبدع الگوریتم (زبان برنامه نویسی) ، عمر خیّام معروف به شیخ الاسلام (کاشف بسط دو جمله ای و مثلث ضرایب آن)، ابوسعید سجزی( کاشف منظومه خورشید مرکزی، که کشف او به نام کوپرنیک نسبت می دهند)، بتّانی (ریاضی دان بزرگ)، بنو موسی، ثابت بن قرّه ، جزری ، خازنی، زرقانی، بطروجی ، رازی(کاشف الکل) و ...  همگی بزرگ شده ی مکتب علم پرور اسلام می باشند؛ و اکثر اینان، خودشان عالمان دینی بوده اند.

در احادیث اهل بیت(ع) به صراحت بیان شده که قبل از آدم(ع) هفت گونه موجود شبیه انسان در زمین زیست نموده و منقرض گشته اند؛ حال آنکه دانشمندان جدید، مدّت اندکی است که به فسیل این گونه موجودات پی برده اند.

در احادیث اهل بیت(ع) به صراحت گفته شده که در کرات دیگری نیز موجودات زنده وجود دارند، در حالی که آن زمان، مردم ستارگان را نقاطی نورانی چسبیده بر سطح آسمان می دانستند.

در احادیث اهل بیت(ع) به صراحت گفته شده که غیر از عالم ما، دوازده هزار عالم دیگر نیز وجود دارند.

در احادیث اهل بیت(ع) به صراحت گفته شده که قبل از عالم ما عالمی دیگر بوده و قبل از آن نیز عالمی دیگر تا بی نهایت و بعد از قیامت عالم ما دوباره عالمی دیگر از مادّه ی آن پدید خواهد آمد و بعد از آن نیز عالمی دیگر خواهد بود تا بی نهایت عالم.

در احادیث اهل بیت(ع) به صراحت گفته شده که در کرات دیگر موجوداتی هستند که ساختمان وجودی آنها شبیه موجودات زمینی نیست.

در قرآن کریم، آیه ی 92 یونس به صراحت آمده که خداوند متعال بدن فرعون را از آب بیرون انداخت تا برای آیندگان عبرتی باشد. حال آنکه ما تنها دویست سال است که فهمیده ایم مصری ها بدن فرعونیان را مومیایی نموده اند. و جالب این است که مومیایی رامسس دوم (فرعون زمان موسی) سالمتر از همه ی مومیایی ها مانده است. تحقیقات موریس بوکای نشان داده که علّت مرگ او، غرق شدن در آب دریا (آب شور) بوده است.

در آیه 3 روم پیش بینی شده که امپراتوری ایران در « ادنی الارض » از رومیان شکست خواهد خورد. مترجمین این واژه را زمین نزدیک معنی می نمودند؛ در حالی که ادنی به معنی پست و پایین هم می باشد؛ لکن این معنی را مناسب نمی دانستند. امّا اکنون معلوم شده که محلّ آن جنگ ( کنار دریاچه ی بحر المیّت ) پستترین نقطه ی روی زمین است نسبت به سطح آزاد اقیانوسها.

و ...

آیا علم بعد از دین می آید یا دین بعد از علم شروع می شود؟! این اسرار که دین گشوده است و صدها و هزاران اسرار دیگر، قبل از علم بوده یا بعد از آن؟!! هنوز هم که هنوز است برخی این پیش گویی های قطعی دین را علم نتوانسته است به دست آورد. دانشمندان فقط حدس می زنند که در کرات دیگر نیز موجود زنده ی باشعوری باشند، در حالی که امیرمومنان(ع) با صراحت از وجودشان خبر داده است. بلکه فراتر از این، امام صادق(ع) فرموده اند: من حجّت بر موجودات مکلّف کرات و عوالم دیگر نیز می باشم.

این بدبختها خیال می کنند که دین همان مسیحیّت است و بس؛ لذا این گونه اراجیف می بافند. جوانان ما هم که از دین خوشان بی خبر و ریزه خوار سفره ی این و آن شده اند؛ و خر مرده ی همسایه را بر اسب تیزتک خودشان ترجیح می دهند.

 

14. « دین، افساری است که به گردن تان می اندازند، تا خوب سواری دهید، و هرگز پیاده نمی شوند، باشد که رستگار شوید.... » (کائوچیو)

بلی مسیحیّت و بودیسم و هندوئیسم و اسلام آمریکایی یقیناً چنین است. امّا اسلام ناب محمّدی، انسان را از هر بیگانه پرستی و زیربار این و آن رفتن می رهاند و به بشر می گوید که خدا تو را آزاد آفریده، پس بنده ی دیگری مباش!

على علیه السّلام در ضمن نامه‏اى که به فرزند خود حضرت مجتبى علیه السّلام نوشته فرموده است: «... أَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْکَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّکَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً وَ لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً  ــــ کرامت نفس خود را محافظت نما و از هر قسم زبونى و پستى بپرهیز، هر چند آن پستى وسیله نیل به آرزوهایت باشد، زیرا در مقابل آنچه از سرمایه ی شرافت نفس خود می دهى هرگز عوضى که با آن برابر باشد به دستت نخواهد رسید؛ و بنده ی دیگرى مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.» (نهج البلاغة، نامه 31)

آیا چنین دینی با چنین توصیه ای ، افسار  بر گردن انسان می اندازد یا هر افساری را از گردن آدمی برمی دارد؟! بزرگ این دین، امیرمومنان(ع) خودش اسوه ی آزادگی است. این دین، اسوه ای چون حسین بن علی(ع) دارد، که در راه آزادی انسان، سر و جان می بازد. شما را به خدا! دینی که ابوالفضل العبّاس دارد، زینب کبری دارد، حرّ بن یزید ریاحی دارد، حبیب بن مظاهر دارد، زهیر بن قین دارد، و هزاران چون این نمونه ها، آیا انسان را به سوی بردگی دیگران سوق می دهد؟ « ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ ـــ شما را چه شده ؟! چگونه داوری مى‏کنید؟!»

 

15. « اولین روحانی جهان اولین شیادی بود که به اولین ابله رسید.» ( ولتر)

قبلاً گفته شد که روحانی در فرهنگ مسیحیّت، با روحانی در فرهنگ اسلامی فرق می کند. روحانی در مسیحیّت به عالم دینی نمی گویند، بلکه به اجراگر اعمال مذهبی در کلیساها اطاق می شود. به فرض که که منظور او روحانی به معنی عالم دین باشد، ربطی به علمای اسلام ندارد. اوّلین روحانی از منظر اسلام، حضرت آدم(ع) است، و دومین آنها جناب هابیل بن آدم است که توسّط برادرش قابیل به شهادت رسید. لذا اوّلین شهید عالم، روحانی و عالم دین بوده و اوّلین قاتل عالم نیز قابیل ثروت طلب و خود خواه بود که انسان پرورش یافته در غرب، که کشتن دیگران برای منافع دنیایی خویش را افتخار خود می داند، شبیه ترین موجود است به چنین فردی.

ولتر و امثال ولتر نماد همان غربی هستند که سالها دنیا را استعمار نموده اند، چه آن موقع که حکومتهایشان دست کلیسا بود و چه آن موقع که حکومتهای سکولار را بنیان گذاشتند. سکولاریسم و حکومت کلیسا، دو روی یک سکّه اند؛ که هر دو ابزاری هستند برای چپاول دیگران. کما اینکه اسلام منحرف و آمریکایی که برترین نمودش، اسلام وهّابیّت و طالبانیسم و اسلام روشنفکران غرب زده است، هم چیزی جز همان محصول را ندارند. همه ی اینها ابزار سلطه ی سرمایه داران هستند بر مردم دنیا؛ اگر توانستند با بی دینی سوار می شوند، اگر نشد با مسیحیّت؛ اگر نشد با وهّابیّت؛ اگر نشد با اسلام روشنفکری. همه ی اینها جادّه صاف کن استعمار مدرن می باشند. و تنها چیزی که با همه اینها مخالف است و با همه ی اینها می ستیزد و می تواند بستیزد، اسلام اهل بیت(ع) است؛ همان اسلامی که علی بن ابی طالب و حسین بن علی دارد.

 

16. این در به آن در

 

ـ گوته شاعر شهیر آلمانی:

«سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدّس و عظمتِ آورنده ی آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده ی علم و دانش نهادیم و پرده ی تعصّب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیف‏ناپذیر، محور افکار مردم جهان مى‏گردد».

 

ـ آلبرت آینشتین، فیزیکدان بزرگ قرن:

« قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعه‏اى از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهى که بزرگترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مى‏کند ».

 

ـ لئوتولستوى، فیلسوف نویسنده معروف روسى مى‏گوید:  

«هر کس که بخواهد سادگى و بى پیرایگى اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن، قوانین و تعلیمات حقیقى و احکام آسان و ساده براى عموم بیان شده است. آیات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاکى روح آورنده‏اش گواهى مى‏دهد». گفتنی است که تولستوی در نهایت به اسلام ایمان آورد و مسلمان از دنیا رفت.

ـ پروفسور هانرى کُربِن، فیلسوف و اسلام شناس معروف فرانسوى،مى‏گوید:

«اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى‏کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ اندیشه‏اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تا آن جا که نزدیک به نهصد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است».  

گفتنی است که هانری کربن زمانی به ایران آمد و به محضر علّامه طباطبایی شرفیاب شد و این زمانی که تمام فلسفه های اروپایی را آموخته بود. وی شیفته ی علّامه طباطبایی گردید و به آموختن فلسفه ی اشراق و حکمت متعالیه ملاصدرا پرداخت، و کتابهایی در این زمینه نوشت. او کتابی نیز درباره تشیّع نوشت. وی شیفیه ی فرهنگ مهدویّت بود و تشیّع را تنها مذهب زنده ی جهان می دانست. هنگامی که از دنیا رفت، علّامه طباطبایی به شاگردانشان فرمودند که برای او نماز میّت بخوانند؛ چرا که اسلام آورده بود ولی به دلائل امنیّتی آن را پنهان می نمود.

 

ـ  ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوى مى‏گوید: « در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسى ،اجتماعى، ادبى و… وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخوانده‏ام؛ اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته مى‏شوم و مى‏خواهم درهایى از معانى و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه مى‏کنم. این کتاب، قرآن – کتاب آسمانى مسلمانان – است».

 

ـ ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مى‏گوید: « امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه ی دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامى یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مى‏تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است».

ـ مهاتما گاندى، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: «از راه آموختن علم قرآنى، هر کس به اسرار وحى و حکمت‏هاى دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگى دیگرى پى مى‏برد. در قرآن هیچ اجبارى براى تغییر دین و مذهب انسان‏ها دیده نمى‏شود. قرآن به راحتى مى‏گوید: هیچ زور و اکراهى در دین وجود ندارد».

 

ـ  ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوى، برداشت منحصر به فردى از قرآن دارد؛ او مى‏گوید: « بعضى از مردم بعد از آن که مقدار کمى عربى یاد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درک نمى‏کنند. اگر مى‏شنیدند که محمّد(ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رساى عربى آن را مى‏خواند، هر آینه به سجده مى‏افتادند و ندا مى‏کردند: اى محمّد عظیم! دست ما را بگیر و به محلّ شرف و افتخار برسان. ما به خاطر یارى تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم!!»

 

ـ جان دیوت پورت

دانشمند و اسلام شناس نامدار انگلیسى

« براى این که قدر و منزلت قرآن به خوبى دانسته شود باید در نظر داشت هنگامى که پیامبر (ص) قیام نمود، فصاحت و بلاغت کلام، اهمیتى به سزا داشت، و شعر و خطابه به اوج اعتبار رسیده بود. قرآن تا آن حد معجزه جاوید شناخته شده است که محمد (ص) آن را دلیل قوى و مؤید رسالتش اعلام نمود، و آشکارا فصیح‏ترین مردان آن روز عربستان را به مبارزه دعوت کرد، تا یک سوره مانند قرآن بیاورند و نتوانستند بیاورند.»

 

جان دیون پورت در کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن می‏گوید :

« درباره تحصیل و آموزش ، آنطوری که در جهان معمول است ، همه‏ معتقدند که محمد تحصیل نکرده و جز آنچه در میان قبیله‏اش رایج و معمول‏ بوده چیزی نیاموخته است.»

 

جان دیون پورت  باز می گوید:

« قرآن محسّنات زیادی دارد و دو نکته آن بسیار مهم است. اول تکریم و تعظیم نسبت به خداوند و منزه دانستن او از صفات نقص و جنبه های اغراض نفسانی. دوم، وارستگی قرآن از بیان و اندیشه مخالف تقوا، حیا و عفت. در حالی که این نواقص در کتب یهود زیاد دیده می شود.»

 

کونستان ورژیل گیورگیو در کتاب محمد پیغمبری که از نو باید شناخت‏ می‏گوید :

« با اینکه امّی بود ، در اولین آیات که بر وی نازل شده صحبت از قلم‏ و علم ، یعنی نوشتن و نویسانیدن و فرا گرفتن و تعلیم دادن است . در هیچیک از ادیان بزرگ این اندازه برای معرفت قائل به اهمیت نشده‏اند و هیچ دینی را نمی‏توان یافت که در مبدا آن ، علم و معرفت اینقدر ارزش و اهمیت داشته باشد . اگر محمد یک دانشمند بود ، نزول این آیات در غار تولید حیرت نمی‏کرد ، چون دانشمند قدر علم را می‏داند ، ولی او سواد نداشت و نزد هیچ آموزگاری درس نخوانده بود . من به مسلمانها تهنیت‏ می‏گویم که در مبدا دین آنها کسب معرفت اینقدر با اهمیت تلقی شده»

 

ادموند بورگ

ADMOND BORG

شخصیت سیاسى انگلستان

« قرآن یا قانون محمدى قانونى است که شامل تمام طبقات اجتماع گردیده و آن ها را به یکدیگر پیوند مى‏دهد، قانونى است که به عالى‏ترین نظام قضائى و بهترین روش علمى و بزرگترین رسم قانون‏گذارى ترتیب و تنظیم یافته است»

 

پرفسور مونتگمرى وات

monte gmary watt

محقق انگلیسى

« قرآنى که فعلاً در دست است خواه به زبان اصل عربى باشد یا ترجمه انگلیسى آن مجموعه‏اى است از وحى و الهاماتى که محمد (ص) دریافت داشته است به طور کلى خدا گوینده است و مخاطب آن ها محمد (ص) یا مسلمانان یا عموم خلایق مى‏باشند. بنابر عقیده مسلمانان قرآن کلام خداست و محمد (ص) خود نیز با این دید به آن مى‏نگریسته. مخاطب قرآن عرب قرن هفتم است لذا نه تنها مى‏بایست کاملاً به زبان عربى باشد بلکه مى‏بایست خود به خود به شما نمایانده شود، و همین خود ارزش مهم غیر از ارزش ادبى است.اگر کتابى از قلب بیرون آمده باشد به تمام قلب ها نفوذ خواهد کرد. تمام صنایع و شاهکارهاى نویسندگى در مقابل آن بسیار کم ارزشند، مى‏توان گفت: که اولین صفت مشخص سادگى و روشنى قرآن است و با چنین طرزى آغاز مى‏گردد. حقیقت و واقعیت به تمام معنى به نظر من یکى از شؤون بزرگ قرآن است. بالاخره این اولین و آخرین هنر کتابى است که موجب بروز انواع هنرها مى‏گردد و هرگونه ارزش و احترام را براى پیرو خود به وجود مى‏آورد.»

 

لادین کوبولد

Isdien Kobold

انگلیسى

« تأثیر قرآن در پیشرفت عرب و ایجاد تمدن بزرگ قانون قابل انکار نیست. قرآن عرب ها را به جهانگردى وادار نمود، به آن ها نیرو و توانائى الهى بخشید تا توانستند به سهولت امپراطوری هاى بزرگى را نابود سازند و در مقابل، حکومت عادلانه‏اى را تشکیل دهند . بزرگ ترین فاتحان و جنگجویان با سال ها صدمات و فداکاری ها نتوانستند چنین قدرتى را از خود در تاریخ باقى گذارند. به راستى قرآن را جمال و زیبائى خیره کننده است که زبان از تقریر و خامه از تحریر آن عاجز است زیبائى، گیرائى، شیرینى و نظم صحیح که تأثیر آن را هیچ کتابى ندارد. این کتاب از بسیار خواندن کهنه نمى‏شود، کلمات با وزن و سجع دارد ولى در آن سجع و وزنى پیدا نیست، شیرین‏تر از شعر است ولى شعر نیست این اعجاز فقط از آن قرآن است.»

 

سر ویلیام موئیس

SIR WILLIAM MAUIES

دانشمند و مورخ انگلیسى (1819 - 1905 م)

« قرآن محمد (ص) کتابى است پر از دلائل واضح منطقى و مسایل بى شمار علمى و قوانین قضائى و حقوقى و دستورات عالیه که براى حفظ حیات اجتماعى و مدنى در این کتاب مقدس با عبارات ساده و در عین حال محکم و منظم آمده است که خوانندگان را مجذوب مى‏نماید.»

 

لورد هیدلى

LOARD HEADLY

متفکر و دانشمندان بزرگ انگلیسى

« قرآن بزرگ ترین فضیلت تقوا و نیکوکارى را به برادران مسلمان و پیروان اسلام مى‏آموزد در این موضوع پاى حقیقت و عدالت را سخت بالا گرفته مى‏گوید: مبادا نفرت و خصومت شما اى گروندگان به اسلام نسبت به تقوى از اجراى عدالت و انصاف بازتان دارد، سعى کنید عدل را در هر نقطه و درباره هر کس مى‏باشد مراعات کنید.

در قرآن مکرر از توحید سخن مى‏راند ظاهراً چنین فهمیده مى‏شود که خداوند گذشته از توحید و یگانگى خودش نظر دیگرى داشته است: او مى‏خواهد یک حس اصالت بزرگ و وحدت خلقت و تساوى مردمان را به بشر تعلیم دهد تا اجتماع کنونى «سوسیالیزم و یا کمونیزم و دموکراسى» که امروزه ضمانت زندگى بشر را عهده‏دار شده‏اند جمله از این قانون و مساوات و تعمیم او سرچشمه گرفته‏اند. بنازم به عظمت قرآن و قوانین متین و بى نظیر او.»

 

برسورت اسمث

ber sort smess

عالم انگلیسى (1815 - 1892 م)

« معجزه خالده پیامبر که مدعى آن بود قرآن است و پیامبر با قرآن فرستاده شده است در حالى که این کتاب مشتمل بر دستور شرائع و عبادات، اخبار امم، روشن کننده مملکت و حقائق است، و این بزرگ ترین معجزه براى پیامبر، حضرت محمد (ص) بود و الحق مى‏توان گفت این معجزه است.»

 

فردگیوم

Fred Gium

استاد دانشگاه لندن، دانشمند انگلیسى (متولد 1888 م)

« قرآن، کتابى است جهانى، که ادبیات خاصّى دارد که نمى‏توان تأثیر آن را در ترجمه حفظ کرد. قرآن آهنگ خاص و زیبائى عجیب و تأثیر عمیقى دارد، که گوش انسان را نوازش مى‏دهد. بسیارى از مسیحیان عرب، تحت تأثیر شیوه ادبى قرآن قرار گرفته‏اند. قرآن بسیارى از مستشرقین را نیز به خود جلب کرده است، هنگامى که قرآن خوانده مى‏شود ما مسیحیان مى‏بینیم که اثرى جادویى دارد که توجه شنونده را به سوى جملات عجیب و اندرزهاى عبرت‏انگیز خود، جلب مى‏کند. وجود چنین امتیازاتى این طرز تفکر را مى‏بخشد که قرآن قابل رقابت نیست. و حقیقت این است که در ادبیات عربى با آن همه گستردگى که در نثر و شعر دارد چیزى که بتواند مقارنه و موازنه با قرآن کند یافت نمى‏شود.»

 

استانلى لین پول

stanley lane poole

دانمشند انگلیسى (1832 - 1895 م)

« پیامبر اسلام یکى از بزرگ ترین و عالى‏مقام‏ترین شخصیت هاى تاریخ جهان است و کتابش همان قرآن مى‏باشد که مجموعه‏اى از وحى‏هاى الهى و شاهکار زبان عربى است.بر مبنا و اساس این کتاب (قرآن)، فرهنگ و تمدنى به وجود آمد که مغرب زمین هم به آن مدیون است.»

 

جان ویلیام در پر

Draper .G.W

دانشمند انگلیسى

« قرآن تذکرات عالى اخلاقى و دستورات زیادى دارد. سبک انشاء قرآن طورى تنظیم شده است، که ما به هیچ صفحه‏اى مراجعه نمى‏کنیم جز آنکه عالى‏ترین چیزى را که همه کس بایستى پسندیده و تصدیق کند، در آن خواهیم یافت، این بنیاد مخصوص که به صورت تکه‏هاى کوتاه کوتاه است، مطالب، شعارها و قوانینى را به ما مى‏آموزد که به خودى خود کامل بوده و براى عموم در تمام حوادث و احتیاجات زندگى مناسب و قابل استفاده است.»

 

کرنیکو

Kernico

دانشمند انگلیسى

« «کرنیکو» در حضور اساتید ادبیات، در پاسخ کسى که درباره اعجاز بلاغى قرآن سئوال کرده بود، گفت: براى قرآن، برادر کوچکى است، به نام نهج‏البلاغه، آیا براى کسى امکان دارد، مانند نهج البلاغه که برادر کوچک تر قرآن است بیاورد؟ تا ما را مجال گفتگو در امکان آوردن کلامى بلیغ، نظیر قرآن باشد.»

 

پرفسور آرتور آربرى

artur gan arberi

دانشمند و خاورشناس انگلیسى (1905 - 1969 م)

« زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مى‏شدم سخت در پریشانى بسر مى‏بردم، اما در طول ایام پریشانى، قرآن نویسنده را چنان آرامشى مى‏بخشید و چنان حفظ مى‏کرد که براى همیشه رهین منّتش گردید. از این جهت، من سپاس خود را به آن قدرتى که به بشر الهام نمود و به آن پیامبرى که نخستین بار این صحیفه را ابلاغ کرد تقدیم مى‏دارم. ... در تمام این مدت که وظیفه مطلوب خود را انجام مى‏دهم خاطرات آن شب هاى رمضان را به یاد مى‏آورم؛ آن هنگامى که در ایوان خانه جزیره مانند خود نشسته بودم در حالى که مدهوش و شیفته و فریفته الحان خوش قرآن شیخ ریش سفید همسایه بودم که با لذت زیاد و اشتیاق تمام براى مؤمنان و پرهیزکاران قرآن تلاوت مى‏کرد. و من در حالى که دیانت اسلام ندارم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ هاى نافذ و مرتعش کننده‏اش شوم و تحت تأثیر آهنگ هایش قرار گیرم و با همان کیفیت که مؤمنان نخستین و واقعى داشتند نزدیک گردم تا آن را بفهمم. در برابر آن زحمات، این نعمت عظمى که درک قرآن است برایم حاصل شد، لذا این اثر ناقص - یعنى ترجمه خود - را به یاد آن خاطرات رؤیاانگیز شبهاى مصر اهدا مى‏کنم .»

 

سرکوویلیام

SIR KUE WILLIAM

شخصیت مشهور انگلیسى

« به گفته تمام خاورشناسان دنیا قرآن به منتهاى درجه فصاحت و بلاغت نازل گشته و سبک و اصول انشاء آن به پایه اعجاز رسیده »

 

ج. م. رود ویل

Rodwel .G.M

اسلام‏شناس انگلیسى

« رود ویل، در مقدمه‏اى که بر ترجمه قرآن نوشته و در سال 1876 م به طبع رسیده، چنین نظر داده است:

باید اعتراف کرد که قرآن، بواسطه ارشادات عالیه و نظریات عمیقش سزاوار است که مورد توجه کامل قرار گیرد.این کتاب، همان روح قوى مى‏باشد که یک ملت نادان و فقیر را منقلب ساخت و تمدن نیرومندى را که رونقى کامل داشت به وجود آورد. تمدنى که بال هاى خود را از سمت مغرب تا اسپانیا و از سمت مشرق، به حدود هند گسترش داد و در اندک زمانى امپراطورى بزرگى را تأسیس نمود. قرآن، مقام والائى دارد، زیرا نام خداوند و خالق جهان و ستایش او را در میان ملل بت پرست، نشر داد و آن را به همه کس اعلام نمود.اروپا باید فراموش نکند که مدیون قرآن است. همان کتابى که آفتاب علم را در میان تاریکى قرون وسطى در اروپا، جلوه‏گر ساخت»

 

مرمادوک

mermadok

محقق انگلیسى

« آیات و کلمات قرآن در قلب و زبان ما جاى گرفته و با گوشت و خون و استخوان ما و آنچه در وجود ماست در آمیخته است»

 

جورج سیل

sale .G

دانشمند انگلیسى( 1697 - 1736 م)

اسلوب قرآن زیبا و فیاض است و در اکثر موارد، اسلوب را شیرین‏تر و لطیف‏تر و با جلال‏تر مى‏یابیم، به خصوص در جائیکه پاس صحبت از عظمت و بزرگى و جلالت خداوندى به میان باشد.عجب این که قرآن با همین اسلوبش اذهان همه شنوندگان را اسیر و پایبند خود مى‏کند اعم از این که آنان از مؤمنان به قرآن باشند یا از معارضان و مبارزانش؛ منتهى دسته اخیر مجذوبیت و دلباختگى خود را این گونه توجیه مى‏کنند که آنان به وسیله قرآن و اسلوب بدیعش، سحر مى‏شوند لذا با سکوت محض و اعجاب و تحسین تام به قرائت و تلاوتش گوش مى‏دهند.» (قرآن بر فراز آسمانها، ص 65 )

 

دکتر مارکس

Marks .Dr

دانشمند انگلیسى (1818 - 1883 م(

« قرآن شامل تمام پیام هاى خدایى است که در تمام کتب مقدسه عموماً براى جمیع ملل آمده و آن از جمله مسائلى است که فکر و اندیشه خداشناسى و یگانه پرستى را تأیید نموده و وحدانیت مصدرى را تثبیت مى‏کند که راهنمایان بشر و معلمان بزرگ تعلیمات خود را از آن فرا گرفته و از آن استمداد مى‏جویند. » ؛ «در قرآن آیاتى موجود است که اختصاص به طلب علم و دانش و تفکر و بحث و تدریس دارد و چاره‏اى جز این اعتراف ندارم که این کتاب محکم بسیارى از اشتباهات بشر را تصحیح کرد».

 

کینت گریک

Kent Greak

استاد دانشگاه کمبریج انگلستان

« من مسلمان نیستم تا بگویم قرآن کلام خدا مى‏باشد. ولى د رمدت چهارده قرن که از آمدن قرآن مى‏گذرد هیچ کس نتوانسته است در زبان عربى کلامى بیاورد که با قرآن برابرى نماید. قرآن کتابى نیست که براى یک دوره ی بخصوص آمده باشد، کتابى است جاوید براى تمام اعصار، و تا جهان است نوع بشر مى‏تواند و باید که قرآن را راهنماى زندگى خود قرار بدهد و بر طبق دستورهاى آن رفتار نماید. چرا قرآن براى یک دوره ی ب خصوص نیامده و هرگز کهنه نمى‏شود و تا روزى که نوع بشر بافى است راهنماى انسان خواهد بود؟ زیرا چیزى وجود ندارد که در قرآن نیامده باشد. هنگامى که قرآن را براى نخستین بار گشودم و تحت تأثیر آن قرار گرفتم، تصور کردم اثرى که آن کتاب در من کرده استثنائى است و در سال هاى بعد که با چندین تن از مترجمان قرآن به زبانهاى اروپائى مکاتبه کردم و بعضى از آن ها را نیز دیدم، دریافتم تأثیرى که خواندن قرآن در ما اروپائیان مى‏کند همگانى است، اما مشروط بر این که قرآن در متن اصلى خوانده شود و ترجمه قرآن در هیچ یک از زبان هاى اروپائى تاثیر متن اصلى را ندارد» (قرآن و پدیده‏هاى طبیعت از دید دانش امروز، ص 19)

 

دیوید ساموئل مارگولیوس

David Samuel Margoliooth

استاد دانشگاه آکسفورد (1858 - 1940 م)

« قرآن قطعاً مقام بزرگى در بین کتاب هاى این جهان دارا مى‏باشد. هر چند که تازه‏ترین و آخرین کتاب الهى است اما اثرى که بر روى توده‏هاى بشریت بخشیده است قابل قیاس با سایر آن ها (که عمر طولانى‏تر دارند) نیست.این کتاب یک مرحله جدیدى در فکر بشریت ایجاد کرده و یک نوع اخلاق تازه‏اى بوجود آورده است.» (قدمى در شناخت قرآن، ص 44 )

 

آلبرت اینشتین

بزرگترین فیزیکدان قرن
« قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست؛ بلکه مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه راست ، راهی که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند ، هدایت می کند.» (راه تکامل، ج 6، ص 53)

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان  « دی ارکلرونگ Die Erklärung - von: Albert Einstein – 1954 ، یعنی « بیانیه » که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین و معقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه اینشتین با آیت الله بروجردی (فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است. اینشتین در این رساله  « نظریه ی نسبیت » خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از(نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش) و... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و مینویسد که :هیچ جا درهیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی نسبیّت را ارائه داده  ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.

 

فردریش دیتریشی

اسلام شناس
« همین علوم و معارف مسلمین بود که اروپا را در قرن دهم میلادی جلو برد همان علومی که سرچشمه آن ها قرآن کریم بود و اروپا از این حیث به اسلام مدیون است.»

 

فیلیپ.ک.حِتّى

 دانشمند معاصر و استاد دانشگاه پرینستون آمریکا که در باره تاریخ عرب تحقیقات ارزندهاى کرده و چندین کتاب در این زمینه نوشته است، در یکى از کتب خود به نام «تاریخ عرب» مى نویسد:
« قرآن از تمام معجزات بزرگتر است و اگر سراسر اهل عالم جمع بشوند بى تردید از آوردن مثل آن عاجز خواهند بود.»

 

دکتر گرینیه فرانسوى:
« من آیات قرآن را که به علوم پزشکى و بهداشتى و طبیعى ارتباط داشت دنبال کردم و از کودکى آنها را فراگرفتم و کاملاً به آن آگاه بودم.بنابراین دریافتم که این آیات از هر نظر با معارف و علوم جهانى منطبق است...هر کس دست اندرکار هنر یا علم باشد و آیات قرآن را با هنر و علمى که آموخته است مقایسه کند به همان صورت که من مقایسه کردم بدون تردید به اسلام خواهد گروید، البته اگر صاحب عقلى سلیم و بى غرض باشد.»

تنورد

خاورشناس آلمانى:
« قرآن با نیروى برهان خود، شنونده را مجذوب و شیفته خود می سازد و قلوب را تسخیر می کند.همین قرآن بود که ملّت وحشى عرب را معلّم جهانیان کرد.»

 

هـ .ج .ولز

دانشمند و مورخ انگلیسى (1946 ـ 1866)
« در قرآن بهترین عبارات و عالیترین جملات نازل گردیده و اسلوب فصاحت و بلاغت آن به حدّى زیباست که عقول عقلا را حیران ساخته است.قرآن کتابى است ابدى و جهانى.»

 

دکتر «ماردیس» به دستور وزارت خارجه و وزارت فرهنگ فرانسه 63 سوره از قرآن را در مدت نُهْ سال با رنج و زحمت متوالى به زبان فرانسه ترجمه کرد که در سال 1926 منتشر شد.وى در مقدمه اش مى نویسد:
« سبک قرآن بى گمان سبک کلام خداوند است، زیرا این سبک که مشتمل بر کنه وجودى است که از آن صادر شده، محال است که جز سبک و روش خداوندى باشد...از کارهاى بیهوده و کوششهاى بی نتیجه است که انسان در صدد باشد تأثیر فوقالعاده این نثر بى مانند را به زبان دیگر ادا کند، مخصوصاً به فرانسه که دامنه اش بسیار محدود است.»

کارلتون اس کون
  آمریکایى، دانشمند معروف آنتروپولوژى استاد دانشگاه ایالت پنسلوانیا ، در کتاب خود به نام کاروان مى نویسد:
« یکى از مزایاى عظیم قرآن بلاغت آن است. قرآن هنگامى که درست تلاوت شود چه شنونده به لغت عرب آشنایى داشته باشد و آن را بفهمد یا نداشته باشد و آن را نفهمد تأثیر شدیدى در او گذاشته در ذهنش جاگیر مى شود. این مزیت بلاغتى قرآن ترجمه شدنى نیست.»

 

نون گرونبوم NON GUNBEAUM

استاد معاصر (1909 - 1971 م)
« قرآن معجزه بدیهى محمد (ص) است، اعجاز و انحصار کتاب از جهات مختلفى جلوه میکند. پیش بینى آینده ، اطلاعات درباره وقایع مجهول گذشته، ناتوانى مردم از آوردن مشابه آن با وجود مبارزه طلبیهاى مکرر و بالاخره زیبایى بى سابقه و فصاحت مافوق اعلاى انشاء آن.»

ژوزف هور دویچ
Gosef hordvich  

دانشمند و خاورشناس

« قرآن، عامل بسیار شگرفى در بالا بردن فکر مسلمانان بود. قرآن، آنان را به تحقیقات علمى و پدید آوردن اندیشه ها سوق داد. قرآن، موجب و انگیزه پیشروى مسلمانان، در سرزمینهاى اروپا گردید .در آنجا هنگامى که تاریکى ها همه جا را فرا گرفته بود اینان مشعلهاى انسانیّت را بر افروختند و به آستان علم، خدماتى شایان کردند.علوم گذشتگان را دگربار نیرو بخشیدند و به شرق و غرب، فلسفه، پزشکى، ستاره شناسى و معمارى آموختند و ما را در مسیر نهضت جدید علمى قرار دادند. از این رو ما هر بار که سقوط غرناطه)پایتخت مسلمانان اسپانیا) را به خاطر می آوریم، نمی توانیم از ریختن اشک، خوددارى کنیم...»

تئودور نولدکه Theodor Noeldke

دانشمند و خاورشناس (1836 - 1930 م)
« قرآن با منطقی علمى و روش اطمینان بخش و قانع کننده ای که دارد دلهاى شنوندگان خود را به سوى خویش توجه داده و آنها را طرف خطاب قرار میدهد، و همواره بر دلهاى کسانى که از دور با آن مخالفت می ورزند تسلط یافته و آنها را به خود می پیوندد .فضیلت قرآن با داشتن سادگى و بلاغت خاص خود به اوج کمال رسیده است . این کتاب توانست از مردمى وحشى و بى تربیت ، ملتى متمدن ایجاد کند که تعالیم و تربیت دنیاى خویش را برعهده گرفتند .»

 

کوسن دوپر سوال مى گوید:
« مردم شرق عموماً اعتراف دارند که فکر بشر از آوردن مانند قرآن از حیث لفظ و معنا ناتوان خواهد بود، و آن آیاتى است که وقتى جعفر بن ابى طالب آن را براى نجاشى خواند اشک از دیدگان پادشاه حبشه سرازیر گردید، خردها به شگفتى مى افتد که چگونه این آیات روشن حکمت آمیز از زبان مردى درس نخوانده بیرون آمده باشد.»

بلر، Beller

خاور شناس معروف آلمانى
« لغت قرآن فصیحترین لغات عرب و اسلوب بلاغت آن طورى است که افکار را بسوى خود جذب میکند . قرآن داراى مواعظى آشکار است و به زودى براى همیشه بى معارض خواهد بود، هر کس که از این کتاب به خوبى پیروى کند زندگى آرام و گوارایى خواهد داشت .»

 

سدیو مورخ معروف فرانسوی :
« قرآن کتابی است جامع که خواننده را متخلق به فضائل انسانی و متّصف به کلمات روحانی می نماید. این کتاب شامل تمام اصول مذهبی است، احکام استوار آن دیدگان انتقاد کنندگان را کور ، زبان عیب جویان را لال ، گوش مغرضین را کر و در عوض قلب بشر را به حقیقت اسلام روشن کرده است.»

 

رنبورت مستشرق معروف :
« باید اعتراف کرد که علوم طبیعی ، فلکی ، فلسفه ، ریاضیات که در قرن دهم اروپا را زنده کرد از قرآن گرفته شده و اروپا رهین منّت اسلام است.»

ودن هامر Wooden Hammer 

دانشمند آلمانى
« ما قرآن را به عنوان کتاب محمد (ص) با همان عظمت و اطمینانى می نگریم که مسلمین آن را کتاب خدا می دانند» .

 

راکستون اسکاتلندی :
« سالیان درازی در جستجوی حقیقت بودم تا اینکه حقیقت را در اسلام یافتم .سپس قرآن مقدس را دیدم و شروع به خواندن آن کردم او بود که تمام سوالات مرا جواب گفت . قرآن ابّهت و ترس را در انسان الهام می کند و درعین حال ثابت می کند که هر چه می فرماید راست است .»

جان
ناس

مورخ معروف ادیان

« قرآن مکمّل و متمم حقایقی است که به طور ناقص در مذاهب و ادیان سلف وجود داشته است.»

 

ــ منابعی که می توانید اصل این سخنان و آدرسشان را همراه با مطالبی دیگر در باب قرآن کریم در آنها بیابید.

 

نظریه دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد (ص)

اعترافات دانشمندان بزرگ جهان

حقیقت اسلام در نظر دیگران

قرآن و دیگران

قرآن در نظر اروپائیان

عذر تقصیر به پیشگاه محمد (ص)، و قرآن

اسلام از دیدگاه دانشمندان جهان

پیامبر اسلام (ص) از نظر دانشمندان شرق و غرب

قرآن و کتابهاى دیگر آسمانى

آنچه باید از قرآن بدانیم

ترجمه تصویرى و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید، عبدالکریم بى آزار شیرازى

اسلام‏شناسى غرب

تاریخ قرآن

تاریخ و علوم قرآن

قرآن از دیدگاه ۱۱۴ دانشمند، محمد مهدى علیقلى.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

وطن ستیزی از نوری‌زاد تا نوری‌زاده

به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: علیرضا نوری‌زاده ضد انقلاب ورشکسته که این روزها در اروپا و آمریکا با دلارهای عربی اقدام به راه‌اندازی تلویزیون کرده است در برنامه‌ای به نام “پنجره‌ای رو به خانه پدری” که اجرای آن را خود به عهده دارد پروژه‌هایی را که به وی ابلاغ می‌شود را پی می‌گیرد.

روز گذشته وی مصاحبه‌ای را با محمد نوری‌زاد ضد انقلاب مقیم داخل داشت، در این برنامه ابتدا علیرضا نوری‌زاده در معرفی محمد نوری‌زاد سنگ تمام گذاشت و او را از توابین نظام جمهوری اسلامی دانست که بعد از فتنه ۸۸ به واقعیت پی برده و از آن زمان در مقابل نظام در حال مبارزه می‌باشد.

نوری‌زاد که این روزها دیگر رونق گذشته خود را ندارد و تلاش می‌کند توجه دیگران را جلب کند دست به هر کاری می‌زند تا بتواند دستگیر و به زندان برود و از این راه مجدد برای اربابان غربی خود دمی تکان دهد ولی غافل از این که تاریخ مصرفش سال‌ها پیش تمام شده است. وی در مصاحبه خودش مواضع و ادعاهای گذشته‌اش را مجددا تکرار می‌کند و به روحانیون و مراجع تقلید حمله می‌کند.

نوری‌زاده-نوری‌زاد

نوری‌زاده که با دلارهای عربی عبری تلویزیون راه‌اندازی کرده در این برنامه مدعی می‌شود در اسلام هیچ نامی از اسلام برده نشده است و فقط باید اندام‌های پنهان را بپوشانیم! البته وی خود را از خانواده مذهبی می‌داند. در ادامه این مصاحبه نوری‌زاد حجاب زنان ایرانی را از سر اجبار دانسته و می‌گوید این حجاب ارتباطی با دین مردم ندارد و اساسا حجاب باید اختیاری باشد.

در این میان اما علیرضا نوری‌زاده مدیر و مجری شبکه ضد انقلاب ایران فردا که از سوی آل‌سعود تاسیس و حمایت مالی می‌شود، چندی پیش به دختر شهید هسته‌ای که در مراسمی نمادین در مشهد به سن تکلیف رسیده بود این مراسم معنوی را برنتافت و اقدام به حمله به وی و خانواده دانشمند شهید هسته‌ای کشورمان کرد!

وی که چندی پیش در توهمی مضحک مدعی سفارش ترور خود از سوی صدام حسین به سازمان منافقین گردیده بود، با خشم و عصبانیت نسبت به برگزاری مراسم جشن تکلیف دختران ایرانی از جمله آرمیتا واکنش نشان داد. البته وی در برنامه‌های بعدی از این موضع خود عقب‌نشینی کرد و مدعی شد دختران در این سن باید دنبال بازی‌کردن باشند نه اینکه به وظایف دینی عمل کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

جمهوری اسلامی ایران برای مخالفین خود چه حقوقی قایل است؟

جمهوری اسلامی ایران برای مخالفین خود چه حقوقی قایل است؟

جهت ارائه پاسخى مناسب ابتدا لازم است تا مطالبى را درباره‏ى شیوه‏ى برخورد رهبران الهى با دشمنان و مخالفان حکومت اسلامى، بیان نماییم: بررسى آموزه‏هاى دینى و سیره‏ى حکومتى بزرگان اسلام در برخورد با مخالفان بیانگر این حقیقت است که در نظام اسلامى براى تک‏تک افراد جامعه (صرف نظر از گرایش سیاسى، نژاد و..). جایگاه ارزشى و حقوقى خاص در نظر گرفته شده است؛ مهیا نمودن زمینه‏هاى هدایت و فرصت‏هاى بازگشت، حفظ آبروى افراد، از جایگاهى بالا برخوردار است. یکى دیگر از اصول مهم نظام مدیریتى اسلامى؛ سعه‏ى صدر و مدارا و تسامح با دشمنان و مخالفان است: قرآن کریم به صورت متعدد، نه تنها پیروان خود را به مدارا و تسامح نسبت به مخالفان مى‏خواند، گاه نیکوکارى در حق مشرکان را نیز توصیه مى‏کند. چنان که مى‏فرماید: لاینهاکم عن الذین لم یقاتلوکم فى الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین؛(ممتحنه، آیه‏ى 8).سیره‏ى پیامبر گرامى اسلام و امام على(ع) نشان دهنده‏ى موارد متعددى است که با این که آن بزرگواران به خوبى افراد منافق و مخالفِ حکومت خود را مى‏شناختند، تا آن‏جا که این افراد به امنیت و وحدت جامعه اسلامى آسیب نمى‏رساندند و دست به قیام مسلحانه نمى‏زدند، با کمال مدارا و سعه‏ى صدر با آنان برخورد و از معرفى آنان خوددارى مى‏کردند: به عنوان نمونه در جریان توطئه‏اى که منافقان براى قتل و ترور پیامبر گرامى اسلام در غزوة تبوک طراحى نمودند، سرانجام با درایت آن حضرت(ص) ناکام ماندند؛ حذیفه یکى از اصحاب پیامبر(ص) مى‏گوید: «من آن‏ها را از نشانه‏هاى شترانشان شناخته و به پیامبر(ص) گفتم: من آن‏ها را به شما معرفى مى‏کنم تا آنان را به سزاى خویش برسانى. پیامبر با لحن عطوفت‏آمیزى به من دستور داد که از افشارى راز آن‏ها خوددارى کنم. شاید آن‏ها راه توبه را در پیش گیرند و نیز افزود: اگر من آن‏ها را مجازات نمایم، بیگانگان مى‏گویند محمد پس از آن که به اوج قدرت رسید، شمشیر بر گردن یاران خود نهاد»(فروغ ابدیت، جعفر سبحانى، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، چاپ شانزدهم، 1378، ج 2، ص 405)امام على(ع) نیز در برخورد با مخالفان خویش سه راهبرد اساسى داشت : گفت‏و گو؛ مدارا؛ برخوردِ قاطع (دانشنامه‏ى امام على(ع)، ج 6، امام على و مخالفان، ص 238) تلاش اولیه‏ى امیرالمؤمنین(ع) پاسخ‏گویى به شبهات مخالفان بود و مى‏کوشید راهى براى پایان بخشیدن مسالمت‏آمیز؛ نزاع و دشمنى بیابد. اگر از این راه نتیجه‏ى دل‏خواه به دست نمى‏آمد، با مخالفان خود، تا جایى که به امنیت و وحدت جامعه‏ى اسلامى آسیبى نمى‏رسید، مدارا، و از شدت و خشونت پرهیز مى‏کرد. سرانجام اگر مخالفان دست به قیام مسلحانه مى‏زدند و امنیت شهرها و راه‏ها را به خطر مى‏انداختند، نوبت به برخورد قاطعانه مى‏رسید. البته امام در این مرحله نیز هیچ گاه از ارشاد و راهنمایى دشمنان غفلت نمى‏کردند و در عمل نیز نشان مى‏داد که همواره این سخن پیامبر اکرم(ص) را پیش خود دارد که در غزوه‏ى خیبر، خطاب به ایشان فرمود: «اگر خداوند یک تن را به دست تو هدایت کند، بهتر از هر چیزى است که خورشید بر آن مى‏تابد»(شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج 4، ص 14 / بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 32، ص 448) امام على(ع) با آن که از انگیزه‏ى طلحه و زبیر براى رفتن به مکه آگاه بود و مى‏دانست جز جنگ‏افروزى مقصود دیگرى ندارند، با آنان مدارا کرد و در پاسخ به پیشنهاد ابن‏عباس که از وى مى‏خواست تا آن دو را زندانى کند و از رفتن به مکه بازدارد، فرمود: «آیا از من مى‏خواهى که آغازگر ستم باشم... و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پیش از انجام کار مؤاخذه نمایم؟ هرگز! به خدا قسم از رفتار عادلانه... که خدا مرا بدان امر فرموده، روى نمى‏گردانم»(مصنفات شیخ المفید، ج 1، الجمل، ص 166) نتیجه آن که بر اساس آموزه‏هاى دین و سیره‏ى بزرگواران اسلام، اصل، مدارا و تسامح با مخالفان و دشمنان است تا جایى که به وحدت و امنیت جامعه اسلامى خدشه‏اى وارد نشود. قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران نیز که نشأت گرفته از آموزه‏هاى حیات‏بخش دین مبین اسلام و سیره‏ى معصومین(ع) مى‏باشد؛ تمامى حقوق شهروندى را براى مخالفین نظام به رسمیت شناخته و حدود آن را به: عدم اخلال به مبانى نظام، حفظ امنیت، منافع و وحدت ملى و مصالح نظام اسلامى مشخص کرده است(اصول 20 و 26 و 27 و 37 و 40 قانون اساسى) اما در مواردى که مخالف حدود قانونى را رعایت نکند، حکومت اسلامى جهت حفظ مبانى نظام اسلامى و امنیت و وحدت جامعه، موظف به برخورد با مخالفین اخلال‏گر است. شیوه‏ى برخورد نیز باید بر اساس راهکارهاى دینى و قانونى باشد که طبق قانون اساسى این وظیفه بر عهده‏ى قوه قضائیه گذاشته شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

علیرضا نوری‌زاده کیست؟

علیرضا نوری‌زاده از وابستگان رژیم شاه بود که پس از انقلاب اسلامی به جرگۀ اپوزیسیون خارج‌نشین پیوست و به ضدیت با نظام جمهوری اسلامی از طریق فعالیتهای رسانه‌ای دست یازید.

وی با رژیم صدام در جنگ با ایران همراهی و همکاری داشت و پس از جنگ نیز به فعالیت علیه نظام ادامه داد.

نوری‌زاده از سال ۸۴ بر شدت موضعگیری و دروغپراکنی علیه نظام افزود و در فتنه ۸۸ آشکارا با براندازان همراهی کرد و خواستار تداوم فتنه تا سقوط جمهوری اسلامی شد.

وی ارتباطات نزدیکی با دستگاههای اطلاعاتی عربی دارد و در زمان رژیم مبارک در مصر نیز در خدمت استخبارات آن کشور بوده است، مواضع وی علیه تشیع شباهت زیادی به مواضع وهابی‌ها داشته و اگرچه خود فردی بیدین و ضد اسلام است، اما بر اساس مواضع وهابی‌ها به نظام جمهوری اسلامی حمله می‌کند.

نوری‌زاده به شدت پول‌پرست است و برای پول هر کاری می‌کند. او فردی زنباره و الکلی است و روزگارش را با دریافت پول از حکام عرب می‌گذراند.

*** تا قبل از انقلاب اسلامی

علیرضا نوری‌زاده در سال ۱۳۲۸ هجری شمسی در محله دروازه قزوین تهران به دنیا آمد. پدر نوری‌زاده در آن زمان ملبس به رد‌ای روحانیت بود و در مدرسه علمیه فیلسوف الدوله در حوالی مولوی درس می‌خواند و شهریه می‌گرفت و با کمک بازاریان و مقرری که از عده‌ای خیر می‌گرفت گذران عمر می‌کرد. در حوالی سال ۱۳۴۰ شمسی نوری‌زاده همراه پدر و خانوادهاش به نجف اشرف مهاجرت کرد.

 

 

علیرضا نوری زاده

پدر نوری‌زاده قصد داشت در نجف به ادامه تحصیلات حوزوی بپردازد، اما به دلیل کند ذهنی موفق نشد به مدارج علمی نایل شود و پس از حدود پنج سال اقامت در نجف با سرخوردگی این شهر مقدس را ترک گفت و به ایران بازگشت.

پدر نوری‌زاده پس از بازگشت به تهران در دفترخانه اسناد رسمی (محضر) که متعلق به شمس قنات‌آبادی، نماینده مجلس شور‌ای ملی (از طرفداران کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲) بود به عنوان ‌اندیکاتور نویس استخدام شد و پس از مدتی کارهای مربوط به عقد و عروسی را هم انجام می‌داد و به عنوان عاقد به مجالس عقد و عروسی اعزام می‌شد.

حاصل پنج سال اقامت در نجف برای علیرضای نوجوان، فراگیری زبان عربی (با لهجه عراقی) بود که بعد‌ها در زندگی او نقش اساسی ایفا کرد. پدر نوری‌زاده پس از چندی به تبعیت از کارفرمای خود (شمس قنات‌آبادی) که از کسوت روحانیت خارج شده بود، مکلا شد و کت و شلوار پوشید و کراوات زد و هرگز معلوم نشد چطور یک دفترنویس ساده و کم درآمد ناگهان پول دار شد و از گمرک امیریه در جنوب تهران به محله نوساز و گرانقیمت آپادانا (که آن زمان شمال تهران محسوب می‌شد) کوچید.

*** از شعر دزدی تا برگزاری مجالس رقص و اعتیاد به الکل

 علیرضا نوری‌زاده پس از اخذ دیپلم متوسطه بر‌ای ادامه تحصیل در رشته علوم قضایی وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۴۷ برای نخستین بار نام وی در صفحه شعر مجله هفتگی فردوسی به سردبیری «عباس پهلوان» به چاپ رسید. یکی از حقه بازیهای نوری‌زاده این بود که با توجه به آشنایی که به زبان عربی داشت اشعار و قطعات ادبی متعلق به شعرا و ادبای جهان عرب را ترجمه و به نام خود به نشریاتی چون فردوسی، خوشه، بامشاد، تهران مصور و امید ایران می‌داد!

همکاری با نشریات و درج نام علیرضا نوری‌زاده سبب توجه رئیس دانشکده حقوق دانشگاه تهران به این دانشجو شد. در آن زمان ریاست دانشکده حقوق را منوچهر گنجی، از عوامل معروف سازمان اطلاعاتی آمریکا به عهده داشت و‌ این اتفاق به ظاهر ساده سرنوشت نوری‌زاده را عوض کرد. منوچهر گنجی، علیرضا نوریزاده را به همکاران خود در ساواک معرفی کرد و از طریق ساواک نوری‌زاده با محافل فرهنگی و دانشجویی از جمله کاخ‌های جوانان متعلق به شهرداری تهران مرتبط شد و با همکاری شعرای علاقه‌مند به رژیم پهلوی به برپایی شب‌های شعر در کاخهای جوانان پرداخت و به جوانانی که اشعاری در مدح شاه و اعضای خانواده پهلوی و انقلاب به اصطلاح سفید می‌سرودند جوایز چشمگیری اهدا می‌کرد.

 در آن دوران با گسترش موج بیداری در میان مردم و جوانان، به ویژه پس از قیام پانزدهم خرداد سال ۱۳۴۲، هسته‌های مبارزه با رژیم شاه در دانشگاه‌ها و در میان جوانان شکل گرفته بود و رژیم می‌کوشید با تأسیس کاخ‌های جوانان و برگزاری مجالس رقص و لهو و لعب جوانان را از مبارزات سیاسی ضدرژ یم به مجالس بی‌خبری و عیش و عشرت بکشاند و در این رهگذر نیاز به افرادی مانند علیرضا نوریزاده داشت.

نوری‌زاده در پی رفت و آمد با افراد دین‌ستیزی مانند عباس پهلوان، سردبیر مجله فردوسی و اسماعیل نوری‌علا و جمشید چالنگی (از نویسندگان مجله تماشا) به الکل اعتیاد پیدا کرد و تا قبل از پایان تحصیلش یک الکلی تمام عیار شد که پاتوق هر روزش بار هتل مرمر (متعلق به باقرزاده) بود و می‌گفتند از املاک ساواک است و خود باقرزاده فقط مدیریت آن را دارد.

 

علیرضا نوری زاده

*** نوری‌زاده چگونه به خدمت ساواک درآمد؟

بار و رستوران هتل مرمر در آن زمان از روزنامه‌ نگاران با بهای ارزان و بسیار نازل (در حد مجانی) پذیرایی می‌کرد و به یک پاتوق غیررسمی بر‌ای روزنامه نگاران رژیم طاغوت تبدیل شده بود تا ساواک بتواند با استفاده از عواملی مانند علیرضا نوری‌زاده و جمشید چالنگی در میان آن‌ها جاسوسی کند.

 در آن ایام مسئله اعراب و اسرائیل در پی جنگ شش روزه در دنیای اسلام بسیار مطرح بود و در ایران نیز اگرچه رژیم وابسته پهلوی از همپیمانان اسرائیل محسوب می‌شد، اما قلب مردم با فلسطینی‌ها بود و مردم مطبوعات و نویسندگان را تحت فشار می‌گذاشتند تا مطالبی پیرامون حقانیت مبارزه فلسطینی‌ها چاپ کنند. رژیم برای آنکه احساسات عمومی را کنترل کند به مطبوعات اجازه می‌داد فقط مطالب ادبی و اشعار غیرسیاسی به ویژه غیراحساسی و به دور از تبلیغات انقلابی به چاپ رسانند. به همین سبب به افراد مطمئنی مانند نوری‌زاده مأموریت داده شد تا اشعار ادبی و عشقی شعرای فلسطینی را ترجمه و پس از هماهنگی با وزارت اطلاعات و جهانگردی در مطبوعات به چاپ رسانند.

نوری‌زاده از این رهگذر با بعضی شعرا و نویسندگان عرب و فلسطینی ارتباط برقرار کرد که بعد‌ها معلوم شد با هدایت «ساواک» بوده است. از این طریق نوری‌زاده با توجه به تسلطش بر زبان عربی با بعضی روشنفکران فلسطینی و عرب به ویژه در مصر مرتبط شد و چاپ چند مصاحبه نوری‌زاده با نویسندگان و شعرای عرب و فلسطینی در مجله تماشا (نشریه ویژه سازمان رادیو و تلویزیون شاهنشاهی) وی را با سرهنگ سابق شهربانی، محمود جعفریان که جزو سازمان افسری حزب توده ایران بود و پس از کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد سال ۳۲ جزو توابین حزب توده به حکومت شاه پیوست، مربوط ساخت.

 در آن زمان محمود جعفریان از نظریه پردازان برجسته ساواک و از نویسندگان بولتن‌های محرمانه وزارت امور خارجه و اداره دوم ارتش (اطلاعات و ضداطلاعات) و استاد دانشکده‌های نظامی بود (همزمان معاونت تلویزیون ملی ایران را هم عهده دار بود) و مجله تماشا هم از زیرمجموعه‌های تحت مد یریت وی به شمار می‌رفت.

محمود جعفریان خود کار‌شناس جهان عرب و مسائل خاورمیانه محسوب می‌شد و با پرویز نیکخواه و ایرج گرگین (مدیر شبکه دوم تلویزیون ملی‌ایران) مثلثی را تشکیل می‌داد که در میان کارکنان تلویزیون آن زمان به مثلث «جنا» معروف بود، «محمود جعفریان» نوری‌زاده را نزد خود آورد و پس از آنکه مطمئن شد نوری‌زاده متعهد به رژیم شاهنشاهی است با همکاری ساواک بورسی مطالعاتی از سوی تلویزیون در اختیار وی قرارداد و نوری‌زاده در ظاهر بر‌ای مطالعه درباره مصر و گذراندن دوره مصر‌شناسی و در باطن بر‌ای جاسوسی به مصر فرستاده شد.

 

محمود جعفریان

نوری‌زاده در دوران اقامت یک ساله در مصر زیر پوشش بازدید از اردوگاههای فلسطینی صبرا و شتیلا و نهرالبارد مستقر در لبنان به این کشور رفت و چند روز پس از ورود به لبنان از اسرائیل سر در آورد!

وی در اسرائیل وارد مؤسسه آموزشهای وزارت خارجه اسرائیل شد و دوره جمع آوری خبر و تحلیل اوضاع عربی خاورمیانه را گذراند. در این مدت دوست و همراه وی «منوشه امیر» نویسنده سابق روزنامه اطلاعات و از صهیونیست‌های افراطی عضو «آژانس یهود» بود که سال‌ها در سرویس سیاسی روزنامه اطلاعات کار می‌کرد و در اواخر دهه ۱۳۴۰ به اسرائیل رفت و بخش فارسی رادیو اسرائیل را راه انداخت که در دوران حکومت شاه وظیفه‌اش تشویق یهودیان ایران بر‌ای مهاجرت به اسرائیل بود.

 علیرضا نوری‌زاده در دوران اقامت در اسرائیل چندین گزارش مصور تهیه و بر‌ای تلویزیون ملی‌ایران فرستاد. در آن زمان همکاران و دوستان نوری‌زاده با تعجب سؤال می‌کردند چطور نوری‌زاده که بر‌ای مأموریت به مصر فرستاده شده است در اسرائیل اقامت دارد و از‌ این کشور گزارش می‌فرستد؟! ‌

این مأموریت و بورس مطالعاتی پیوند و دوستی عمیقی میان نوری‌زاده و «شائول بختاش» (اسرا ئیلی دیگری که در روزنامه اطلاعات آن زمان کار می‌کرد) و «منوشه امیر» به وجود آورد و تا امروز ادامه دارد.

خود نوری‌زاده در بیان خاطراتش در روزنامه کیهان لندن (مورخ ۲۴ دیماه ۱۳۷۵) می‌گوید:

 در سازمان رادیو تلویزیون ملی‌ ایران هرگز دو تن را فراموش نمی‌کنم. یکی مرحوم جعفریان را به خاطر آنکه همه امکانات را به من داد و دوم ایرج گرگین را!… من تنها کسی بودم که در اجرای برنامه زنده رادیویی تحت هیچ گونه نظارت و ممیزی نبودم.

 این مطلب می‌رساند که نوری‌زاده کاملاً مورد اعتماد ساواک بوده است.

***از ارتباط گیری با بستگان درجه اول ساواک و بهائیت تا پرسه‌های نیمه‌مست در کاباره میامی و باکارا!

ساواک که در آن زمان علاوه بر دستچین کردن روزنامه‌نگاران و خبرنگاران رأساً سردبیران مورد نظر خود را در مطبوعات مستقر می‌کرد و حتی در چاپخانه‌ها ناظر مستقیم چاپ داشت و تمام برنامه‌های رادیو تلویزیونی را قبل از پخش بازبینی می‌کرد چرا باید دست نوریزاده را این چنین باز گذاشته باشد!؟

 نوری‌زاده در مصاحبه‌ای با شبکه تلویزیونی صدای آمریکا به تاریخ ۶/۶/۱۳۷۱ می‌گوید:

در این زمان کلیه اوقاتم در رادیو تلویزیون گذشت و معاشر افرادی چون منوچهر آزمون، محمود جعفریان، جواد منصور، حسن شهباز، حمید رهنما، پرویز نیکخواه و بیژن صفاری بودم.

 نگاهی به سوابق‌ این افراد نشان می‌دهد که جملگی از وابستگان درجه اول ساواک و جامعه بهائیت و آژانس بین المللی یهود بوده‌اند.

 در آن زمان اوضاع مالی نوری‌زاده بسیار خوب بود. وی بعدازظهر‌ها با پژو قرمزرنگ ۵۰۴ صفر کیلومتری که خریده بود، به کافه وایت‌هاوس اطراف میدان فردوسی یا هتل مرمر و تهران پالاس پرسه می‌زد و اواخر شب نیمه‌مست خود را به کاباره‌های میامی یا باکارا در خیابان پهلوی می‌رساند.

نوری‌زاده فردی بسیار عیاش و زنباره بود و علاقه عجیبی به زنان رقاصه و معروفه تهران آن زمان داشت. موقعی که در اواسط سال ۱۳۵۶ سروکله‌اش در روزنامه اطلاعات پیدا شد صالح‌یار، سردبیر وقت روزنامه اطلاعات، چندین بار درباره رعایت موارد اخلاقی به وی تذکر داد و از او خواست که در مواقع مستی به روزنامه نیاید و از آوردن زنان بدنامی که با آن‌ها دوست است به محل روزنامه خودداری کند!

 آمدن نوری‌زاده به روزنامه اطلاعات در اواسط سال ۱۳۵۶ هم از نکات قابل توجه تاریخی است. وی بار‌ها و بار‌ها در مصاحبه‌های خود در شبکه تلویزیونی صدای آمریکا مدعی شده که دبیر سرویس سیاسی روزنامه اطلاعات بوده است. این مطلب مانند ادعای داشتن دکتر‌ای وی کذب محض است. علیرضا نوری‌زاده برحسب سوابق موجود در دانشکده حقوق دانشگاه تهران حتی موفق به پایان بردن دوره لیسانس هم نشد و پس از دو سال تحصیل نا‌تمام این دانشکده را ترک گفت (این تار یخ مصادف با زمان رفتن او به مصر است).

در حوالی شروع انقلاب شکوه‌مند اسلامی که بعضی از نویسندگان و خبرنگاران کما بیش رگه‌هایی از حقایق و انتقادات (ولو پیش پا افتاده) را در مطالبشان می‌آوردند، ناگهان سروکله علیرضا نوری‌زاده در روزنامه اطلاعات پیدا شد.

وی در صفحات ادبی‌ این روزنامه ترجمه‌هایی از اشعار کوتاه شعرای معروف را چاپ می‌کرد و آن طور که رویه‌اش بود اشعار بعضی از شعرای عرب را هم که در ایران کسی آن‌ها را نمی‌شناخت به فارسی برگردانده و به نام خود به چاپ می‌رساند که در این‌مورد چند بار نویسندگان عرب زبان مجله «الاخاء» (نشریه عربی مؤسسه اطلاعات) مچ او را گرفتند و موضوع را به مسعودی، مدیر روزنامه اطلاعات، گفتند. امامسعودی با نوری‌زاده برخورد نکرد.

 *** نقش آفرینی نوری‌زاده برای انحراف افکار عمومی از امواج انقلاب اسلامی

با بالا گرفتن موج انقلاب، نقش نوری‌زاده در روزنامه اطلاعات برای نویسندگان و خبرنگاران روزنامه اطلاعات مشخص شد. نوری‌زاده به پادوی مطبوعاتی چهره‌های سیاسی نظیر علی امینی و جعفر شریف امامی و کسانی که دربار پهلوی می‌کوشید با مطرح کردن آن‌ها مسیر انقلاب را منحرف کند، تبدیل شده بود.

در دوران اوج انقلاب زمانی که مطبوعات و رادیو و تلویزیون در اعتصاب به سر می‌بردند، رژیم پهلوی و حکومت نظامی برای در هم شکستن اعتصاب به بعضی نشریات که در اواسط حکومت امیرعباس هویدا تعطیل شده بودند دوباره اجازه انتشار داد. یکی از نشریات، هفته‌نامه امید ایران بود. صاحب امتیاز و مدیرمسئول هفته‌نامه امید ایران، علی‌اکبر صفی‌پور بود.

صفی‌پور در سال ۱۳۲۸ مجله‌ امید ایران را منتشر کرد و آن طور که در اسناد ساواک آمده است، صفی‌پور از ابتدای تأسیس ساواک با نام مستعار صفایی و شماره رمز ۵۲۳ با این سازمان محیطی همکاری می‌کرده است.

 صفی‌پور در دوران انتشار مجله امید ایران با چاپ مطالب مبتذلی درباره روابط نامشروع هنر پیشگان زن و مرد و خوانندگان و رقاصه‌های کافه‌ها و کاباره‌های تهران و چاپ عکس زنان نیمه لخت و ارتباط با محافل قدرت و حمایت از رژیم شاه به ثروت زیادی دست یافت و صاحب چندین پاساژ تجاری و املاک گران‌قیمت در مناطق تجاری تهران شد و به ثروت زیادی رسید که در شروع انقلاب با تیز بینی و تشخیص موقعیت املاک خود را به وجوهات نقد تبدیل و به خارج منتقل ساخت.

علیرضا نوری‌زاده به دستور مستقیم عاملی کار انتشار و سردبیری امید ایران را بر عهده گرفت که با همکاری علی زائرزاده به مدت شش ماه آن را منتشر ساخت، محل نشریه در اتاق کوچکی در چاپخانه آگهی زیبا در خیابان سعدی شما لی بود که به یک یهودی فراری تعلق داشت.

 نوری‌زاده با انتشار امید ایران هدف مأموریت جدید خود را نشان داد؛ حمایت از دولت بختیار! در ایامی که فریادهای مرگ بر بختیار خیابانهای تهران و شهرستان‌ها را به لرزه درآورده بود، نوری‌زاده  با چاپ عکس بختیار روی جلد امید ایران و مطالبی‌در حمایت از جبهه ملی و مصدقی‌ها روی کار آمدن دولت اسلامی را یک تبلیغ «خطر» می‌کرد.

 

بختیار

خود علیرضا نوری زاده در نشریه پیام‌ ایران (چاپ خارج از کشور، شماره ۴۰۸، مورخ ۲۴/۴/۱۳۷۰) در این باره می‌نویسد:

هرگز نتوانسته‌ام آن مهر قدیمی را که از روزگار خردی به بختیار داشته‌ام از دل برکنم. مأموریت من نزدیک کردن مردم با شاپور بختیار بود.

 

علیرضا نوری زاده

نوری‌زاده که تا چند ماه قبل در روزنامه اطلاعات به پادوی مطبوعاتی علی امینی تبدیل شده بود و اخبار وی را در صفحه اول اطلاعات با عکس و تیترهای بزرگ چاپ می‌کرد، به محض آگاهی از خروج علی امینی از کشور و عزیمت وی به پاریس، مصدقی و مسئول ارتباط مردمی و تبلیغاتی شاپور بختیار شد!

 نوشابه امیری، خبرنگار سابق روزنامه کیهان و همسر هوشنگ اسدی (آخرین سردبیر روزنامه کیهان در حکومت شاهنشاهی) که در حال حاضر هر دو در پاریس به سر می‌برند و از همکاران صدای آمریکا هستند، در روزنامه توس (چاپ خارج از کشور، شماره ۱۹، مورخ ۲۵/۵/۱۳۷۷) می‌نویسد:

 چهاردهم دی‌ماه ۱۳۵۷ شاپور بختیار خواسته بود اعضای سردبیری روزنامه‌ها را ببیند. رابط علیرضا نوری‌زاده بود، اعضای شور‌ای سرد بیری روزنامه ما هم رفتند… تا رسیدیم نوری‌زاده دواندوان آمد و عکس بزرگی از دکتر مصدق را پشت سر شاپور بختیار گذاشت!

 نوری‌زاده که تا چند ماه قبل از ساواک حقوق می‌گرفت تا چپ‌گرایان را در هر موقعیت و هر لباس به ساواک لو دهد اکنون در هفته‌نامه امید ایران از چریک‌ها ی فدایی خلق و مجاهدین خلق تعریف و تمجید می‌کرد و می‌کوشید تا آنان را به مثابه پیش قراولان انقلاب معرفی کند.

وی در روزنامه اطلاعات مورخ ۲۷ دیماه ۱۳۵۷ در مدح منافقین خلق و مسعود رجوی و چریکهای فدایی اشعاری را به چاپ رساند. همچنین با چاپ مطالبی به مقابله با انقلاب اسلامی پرداخت و از جمله در مجله امید ایران مورخ (۸/۵/۱۳۵۸) مدعی شد که ملت ایران با انقلاب اسلامی نمی‌تواند به روشنایی برسد! وی در انتقاد از حزب الله و حزب اللهی‌ها نوشت:

 چماق به دستان، حزب اللهی‌های بیگناه که معصومانه گول عکس مار را خورده‌اند و نقش کلمه مار را باور ندارند. حتی در سالروز ۳۰ تیر که به یاد عزیزمان و رهبرمان دکتر محمد مصدق برپاست، شرم نمی‌کنند و حتی یکبار نام او را بر زبان نمی‌آورند و تلاش می‌کنند تا صدای زلال دکتر صدیقی‌ها و دیگر یاران مصدق را خاموش سازند!

با اوجگیری عملیات تروریستی منافقین خلق، نوری‌زاده که از اقدامات آن‌ها بسیار خوشحال بود در هفته‌نامه امید ایران (به تاریخ ۱۰/۲/۱۳۵۸) به تجلیل از مسعود رجوی، سرکرده منافقین پرداخت.

 

علیرضا نوری زاده

*** مأموریت برای خیانت

 دامنۀ خصومت نوری‌زاده با نظام جمهوری اسلامی روز به روز افزایش یافت و وی آشکارا در صف اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی قرار گرفت. یکی از سیاه‌ترین فعالیت‌های نوری‌زاده همکاری وسیع رسانه‌ای با رژیم صدام در دوران جنگ تحمیلی و چاپ مقالات ضدایرانی در نشریاتی است که مستقیماً با پول و بودجه سازمان اطلاعات و‌ امنیت عراق (استخبارات) چاپ می‌شدند.

 در اوایل پیروزی انقلاب شکوه‌مند اسلامی سفارتخانه‌های خارجی با بحران جمع آوری و تحلیل خبر‌های داخلی‌ ایران رو به رو شده بودند. از مدتی قبل و پس از پیروزی انقلاب اسلامی عوامل قدیمی سفارتخانه‌ها اکثراً از کشور گریخته و روانۀ لندن، پاریس و لس آنجلس شدند.

با اشغال جاسوسخانۀ آمریکا در تهران، اسناد خیانت مأموران محلی سازمان سیا به دست دانشجویان پیرو خط امام افتاده و به دنبال افشاگری دانشجویان، علیرضا نوری‌زاده در مقام دفاع از خود نامه‌ای به روزنامه کیهان) مورخ ۱۱/۱۱/۱۳۵۸) نوشت و از آنجا که نمی‌توانست ملاقات‌های محرمانۀ خود با روزن (جاسوس سازمان سیا) را تکذیب کند (چون اسناد آن به دست دانشجویان افتاده بود) در نامه‌ای به روزنامه کیهان ادعا کرد که هدفش از این ملاقات‌ها با مأمور آمریکایی کسب اطلاع از ادبیات معاصر آمریکا بوده و دستگاه بیسیم را هم برای جلوگیری از کاغذبازی و اطالۀ زمان خواسته است!

 وی در حالی که چند ماه از پیروزی انقلاب شکوه‌مند اسلامی می‌گذشت هنوز در مقالات خود، شاپور بختیار را بهترین گزینه برای نجات ایران می‌دانست!

 با پیروزی انقلاب شکوه‌مند اسلامی محبوبیت امام خمینی (ره) از مرزهای ایران گذشته و بنیانگذار جمهوری اسلامی ‌ایران به محبوب‌ترین چهره جهان اسلام تبدیل شده بود. در این موقع نوری‌زاده به قم رفت و با پیوستن به حزب خلق مسلمان و گرفتن پول از حسن شریعتمداری (فرزند ارشد سیدکاظم شریعتمداری) عکس آیت الله را روی جلد‌ امید‌ ایران چاپ کرد و بدین ترتیب این نشریه از آن زمان به تریبون و ارگان حزب خلق مسلمان تبدیل شد.

 

علیرضا نوری زاده

نوری‌زاده در نوارهای صوتی که با همکاری علیرضا میبدی (از گردانندگان نشریات حزب رستاخیز) با عنوان «روزنامه گویا» و «شبانه» منتشر می‌ساخت به تجلیل از آیت الله شر یعتمداری، مسعود رجوی و هر فردی که موضع ضد جمهور ی اسلامی داشت، می‌پرداخت و حتی با گرفتن پولهای کلان از فردی به نام بابک زهرایی که تشکلی به نام حزب کارگران سوسیالیست به راه انداخته بود، وی را همراه صادق قطب‌زاده تبلیغ می‌کرد!

نوری‌زاده که کاملا افسار پاره کرده بود در نوارهای صوتی که تولید می‌کرد و در نشریاتی که منتشر می‌ساخت ضمن تأیید و تبلیغ و حمایت از تجزیه‌طلب‌ها و کودتاچی‌ها، به نیرو‌های انقلابی و جوانان حزب‌اللهی و روحانیت مترقی آشکارا توهین می‌کرد و آن‌ها را مشتی چماق به دست، خودخواه، نادان و… می‌نامید.

وی در یکی از نوارهای صوتی کار را به جایی رساند که نیرو‌های کمیته انقلاب اسلامی وی را بازداشت و به کمیته مرکزی در میدان بهارستان منتقل کردند. در اینجا بود که ارتباطات نوری‌زاده با عناصر نفوذی به کمکش آمد و صادق قطب‌زاده، مدیرعامل وقت تلویزیون شخصاً به کمیته مرکزی رفت و نوری‌زاده را آزاد کرد.

 خود نوری‌زاده ماجرای این دستگیری را در مصاحبه‌ای با صد‌ای آمریکا (مورخ ۶/۶/۱۳۷۱) این گونه شرح می‌دهد:

در یک مورد دیگر من نواری درآوردم به نام «پیام ایران» که این نوار آخرین نوار من بود و در نوروز ۱۳۵۹ توزیع شد و وقتی به محتویات آن پی بردند مرا دستگیر و به کمیته مرکزی بردند… به من اجازه دادند تلفن بکنم… من به صادق قطب‌زاده تلفن کردم و او بود که آمد و مرا آورد بیرون!

 نوری‌زاده پس از دستگیری سران غائلۀ تبریز و بسته شدن دکان حزب خلق مسلمان و تعطیلی نشریات ضدانقلابی و وابسته، به انگلیس گریخت و از سوی دولت انگلیس به گرمی مورد استقبال واقع شد.

در آن سال که بسیاری از ایرانیان وابسته به رژیم گذشته اعم از سیاستمداران و نظامیان یا هنرمندان و نویسندگان و دیگر سرسپردگان رژیم در شرایط نامساعدی در انگلیس به سر می‌برند و جز عده معدودی، بقیه شرایط اقتصادی مطلوبی نداشتند، نوری‌زاده که تا قبل از انقلاب ماهی دو هزار تومان از روزنامۀ اطلاعات حق التحریر می‌گرفت و در دیگر نشریات مطلب می‌نوشت و درآمد اصلی او از رادیو و تلویزیون شاه و طبق آخرین فیش حقوقی‌اش کمتر از دو هزار و هشتصد تومان بود، شب‌ها تا پاسی از نیمه شب طبق عادت دیرینه به قمارخانه‌های لندن می‌رفت و قمارهای کلان می‌کرد!

وی به سرعت در لندن آپارتمان مجللی خریداری کرد و با تأسیس دفتری در یکی از بهترین محلات اداری گران قیمت لندن مؤسسه‌ای به نام مرکز تحقیقات ایران و اعراب تأسیس نمود.

 افرادی از نزدیکان نوری‌زاده که بعداً از او جدا شدند، گفته‌اند که بودجۀ کلانی را سازمان اطلاعاتی انگلیس در اختیار نوری‌زاده قرار داد و جمعی دیگر گفته‌اند که بعضی از حکام کشورهای ارتجاعی عرب از طریق «جعفر رائد» (سفیر شاه سابق در عربستان سعودی) این پول را به نوری‌زاده دادند تا یک مرکز ضدایرانی در لندن بر پا کند. آنچه به صواب نزدیک‌تر است‌ این است که نوریزاده هم انگلیس و هم اعراب را تیغ زده است!

 پس از آنکه نوری‌زاده به لندن رسید، جعفر رائد مسئولیت و اختیارات خود را به نوری‌زاده سپرد و خود به عنوان یک پدرخوانده بر فعالیتهای وسیع ضد ایرانی ‌این مرکز نظارت و مدیریت می‌کرد.

نوری‌زاده علاوه بر برخورداری از بودجۀ بی‌حساب و کتابی که سعودی‌ها در اختیار این مرکز قرار می‌دادند، به عراق رفت و از دولت بعث عراق که با هدف نابودی ایران اسلامی به میهن ما لشکر کشیده بود تقاضای کمک مالی کرد.

وی در قبال دریافت بودجۀ کلان سالانه از صدام، یک رادیو ضدانقلابی ‌به نام (اسپکتروم) را راه اندازی و نشریاتی چون «المجله» را به تریبونی برای صدام و مواضع ضد ایرانی تبدیل کرد. ‌

این وطن فروش جنایتکار در دوران جنگ تحمیلی که میهن اسلامی زیر آتش موشکهای ویران‌گر عراق قرار داشت به بلندگوی تبلیغاتی صدام حسین تبدیل شده بود.

*** خودفروشی به رژیم‌های دیکتاتور عربی

 علیرضا نوری‌زاده تا قبل از انقلاب مصر، مرتب به این کشور رفت و آمد داشته و در قاهره در مرکزی به نام مرکز مطالعات خاورمیانه (وابسته به وزارت امور خارجه و استخبارات مصر) برای مأموران منطقه‌ای مصر و دیپلماتهای این کشور سخنرا نی می‌کرد و حقوق می‌گرفت. در یکی از آخرین مسافرتهای خود، «جمشید چالنگی» برنامه‌ساز رادیو صد‌ای آمریکا را هم که به زبان عربی مسلط است با خود به قاهره برده بود.

 نوری‌زاده علاوه بر همکاری با دستگاه‌های جاسوسی آمریکا، انگلیس، اسرائیل، عربستان سعودی و مصر با بعضی شیخ نشین‌ها و کشورهای مینیاتوری حاشیه جنوبی‌خلیج فارس هم ارتباط پنهانی دارد و با گروه ‌ام. بی. سی. متعلق به یکی از شاهزاده‌های سعودی (امیر الفیصل) که در دوبی مستقر است مرتبط شده و درشبکه تلویزیونی العربیه که جزو همین گروه است سرگرم کار است.

 

علیرضا نوری زاده

بعد‌ها و در جریان فتنه ۸۸ فعالیت این شبکه و از جمله نوری‌زاده به خوبی نشان داد که برنامه ریزی برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی از سوی کشورهای معاند تا چه اندازه ریشه دار و مستمر بوده است. حتی افتضاحات اخلاقی نوری ز اده هم باعث نشد که از وی در جریان فتنه ۸۸ علیه جمهوری اسلامی استفاده نشود.

*** دروغ پردازیهای احمقانه!

 یکی از ویژگیهای نوری‌زاده دروغگویی است. این خصلت در وی چنان ریشه دوانده است که برای جلب توجه دیگران به هر دستاویزی متوسل می‌شود و حتی ادعاهایی را مطرح می‌کند که باعث شگفتی دیگران از میزان حماقت او می‌گردد.

برای نمونه، وی در سال ۱۳۸۴ مدعی شد که برج میلاد تهران کج شده و در حال فرو ریختن است!

این موضوع را وی از یک دروغ در یک روزنامه داخلی برداشت کرده بود. (خبر کج شدن برج میلاد و احتمال سقوط این سازه را روزنامه «شرق» تحت عنوان «دروغ سیزده» در آخرین شماره سال ۸۳ این روزنامه منتشر کرد) در یک مورد دیگر علیرضا نوریزاده در چند برنامه تلویزیونی قبل از برگزاری انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ‌ایران به ضرس قاطع اعلام کرد که کاندیداهای اعلام شده، کاندیداهای اصلی نیستند و کاندیدای اصلی انتخابات ریاست جمهوری که هنوز به صحنه نیامده است رئیس کل سابق بانک مرکزی آقای مظاهری است و او این خبر دست اول را از منابع داخلی خود به دست آورده است!

*** کتابی که نوری‌زاده نوشت!

 نوری‌زاده مزخرفات خود را در قالب کتاب هم ارائه کرده است، این کتاب مجموعۀ چند مقاله است که در آن‌ها اظهارات بی‌پایه و غلطی درباره انجمن حجتیه و مبانی اعتقادی آن‌ها ارائه کرده و مدعی می‌شود مبنای حاکمیت جمهوری اسلامی‌‌‌ همان اعتقادات است.

*** برجسته کردن ادعاهای کذب در جریان فتنه ۸۸

 در جریان فتنه ۸۸ نوری‌زاده یکی از عناصر رسانه‌ای بسیار فعال بود که به انحای مختلف در آتش فتنه می‌دمید و به طرح شایعات و بزرگنمایی مسائل کوچک می‌پرداخت و از خوراکی که برخی سران فتنه در داخل تهیه می‌کردند استفاده بسیار می‌برد.

وی در گفتگو با رادیو زمانه مورخ ۲۲/۵/۱۳۸۸ گفت: آقای کروبی به موضوعی اشاره می‌کند که دیرگاهی است از جانب زندانیان‌‌‌ رها شده، از جانب برخی از مسئولان قدیمی نظام که بریده‌اند، از جانب شماری از شخصیتهای اصلاح طلب و همین طور از جانب اپوزیسیون عنوان شده بود و رژیم همیشه مدعی بود که این حرف‌ها ساخته و پرداخته اپوزیسیون است اما این بار شخصیتی از درون نظام این حرف را می‌زند.

*** حمایت از فتنه گران و حامیان فتنه

 بخش دیگری از نقش نوری‌زاده در جریان فتنه ۸۸ حمایت رسانه‌ای از هواداران فتنه و فتنه گران بود. برای نمونه، وی به دلیل دلبستگی به رژیم پهلوی از یکی از فعالان فتنه چنین تمجید کرد:

 فائزه هاشمی به عنوان یک زن از قدرتمند‌ترین خانواده رجال سیاسی جمهوری اسلامی، برای نخستین بار در روزنامه زن پیام فرح دیبا ملکه پیشین ایران را چاپ کرد و در سفری که به قاهره داشت بر مزار محمد رضا شاه فاتحه خواند.

 وی در ادامه افزود: حضور فائزه هاشمی به عنوان کادر رهبریت مخالفان از ابتدای اعتراضات مردمی علیه انتخاب «محمود احمدی‌نژاد» به خصوص در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد در روز ۱۶ آذر علی رغم آن همه تهدید و فشار قابل تقدیر است.

*** تلاش برای زنده نگه داشتن فتنه

 مهره مطبوعاتی سفارت آمریکا در رژیم طاغوت پس از یک سال ستایش و تمجید از سران فتنه، خواستار انتقال رهبری موج سبز به خارج از کشور شد. نوری‌زاده در برنامۀ خود که از شبکۀ گروهک تروریستی پژاک پخش می‌شد، اظهار داشت:

 برنامه ما برای جریان سبز تاکتیکی، اطلاعاتی و فلج کردن کارهای رژیم در داخل و خارج است از این رو بر آن هستیم رهبری موج سبز را از خارج کشور به دست بگیریم زیر ا میرحسین موسوی و مهدی کروبی نتوانسته‌اند از موقعیت‌ها استفاده کنند. ما برنامه‌ای داریم تا ۴ هزار عضو مجاهدین در اردوگاه اشرف عراق را پس از خروج از این کشور جذب جنبش سبز کنیم.

وی یکبار هم علناً به مهاجرانی و باند جرس (شامل سروش، گنجی، کدیور، بازرگان، بهنود، باستانی، نگهدار و…) حمله کرده بود.

*** دعوت به شورش علیه نظام

وی همراه دیگر معاندان نظام و وابستگان محافل اطلاعاتی غرب، یک سال بعد از فتنه ۸۸ همچنان خواهان زنده نگه داشتن آن بود و در محافل مختلف می‌گفت: مگر می‌شود فراموش کرد، بیست ودو خرداد تازه یک ساله می‌شود، خاطره‌ای که به خیابان‌ها ریختیم.

 

علیرضا نوری زاده

*** تلاش برای جذب نیروهای بومی به سرویسهای جاسوسی

 نوری‌زاده از جمله عناصری است که وظیفۀ جذب و سازماندهی اولیۀ روزنامه نگاران و دست اندرکاران مطبوعاتی فراری را بر عهده دارد، «انجمن بین المللی روزنامه نگاران ایرانی» پوششی برای این منظور بود که توسط وی و برخی از فعالان رسانه‌ای اپوزیسیون دنبال می‌شد.

*** حمایت از جنایتکاران و تروریست‌ها

 یکی از سیاه کاری‌های نوری‌زاده حمایت وی از ریگی بود، بلافاصله پس از دستگیری ریگی، رسانه‌های بیگانه خط خبری مبنی بر ادعای همکاری سرویسهای اطلاعاتی امریکا و برخی کشورهای منطقه در شکار ریگی را به صورت جدی آغاز کرده‌اند. تا هم از عظمت عملیات پیچیده و دقیق سربازان گمنام امام زمان (عج) بکاهند و اشراف اطلاعاتی کم نظیر ایران حتی در خارج از مرزهای خود را کوچک نمایی و هم ارتبا ط دائمی این تروریست با امریکا و انگلیس و پشتیبانی مالی، امنیتی آن‌ها از وی را پنهان کنند.

 با این حال، مرور چند مصاحبه صدای امریکا، رسانه وابسته به کاخ سفید با این تروریست طی سالهای اخیر به تنهایی برای اثبات این ارتباط نزدیک کافی است.

نکته قابل توجه در این مصاحبه‌ها، فرد مصاحبه کننده آن، یعنی علیرضا نوری‌زاده کارمند موساد در صدای امریکا است که از عباراتی مانند صریح، بسیار صادق و منجی برای این آدمکش استفاده می‌کرد.

نوری‌زاده: ما خیلی صریح، روشن خواهیم کرد که ریگی آنطور که نظام می‌گوید وابسته به آمریکاست و آمریکا او را حمایت می‌کند، پاکستان حمایتش می‌کند، کشورهای عربی منطقه پشتش هستند؟ این‌ها را آقای ریگی توضیح می‌دهد چون آدمی است بسیار صریح و بسیار صادق در حرف زدن «!

نوری‌زاده: آقای ریگی من دلم می‌خواهد امشب یک عهدی با هم ببندیم و در واقع یک پیامی را به مردم ایران بدهیم، من می‌خواهم آقای ریگی شما به مردم ما بگویید که به هیچ وجه قصد آدمکشی ندارید! شما قصد کشتن مامور را ندارید و واقعا ماموران را هم هموطنان خود می‌دانید و فقط تقاضا و آرزوی شما این است که این‌ها آزار به مردم نرسانند مردم را نکشند، جوانان مردم را اعدام نکنند و در صف دشمنان ملت ایران جا نگیرند.

*** نوری‌زاده و ماجرای مدحی

 ماجرای مدحی هم یکی دیگر از موضوعات رسواکننده اپوزیسیون خارج‌نشین بود که البته نوری‌زاده تلاش زیادی کرد تا اصل آن را مخدوش و بی‌اعتبار نشان دهد. وی در برنامۀ خود به پخش مستند «الماس فریب» واکنش نشان داد و گفت: از دل پاک ما و نیت صادقانۀ ما خیلی‌ها سوء استفاده کردند، در این سال‌ها از افرادی ضربه خوردم که دوستشان داشتم و همه جور به آن‌ها کمک کردم.

این‌ها تنها نمونه کوچکی از خیانتهای علیرضا نوری‌زاده بود و وی همچنان در دروغ پراکنی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران با شبکه‌های معاند با نظام جمهوری اسلامی مشغول به فعالیت است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

ده اسطوره اسرائیلی نادرست است

نویسنده مقاله ده اسطوره اسرائیلی نادرست The Ten Mythologies of Israel پروفسور ایلان پاپه( وی موسس و مدیر مرکز اروپایی مطالعات فلسطین در دانشگاه اگزتر انگلستان است. پاپه پیشتر استاد دانشگاه حیفا در اسرائیل بود اما به دلیل انتقاد از جنایات رژیم صهیونیستی از این دانشگاه اخراج شد. او بارها به دلیل این اظهارات تهدید به مرگ شده است) در مورد آن دسته از دروغهای اسرائیل است که در رسانه های غربی حاکم شده است. این مقاله تاکنون در ایران ترجمه و چاپ نشده است. از دکتر سید هادی برهانی بخاطر ترجمه و ارسال آن تشکر می شود. مطالب مقاله می تواند روشنگری خوبی در میان دانشجویان و قشر تحصیلکرده در زمینه فریبکاری های اسرائیل ایجاد نماید.
********************************

هر تلاشی برای حل و فصل یک منازعه در گرو شناخت ماهیت آن بوده و تاریخ منازعه منبع اصلی چنین شناختی است. یک تاریخ مخدوش یا دستکاری شده دلیل محکمی برای ناکامی در حل و فصل یک منازعه بشمار می آید در حالیکه نگاه صادقانه به گذشته و همه ابعاد آن نوید بخش حل و فصل و صلحی پایدار است. همچنانکه نمونه اسرائیل و فلسطین بخوبی نشان می دهد تاریخ مخدوش میتواند مخرب و زیانبار باشد: این تاریخ میتواند به وسیله ای برای تداوم سرکوب، استعمار و اشغال بدل شود.

پذیرش گسترده روایت صهیونیستی (از تاریخ منازعه اعراب و اسرائیل) در جهان بر زنجیره ای از اسطوره ها استوار است که با ایجاد شک در زمینه حق اخلاقی فلسطینی ها و برخورد اخلاقمند با منازعه، آینده هرگونه صلح عادلانه را دچار ابهام می نماید. پذیرش این اسطوره ها بعنوان حقیقت از سوی رسانه های گروهی مسلط در کشورهای غربی و همچنین نخبگان سیاسی غرب دلیل اصلی این وضعیت است. هنگامیکه این اسطوره ها حقیقت تلقی شدند نه تنها اقدامات اسرائیل بلکه همچنین گرایش (جانبدارانه) کشورهای غربی به دخالت در منازعه را توجیه می نمایند.

ده اسطوره رایج (در کشورهای غربی) که فضای امنی برای اقدامات ضدانسانی در فلسطین فراهم آورده و همچنین زمینه فرار (اسرائیل) از مکافات (جنایاتش) را میسر ساخته در بخش زیر مطرح شده است:

۱. اسطوره شماره یک: فلسطین سرزمینی بود بدون مردم در انتظار مردمی بدون سرزمین

نخستین اسطوره در مورد سرزمین فلسطین آنرا سرزمینی خالی از سکنه معرفی می نماید که در انتظار مردمی بدون سرزمین بود. نادرستی بخش اول این اسطوره بوسیله مورخینی برجسته با موفقیت به اثبات رسیده است. آنها توانستند نشان دهند چگونه فلسطین پیش از ورود صهیونیستهای نخستین جامعه ای پررونق، عمدتا روستایی، اما برخوردار از مرکزیتی شهری و پرجنب و جوش بود. این جامعه مشابه سایر جوامع موجود در منطقه که تحت حاکمیت عثمانی و بخشی از امپراتوری بودند، از جنبشی ملی برخوردار بود. اگر صهیونیستها به سواحل آن نمی رسیدند این جنبش میتوانست فلسطین را به یک کشور-ملت مشخص مانند عراق و سوریه تبدیل نماید.

دومین بخش این اسطوره نیز مشکوک اما واجد اهمیت کمتری است. دانشمندان متعددی، از جمله چندین اسرائیلی، در وجود رابطه ای ژنتیکی میان مهاجران صهیونیست و یهودیانی که در دوره رومی ها در فلسطین می زیسته و یا از آن اخراج شده اند، تردید کرده اند. این البته موضوعی کاملا کم اهمیت تر است زیرا در موارد بسیاری جنبشهای ملی داستانهایی در مورد تولد خود ابداع می نمایند و آنرا به گذشته های دور نسبت می دهند. در اینجا مسئله مهم این است که شما بنام این داستان چه می کنید. آیا این داستان بعنوان توجیهی برای استعمار، کشتار و اخراج دیگران مورد استفاده قرار می گیرد، و یا از آن برای صلح و آشتی بهره برداری می شود؟ این که این روایت درست یا نادرست است چندان اهمیتی ندارد. آنچه غیرقابل قبول است این است که شما بنام این داستان اهالی بومی یک سرزمین را استعمار نموده، آنها را اخراج کرده و حتی در مواردی آنها را قتل عام نمایید.

۲. اسطوره شماره دو: فلسطینی ها پیش از تاسیس اسرائیل به اقدامات تروریستی علیه مهاجران یهودی متوسل شدند

دومین اسطوره بنیادی در زمینه یهودی ستیزی فلسطینی ها و اقدامات تروریستی آنها علیه مهاجران یهودی از ابتدای ورود آنها (به خاک فلسطین) تا زمان تاسیس دولت اسرائیل است. همچنانکه خاطرات بسیاری از صهیونیستهای نخستین نشان می دهد فلسطینی ها با این یهودیان برخورد خوبی داشته، به آنها پناه و سرپناه دادند و (حتی) در موارد بسیاری به آنها یاد دادند چگونه کشاورزی نمایند. مقاومت فلسطینی از زمانی آغاز گشت که فلسطینی ها دریافتند این مهاجران برای زندگی در کنار آنها یا در میان آنها نیامده اند بلکه هدف آنها زندگی در فلسطین به جای آنهاست. هنگامی که این مقاومت شروع شد تفاوتی با سایر مقاومتهای ضد استعماری نداشت.

۳. اسطوره شماره سه: اسطوره های نادرست در حول و حوش تاسیس اسرائیل
اسطوره شماره سه پیرامون دروغهای اسرائیل در مورد جنگ ۱۹۴۸ است. در این رابطه چهار مورد قابل توجه می باشد:
الف) فلسطینی ها باید برای آنچه برای آنها اتفاق افتاده سرزنش شوند زیرا آنها طرح تقسیم سال ۱۹۴۷ سازمان ملل را رد کردند. این اتهام ماهیت استعماری جنبش صهیونیسم را نادیده می گیرد. کاملا نامحتمل است که الجزایری ها، برای مثال، با طرحی برای تقسیم الجزایر میان مهاجران فرانسوی و مردم بومی موافقت می نمودند و چنین موضعی غیرمنطقی و غیرمنصفانه بحساب نمی آمد. از نظر اخلاقی کاملا روشن است که چنین موضعی، از سوی هر ملت عربی، نمی توانست توجیهی برای ریشه کن کردن مردم فلسطین بعنوان مجازات عدم پذیرش طرح صلحی باشد که بدون هرگونه مشورتی با آنها تهیه شده بود.

ب) فلسطینی ها داوطلبانه یا بنا به درخواست رهبران عرب خانه های خود را ترک کردند. این اسطوره که فلسطینی ها داوطلبانه خانه های خود را رها کردند و یا به دعوت رهبران خود و یا رهبران کشورهای عربی همسایه لبیک گفتند که خواستار باز کردن راه برای ورود ارتشهای عربی برای آزادسازی فلسطین بودند، نیز به همان اندازه پوچ است. چنین درخواستی صورت نگرفته است. این دروغی است که در اوایل دهه پنجاه توسط وزارت خارجه اسرائیل ساخته و پرداخته شد. پس از مدتی مورخین اسرائیلی داستان را تغییر داده و مدعی شدند ترک یا فرار فلسطینی ها از فلسطین بدلیل وقوع جنگ صورت گرفته است. اما حقیقت آن است که نیمی از آنهایی که در سال ۱۹۴۸ آواره شدند قبل از شروع جنگ ۱۹۴۸ (از فلسطین) اخراج شده بودند.

ج) اسرائیل داودوار با طالوت عربی درافتاد.1 تحقیقات نشان می دهد که (اولا) فلسطینی ها فاقد هرگونه قدرت نظامی بودند. ثانیا ارتشهای عربی نیروهای اندکی به فلسطین اعزام کردند که از نظر تعداد و تجهیزات و آموزش کمتر و پائین تر از نیروهای یهودی بود. مهم تر آنکه این نیروها پس از ۱۵ می ۱۹۴۸، زمانیکه اسرائیل اعلام موجودیت کرد، و در پاسخ به عملیات پاکسازی نژادی نیروهای صهیونیست (علیه فلسطینی ها) که از فوریه این سال شروع شده بود، وارد عمل شدند.

د) پس از پایان جنگ، اسرائیل دستش را برای صلح بسوی همسایگان عرب و فلسطینی دراز کرد. در مورد این اسطوره اسناد مربوطه کاملا نشان می دهد که رهبری اسرائیل با لجاجت با هرگونه مذاکره در مورد سرنوشت فلسطین و بازگشت آنانکه اخراج شده یا فرار کرده اند، مخالفت می نمود. زمانیکه دولتهای عربی و رهبران فلسطینی آماده بودند در ابتکار صلحی نوین و منصفانه تر در ۱۹۴۸ مشارکت نمایند، اسرائیلی ها میانجی سازمان ملل متحد، کنت برنادت2 ، را ترور کردند و پیشنهاد کمیسیون آشتی فلسطین3 سازمان ملل برای از سرگیری مذاکرات را رد نمودند. این لجاجت همچنانکه آوی شلایم4در کتابش، دیوار آهنین5 ، نشان داد، بعدها نیز ادامه یافت. از نظر وی برغم اسطوره موجود، که فلسطینی ها هرگز فرصتی را برای از دست دادن صلح از دست نداده اند، این اسرائیل بود که مستمرا پیشنهادهای ارائه شده برای صلح را رد می کرد.

۴. اسطوره شماره چهار: اسرائیل تا ۱۹۶۷ دولتی دموکراتیک و متعادل بود
چهارمین اسطوره در مورد طبیعت دموکراتیک و متعادل اسرائیل قبل از جنگ ۱۹۶۷ است که بدنبال صلح با همسایگان و اعطای حقوق برابر به همه شهروندان بود. این اسطوره ای است که حتی توسط برخی دانشمندان مطرح فلسطینی یا طرفدار فلسطین نیز بازتولید شده اما فاقد اساس تاریخی است. یک پنجم شهروندان اسرائیلی (اعراب) با توسل به مقررات سختگیرانه شرایط اضطراری، که در دوران قیمومیت انگلستان وضع شده بود، تحت حکومت نظامی بیرحمانه ای بودند که آنها را از حقوق اولیه بشر و مدنی محروم می کرد. در این مدت بیش از پنجاه شهروند فلسطینی بدست نیروهای امنیتی اسرائیل کشته شدند. در همین مدت اسرائیل سیاستی سلطه جویانه علیه همسایگان عرب خود دنبال می نمود: به آنها به دلیل اجازه به آوارگان برای تلاش جهت بازگشت (به فلسطین) و پس گرفتن اموال و املاک (از دست رفته) حمله می نمود. (در همین مدت) اسرائیل در تبانی با کشورهای انگلستان و فرانسه تلاش نمود حکومت مشروع جمال عبدالناصر را سرنگون نماید.

۵. اسطوره شماره پنج: مبارزه فلسطینی ها هدفی جز ترور ندارد 
پنجمین اسطوره آن است که مبارزه فلسطینی ها هدفی جز تروریسم ندارد. مبارزه ای که بوسیله سازمان آزادیبخش فلسطین رهبری شد مبارزه ای آزادیبخش علیه یک پروژه استعماری بود. در عین حال برای جهان سخت بود مبارزه ضداستعماری مشروعی که اکثریت قربانیان آن مسلمان و ستمگران آن یهودی بودند را برسمیت بشناسد. 

۶. اسطوره شماره شش: اسرائیل مجبور شد کرانه باختری و نوار غزه را در ۱۹۶۷ تصرف نماید، و ناچار است این سرزمینها را تا زمان پذیرش صلح از سوی دیگران نگاه دارد 
ششمین اسطوره می گوید جنگ ۱۹۶۷ اسرائیل را وادار نمود کرانه باختری و نوار غزه را تصرف نموده و بعنوان گروگان در اختیار بگیرد تا جهان عرب یا فلسطینی ها وادار شوند صلح با دولت یهودی را بپذیرند. نخبگان سیاسی و نظامی اسرائیل به جنگ ۱۹۴۸ بعنوان فرصتی ضایع شده می نگرند: لحظه ای تاریخی که اسرائیل می توانست تمامی فلسطین تاریخی (از رود اردن تا دریای مدیترانه) را تصرف نماید. تنها عاملی که مانع انجام این کار شد توافق ضمنی با پادشاهی اردن هاشمی بود: به پاداش مشارکت محدود اردن در جنگ اعراب (علیه اسرائیل) به اردن اجازه داده شد کرانه باختری را ضمیمه خاک خود نماید. پس از ۱۹۴۸، نخبگان اسرائیل به دنبال فرصتی بودند، و از نیمه دهه شصت (میلادی) به دقت آنرا برنامه ریزی می کردند، تا چگونه همه (خاک فلسطین) را به چنگ آورند.

در چندین موقعیت تاریخی دیگر اسرائیلی ها در صدد اجرای این برنامه برآمدند اما در آخرین لحظات از اجرای آن منصرف شدند. موارد مشهور مربوط به سالهای ۱۹۵۸ و ۱۹۶۰ می باشد. در سال ۱۹۵۸، رهبر کشور و اولین نخست وزیر آن، دیوید بن گوریون، بدلیل نگرانی از واکنشهای بین المللی عملیات را در آخرین لحظه ملغی نمود. در ۱۹۶۰، دلیل اصلی عقب نشینی بن گوریون از این برنامه نگرانیهای دموگرافیک ناشی از جذب جمعیت کثیر فلسطینی در اسرائیل بود. بهترین فرصت در ۱۹۶۷ فراهم شد، براساس (یکی دیگر از) اسطوره های اسرائیلی این کشور رغبتی به جنگ با اردن نداشت، اما مجبور شد به تجاوز اردن واکنش نشان دهد. اگر این نمونه یکی از موارد تنش های (مکرر) میان دو کشور بود، باقی ماندن اسرائیل در کرانه باختری (پس از جنگ) ضرورتی نداشت. الحاق کرانه باختری و غزه به اسرائیل برنامه ای اسرائیلی از سال ۱۹۴۸ بود که در ۱۹۶۷ محقق گردید.

۷. اسطوره شماره هفت: اسرائیل کرانه باختری و غزه را با نیاتی خیرخواهانه تصرف نمود، اما (در ادامه) مجبور شد به خشونت فلسطینی ها پاسخ دهد
هفتمین اسطوره دال بر نیت (اولیه) اسرائیل برای اشغال کرانه باختری و غزه براساس اصول خیرخواهانه است که بدلیل خشونت فلسطینی ها بناچار به سیاستی سخت گیرانه تر بدل گردید. اسرائیل از همان آغاز هرگونه درخواستی برای پایان دادن به اشغال – چه از طرق مسالمت آمیز و چه از طریق مبارزه را- را تروریسم بشمار آورد. از ابتدا هر گونه مقاومتی با واکنش بیرحمانه و تنبیه دسته جمعی فلسطینی ها مواجه گردید.

فلسطینی ها در برابر دو انتخاب قرار داده شدند: پذیرش زندگی در زندان باز اسرائیل ضمن برخورداری محدود از خودمختاری، و حق کار در اسرائیل بعنوان کارگر ارزان، و (در عین حال) محروم از حقوق کارگران، و یا مقاومت، حتی مقاومت ملایم، و پذیرفتن خطر زندگی در زندانی با تدابیر امنیتی شرایط اضطراری، و تحمل انواع مجازاتهای دسته جمعی، شامل تخریب منازل، بازداشت بدون محاکمه، اخراج، و در حالتهای شدیدتر ترور و قتل.

فلسطینی ها باید با این واقعیت را بپذیرند – یا مجازاتهای دسته جمعی را تحمل نمایند – که اسرائیل بطور یکجانبه در مورد بخشهایی از کرانه غربی و غزه که از آنها گرفته شده و برای همیشه به اسرائیل ملحق خواهد شد بطور یکجانبه تصمیم خواهد گرفت. در حال حاضر، بیش از نیمی از کرانه باختری به نوعی به اسرائیل ضمیمه شده، در همین حال نوار غزه از شمول سرزمینهایی که اسرائیل مایل است بر آن سلطه مستقیم اعمال نماید خارج شده است.

بخشی از این اسطوره به ادعاهایی در مورد سازمان آزادیبخش فلسطین و مبارزه آن مربوط است که توسط صهیونیستهای لیبرال در آمریکا و اسرائیل مطرح شد و توسط سایر نیروهای سیاسی در اسرائیل مورد استفاده قرار گرفت. براساس این ادعا سازمان آزادیبخش فلسطین متهم شد که جنگی تروریستی را – در داخل اسرائیل و خارج آن- با هدف نهایی ترور براه انداخته است. متاسفانه این ابلیس نمایی همچنان در غرب حاکم بوده و از سال ۲۰۰۱ از طریق یکی دانستن اسلام، تروریسم و فلسطین قوت گرفته است. 

در واقع موقعیت سازمان آزادیبخش فلسطین بعنوان تنها نماینده مشروع مردم فلسطین بیش از به رسمیت شناختن اسرائیل مورد تایید کشورهای (جهان) قرار گرفته است. قابل توجه است که این ابلیس نمایی حتی پس از توافق اسلو در ۱۹۹۳، که طی آن ظاهرا اسرائیل ساف را بعنوان شریک مشروع خود برسمیت شناخت، نیز ادامه یافت. حتی حکومت (خودگردان) فلسطینی همچنان از سوی اسرائیل بسان سازمانی تصویر می شود که از ترور حمایت می نماید. بدترین نوع ابلیس نمایی که جهان غرب را قانع نمود به تحریم سیاسی متوسل شود، علیه حماس بکار گرفته شد. در حالیکه جامعه مدنی بین المللی چنین برخوردی را به زیر سوال برده است، رسانه های گروهی مسلط و سیاستمداران همچنان در دام این فریبکاریها گرفتارند.

۸. اسطوره شماره هشت: پیمان اسلو محصول تمایل طرفین برای حل و فصل (مسئله) بود 
هشتمین اسطوره دال بر این است که پیمان اسلو تبلور فرایند صلح و خواست طرفین برای حل و فصل (مسئله) است. ایده تقسیم فلسطین در دهه سی ایده ای صهیونیستی بشمار می رفت که فلسطینی ها با آن مخالفت نمودند. این مخالفت تا اواخر دهه ۱۹۸۰ ادامه داشت. در این مدت سهم (فلسطینی ها) از زمین در پیشنهادهای اسرائیل از ۵۰ درصد به ۱۵ درصد تقلیل یافته است. کشور نامیدن این سهم ۱۵ درصدی نمی تواند این حقیقت را پنهان نماید که پیمان اسلو، که ساخته و پرداخته اسرائیلی هاست، چیزی بیش از بانتوستانی6 (Bantustan) تکه تکه برای فلسطینی ها در نظر نگرفته و حقی برای بازگشت میلیونها فلسطینی، یا حل مشکل آنان، قائل نیست.

اسلو محصول مجموعه شرایطی بود که ساف و رهبر آن یاسر عرفات را در حدی تضعیف نموده بود که او برغم توصیه بهترین دوستانش و با امید به کسب استقلال، حداقل در بخشی از فلسطین، وارد این فرایند شد. نتیجه نهایی این امر نابودی تقریبا کامل فلسطین و فلسطینی ها بود.

۹. اسطوره شماره نه: انتفاضه دوم عملیات تروریستی گسترده ای بود که توسط عرفات سازماندهی شده بود 

اسطوره شماره نه می گوید انتفاضه دوم برنامه تروریستی کلانی بود که بوسیله عرفات حمایت، و به نوعی، برنامه ریزی شد. انتفاضه دوم در حقیقت نمایش نارضایتی عمومی از خیانت (اسرائیل) در جریان پیمان اسلو بود که از اقدامات تحریک آمیز آریل شارون و نزدیکان وی در اماکن مقدس مسلمانان در فلسطین تاثیر پذیرفت. اعتراضات مسالمت آمیز (اولیه) فلسطینی ها با بیرحمی توسط اسرائیل سرکوب شد که به واکنش (شدیدتر) فلسطینی ها انجامید: استفاده وسیع از حملات انتحاری بعنوان آخرین وسیله (برای مقاومت) در برابر برتری قدرت نظامی اسرائیل. مدرک گویایی از سوی خبرنگاران روزنامه های اسرائیل مطرح شده که نشان می دهد چگونه گزارشهای (خبری) آنان از مراحل اولیه انتفاضه – سرکوب خشن اعتراضات مسالمت آمیز (فلسطینی ها)- توسط سردبیران این نشریات به گونه ای چیده می شد که با روایت رسمی حکومت (اسرائیل) مطابقت داشته باشد.

این روایت که فلسطینی ها با استفاده از زور فرایند صلح را عقیم کردند و این امر صحت نظرات اسرائیل در مورد آنها را تایید می نماید- که آنها هیچ فرصتی را برای از دست دادن صلح از دست نمی دهند و اینکه در طرف فلسطینی کسی وجود ندارد که بتوان با او گفتگو نمود- کاملا بدبینانه است. دولت و ارتش اسرائیل تلاش کردند تا با اعمال زور برداشت خود از پیمان اسلو را به فلسطینی ها تحمیل نمایند – برداشتی که می خواست اشغال را برای همیشه، و با اخذ رضایت از فلسطینی ها، تثبیت نماید – امری که عرفات ضعیف نیز نمی توانست آنرا قبول نماید. او و بسیاری دیگر از رهبران فلسطینی که توان هدایت گفتگوهای صلح را داشتند هدف قرار گرفتند: بسیاری از آنها، و ترجیحا خود عرفات، (در این برنامه) ترور شدند.

۱۰. اسطوره شماره ده: حل (مسئله) در اسرائیل و فلسطین بسیار ساده و قابل حصول است 
دهمین و آخرین اسطوره اسرائیلی بر ساده و در دسترس بودن یک راه حل برای مسئله فلسطین استوار است: راه حل دو دولت (two state solution) اجرا می شود و درگیری پایان می یابد. چنین فرمول (ساده ای) برای حل مسئله مطمئنا در کره زمین یافت نمی شود. شاید بتوان آن را در آسمانها یافت! واقعیتهای موجود در صحنه، احداث شهرکهای (صهیونیست نشین) و انضمام مستقیم بخشهای بزرگی از کرانه باختری به اسرائیل، جایی برای یک کشور (مستقل) بجز یک بنتوستان (Bantustan) باقی نگذاشته است. اگر (تاسیس) چنین کشوری مورد موافقت قرار گیرد آنچه بدست می آید بنتوستانی بدون حق حاکمیت است. بدتر از این، فلسطین به ۲۰ درصد آنچه اکنون وجود دارد تقلیل خواهد یافت و فلسطینی ها نیز به ساکنان کرانه باختری محدود خواهند شد. (قابل توجه است که نوار غزه از مباحثات تشکیل چنین کشوری کنار گذاشته شده است همچنانکه بخشهای بسیاری از بیت المقدس نیز جایی در نقشه کشور آینده ندارند.)

راه حل دو دولت، همچنانکه مطرح شد، اختراعی اسرائیلی است که با هدف دستیابی به امری صعب الحصول طراحی شده است: انضمام کرانه باختری به اسرائیل بدون ادغام ساکنان (فلسطینی) آن در جمعیت این کشور. براین اساس پیشنهاد شد بخشی از کرانه باختری به موجودیتی خودمختار و یا حتی یک کشور تبدیل شود بشرط آنکه فلسطینی ها دست از آرمانهای خود بردارند: آرمان بازگشت آوارگان، آرمان برخورداری از حقوق برابر برای فلسطینی های ساکن اسرائیل، آرمان سرنوشت بیت المقدس، و آرمان برخورداری از یک زندگی عادی و انسانی در سرزمین مادری خود.

هرگونه انتقادی از این اسطوره ها (در غرب) اتهام یهودی ستیزی را در پی خواهد داشت. اما در واقع این سیاست و چنین اسطوره هایی است که موجبات تداوم یهودی ستیزی را فراهم نموده است. آنچه اسرائیل انجام می دهد با اصرار بنام یهودیت صورت می گیرد. لاجرم این امر، در ذهن مردمان کژتاب، رابطه ای میان استعمار صهیونیستی و دین یهودیت ایجاد می نماید. یهودیت باید چنین ارتباطی را نفی نماید.

در واقع، براساس ارزشهای جهانی، حق هر انسانی که در فلسطین زندگی می کند (یا از آن اخراج شده است) باید مورد احترام باشد. حق برابر همه مردمان اسرائیل و فلسطین برای برخورداری از زندگی باید مقصد اعلای همه تلاشهایی باشد که هدف آنها صلح و آشتی در منطقه است.7 
پی نوشت ها
1-منظور نویسنده از این عبارت تصویر مقایسه صورت گرفته میان ارتشهای عربی و اسرائیلی است که در آن امکانات طرف اسرائیلی نسبت به طرف عربی کاملا ناچیز بحساب آمده است.

2-Count Bernadotte 
3- The Palestine Conciliation Commission (PPC
4- Avi Shlaim
The Iron Wall-5 
6- تکه زمینی که از سوی رژیمهای نژادپرست (آپارتاید آفریقای جنوبی برای مثال) برای زندگی و اقامت سیاهان در نظر گرفته می شود.
7- این مقاله در کتاب غزه در بحران (Gaza in Crisis) و بعنوان اولین فصل آن به چاپ رسیده است.
الف
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

آیا غربی ها واقعا خوشبخت اند؟


سوال: آیا غربی ها خوشبخت تر از ما هستند یا بالعکس است؟
جواب:

بستگی دارد ما خوشبختی را در چی ببینیم. 
آیا خوشبختی یعنی رفاه مادی وبرآوردن غرائز از هر راه ممکن؟
2- خوشبختی یعنی رشد هر چه بیشتر در معنویات وارزشهای دینی واخلاقی؟یا چیز دیگر؟
اگر خوشبختی را در رفاه مادی بیشتر بدانیم بله سخن درست است چون رفاه مادی و وتامین نیازهای مادی وارضاء غرائز در بین آنها راحت تر است. وامکانات مادی وزندگی آنها به مراتب از ما بهتر است. اما در عوض محبت خانوادگی، وجود صمیمت، ارتباط با یکدیگر وکلا امور عاطفی در بین آنها خیلی کمتر از ماست. ویکی از دوستان ما اخیرا که به سوئد ودانمارک رفته بود می فرمود: در آنجا مادر وپدر به راحتی از فرزندان خود دست می کشند وآن عاطفه مادری که در اینجا وجود دارد در آنجا نیست. احساس مسئولیتی که پدر ومادر در کشور ما نسبت به فرزند خود دارند در آنجا وجود ندارد. ورفاه وآسایش پدر ومادر برایشان اولویت دارد. تا آسایش فرزند لذا به راحتی فرزند خود را به مراکز نگهداری کودکان می سپارند. ودر این زمینه خواندن گزارش زیر خالی از لطف نیست.
http://snn.ir/detail/News/393037/84
البته این سخنان به معنای این نیست که همه درآنجا بی بند وبار هستند چون در غرب هم انسانهای فرهیخته کم نیستند ولی بیان فضای غالب است چون از نظر غرب که حکومتها همه سکولار است مسائل سیاسی واجتماعی وعلمی امری جدا از دین است ودین مساله ای شخصی است.
منشا اصلی این نوع دیدگاهها متاسفانه پیاده نشدن فرهنگ اسلام است چون ما اگر به اسلام عمل می کردیم خیلی از این خوشبخیتهای مادی را هم به نحو احسن ودرستش داشتیم. 
یکی از چیزها که اسلام توصیه کرده وغربی ها بیشتر از ما به آن علی رغم اینکه مسلمان نیستند عمل می کنند فرهنگ درست است. متاسفانه فرهنگ معاشرت در زمینه های اخلاقی بین ما خیلی پایین است واین اسف بار است با اینکه از قدیم علماء ما بخثی در کتب خود داشتند بنام کتاب المعاشره، از راست گویی، احترام به هم، دزدی نکردن، تکلف نداشتن و...
این هم به ضعف مسلمانی ما برمی گردد.

سوال: چطور شده غرب بی دین از نظر رشد صنعتی وفرهنگی از ما دیندارها بهتر رشد کرده است؟

بعد از رنسانس تمام توجه غرب به مادیات وپیشرفت مادی وصنعت بوده است ودر این راه تمام تلاش خود را انجام داده اند وپیشرفت هم کرده اند ولی برعکس غرب تقریبا از همان زمان وبعد از صفویه در ایران وبدتر از آن در دیگر کشورهای اسلامی روساء وشاهان اسلامی بیشتر دنبال قدرت وجاه طلبی بوده اند ومسلمانان انسجام خاصی نداشته اند ودائم در اثر جنگ ها شاهی می رفت ودیگری می آمد ویا سلسله ها عوض می شد.
غربی ها در حال حاضر از نظر فرهنگ سازی از ما بهترند وبیشتر از اینکه از طریق اخلاق به این نتایج برسند محاسبات مادی آنها را متقاعد کرده برای پیشرفت این اخلاقیات وفرهنگ را پیاده کنند. البته از نظر اخلاقی مخصوصا اروپای امروز وضع خوبی ندارد که ساده ترین دلیل آن هم همین آزادی وقانونی بودن همجنس بازی است.
لذا فرهنگ سازی یک آداب اجتماعی است که آنها بهتر عمل می کنند ولی اخلاق رعایت ارزشهای اخلاقی بخاطر امرو انسان دوستانه وبرای خداست. غربی که آداب معاشرت خوبی در اجتماعات خود دارد ولی مردم دیگر کشورها مثل جهان سوم را بخاک وخون می کشند واز طریق رسانه ها مردم خود را هم مجاب می کنند که حمایت کنند. نمونه بارز امور ضد اخلاقی در کشورهای غربی همجنس بازی کثیف است که حمایت می کنند ودر لینک زیر کشورهای حامی این مساله بیان شده است:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%...AF%D9%88%D9%86
بله جنبه معنوی واعتقادی در بین ماخوب بوده ولی به بحث آداب معاشرت وجامعیت دین عمل نکرده آن را خوب تبیین نکرده ایم وتاثیر فرهنگ غرب هم باعث شده از ارزشهای خود فاصله بگیریم.

سوال: علت پیشرفت غرب در امور علمی ومسائل مادی وعقب مادندگی چیست وآیا آمریکا واسرائیل غرق در نعمت هستند؟

جواب:
بنده از آیة الله جوادی آملی دردرس تفسیرشان کلامی شنیدم که آنرا قبول دارم شما هم مختار هستید. وآن اینکه مشکل ما تحریم نیست بلکه مشکل ما توحید است اگر ما آنطور که قرآن واهل بیت علیه السلام فرموده اند به خدا اعتقاد داشتیم وبرای خدا عمل می کردیم نه ترسی از آمریکا خواهیم داشت ونه عقب خواهیم ماند. ما جزو کشورهای پرمصرف دنیا هستیم در حالی که اینقدر در دین ما به صرفه جویی توصیه شده است.
اینقدر در دین ما به کار وتلاش وتولید داخلی وعدم وابستگی به بیگانه توصیه شده ولی با تمام تاسف ما پارچه چادر زنانمان را هم از چین وارد می کنیم که اینها واقعا ننگ است برای همه ما، دولت ما باید از تولید ملی حمایت کند ومردم ما باید تلاش کنند واز کار عار نداشته باشند.
کی گفته آنها غرق در نعمت هستند واگر پیشرفتی هم داشته اند یک یاز عواملش چپاول حقوق بیچاره ها بوده مگر خود آمریکا با توحش از دست صاحبان اصلی گرفته نشده است؟ در ثانی الان این همه اعتراض در غرب وآمریکا وسرکوب آنها برای جیست؟
اسرائیل اگر غرق در نعمت است چرا با تهدید یک گروه کوچک مثل حزب الله مردم خود را می بازند؟ وترس بر آنها چیره می شود؟
نعمت از ما گرفته نشده است بلکه آنها کار کرده اند وما کوتاهی وثمره اش شده این والان نیز بجای اینکه حسرت زندگی آنها را بخوریم باید مثل آنها تمام همت خود را برای پیشرفت کشور خود انجام دهیم. شما خاطرات مسدر همفر را بخوانید که چقدر از ماها حاظریم برای حق ودین حق خود مثل او که برای باطلش تلاش می کرد تلاش کنیم. آنوقت انتظار داریم در همه چیز هم مقدم باشیم. خدا امکانات ونعمت را داده وما باید از آنها استفاده کنیم تا پیشرفت داشته باشیم.
درد جامعه ما کوتاهی است یعنی افراد زیادی هستند که زحمت می کشند وموجب رشد جامعه هستند مثل همین دانشمندان هسته ای اما این مساله عمومی نیست که همه احساس مسئولیت کنند ودر راه رشد تلاش کنند.
در عین حال نباید غافل شد که همین استعماگران قرنها با قبضه دول کشورهای مختلف وسیطره برآنها هم کشورها را عقب نگه داشته اند وهم دارایی آنها را غارت کرده اند وبعد از قرنها ایران بعد از انقلاب اولین کشوری بود که در مقابل آمریکا وقلدری او ایستاد.

سوال: ایران چقدر به رای مردم احترام می گذارد؟ چرا در مورد انرژی هسته ای همه پرسی برگزار نمی کنند؟

یشتر از هر جایی،برعکس خیلی از کشورها حزب بازی نیست وحتی یک بچه روستایی دانش آموخته هم می تواند با عالی ترین مراکز تصمیم گیری راه پیدا کند ودر عین حال همه مسئولان رده بالا با رای مردم انتخاب می شوند.
کشوری که می خواهد در زمینه ای که به نفع مردم است پیشرفت کند وعلنی کردن آن به ضرر خودش است ودشمنان مانع آن خواهند شد پرا باید همه پرسی کند؟مگر انرژی هسته ای چه ضرری به حال مردم دارد تا همه پرسی کنند؟ د رعین حال اگر قرار باشد همه چیز از موشک درست کردن تا احداث کارخانه ودانشگاه با همه پرسی باشد این مردم کی به کارهایشان خواهند رسید؟ چند کشور دنیا چنین رویه ای دارند؟ البته با سند ومدرک ارائه دهید.

سوال: اگر غربی ها به محجبه ها اجازه حضور در دانشگاه وکلاس نمی دهند چرادر کشور ما هم به بد حجابها اجازه حضور در اجتماع ومراکز علمی داده نمی شود؟
جواب: 
اینطور هم نیست یا شاید حضرتعالی به خیابان ویا مراکز علمی سر نمی زنید. بنده که خودم در دانشگاه تدریس دارم بیش از 50 % ودر جاهایی مثل تهران شاید بالای 70% درصد حجاب درست حسابی ندارند. از تردد در خیابان که در شده است بلکه داخل دانشگاههای ما کم بی حجاب وجود دارد وبقیه مراکز بهتر از این نیستند.

خلاصه:

در حال حاضر جایی در دنیا پیدا نمی شود که از همه جهت ایده آل باشد، در غرب هم که مهد آرزوی خیلی هاست اولا خودشان از نظر مادی فعلا دچار بحران هستند ومردم خود آنها مثل اعتراضات وال استریت معترض هستند. واز نظر معنوی هم که وضعیت خوبی ندارد که نمونه بارز آن دختران ویترینی در فرانسه مهد تمدن وآزادی اروپا است وآزادی ازدواج همجنس بازی در همه کشورهای اروپایی، وکلیپ زیر در مورد دختران ویترینی بهترین گواه بر بدبختی مردم فقیر در اروپا است وکسی در آنجا وضعیت بهتر ی دارد که پول داشته باشد.
http://www.aparat.com/v/oGufX/%D8%B2...8C%D9%86%DB%8C
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

مخالفین جمهوری اسلامی چند درصد هستند؟


جامعه شناسان ایرانی با نگاهی واقع بینانه به نتایجی در قبال نسبت اقشار مختلف مردم با جمهوری اسلامی رسیده اند. نه قائل شدن به حمایت بی قید و شرط همه ی مردم از نظام به حقیقت نزدیک است و نه توهم مخالفت اکثریت مردم با آن.

ولی آنچه مسلم است اینکه از همان ابتدای ساختارسازی سیاسی برای نظام جمهوری اسلامی عده ای با آن مخالف بوده اند. نخستین بار این مخالفت در شرکت نکردن در همه پرسی ده فروردین 58 و یا رأی دادن به گزینه ی «خیر» در این همه پرسی تجلی یافته است. گروه هایی چون فدائیان خلق، سلطنت طلب ها و همراهان سیاسی مهندس بازرگان(نهضت آزادی) بخشی از این مخالفان بودند که البته با انگیزه های متفاوتی در برابر نظر امام(ره) صف آرایی کردند.

اینکه این مخالفان حقیقتاً چند درصد مردم ایران را تشکیل می دهند همیشه پرسشی بوده که پاسخ یقینی و مطمئنی را دریافت نکرده است؛ لیکن سال هاست صاحب نظران عرصه ی ارتباطات و افکارعمومی مبتنی بر نظرسنجی ها و نتایج متعدد حاصله در انتخابات های مختلف، به پاسخی نسبی در نسبت با این سوال دست یافته اند. از جمله اینکه در تمام سالیان پس از انقلاب تا کنون هیچگاه میزان مخالفان نظام بیش از 10% کل جمعیت ایران نبوده است. اینان به گزاره هایی چون عدم پذیرفتن حاکمیت دینی، عقب ماندگی معرفتی و فرهنگی اسلام، برتری بی چون و چرای سبک زندگی و اندیشه ی امریکایی و بی بند و باری در حوزه ی فرهنگ معتقدند. البته این میزان که غالباً طبقه ی برخوردار و قشر مرفه را تشکیل می دهند در برهه های مختلف سیاسی توانسته اند بخشی از بدنه ی اجتماعی بویژه بخشی از بدنه ی اجتماعی طبقه ی متوسط جدید را با خود همراه کنند و با فربه تر شدن تا میزان 20 تا 30 درصد، به بخشی اثرگذار در مقاطع مختلف تبدیل شوند. طبقه ی متوسط جدید که غالباً در تهران و کلان شهرها مصداق پیدا می کند، در برخی مقاطع بخاطر سلایق و سبک زندگی متمایل به غرب، رویه ای همگرا با جریان اپوزوسیون اتخاذ کرده اند. ولی در بسیاری از مواقع نیز اینان وفاداری خود را به انقلاب اسلامی و آرمان های امام راحل به اثبات رسانیده اند. صاحب نظران معتقدند اساساً یکی از مهمترین دلایل پیروزی انقلاب اسلامی همراهی طبقه ی متوسط جدید با طبقه ی متوسط سنتی(روحانیون، بازاریان سنتی و کسبه اصیل) در دهه ی 40 و پنجاه شمسی بوده است.
از بدو اعلام نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری در برخی تحلیل ها آراء میرحسین موسوی تفسیرهای متفاوتی پیدا کرد. شاید محتمل ترین و علمی ترین تفسیر آراء حدوداً 14 میلیونی اصلاح طلبان در این انتخابات این باشد که آن را حاصل جمع هفت میلیون(10 درصد کل جمعیت ایران) رأی مخالفان همیشگی نظام و هفت میلیون دیگر که بخش معتنابهی از آنها را طبقه ی متوسط همراه شده با آنها تشکیل می دهند، بدانیم. 
شاهد دیگر بر این فرضیه اینکه در مرحله ی نخست انتخابات نهم ریاست جمهوری مجموع آراء مصطفی معین که نماینده ی اپوزوسیون به شمار می رفت و مهدی کروبی نماینده ی دیگر اصلاح طلبان کمی بیش از 9 میلیون رأی را از مجموع 28 میلیون آراء صحیح شمارش شده بدست آورد. این میزان یعنی حدوداً 5/32 درصد کل آراء که با محاسبه ی افزایش مشارکت در انتخابات دهم، با اعداد فوق الذکر متناسب است؛ میرحسین موسوی در قطب اصلاح طلبی انتخابات دهم ریاست جمهوری دهم به اضافه ی اندک آرای دیگر نامزد اصلاح طلب 6/34 درصد کل آراء است که با نتایج دور قبل همخوانی دارد.
 

کاندیدای اصلاحات

میزان رأی

درصد از کل آراء

مجموع آراء

مصطفی معین+

مهدی کروبی

4095827+

5070114

53/14+

99/17

52/32

میرحسین موسوی+

مهدی کروبی

13216411+

333635

75/33 +

85 /0

6/34

نتایج نظرسنجی موسسه پژوهشی پیپا (PIPA -Program on International Policy Attitudes) که در پایگاه اینترنتی موسسه افکار عمومی جهان در امریکا منتشر شده است تمامی فرضیات فوق الذکر را تأیید می کند؛ از جمله اینکه بر اساس بخش 23 این نظرسنجی حدود 50 درصد از آرای میرحسین موسوی ریزش داشته است که نشانگر بازگشت اکثریت هفت میلیون رأی دیگر بعد از افشا شدن چهره ی حقیقی طرف اصلاح طلب و معارضه ی آن با اسلام و انقلاب است و البته نباید این واقعیت را انکار کرد که متأسفانه رادیکال شدن مبارزات انتخاباتی و جریان های سیاسی پس از آن و روند مخالف سازی ناآگاهانه برخی رسانه ها و چهره های سیاسی باعث پیوستن گروه اندک دیگری از همراهان سابق به جمع مخالفان همیشگی نظام شده است. همینطور در مجموع نتیجه نظرسجی نشان می دهد که بخشی از مردم هم بخاطر اغتشاشات و نا امنی های پس از انتخابات از وضع موجود و رأی سابق خود به احمدی نژاد رضایتی ندارند.
سئوال 23 : اگر همین انتخابات مجددا تکرارشود، به چه کسی رای خواهید داد؟

گزینه ها

نتایج

1- میرحسین موسوی

8 درصد

2- احمدی نژاد

49 درصد

 

بخش های مختلف این نظرسنجی بروشنی تفاوت نظر و رأی را بین اکثریت مردم ایران و اقلیت 7 تا ده درصدی دیگر نشان می دهد.
بطور مثال میزان بی اعتمادی به بخش های مختلف نظام در این نظرسنجی کاملاً همسان است. هیچگاه بی اعتمادی مطلق به نظام اسلامی از 6 درصد کمتر و از 7 درصد بیشتر نبوده است.در بخشی از نظر سنجی از پاسخ دهندگاه خواسته شده تا میزان اعتمادشان را به نهادهای مختلف اعلام کنند. پاسخها به شرح زیر است:

نهاد

میزان اعتماد

نتایج

وزارت کشور

اصلاً اعتماد ندارم

6 درصد

مجلس شورای اسلامی

اصلاً اعتماد ندارم

8 درصد

رئیس جمهور

اصلاً اعتماد ندارم

6 درصد

قوه ی قضائیه

اصلاً اعتماد ندارم

7 درصد

شورای نگهبان

اصلاً اعتماد ندارم

6 درصد

نیروی انتظامی

اصلاً اعتماد ندارم

7 درصد



نهایتاً میزان نارضایتی از نظام جمهوری اسلامی به شرح زیر اعلام شده است:
سوال: در مجموع چقدر از نظام حکومتی ایران رضایت دارید یا ناراضی می باشید ؟

گزینه ها

نتایج

1- بسیار راضی می باشید

41

2- تاحدی راضی می باشید

46

3- تاحدی ناراضی می باشید

7

4- کاملا ناراضی می باشید

3

 

سئوال 9 : جهت گیری امریکا در برابر دولت ما چگونه است، آیا به اعتقاد شما امریکا بطور معمول به روشی منصفانه با حکومت ما برخورد می کند، یا بیشتر سعی می کندبا استفاده از قدرتش مارا وادار به انجام خواسته هایش کند؟

گزینه ها

نتایج

1- بیشتر با دولت ما برخوردی منصفانه دارد

درصد 7


 

بخشی از این نظرسنجی ناظر به جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری است. نتایج بدست آمدها در این بخش در سه حوزه حائز اهمیت است. نخست اینکه پاسخ ها با اختلاف اندکی نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری را تأیید میکند. دوم اینکه نشانگر اعتماد قابل توجه مردم به نهادهای برگزار کننده و ناظر در انتخابات است و دست آخر اینکه به آزادانه و مناسب بودن نهادهای حقوقی و سیاسی و بطورکلی مردمسالاری نهادینه شده در جمهوری اسلامی ایران اعتراف دارد:
سوال: روی هم رفته تا چه اندازه از روندی که طی آن مقامات کشورانتخاب می شوند احساس رضایتمندی می نمایید؟

گزینه ها

نتایج

1- بسیار رضایت دارم

40

2- تاحدی رضایت دارم

41

3- چندان رضایت ندارم

10

4- اصلا رضایت ندارم

6


 

سئوال 21 : به نظر شما این انتخابات تا چه میزان آزاد و عادلانه بود؟

گزینه ها

نتایج

1- کاملا آزاد و عادلانه

66

2- تاحدی آزاد و عادلانه

17

3- چندان آزاد و عادلانه نبود

5

4- اصلا آزاد و عادلانه نبود

5


 

سئوال 22 : تا چه میزان به نتایج اعلام شده این انتخابات اعتماد دارید؟

گزینه ها

نتایج

1- اعتماد زیادی دارم

62

2- تاحدی اعتماد دارم

21

3- چندان اعتماد ندارم

6

4- اصلا اعتماد ندارم

7

 

سئوال 24 : با در نظر داشتن مسائل پیش آمده قبل، حین و پس از برگزاری انتخابات آیا به نظر شما آقای احمدی نژاد رییس جمهور مشروع ایران می باشد یا خیر؟

گزینه ها

نتایج

1- بلی

81

2- خیر

10


 

می توان مبتنی بر تمامی تحلیل های پیشین و با استشهاد به نظرسنجی پیش رو اذعان کرد که مخالفان نظام همانطور که پیشتر هم گفته شده نه تنها واجد بدنه ی اجتماعی قابل اعتنایی نیستند بلکه حتی نتوانسته اند بخش معتنابهی از سیاه بینی ها و بی اعتمادی های خود را به دیگر طبقات اجتماعی تسرّی دهند. راهپیمایی با شکوه روز جهانی قدس در تهران نیز نشانگر این واقعیت بود که مخالفان بسیار کمتر از میزان ادعایی بوده و ظاهر آشکارگی آنها کاملاً بیانگر محدودیت و تعیّن آنها در یک قشر خاص است.
ولی نکاتی در تمام این تحلیل ها موجود است که باید در سیاستگذاری کنترلی آنها مدنظر قرار گیرد:
نخست اینکه برای نخستین بار پس از انقلاب جریان مخالف و ضد نظام جرأت و جسارت حضور اجتماعی و سیاسی را پیدا کرده است. این جرأت و جسارت سیاسی باید به سیاست های کنترلی به انزوای مجدد آنها منتهی شود.
دوم اینکه بطور حتم یکی از دلایل ظهور اجتماعی دروغین و فراواقعی این عده، بی سامانی و آشفتگی رسانه ای بخصوص در فضای سایبر است. چرا باید حدود هفت درصد مردم تا این حد دارای روزنامه های رسمی، سایت خبری و نشریه باشند؟ دولت می بایست در خصوص کنترل دقیق رسانه ها سیاست های سختگیرانه ای را اعمال کند. سیاست های جدی و غیر قابل انعطاف کشورهایی چون امریکا در جلوگیری از تضعیف نظام سیاسی و نهادهای اساسی می تواند مدنظر مجریان امر قرار گیرد. رسانه ی ملی هم طبعاً نمی بایست بیش از هفت درصد از فضای رسانه ای خود را به اقلیت معترض اختصاص دهد.
دست آخر اینکه افشا شدن ماهیت معارض این گروه قلیل که در چند ما اخیر هزینه های گزافی برای اقتدار ملی در روابط فرامرزی ایران و لطمه های بسیاری برای انسجام درونی نظام بوجود آورده است، این ضرورت را گوشزد می کند که حاکمیت برخوردی قاطع تر و بدون رودربایستی از خود نشان دهد. همانطور که مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه 21 ماه رمضان تأکید کردند اکنون این گروه قلیل سکوت خود را شکسته اند و به معارضه با نظام برخاسته اند و عدالت حکم می کند که هیچگاه یک گروه 7 درصدی نتوانند منافع، آرمش روانی و آبروی بین المللی اکثریت 93 درصدی را به خطر اندازند.

۳۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

زن قرآنی ومسلمان، فعال اجتماعی است؟


نگاه قرآن به زن با نگاه همه انسانهایی که در چارچوب فرهنگ بسته خویش به او ‌می‌نگرند متفاوت است. قرآن خلقت زن و مرد را از یک حقیقت دانسته است (زمر۶)  و در انجام وظایف و مسئولیت‌های انسانی و اجتماعی، فرقی بین آن دو قائل نیست. اگر بین آنان تفاوتی‌ قائل شده است این تفاوت ارزشی نیست بلکه ناشی از وضع فیزیولوژیک و فرهنگ اجتماعی خود ساخته آنان است. (نسا۳۲) در فرهنگ قرآن، زنان همچون مردان در انتخاب راه زندگی خویش، نقش مستقل و تعیین کننده دارند و در مقابل انتخاب خویش همچون مردان شخصاً متعهد و مسئول هستند. حوا در هدایت و عصیان با آدم به یک اندازه مسئولیت داشت و نقش مستقل و کاملاً مساوی با او ایفا کرد. هنگامی که هر دو توبه کردند، خدا توبه هر دو را با هم پذیرفت. (بقره۲۵-۳۷)

نگاه منفی قرآن به زنان با مردان تفاوت ندارد و با معیاری یکسانی در مورد آنان قضاوت می‌کند، به همین جهت ابولهب و زن ابولهب نقش برابر در تقبیح قرآن دارند. (مسد) همسر نوح و همسر لوط با وجود اینکه هر دو همسر پیامبر هستند، چون مستقلاً تصمیم به مخالفت با اندیشه و باورهای صحیح شوهران خود می‌گیرند از جانب خدا، همچون مردان، مورد مذمت قرار گرفته و همچون آنان عذاب می‌شوند. (تحریم۱۰) آسیه با وجودی که همسر فرعون است ولی چون نقش مستقل از شوهر دارد، به جهت استقلال فکر و عمل درست خود، مورد تجلیل و تمجید خدا قرار گرفته است. او در اندیشه توحیدی چنان اوج می‌گیرد که خدا او را الگوی ایمان، مردان و زنان معرفی می‌کند. تجلیل خدا از آسیه به جهت خانه‌داری، شوهرداری و تربیت فرزند نیست بلکه به جهت نقش مستقل او در عرصه اجتماع و شعور سیاسی بالای اوست، به جهت داشتن تحلیل و موضع درست نسبت به عملکرد ظالمانه شوهر خود در عرصه سیاست نسبت به عملکرد دیگر جریانات سیاسی ضالمانه اجتماع خویش است. (تحریم۱۱) قرآن نقش فعال اجتماعی و مدیریتیِ رفتارِ مادر و خواهر موسی را برجسته ساخته است. آنان بر خلاف دیگر زنان عصر خود، تسلیم سرنوشت نشدند و با برنامه‌ریزی از فضای ظالمانه سیاسی عبور کردند و بهترین شرایط را برای حیات و رشد موسی فراهم ساختند. (قصص۷-۱۳) قرآن از دو دختری سخن می‌گوید که در فضای مردانه، با حفظ عفاف، برای کمک به پدر خویش، دوش به دوش مردان گوسفندان را به چرا می‌برند و زمینه رسیدن به عشق انسانی خود به موسای جوان دارای قدرت مادی و معنوی را فراهم می‌کنند، آنان در ملاقات اول، با ارزیابی درستی که از قدرت و امانت موسی پیدا کرده‌اند به پدر خود پیشنهاد استخدام او را به دلیل همین دو ویژگی اساسی می‌دهند. (قصص۲۳-۲۶) مقایسه شود با نقش زلیخا در داستان یوسف که در پی عشقی اروتیک است و مردی مقابل اوست که تمایل جوانی برابر دارد، برهان رب را می‌بیند و از خدا مدد می‌جوید. زنانی برابر او قرار دارند که جز شهوت خود، نه چیزی مشاهده می‌کند و نه از چیزی مدد می‌جویند. (یوسف۲۴ و۳۲)

قرآن از زنی سخن می‌گوید که رهبر کشوری است و آن را به درستی مدیریت می‌کند به طوری که در اقتصاد و سیاست و اقتدار کشورش فتوری نیست و همچون سلیمان پیامبر کشورش از همه نعمت‌ها برخوردار است. این زن خورشید پرست است و سلیمان خدا پرست. این زن فرمانده یک ارتش قوی است ولی شخصیت مستبدی ندارد و با وجود فرمانبری مردمش از او، بدون مشاوره با کارشناسان و بزرگان تصمیم نمی‌گیرد. وی از نقش تاریخی پادشاهان ستمگر تحلیل درستی دارد و مردان اندیشه و سیاست را مجذوب خوی صلح طلب خود ساخته است. بسیار هوشمندانه موضع می‌گیرد تا منافع کشورش را تامین کند و باعث خرابی و فساد سرزمین خویش نشود. با هوش سرشاری که دارد به سرعت متوجه اندیشه غلط و شرک‌آلود خود ‌شده و نه به قدرت سلیمان بلکه به خدای سلیمان روی می‌آورد. (نمل۲۲-۴۴) قرآن از نقش مستقل مادر مریم در نذر، در مورد فرزند خود و پذیرش نذر و دعای او توسط خداوند سخن می‌گوید. شخصیت مریم در قرآن شخصیت بی‌بدیلی است به طوری که زکریای نبی، غبطه موقعیت معنوی او را می‌خورد. او توانسته است عفیفانه موقعیت معنوی که مخصوص مردان تلقی می‌شده است را به خود اختصاص دهد. به همین جهت  رزق بی‌حساب به او داده می‌شود و ملائکه با او هم سخن می‌شوند و به او بشارت می‌دهند که او همچون پیامبران برگزیده خدا است و او بزرگِ زنان عالم است. (آل‌عمران۴۳) خداوند مریم را نمونه و ضرب المثل ایمان، برای زنان و مردان مومن معرفی می‌کند. (تحریم۱۲)

قرآن در زمان پیامبر اسلام، انتخاب مستقل دین زنان چه به سمت حق و چه به سمت باطل را پذیرفته است و از مسلمانان می‌خواهد که آنان که مسلمان شده‌اند را به شوهرانشان به اجبار تحویل ندهند و انتظار این را هم نداشته باشند که آنان که کافر شدند به اجبار به آنان تحویل داده شود. (ممتحنه۱۰-۱۱) زنان همچون مردان، در عرصه سیاست، طرف قرارداد بیعت با پیامبر خدا یعنی حاکم مسلمانان هستند و دوشادوش مردان با رسول خدا پیمان می‌بندند که چیزی را با خدا شریک نکنند، و به اصول اخلاقی مربوط به خود پایبند باشند. قرآن زنان را چنان دارای قدرت تشخیص دانسته است که طبق این پیمان سیاسی، آنان را موظف ساخته است که در چیزی که، از پیامبر درست و معروف تشخیص دادند با او مخالفت نکنند. آنگاه خدا پیامبر را موظف کرده است که از این زنان قدر شناسی کند و از خدا برایشان طلب مغفرت کند. (ممتحنه۱۲) خداوند در مقابل اعتراض زنان به نگاه مردانه آیات با یک قاعده کلی، برابری زن و مرد را در همه امور انسانی و معنوی گوشزد کرده است و از مرد و زن تسلیم حق، مرد و زن مومن به حق، مرد و زن مطیع حق، مرد و زن صادق، مرد و زن صابر، مرد و زن خاشع، مرد و زن تصدیق کننده حقیقت، مرد و زن روزه‌دار، مرد و زن با عفت و مرد و زنی سخن می‌گوید که بسیار به خدا توجه دارند. (احزاب۳۵)

دکتر نصراصفهانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی