سایت مشاوره وپاسخ گویی به شبهات وسوالات دینی و اعتقادی

۱۰ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

انقلاب چیست و انقلابی کیست؟و ضد انقلاب کیست؟

«انقلاب» و «ضد انقلاب» یک حوزه «گفتمانی» است که در عین حال دارای عینیت اجتماعی است و در هر جایی که از این دو سخن به میان آورده شود، خواه ناخواه وضعیتی مستمر و جاری به تصویر درمی‌آید و در بستر زمان ممکن است یک جابجایی هم اتفاق بیفتد یعنی فردی انقلابی به جرگه ضد انقلاب بپیوندد و یا فردی که مخالف انقلاب است به مدافع انقلاب تبدیل شود. البته تجربه تاریخی نشان می‌دهد که به ندرت اتفاق می‌افتد که فردی که در گذشته ضد انقلاب بوده است، انقلابی شود و فراوان پیش می‌آید که یک عنصر انقلابی، ضد انقلابی شود. این می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد.

انقلاب اگر از یک جایگاه معنوی برخوردار باشد، مقدس خوانده می‌شود و طبعاً کسانی که به دلیل مخالفت با اصول و ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب، «ضد انقلاب» خوانده می‌شوند، دارای هویتی «ضد ارزشی» خواهند بود و دقیقاً این دسته برای اینکه ضد ارزشی دیده نشوند، منکر معنوی بودن انقلاب یا نظام برآمده از آن می‌شوند اما از یک منظر دیگر انقلاب اگر دارای جایگاه معنوی بود، مخالفت با آن در واقع مخالفت با آرمان‌هایی است که اکثریت جامعه آنها را قبول دارند و خواهان حاکمیت آنها در صحنه اجتماعی می‌باشند. با این وصف ضد انقلاب در انقلاب‌های ارزشی، ضد مردم نیز محسوب می‌گردند.

انقلاب اسلامی ایران در قرون اخیر تنها انقلابی است که دارای هویتی معنوی و در نتیجه ارزشی است و مخالفت با آن یک اقدام ضد ارزشی و مذموم است کما اینکه نظام برآمده از این انقلاب، تنها نظامی است که در جهان امروز دارای هویتی معنوی است. بسیاری از گروه‌های راست‌گرا و یا چپ‌گرا- در معنای متداول در ادبیات سیاسی- از ابتدای انقلاب تلاش کردند تا از انقلاب اسلامی، هویت‌زدایی ارزشی کنند این اقدام در ابتدای انقلاب در قالب برجسته‌‌سازی برخی از وجوه سیاسی که مثلاً انقلاب ما را با هر انقلاب ضد سرمایه‌داری مشابه می‌گرداند و یا با برجسته‌سازی بعضی از جنبه‌های اجتماعی- نظیر مبارزه با فقر- به عنوان علت‌العلل شکل‌گیری انقلاب اسلامی دنبال می‌شد و مارکسیست‌ها مهمترین گروهی بودند که در این مسیر گام برمی‌داشتند که البته به جایی نرسید و مارکسیست‌ها از گردونه توجه اجتماعی خارج شدند. پس از مدتی از درون بعضی از گروه‌هایی که درست یا نادرست در جبهه نیروهای مذهبی هوادار انقلاب اسلامی دیده می‌شدند، خط چپ‌گراها را در یک قالب جدید بازتولید کردند.

روزنامه سلام و مجلاتی نظیر ماهنامه کیان از شاخص‌ترین نشریاتی بودند که در دهه ۱۳۷۰ وارد میدان شدند تا از انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن «ارزش‌زدایی» نمایند. آنان ادعا می‌کردند که «حکومت یک مقوله اجتماعی است که براساس نیاز و تمایل شهروندان شکل می‌گیرد و قواعد آن براساس نظر و رأی مردم و نمایندگان منتخب آنان انتخاب می‌گردد» در این میان دکتر سروش و سایر شبه روشنفکرانی که براساس یک نقشه راه مشخص تغییر هویت انقلاب اسلامی را دنبال می‌کردند با صراحت می‌گفتند: «تمام تار و پود حکومت و همه اجزا و اصول راهنما و معیارهای اندازه‌گیری آن از مردم است». سروش با کتمان آیاتی که با صراحت از وظیفه پیامبران در تأسیس حکومت و جهاد برای ایجاد و حفظ آن سخن به میان آورده است، مدعی بود «پیامبر از سوی خداوند برای تأسیس حکومت مأموریتی نداشته و تبیین و تبلیغ دین تنها وظیفه پیامبر بوده است اما مسلمانان به گمان اینکه نداشتن دستور برای تأسیس حکومت یک نقص در دین بوده و نباید باشد، پیرایه‌هایی بر این بستند و آن را واجد چیزی دانستند که از اساس فاقد آن بود» این داعیه برای آن صورت می‌گرفت تا پنداشته شود دین مقوله‌ای است و حکومت مقوله‌ای دیگر و در واقع این همان داعیه استعماری جدایی دین از سیاست بود که اساس فلسفه سیاسی حکومت‌ها را در غرب تشکیل می‌دهد.

این خط را در آن موقع روزنامه سلام و نویسندگان آن به صورت پررنگ‌تر و عملیاتی‌تر دنبال می‌کردند. این روزنامه در یکی از شماره‌های خود نوشت: «حکومت برآمده از جمهوری اسلامی مثل سایر حکومت‌هاست که در چارچوب رأی و نظر مردم پدید آمده و حکم مخالفت و موافقت با آن از حکم مخالفت و موافقت با سایر حکومت‌ها جدا نیست. این کوته‌بینی و قداست‌تراشی است که همراهی با انقلاب و دولت برآمده از آن را مستوجب «ثواب» و مخالفت با آن را شایسته عذاب الهی تلقی نماییم». بر این اساس قداست‌زدایی و در واقع دین‌زدایی از حکومت دینی، مقدمه از میان برداشتن بنیان جمهوری اسلامی بود کما اینکه روزنامه سلام حدود ۸ سال پس از تأسیس شورش خیابانی تیر ماه ۱۳۷۸ را با سردمداری کسانی نظیر تاج‌زاده که در حلقه کیان و سلام رفت و آمد داشتند و حالا به مناصب مهمی در نظام هم رسیده بودند، کلید زد و نیز ده سال بعد فتنه بزرگی را با ورود اتهام تقلب به نظام به راه انداختند و در واقع با بکارگیری همه شیوه‌ها و با کمک گرفتن از بدنام‌ترین افراد و گروهها و کشورهای معاند درصدد براندازی نظام بودند که در هر دو مورد توسط مردمی که انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن  را «مقدس» و «معنوی» می‌دانند، شکست خوردند. پس کاملا واضح است که جداسازی نظام از هویت معنوی مقدمه روی آوردن به اتهامات و اتهامات مقدمه دست زدن به اقدامات ویرانگر علیه نظام بود و چه کسی است که نداند، براندازی نظام اسلامی بزرگترین آرزوی آمریکا و صهیونیسم است و هر کس که در این خط باشد از سوی آنان حمایت جدی و علنی و غیرعلنی می‌شود.

پس مقوله‌ای بنام «ضدانقلاب» وجود دارد و ضدیت با انقلاب اگر از یک نقطه ضعیف شروع شود حتما در نقطه ضعیف متوقف نمی‌شود و رو به گسترش می‌گذارد ما نباید کسانی را که ضعفی دارند به ضدیت با انقلاب متهم کرده و به تعبیری که رایج است افراد را به سمت جبهه مخالف هل دهیم ولی واقعیت این است که انقلابی ماندن یا ضد انقلاب بودن خیلی دست ما نیست. آنانکه به سمت ضدیت با انقلاب سوق پیدا می‌کنند وقتی در مسیر مخالف قرار می‌گیرند لامحاله تا آخر راه می‌روند و ما معمولا قادر به نگه داشتن آنان نیستیم، در استفاده از واژه «ضدانقلاب» درباره آنان نیز اگرچه باید تا می‌توان اجتناب کرد ولی در نهایت این خودداری مشکلی را از آنان حل نمی‌کند. شما ببینید کسی که فتنه ۸۸ را دیده و پیامدهای سنگین آن را ملاحظه کرده و در عین اینکه خود را جزء خانواده انقلاب و نظام می‌داند، حاضر به محکوم کردن فتنه و عوامل آن نیست و در این مواقع معمولا با بکارگیری عبارت‌هایی مثل لزوم وحدت‌گرایی که در اینجا به معنای پذیرش دوباره عوامل فتنه است، در کنار عوامل فتنه و در واقع براندازان نظام قرار می‌گیرد. خب با چنین فرد یا افرادی چه می‌توان کرد؟ آیا این که مواضع آنان همراهی با براندازان است قابل کتمان می‌باشد و اگر ما کتمان کردیم آنها واقعا کنار براندازان قرار ندارند؟ در مثال دیگر می‌توان به فرد یا افرادی از خواص اشاره کرد که در عین علم داشتن به مجرمیت و خیانت اطرافیان خود از آنان حمایت کرده و در گوش آنان دعای سلامت می‌خوانند و در حالی که صدها سند از فساد اقتصادی و اختلاس سنگین اطرافیان خود دیده‌اند، آنان را مظلوم جلوه می‌دهند و در واقع نظام را متهم به ظلم می‌کنند که خود نوع دیگری از فتنه‌انگیزی علیه نظام اسلامی است. خب ما با چنین افرادی چه می‌توانیم بکنیم. ما دوست نداریم در مورد این‌ها از واژه «ضدانقلاب» استفاده کنیم و بقول آقایان نمی‌خواهیم آنان را به این سمت هل بدهیم اما آیا واقعا اینگونه عملکردها ضدانقلابی نیست و آیا می‌توان ذره‌ای احتمال داد که چنین افرادی پس از سالها ظلم به نظام و مردم توفیق توبه پیدا کرده و عاقبت به خیر شوند؟!

ما می‌دانیم که عاقبت به خیری دست خداست چنانچه دائما باید زمزمه کنیم که خدایا عاقبت ما را ختم به خیر بگردان ولی در عین حال این سوال وجود دارد که چرا مخالفان پیامبر(ص) – چه کسانی که از اول مخالف بودند و چه کسانی که بعدا به صف مخالفین او پیوستند – هیچکدام موفق به توبه نشده و با کفر و بی‌ایمانی از دنیا رفتند. همینطور این سوال وجود دارد که چرا هیچکدام از مخالفان قبلی و بعدی حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام موفق به توبه نشده و عاقبت به خیر از دنیا نرفتند؟ این در مورد انقلاب اسلامی هم صدق می‌کند ما به تجربه دیدیم که تنها آن دسته از مخالفانی که بدون علم به واقعیت نظام در برهه‌ای به مخالفت با نظام برخاسته بودند، بعضا – مثل احسان طبری – توفیق توبه پیدا کردند ولی هیچکدام از علمایی که با وجود درک حقیقت و هویت امام و انقلاب اسلامی به مخالفت با آن برخاستند، توفیق توبه پیدا نکردند. دلیل آن این است که – براساس آنچه از آموزه‌های دینی فرا گرفته ایم – خداوند امکان هدایت را از آنان می‌گیرد و در واقع به آنان غضب می‌کند و این غضب راه بازگشت آنان را سد می‌نماید.

«انقلاب» و «ضدانقلاب» در پهنه انقلاب اسلامی خط فارق و جداکننده حق از باطل و ایمان از کفر است و خدای متعال در زمانه‌ ما آن را به مثابه‌ ترازویی فراروی بندگان و عاصیان قرار داده است کما اینکه خداوند متعال برای تمییز و جداسازی خبیث از طیب همیشه شاقولی قرار داده است. دعا کنیم تا آخر انقلابی بمانیم و به سرنوشت کسانی که در نیمه راه به دلیل هواهای نفسانی و اغواهای شیطانی از راه روشن انقلاب جدا شدند، مبتلا نشویم.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

روایت «خودنویس» از صبح بدون تحریمی

۲۹۹۰۲۶_۵۳۷




رادیواسلام:به گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ


سایت خودنویس که متعلق به نیک آهنگ کوثر است در مقاله ای بدون نام نویسنده نوشته :”صبح بدون تحریم در ایران هیچ فرقی با دیگر روزها نداشت، نه کسی می‌خندید و نه کسی نقل و نبات پخش می‌کرد.

بی تعارف ایرانِ بدون تحریم برای مردم کمترین اهمیتی نداشت. صبح یکشنبه هیچ فرقی با یکشنبه‌های روحانی و حتی یکشنبه‌های احمدی‌نژاد نداشت. اما نه، یک فرق بسیار بزرگ داشته باشد شاید و آن هم اینکه در دوران احمدی‌نژاد و مدت زمان مذاکرات هسته‌ای همه به امید روزهای آفتابی در اقتصاد کشور و معیشت خانوار ایام سپری می‌کردند اما از روز توافق دیگر امیدی وجود ندارد؛ وجود ندارد چون دولتی‌ها به یک‌باره از بی‌تاثیری رفع تحریم‌ها بر اقتصاد در کوتاه مدت سخن گفتند و همین چند روز پیش بانک مرکزی گزارش منتشر کرد که نشان می‌داد سبد مصرفی مواد خوراکی مردم شامل ۱۵ ماده خوراکی اصلی نشان می‌دهد که خانوارهای شهری در ۸ ساله دولت قبل به طور میانگین هر سال ۸۲.۴ کیلوگرم از این ۱۵ نوع ماده غذایی مصرف می‌کردند که در ۲ سال اخیر به ۶۴ کیلوگرم کاهش یافته است.

این یعنی رنگ باختن حنای روحانی پیش مردم و نزدیک شدن دولت تدبیر و امید به ثبت اولین دولت چهارساله در ایران. شاید دولتی‌ها با هیاهو به دنبال پررنگ جلوه دادن دستاوردهای حداقلی دولت روحانی باشند اما مردم با گوشت و پوست خود سختی‌ها را لمس می کنند. دلار ۳۶۰۰ تومانی ، برنج ۱۲ هزار تومانی، گوشت ۳۵ هزار تومانی و نان ۱۵۰۰ تومانی حقیقت این روزهای اقتصاد ایران است که معیشت مردم را زمین‌گیر کرده است.

سیاه‌نمایی نیست، نگاهی به آمارهای هفته گذشته بانک مرکزی بیاندازیم:‌‌

گزارش این بانک از سبد مصرفی مواد خوراکی مردم شامل ۱۵ ماده خوراکی اصلی نشان می‌دهد که خانوارهای شهری در ۸ ساله دولت قبل به طور میانگین هر سال ۸۲.۴ کیلوگرم از این ۱۵ نوع ماده غذایی مصرف می‌کردند که در ۲ سال اخیر به ۶۴ کیلوگرم کاهش یافته است.

مطابق آمار بانک مرکزی، میانگین سالانه مصرف گوشت قرمز از ۵۲٫۵ کیلوگرم در دولت قبل به ۴۱ کیلو در دولت فعلی، گوشت پرندگان از ۹۱.۵ کیلوگرم به ۸۷ کیلوگرم، ماهی از ۱۷ کیلوگرم به ۱۳ کیلوگرم و تخم مرغ از ۳۸ کیلوگرم به ۳۶ کیلوگرم کاهش یافته است.

این واقعیت این روزهای اقتصاد خانوار است؛ واقعیتی که مردم را به برداشته شدن تحریم‌ها بی‌تفاوت می‌کند و صبح بدون تحریم بدون هیچ لبخند و پایکوبی آغاز می‌شود.”

این چرخش سایت خودنویس در ایامی که تمامی غربگرایان و حامیان آنان از سلطنت طلبان گرفته تا کمونیستها از توافق هسته ای ایران با ۵+۱ حمایت می کنند جای تعجب دارد و این رویه حمایت از مخالفان توافق هسته ای توسط حامی پیشین سلطنت طلب ها مشکوک به نظر می رسد. احتمالا نیک آهنگ کوثر حامیان مالی گذشته خود را از دست داده و در پی یار گیری جدید از بین مخالفان توافق هسته ای می باشد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

«شیوا محبوبی»:علیه تبعیض سازمان دفاع از حقوق زن در ایران؟!

.شیوا


سیاه‌نمایی عملکرد نظام جمهوری‌اسلامی، یکی از مهمترین وظایف همه رسانه‌های ضدانقلاب و اپوزیسیون است.

رسانه‌های مختلف با گرایش‌های فکری و سیاسی مختلف در یک نقطه مشترک هستند و آن تخریب عملکرد جمهوری‌اسلامی در ۳۷ سال اخیر است.

بانوان نیمی از جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند، پس یکی از مهمترین جامعه هدف‌های رسانه‌های بیگانه و اپوزیسیون، دختران و زنان ایرانی است. این رسانه‌ها با روش‌های مختلف از جمله پرداختن به موضوع آزادی پوشش و آزادی حجاب تحت‌قالب «آزادی‌های یواشکی» و پرداختن به دیگر موضوعات نچندان مهم و اصلی، تلاش می‌کنند جمهوری‌اسلامی را به‌عنوان ظالم در حق زنان معرفی کنند.

این سیاه‌نمایی‌ها حتی به جایی می‌رسد که در یکی از برنامه‌های تلویزیون مارکسیستی «کانال جدید» (NCTV) یکی از مخاطبین بر روی خط می‌آید و برای ارائه سندی مبنی بر ظلم جمهوری‌اسلامی در حق زنان می‌گوید: “من خودم حبس کشیده هستم … در ایران اگر اسم زندان را «زندان» گذاشتند، برای ان بود که به زنان توهین کنند. چرا به آن نمی‌گویند «مَردان»؟ و چرا می‌گویند «زَندان»؟. جمهوری‌اسلامی این کار را کرد. قبل از انقلاب می‌گفتند حبس! الان به آن می‌گویند «زَندان»!”

این سخنان آنقدر مضحک بود که برخی از مخاطبین این شبکه تلویزیونی با حضور در صفحه فیسبوک این شبکه، نسبت به بیان این سخنان ابلهانه و خنده‌دار اعتراض کردند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

سبک علوی عدالت

ز بُعد اجتماعی مهمترین هدف راهبردی دین، اقامه قسط و اجرای عدالت در همه ابعاد فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. به فرموده پیامبر اکرم (ص) اجرای یک ساعت عدالت برتر از ۷۰ سال عبادتی است که شبها با شب زنده داری و روزهایش همه با روزه همراه باشد. چرا که اصولاً یکی از فلسفه های عبادت عادل شدن انسان است. عَدْلُ‏ سَاعَهٍ خَیْرٌ مِنْ‏ عِبَادَهِ سَبْعِینَ سَنَهً قِیَامٍ لَیْلُهَا وَ صِیَامٍ نَهَارُهَا (بحار الانوار، ج۷۲، ص۳۵۲). بنابراین هر فردی در هر موقعیتی که در آن به سر می برد موظف به اجرای عدالت است. خداوند هدف انبیا را این قرار نداده است که انبیاء اقامه قسط کنند بلکه این قرار داده است که فرهنگ عدالت خواهی چنان گسترش یابد که خود مردم اقامه قسط نمایند: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (سوره حدید، آیه ۲۵) « به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و میزان را فرود آوردیم تا مردم به عدل و انصاف برخیزند»

پیش نیاز اجرای عدالت سه چیز است: علم، قدرت و اراده. انسان بدون علم و اگاهی از حق الناس قادر به اجرای عدالت نیست. ممکن است کسی حقوق بشر را بشناسد ولی قدرت انجام آن را نداشته باشد در این صورت نیز عدالت اجرا نخواهد شد. شرط سوم اجرای عدالت اراده معطوف به عدالت است. بسیاری هستند که به حق الناس آگاهند و حتی قدرت اعطای حقوق بشر را هم دارند ولی اراده آنها به اجرای عدالت تعلق نگرفته است، چون ایمان کافی به خدا و آخرت ندارند و انگیزه های اخلاقی آنان ضعیف است. منافع فردی و گروهی آنان مانع از بروز اراده معطوف به عدالت است لذا اراده آنان معطوف به قدرت و تامین منافع خویش است.

در یک نظام سیاسی اسلامی – انسانی، کارگزاران نظام باید اولاً عدل زمانه را بشناسند و به مردم بشناسانند ثانیاً شرایط لازم را برای اجرای عدالت و عدالت خواهی مردم را فراهم کنند و ثالثاً اراده سیاسی آنان معطوف به اجرای عدالت و پاسخگویی به عدالت خواهی مردم باشد. چنین رویکردی علاوه بر ایجاد رشد فکری مردم، آنان را مستعد می سازد مطالبات به حقی داشته باشند و نتیجه نهایی آن همبستگی بین مردم و کارگزاران در جهت اقامه قسط همگانی خواهد بود.

امیر المومنین(ع) به عنوان مهمترین شخصیت دینیِ بعد از پیامبر(ص) در نامه ای که به کارمند اخذ مالیات خود می نویسد پاره ای از حقوق مردم را به او گوشزد می کند. این نامه امام، بیانگر آن است که در یک نظام اسلامی باید حق و عدل بر پا باشد و عدالت به صورت ملموس در رفتار کارگزاران مشاهده شود نه اینکه در حد سخنرانی ها بماند. ممکن است برای کسانی این نکته مطرح شود که موضوع این نامه چگونگی اخذ زکات توسط مأموران دولتی است و این مکانیسمی کهنه است و به کار امروز جامعه نمی آید. آری، مباحثی که در شرایط اجتماعی خاص و متفاوتی اتفاق افتاده است ممکن است عینا به کار امروز ما نیاید ولی آن امور از باطن و روحی برخوردار است که آن روح به کار امروز ما می آید. آن روح انسانی و اخلاقی همواره زنده است با اینکه ممکن است قالب اجتماعی آن مرده باشد. بن‌مایه و روحی که در آن شرایط به آن قالب در آمده است می تواند امروز به قالب زمانه ما نیز درآید و برای امروز ما نقش زنده و کاربردی بسیاری داشته باشد به همین جهت در شرح و توضیح این نامه، سعی در توجه به روح کلام امام خواهد بود. قابل ذکر است که این متن با متنی که ثقه الإسلام الکلینی در کتاب زکات کافی نقل کرده است مختصری تفاوت دارد.

اِنْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اَللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ، برو و بر اساس تقوى خداى یکتاى بی همتا عمل کن.

بایسته است که مبنای هر مأموریت اجتماعی پشتوانه الهی داشته باشد و برای رضای خدا انجام گیرد. انجام کار برای خدا دیروز و امروز ندارد. هر مسلمانی در هر کاری از جمله کارهای اجتماعی نیت خود را باید برای خدا واحد خالص کند و در امور تنها و تنها خدا را در نظر بگیرد و پروای هیچ چیز جز او مد نظر وی نباشد. همه مشکل جوامع در همین بی‌توایی هاست. خوش آمد یا بد آمدهای شخصی و گروهی و قدرت بالاتر نباید در کار انسان موثر باشد. باید از کاری که طبع مادی ما به سمت آن متمایل است و تنها منافع شخص ما را تأمین می کند نه مصالح و منافع ملی ما را پیروی نشود. آری ادای حق دیگران هزینه فردی و اجتماعی زیادی در پی می طلبد که آدمیان دوست ندارند در این موارد هزینه بپردازند، به همین جهت امام در ابتدای کلام به اهمیت تقوا در عمل و ترک جدی ممنوعیت های شرعی و عقلی توجه می دهد.

وَ لاَ تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً، مسلمانى را مترسان

روح این کلام این است که دولت اسلامی نباید در مردم ترس و دلهره ایجاد کند و مردم مسلمان باید از جانب حکومت احساس امنیت کنند. ایجاد شرایط امنیتی که مردم به جای احساس امنیت احساس ترس و دلهره داشته باشند با نظام اسلامی هماهنگی ندارد. موضوع بحث امام چون مربوط به مسلمانان است قید اسلام افزوده شده است وگرنه کلام امام اختصاص به مسلمانان ندارد همه شهروندان دولت اسلامی مشمول اجرای عدالت هستند. به تعبیر خود امیر المومنین (ع) اگر اسلام اجرا شود بر احدی چه مسلمان و چه هم پیمان با مسلمان، ظلمی روا نخواهد شد: وَ أَضَاءَ لَکُمُ‏ الْإِسْلَامُ‏ … وَ مَا عَالَ فِیکُمْ عَائِلٌ وَ لَا ظُلِمَ مِنْکُمْ مُسْلِمٌ وَ لَا مُعَاهَدٌ. (کافی ج۸، ۳۲)

وَ لاَ تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً، و آنچه را که ناخوش دارد بر او مگزین.

روح این کلام این است که دولت اسلامی نباید کاری که باعث ناخوشنودی شهروندان شود انجام دهد. او حق ندارد دست به کاری بزند که برای مردم ناخوشایند باشد و آنان از انجام آن ناراضی باشند حتی اگر بخواهد قانونی را به اجرا گذارد که مردم آن را نمی پسندند ابتدا باید مردم را متقاعد سازد و رضایت آنان را جلب کند آنگاه به اجرای آن همت گمارد. چنانچه مردم در جنگ صفین جنگ با معاویه را خوش نداشتند و امام با اینکه خود می خواست کار را یکسره کند ولی به دلیل کراهت مردم از آن دست کشید. بی توجهی نسبت به خواست مردم بحران مشروعیت به همراه دارد و به مرور مشروعیت دولت را مختل می کند و قدرت انجام هر کاری را از او می گیرد.

وَ لاَ تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اَللَّهِ فِی مَالِهِ، و بیش از حقّى که خدا در مال او دارد از او مگیر

حق الله همان حق مالی است که اسلام برای ثروتمندان در نظر گرفته است که افراد ثروتمند باید ناتوانان را با ثروت خود تأمین کنند و حد آن را قانون مشخص می کند و افراد موظف به پرداخت آن هستند و دولت حق ندارد بیش از حد قانونی از آنان مطالبه کند. بد نیست در اینجا مختصر توضیحی در خصوص اصل مالیات و فلسفه و جایگاه مصرف آن و اموری که باید از آن زکات یا مالیات گرفته شود، داده شود: ۱- اولین مسأله مربوط به فلسفه مالیات های اسلامی مثل خمس و زکات و صدقات است که دلیل دریافت آن چیست؟ آنگونه که از قرآن کریم دریافت مالیات اسلامی به دو منظور است یکی جنبه عبادی و خود سازی دارد و در کنار نماز تعلق خاطر به دنیا را از دل های آدمی می زداید و چنانکه خداوند متعال می فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. (سوره توبه، آیه۱۰۳)

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                            ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

همراهی همیشگی زکات و نماز در قرآن پیوستگی بین این دو را نشان می دهد چنانکه هنگام تشریح آن گفته شد که ای مسلمانان زکات دهید تا نماز شما مقبول واقع شود: زکوا اموالکم تقبل صلاتکم (کافی، ج۳، ص۴۹۷)

دلیل دوم مالیات برای تامین نیازهای اجتماعی و رفع فقر و مشکلات مردم است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: حقوق محرومین جامعه در اموال ثروتمندان است: وَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ، لِّلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُ‌ومِ (سوره معارج، آیات ۲۴ و ۲۵) گویی آنان مالک این بخش از اموال خود نیستند. دلیل دوم اخذ مالیات، در بین همه جوامع مشترک است ولی جنبه اول تنها مربوط به ادیان است.

۲- مسأله بعد مربوط به مصرف زکات است که در قرآن کریم گفته شده است که زکات به هشت گروه تعلق می گیرد و در واقع زکات حق آنان است: ۱- فقرا ۲- زمین گیر ها ۳- مأموران اخذ زکات ۴- کسانی گه باید جذب قلوب شوند ۵- برای آزاد سازی برده ها ۶- ورشکسته ها ۷- در راه خدا و ۸- در راه ماندگان: إنما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلّفه قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل اللَّه و ابن السّبیل فریضه من اللَّه و اللَّه علیم حکیم (سوره توبه، آیه ۶۱) مورد هفتم یعنی در راه خدا عرض عریضی دارد و شامل هر امر خداپسندانه ای هست.

۳- مسأله سوم مربوط به آن چیزی است که زکات به آن تعلق می گیرد. قرآن کریم هیچ محدودیتی برای اخذ زکات و صدقات قائل نیست. آنچه مهم است رفع نیاز طبقات نیازمند جامعه در حد کفاف است و اگر آنچه مقرر شده است کفایت نکرد باید بر آن افزود. چنانکه امام صادق(ع) می فرمایند: ان الله عزوجل جعل للفقراء فی اموال الاغنیاء ما یکفیهم و لولا ذلک لزادهم. (کافی، ج۳، ص۴۹۷) در زمان پیامبر به لحاظ شرائط اقتصادی آن روز، زکات به نه چیز اختصاص داده شد و از دیگر امور زکاتی اخذ نمی شد. آن نه چیز عبارت بودند از طلا و نقره رایج، شتر و گاو و گوسفند بیابان چر، گندم و جو و خرما و کشمش. (کافی، ج۳، ص۴۹۷) (عروه الوثقی،ج۲، ص۲۷۸ و۲۸۶، ۲۹۲٫) امروزه عملا زکات مصطلح منتفی شده است و فلسفه فقر زدایی اجتماعی خود را از دست داده است. چون تنها به محصولات کشاورزی تعلق می گیرد و این محصولات خود نیازمند کمک دولت و سوبسید است. در حالی که خداوند در قرآن کریم می فرماید: ای پیامبر از تو می‌پرسند چه چیزی انفاق کنند؟ بگو: هر دارایی که انفاق کنید [بهتر است] به پدر، مادر، نزدیکان، یتیمان، تنگدستان و در راه ماند‌گان باشد. (بقره/۲۱۵).از تو می‌پرسند چه چیزی انفاق کنند؟ بگو، مازاد بر نیاز خود را (بقره/۲۱۹). از آنچه خداوند به شما روزی داده انفاق کنید. (منافقون/۱۰) بر توانگر است که از دارایی خود انفاق کند و آن که روزی او تنگ است، باید از آنچه خدا به او داده است، انفاق کند (طلاق/۷). بنابراین حق الله هرآن چیزی است که کفایت نیازمندان در آن است.

فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى اَلْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ، و چون بقبیله‏اى رسیدى بکنار آبشان فرود آى بدون اینکه به خانه آنها درآیى.

روح این توصیه این است که ماموران دولت اسلامی حق ورود به خانه های مردم را ندارد چون نافی حق مالکیت آنهاست و در صورت که بخواهند با آنها تماس بگیرند نباید به گونه ای باشد که برای مردم تولید زحمت کنند یا هزینه ای را بر آنان تحمیل کنند.

ثُمَّ اِمْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَهِ وَ اَلْوَقَارِ حَتَّى تَقُومَ بَیْنَهُمْ، و بعد از آن به آرامى بسوی آنان برو تا در میان جمع آنان بایستى.

ماموران دولت اسلامی نباید از قدرت خود سوء استفاده کند و با ورود ناگهانی و بی خبر، مردم را بترساند بلکه باید با سکینه و آرامش تمام به مردم نزدیک شود گویی قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفتد.

فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ وَ لاَ تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّهِ لَهُمْ، پس بر آنان سلام کن و تحیّت و درود را برایشان کم و ناقص مگردان

روح این کلام این است که ماموران دولت باید با مردم با نهایت احترام برخورد کنند و آداب اسلامی را در برخورد با آنان رعایت کنند و در این کار نهایت اهتمام خود را مبذول دارند تا اعتماد مردم به مأموران دولت و به دولت تضعیف نشود چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در خانه‌هایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید؛ این برای شما بهتر است؛ شاید متذکر شوید!: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتًا غَیرَ بُیوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ(نور/۲۷)

ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اَللَّهِ أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اَللَّهِ وَ خَلِیفَتُهُ لِآخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اَللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ، بعد از آن میگوئى اى بندگان خدا ولىّ خدا و خلیفه او مرا بسوى شما فرستاده تا حق خدا را در اموال شما از شما بستانم.

در دولت اسلامی محور همه چیز خداست. شهروندان بندگان خدا هستند و از میان بندگان خدا، کسی نقش نمایندگی در اجرای فرامین او را بر عهده گرفته است تا اموال محرمین را به آنان منتقل کند. این اموال در ضمن اموال کسانی است که بیش از حد نیاز دارند و علاقمند هستند که داوطلبانه کار خیر انجام دهند تا نقش زشت فقر از چهره جامعه اسلامی زدوده شود. اگر عدالت اجرا شود فقر معنا ندارد و حضور فقر به دلیل وجود بی عدالتی است. به قول امام صادق(ع) با اجرای عدالت فقری باقی نمی ماند: قَالَ إِنَ‏ النَّاسَ‏ یَسْتَغْنُونَ‏ إِذَا عُدِلَ‏ بَیْنَهُم‏ (اصول کافی، ج۳، ص۵۶۷)

فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِیِّهِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لاَ، فَلاَ تُرَاجِعْهُ، به مردم بگو: آیا در اموال شما براى خدا حقّیست که آنرا بولىّ او بدهید ؟ اگر کسى گفت: نه، بار دیگر به او مراجعه نکن.

روح این کلام این است که در جامعه اسلامی اساس و مبنای ارتباط دولت و ملت بر پایه اعتماد است. دولت یا متصدیان مالیات باید به اظهارنامه مالیاتی مردم اعتماد کنند و سعی بر کنکاش و تحقیق و تفحص در مورد اموال مردم نکنند. کار عبادی و شرعی و خیر اجبار بردار نیست و افراد باید داوطلبانه و با کمال میل آن را پرداخت کنند. برای خوانندگان روشن است که موضوع مالیات دولتی با زکات یا خمس شرعی متفاوت است و متأسفانه هنوز در جامعه ما بعد از سه دهه و اندی که از انقلاب گذشته است هنوز بین علما و دولت در خصوص هماهنگی بین مالیات و خراج و خمس و زکات گامی حتی کوچک هم برداشته نشده است. قبل از انقلاب گفته می شد با همین خمس و زکات جامعه به راحتی اداره می شود ولی بعد از انقلاب بین مالیات اجباری و خمس و زکات اختیاری تفکیک جدی صورت گرفت و همین موضوع پرداخت کنندگان خمس و زکات را از پرداخت مالیات .

وَ إِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ، فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ، و اگر کسى گفت: آرى هست همراه او برو، بدون اینکه او را بترسانى یا تهدید کنی یا فریب دهی، یا بر او سخت بگیرى.

ترساندن، تهدید کردن، فریب و سخت گیری نسبت به مردم از طرف مسئولان دولت اسلامی روا نیست. البته این رویه ای است که در نظام امیری و سلطانی همواره جاری بوده است و در نظام های مردم نهاد نیز مطابق قانون مدنی با سخت گیری در اجرای قانون و تقویت اخلاق عمومی می تواند به اجرا درآید.

فَخُذْ مَا أَعْطَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّهٍ، آنچه که از طلا و نقره بتو داده بگیر.

آنان که علاقه به پرداخت زکات و صدقات به دولت اسلامی دارند یا پول نقد می دهند یا جنس پرداخت می کنند. چون در گذشته پول رایج طلا و نقره بوده است امام می فرمایند: اگر پول دادند از آنان بگیر و اگر جنس دادند یعنی به جای مالیات از چهارپایان خود دادند موضوع متفاوت است و بحث مربوط به آن را اینگونه مطرح می کنند:

فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَهٌ أَوْ إِبِلٌ فَلاَ تَدْخُلْهَا إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ، اگر او گاو و گوسفند یا شتر داشت. بدون اجازه او داخل در آنها مشو، زیرا بیشتر آنها مال او است.

روح این کلام این است که حق مالکیت مردم محترم است و مأموران دولتی حق ورود بدون اجازه به مالی که حتی دولت با مردم در آن شریک است را ندارند. امام به این نکته اشاره می کنند که گرچه آن شهروند اعلام کرده است که بخشی از این اموال از بیت المال است و دولت اسلامی با آن از جهتی شریک است ولی چون اکثر امال از آن شهروند است مأمور دولت حق ورود بی اجازه به درون انبار یا محل نگهداری اموال کسی را ندارد. شریک کم نباید وارد مال زیادی شود که شریکش دارد.

فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلاَ تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَ لاَ عَنِیفٍ بِهِ، و هر گاه با اذن او بر سر آنها رفتى چون کسى که بر آنها تسلط دارد و درشت کردار است بر آنان وارد نشو.

روح کلام مولا این است که اصولا مأموران دولت حق برخورد خشن حتی با حیوانات مردم را هم ندارند چه رسد به خود مردم.

وَ لاَ تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَهً وَ لاَ تُفْزِعَنَّهَا وَ لاَ تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا، و حیوانى را مرمان و مترسان و صاحبش را نسبت به آن مرنجان.

برخورد خشونت آمیز نسبت به حیوانات مردم از دو جهت ناپسند است یکی از این جهت که با حقوق حیوانات در تعارض است و از جهت دیگر رنجش حیوانات، باعث رنجش صاحب آن می شود. صاحب حیوانات برای پرورش این حیوانات زحمت کشیده و نسبت به آنان احساس عاطفی دارد و رنجش حیوانات آنان باعث رنجش صاحبان آنان خواهد بود بنابراین برخورد ناشایست با اموال مردم هم از جانب ماموران دولتی با عدالت علوی ناسازگار است.

وَ اِصْدَعِ اَلْمَالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ، و مال را بدو بخش تقسیم کن و صاحبش را مخیّر کن تا هر بخش را که خواهد برای خود برگزیند.

و اصدع از الصدع به معنای پاره و تقسیم کردن می آید. در گذشته که نظام اقتصادی جوامع بشری، بیشتر بر مدار بوستان‌کاری یا دامپروری و بعضاً تجارت می گشت، مأمور مالیاتی مجبور بود به جای پول از مردم جنس تحویل بگیرد یعنی بخشی از محصولات کشاورزی یا دام آنها را اخذ کند. برداشت این اموال دولتی که با اموال خصوصی مخلوط بود اگر می خواست به صورت عادلانه و مهرورزانه، توأم با تقوا انجام گیرد، کاری دشوار بود. یک روش برای گرفتن مالیات یا زکات این بود که اختیار کار به مردم سپرده شود که در این صورت ممکن بود در این روش، بیت المال متضرر شود. روش دیگر می توانست این باشد که اختیار کار به مأمور دولتی سپرده شود که در این صورت نیز ممکن بود صاحب مال یعنی زکات دهنده متضرر شود. روش می توانست به صورت قرعه کشی باشد و مثلاً آنقدر بین گوسفندان تقسیم شده قرعه انداخته شود تا سهم دولت از آن میان مشخص شود. این روش هم ممکن است صاحب اموال را، دل چرکین سازد. امام روش چهارمی را مطرح می کنند که هیچیک از بازتاب های منفی فوق را به دنبال ندارد لذا امام به مأمور مالیاتی می فرمایند: اموال را به دو بخش تقسیم کند و اختیار را به صاحب اموال بده تا هر چه را خودش راضی بود به دولت و هر قسمت را راضی برای خودش بود بردارد.

فَإِذَا اِخْتَارَ فَلاَ تَعْرِضَنَّ لِمَا اِخْتَارَهُ، و چون اختیار کرد متعرض آنچه را که اختیار کرده است مشو.

پس مامور مالیاتی دولت را حقی در اعتراض به گزینش صاحب اموال نیست.

ثُمَّ اِصْدَعِ اَلْبَاقِیَ صَدْعَیْنِ، ثُمَّ خَیِّرْهُ فَإِذَا اِخْتَارَ فَلاَ تَعْرِضَنَّ لِمَا اِخْتَارَهُ، فَلاَ تَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّى یَبْقَى مَا فِیهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اَللَّهِ فِی مَالِهِ، دوباره باقى مانده را بدو قسم تقسیم کن و باز او را مخیّر کن تا هر کدام را که می خواهد برگزیند و چون اختیار کرد به آنچه که انتخاب کرد اعتراض نکن. پیوسته اینکار را تکرار کن تا آنقدر از مال بماند که مطابق ضوابط حق خدا باشد.

فَاقْبِضْ حَقَّ اَللَّهِ مِنْهُ، پس حق خدا را از او بگیر.

تعبیر «حق خدا»، اثر تربیتی زیادی برای مردم و مأموران دولتی و حاکمان دارد که تصور نکنند که بیت المال، مال شخصی آنهاست و هر گونه که بخواهند می توانند در آن تصرف کنند. تصرف در اموال خدا یا بیت المال باید عادلانه باشد و مورد رضایت صاحب آن باشد یعنی خدا به آن مصرف راضی باشد.

فَإِنِ اِسْتَقَالَکَ فَأَقِلْهُ ثُمَّ اِخْلِطْهُمَا، ثُمَّ اِصْنَعْ مِثْلَ اَلَّذِی صَنَعْتَ أَوَّلاً حَتَّى تَأْخُذَ حَقَّ اَللَّهِ فِی مَالِهِ، پس اگر مالک اولیه درخواست فسخ کرد، درخواست او را بپذیر و دوباره آنها را درهم آمیز، سپس آنچنان کن که در اوّل کردى تا حق خدا را در مال او از وی بگیرى.

استقال به معنای به هم زدن و به اصطلاح دبّه کردن است. در حقیقت امام با این سخن در صدد است تا بگوید: نهایت مدارا و احترام را باید به کسی که قصد پرداخت مالیات دارد انجام داد تا او با طیب خاطر به انجام آن مبادرت ورزد و هیچ کدورتی در ذهن او پدیدار نشود و علقه او با نظام سیاسیش خدشه دار نشود.

وَ لاَ تَأْخُذَنَّ عَوْداً وَ لاَ هَرِمَهً وَ لاَ مَکْسُورَهً وَ لاَ مَهْلُوسَهً وَ لاَ ذَاتَ عَوَارٍ، و شتر پیر و کهن سال و دست و پا شکسته و حیوان دارای بیماری سل یا مرضی که به واسطه آن از پاى افتاده و همینطور حیوان معیوب را نگیر.

عود به معنای شتر پیر و مسن. هرمه مؤنث هرم، به معنای کهن سال و مهلوسه هم به معنای بسیار ضعیف است. مدارا و همراهی دولت با مردم نباید تا آنجا پیش رود که به اهانت و سوء استفاده مبدل شود؛ لذا امام می فرمایند مامور دولت نباید اموال اسقاطی و به درد نخور را به عنوان مالیات دریافت کند. چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ای مومنان از آن پاکی که کسب نموده اید، انفاق کنید و چیزهای پست و به درد نخور را که خود دوست ندارید انفاق نکنید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ لَا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ (سوره بقره، آیه ۲۶۷)

و لاَ تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلاَّ مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ رَافِقاً بِمَالِ اَلْمُسْلِمِینَ حَتَّى یُوَصِّلَهُ إِلَى وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ، و أمین مگردان بر آن مالها مگر کسى را که بدین او وثوق دارى و به مال مسلمانان رفق و مدارا کند و مهربان باشد تا آن مال را به ولىّ مسلمانان برساند تا او در میانشان قسمت کند.

حال که مامور مالیات یا زکات، آن را دریافت کرد آن اموال را باید چه کند؟ دو راه وجود دارد: یکی اینکه آن را بین فقرای منطقه تقسیم کند یا نیازهای منطقه را رفع سازد و در آبادانی همان منطقه هزینه کند. دیگر اینکه آن را به خزانه دولت برساند تا رهبری و دولت اسلامی آن را در موارد ضروری که تشخیص می دهد هزینه کند. آنچه که مقتضای عدالت است و آن گونه که از سیره رسول الله(ص) به دست می آید و فقها نیز به آن تصریح کرده اند این است که مالیات مردم یک منطقه در همان منطقه هزینه شود و حمل آن به جای دیگر کراهت شدید دارد و در صورتی که در بین راه تلف شود خسارت آن را باید آورنده آن بپردازد. زمانی که پیامبر(ص) معاذا را به یمن فرستاد به او فرمود: به مردم اعلام کن که زکات بر آنها واجب است و آن را از ثروتمندانشان بگیر و به فقرای آنها بده.

ممکن است مالیات مازاد بر احتیاج منطقه باشد یا مناطق دیگر، به آن نیاز مبرمی داشته باشند. تشخیص آن بر عهده رهبر مسلمانان است. بنابراین این سخن امام را باید حمل بر موردی کرد که در منطقه نیازی به آن نیست و از آنجا برخی از فقها تنها انتقال حیوانات را بی اشکال دانسته اند ممکن است بیان امام(ع) به آوردن آن را مبتنی بر همین نظر بدانیم. در هر صورت چون زکات دریافتی حیوان است امام (ع) از مأمور مالیات می خواهد که شخص مورد اعتماد و اطمینانی برای انتقال آن اموال در نظر بگیرد که به اموال بیت المال آسیبی وارد نشود. چنین کسی اولاً اهل دین است و اهل دنیا نیست ثانیاً دلسوز مردم است لذا امام(ع) سه خصوصیت دیگر را هم بر آن می افزاید و می فرمایند:

وَ لاَ تُوَکِّلْ بِهَا إِلاَّ نَاصِحاً شَفِیقاً وَ أَمِیناً حَفِیظاً، و بر آن چهار پایان مسئول مگردان، مگر کسى را که ۱- نیکوخواه ۲- مهربان ۳- مراقب باشد.

چون کسی که خیر خواه و دلسوز نباشد برایش اهمیتی ندارد که بر سر اموال بیت المال چه می آید. اگر مهربان نباشد توجهی به وضعیت حیوانات نخواهد داشت و اگر شخص دقیقی نباشد به امور مهم ولی ریز که بعداً امام (ع) به آن توجه می دهند اعتنا نخواهد داشت. امام (ع) پس از تاکید بر حقوق بشر به حقوق حیوانات توجه می دهند و به برخی از حقوق حیوانات اشاره دارند که در اسلام قبلاً توسط رسول خدا (ص) نیز بر آن تاکید شده بود. در خصال شیخ صدوق از قول رسول خدا (ص) در مورد حیوانات آمده است که حضرت فرموده اند: صاحب حیوان باید برای حیوان خود شش کار را انجام دهد: ۱- زمانی که به مقصد رسید اولین کار او غذا دادن به حیوان باشد. ۲- زمانی که از کنار آب گذر می کند اجازه دهد آب بیاشامد. ۳- به صورت او ضربه نزند چرا که او حمد خدا می کند. ۴- بر پشت اسب جز در زمانی که در راه خداست ننشیند. ۵- بیش از توان او بر او بار حمل نکند. ۶- در راه بردن بیش از طاقت او وی را راه نبرد: قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لِلدَّابَّهِ عَلَى صَاحِبِهَا سِتُّ خِصَالٍ یَبْدَأُ بِعَلَفِهَا إِذَا نَزَلَ، وَ یَعْرِضُ عَلَیْهَا الْمَاءَ إِذَا مَرَّ بِهِ، وَ لَا یَضْرِبُ‏ وَجْهَهَا، فَإِنَّهَا تُسَبِّحُ بِحَمْدِ رَبِّهَا، وَ لَا یَقِفُ عَلَى ظَهْرِهَا إِلَّا فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ لَا یُحَمِّلُهَا فَوْقَ طَاقَتِهَا، وَ لَا یُکَلِّفُهَا مِنَ الْمَشْیِ إِلَّا مَا تُطِیقُ. (خصال شیخ صدوق، ج۱، ص۳۳۰)

غَیْرَ مُعْنِفٍ وَ لاَ مُجْحِفٍ وَ لاَ مُلْغِبٍ وَ لاَ مُتْعِبٍ، درشتى بآنها نکند و زیان نرساند، نرنجاند و خسته نکند.

شخص دلسوز، مهربان و مراقب به بیت المال با حیوانات درشتی نمی کند، به آنها آزاری نمی رساند و آنان را نمی رنجاند و خسته نمی سازد. به تعبیری می توان گفت آرامش حیوان در گرو فقدان چهار چیز است: درشتی ندیدن، آزار ندیدن، احساس رنجش نکردن و خسته نشدن.

ثُمَّ اُحْدُرْ إِلَیْنَا مَا اِجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ أَمَرَ اَللَّهُ، پس آنچه که از أموال زکاه در نزد تو گرد آمده زود آنها را بسوى ما بفرست تا در هر جا که خدا بدان امر فرموده است قرار داده و صرف کنیم.

پس صرف اموال بیت المال دلبخواه نیست و تنها در جایی باید هزینه شود که مرضی رضای خدا باشد نه منافع شخصی یا گروهی رهبری

فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِینُکَ فَأَوْعِزْ إِلَیْهِ أَلاَّ یَحُولَ بَیْنَ نَاقَهٍ وَ بَیْنَ فَصِیلِهَا، پس چون آنها را امین تو براى آوردن گرفت بأو سفارش کن که بطمع شیر میان شتر و بچه شیرخوارش جدائى نیندازد.

أوعز إلیه یعنی سفارش کن. الفصیل یعنی بچه شتر. کسی که متصدی آوردن حیوان هاست باید در رفتار خود سه اصل شخصیتی خود ۱- خیرخواه ۲- مهربانی ۳- مراقب بودن را نسبت به حیوانات نشان دهد تا آسایش و رفاه حیوانات تأمین شود. حقوق حیوانات از نظر امیر المومنین(ع) این است که ۱- بین او و فرزندش جدایی نینداختن چون هم باعث آزار و رنجش مادر و هم فرزند می شود.

وَ لاَ یَمْصُرَ لَبَنَهَا فَیَضُرَّ [ فَیُضِرَّ ] ذَلِکَ بِوَلَدِهَا، و همه شیر آنرا ندوشد که به بچه‏اش ضرر برسد.

دومین حق حیوان این است که اگر فرزندی داشته باشد تمام شیرش دوشیده نشود، چون در این صورت بچه شتر گرسنه می ماند و از این ناحیه آزار می بیند. این کلام نشان می دهد که مأمور انتقال حیوانات می تواند از شیر او مصرف کند.

وَ لاَ یَجْهَدَنَّهَا رُکُوباً، و آنرا بسوار شدن خسته نگرداند

سومین حق حیوان این است که او را به مشقت و سختی نیندازند یعنی بیش از طاقت او از او سواری نکشند و بار حمل نکنند.

وَ لْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذَلِکَ وَ بَیْنَهَا، و بین او و دیگر شتران در سوار شدن و دوشیدن به عدل رفتار کند.

چهارمین حق حیوان این است که بین آنها به عدالت رفتار شود. اگر انسان چاره ای جز بهره کشی از حیوانات ندارد لااقل بین آنها به عدالت رفتار کند چون ظلم بالسویه خود حداقلی از عدالت است. به این معنا که گاهى بر یک حیوان سوار شود و گاهى بر حیوان دیگر و گاهى از یک حیوان بدوشد و گاهى از دیگر حیوانات نه شیر یکى را تمام بدوشد و در همه راه بر یکى سوار شود.

وَ لْیُرَفِّهْ عَلَى اَللاَّغِبِ، و باید آسان گرداند

پنجمین حق استراحت دادن به حیوان است.

وَ لْیَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَ اَلظَّالِعِ، و خسته را استراحت و موجبات آسایش او را فراهم کند.

ششمین حق این است که اگر حیوان با مشکل یا جراحتی روبرو شد مراعات حال او بشود. بنابراین نباید به حیوان سخت گرفت و اگر حیوانی با مشکل روبرو شد صبر و حوصله به خرج داد با کم کردن سرعت حرکت مشکل او حل کرد.

وَ لْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ اَلْغُدُرِ، و باید آنها را به غدیرها و حوضهاى آب که میگذرند فرود آورد و وارد سازد

هفتمین حق پذیرایی کردن از حیوانات است و آب دادن به آنهاست لذا امام (ع) می فرمایند: اگر به حوضچه ای رسید آنها را وارد آن حوضچه کن تا از آن بهره ببرند.

وَ لاَ یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ اَلْأَرْضِ إِلَى جَوَادِّ اَلطُّرُقِ وَ لْیُرَوِّحْهَا فِی اَلسَّاعَاتِ، و مسیر آنها را از زمین گیاهدار به راههایى که عریض است و از گیاه خالى است نگرداند، و باید آنها را در هر چند ساعتى در چراگاه های بین راه استراحت دهد.

هشتمین حق حق فراغت و استراحت است.

وَ لْیُمْهِلْهَا عِنْدَ اَلنِّطَافِ وَ اَلْأَعْشَابِ حَتَّى تَأْتِیَنَا بِإِذْنِ اَللَّهِ بُدَّناً مُنْقِیَاتٍ غَیْرَ مُتْعَبَاتٍ وَ لاَ مَجْهُودَاتٍ، و باید آنها را در نزد آبها و گیاهها مهلت دهد تا باذن خدا فربه و پر مغز شوند نه رنج دیده و خسته در نزد ما آورد.

لِنَقْسِمَهَا عَلَى کِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِ (ص): که آنها را بر اساس کتاب اللّه و سنّت پیمبر خدا(ص) تقسیم کنم.

اهمیت موضوع ایجاب می کند که امام (ع) باز تکرار کنند که متصدیان مالیات حق ندارند به دلخواه خود آن را صرف کنند چنانکه متاسفانه گاه دیده می شود که صرف هزینه های تبلیغاتی غیر ضروری و مهمانی ها و افزایش املاک و مستقلات می شود که در کتاب و سنت الهی راهی برای ضرورت هزینه آن نمی توان یافت.

در پایان امام از مامور خود با دعای خیر و ذکر ثواب کار او قدردانی کرده و می فرمایند:

فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لِأَجْرِکَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِکَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ، اگر چنانکه گفتم عمل کردی إنشاء اللّه پاداش تو بزرگتر و رشد و رستگاریت نزدیکتر است.

در نسخه کافی این نامه، امام به دنبال دعایی که برای کارگزار خود کرده است حدیثی را از پیامبر نقل می کنند که حضرت فرمود: خدا به دوست خود که در اطاعت و خیر خواهی برای خدا و امامش خود را به زحمت می اندازد جز با من در رفیق اعلی نظر نمی کند. فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: مَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى وَلِیٍّ لَهُ، یَجْهَدُ نَفْسَهُ بِالطَّاعَهِ وَ النَّصِیحَهِ لَهُ وَ لِإِمَامِهِ إِلَّا کَانَ مَعَنَا فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَى (کافی، ج‏۳، ص۵۳۸)


دکترمحمد نصراصفهانی

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

افراط گرایان فرانسوی قرآن را آتش زدند.


خبرگزاری آسوشیتدپرس اعلام کرد: افراط گرایان فرانسوی در حمله به یکی از نمازخانه های شهر پاریس چند نسخه از قران را آتش زدند.

یکی از مقامات رسمی پلیس محلی اعلام کرد که گروهی از تبهکاران یک نمازخانه را در شهر « Ajaccio» تخریب کرده و نسخه هایی از قرآن را آتش زدند.

این اقدام خشونت آمیز یک روز پس از آن بود که دو آتشنشان و یک نیروی پلیس در یکی از محله های فقیر نشین این شهر در درگیری با گروهی از تبهکاران افراطی زخمی شدند.

پس از این حادثه گروهی از معترضان گرد هم آمدند تا حمایت خود را از این افسر پلیس و آتش نشان ها نشان دهند اما برخی افراد در میان جمعیت در شیشه ای نمازخانه ای که در آن نزدیکی بود را شکستند و وارد ان شدند.

خبرگزاری فرانسه با اعلام این خبر گفت که این افراد پنجاه کتاب قرآن را به خیابان ریختند و برخی نسخه های آن را نیز آتش زدند.

مانوئل والس،نسخت وزیر فرانسه این حمله را محکوم کرده و آن را اقدامی غیر قابل قبول و غیر قابل توجیه توصیف کرد.

وزیر کشور فرانسه گفت که این حمله نشان دهنده نژادپرستی و بیگانه ستیزی در فرانسه است.

گفتنی است،احساسات ضد اسلامی پس از حملات 13 نوامبر داعش در پاریس در حال افزایش است.

مسلمانان حدود پنج میلیون نفر یا 8 درصد از جمعیت فرانسه را تشکیل می دهند.
منبع: شبستان
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

حقایق تکان دهنده از زندگی شاهین نجفی


شاهین نجفی، یک خواننده شیطان گرا و سازنده کلیپ های موهن علیه مقدسات اسلامی، است.

او که از دوره اصلاحات به راه‌اندازی گروه‌های موسیقی زیرزمینی در رشت و تهران پرداخت، یک «همجنس‌باز» است که به سبب اشاعه فحشا و فساد با شکایت شاکیان خصوصی شامل چند خانواده، دو بار در ایران دستگیر شد و سال ۱۳۸۴ از ترس مجازات سنگین کیفری به آلمان گریخت.

نجفی به سرعت با پسمانده‌های گروهک‌های ترویستی مانند «سازمان فدائیان خلق» و «سازمان مجاهدین خلق (منافقین)» پیوند خورد و با پیوستن به گروه «تپش ۲۰۱۲» در تجمعات این گروهک‌های تروریستی علیه ایران در شهرهای «استکهلم» در سوئد و «اسن» در آلمان حضور یافت و به اجرای کنسرت در میتینگ‌های منافقین پرداخت.

وی در جریان آشوب های سال ۸۸ نیز، با اجرای نماهنگ هایی شیطانی، همپای اسرائیل و امریکا و منافقین، به هر چه داغتر کردن تنور آشوب های خیابانی پرداخت.

این خواننده هتاک و گروه فاسد او همچنین وقتی «هیلاری کلینتون» وزیر امور خارجه وقت آمریکا دستور استمرار پروژه «جنبش رقص و دیپلماسی رپ» را در فرآیند «جنگ نرم» علیه ایران صادر کرد، وظیفه پیشبرد پروژه موسوم به «موسیقی ترور» را برعهده داشت.

این همجنس‌باز مشهور و شومن میتینگ‌های منافقین، در مرحله دیگری از اقدامات شنیع خود به هتک حرمت معصومین و ائمه اطهار پرداخته است.

وی در یکی از آهنگ های شنیع خود با نام “نقی” اقدام به توهین علیه ساحت مقدس امام هادی(ع) کرد و همچنین طراحی پوستر آن، سراسر توهین به حرم مقدس امام رضا (ع) بود. این اقدام وی اعتراضات و واکنش های شدیدی را از سوی مسلمانان در داخل و خارج از کشور برانگیخت که از جمله این واکنش ها می توان به صدور حکم ارتداد برای وی از سوی آیت الله صافی گلپایگانی اشاره کرد. (بصورت عام)

همچنین تمسخر حضرت ابوالفضل عباس علمدار کربلا در کاور یکی از آهنگ های شنیع او، اقدام هتاکانه دیگر اوست.

با توجه به هتک حرمت مقدسات و صدور فتوای ارتداد، وی محکوم به قتل شده و این شرایط، مبتذل خوان هتاک را به وحشت انداخت و از آن روز، وی در پی گریزگاهی برای فرار از خشم مقدس مسلمانان است. با این حال دست از اقدامات هتاکانه خود علیه مقدسات مسلمانان برنداشته و روزبروز بر عناد خود افزوده است.

اکثر آهنگهای شنیع او همچون صورت کریه و تاریک او، مملو از آموزه های شیطان پرستانه، به همراه استعاره ها و محتوای جنسی و هرزه گر است. و حتی محتوای اشعار بی سر و ته آن، گاهی حاوی قسم به آلت جنسی شیطان!! و… است.

او حتی در پی فراموش شدن و مورد بی‌اعتنایی قرار گرفتن در رسانه‌ها، چوب حراج به همه حیثیت خود زد و به هنگام به اصطلاح اجرای کنسرتی در کانادا، به همراه گروهش برهنه شد تا به هر قیمت شده، جلب توجه کرده باشد. به راه انداختن کمپین هایی در دفاع از همجنس بازی در انگلیس و… از دیگر اقدامات حیوانی اوست.

متاسفانه “برگردان” اشعار موسیقی های پلید این شیطان گرا، پر از شعارهای شیطان پرستی و تقدیس شیطان و ترویج اعتیاد به مواد مخدر در ناخوداگاه مخاطب است. موضوعی که بسیاری از جوانان از آن غافلند یا اطلاعی از این فن تسخیر ذهن مخاطب که در اغلب موسیقی های وی (و موسیقی های شیطانی دیگر) به کار می رود ندارند.

مخاطبان اندک او یا نوجوانانی هستند که هنوز به بلوغ عقلی یا سیاسی نرسیدند و حتی از زندگی شخصی او اطلاعی ندارند. یا افرادی که نسبت به اسلام و جمهوری اسلامی رویکردی معاندانه دارند.

ناگفته نماند، بسیاری از ایرانیان و مسلمانان، به دلیل شدت تنفر خود از حرکت های شنیع این حیوان انسان نمای ملعون، گاه او را با الفاظی چون “حرامزاده” خطاب می کنند. اما باید گفت، مادر وی، علی الظاهر زنی مومن و مخالف اقدامات فاسدانه وی بوده که از غم و مصیبت این حیوان نجس، دق کرده است.

به درستی که این سلمان رشدی دوم، را باید نه شاهین نجفی که “شیطان نجسی” نام نهند. به امید روزی که سزای اعمال زشتش را در این دنیا نیز ببینیم.

منابع:

http://www.iranstyle.ir/wp-content/uploads/2012/05/%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C.jpg 
http://1o2.ir/mb728
http://jahannews.com/vdcjhte8iuqe8vz.fsfu.html

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

فصل مشترک تمامی گروه های ایرانی؛تنفر از بی بی سی.

 رایدواسلام:گزارش جنبش مقابله با رسانه‌های بیگانه، امپراتوری دروغ: یکی از نقاط تاریک و سیاه ایران در سیر تحولات تاریخی، کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ است، کودتایی که با همکاری و همراهی سرویس‌های جاسوسی دو کشور انگلیس و آمریکا، منجر به سقوط دولت قانونی ایران شد؛ اما در میان تقسیم کار صورت گرفته میان عوامل انگلیسی و آمریکایی کودتای ۲۸ مرداد، نقش رادیو بی بی سی بسیار پررنگ بود.
در فاز اول اجرای کودتای سال ۱۳۳۲، رادیو بی بی سی در شب ۲۵ مرداد آن سال، با افزودن کلمه “دقیقا” به عبارت همیشگی «ساعت ۱۲ شب به وقت لندن است»، در واقع این پیام را به محمد رضا پهلوی مخابره کرد که دولت انگلیس به همراه آمریکا مقدمات کودتا را فراهم کرده و او باید نامه خلع نخست وزیر قانونی کشور را امضا کند.
البته رادیو بی بی سی که بازوی پروپاگاندای روباه پیر استعمار در ایران بود؛ پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز در زمان ملی شدن صنعت نفت به رهبری آیت الله کاشانی و دکتر مصدق، با پخش برنامه‌هایی سعی در القاء این گزاره به اذهان ایرانیان داشت که با ملی شدن صنعت نفت و خلع ید از شرکت انگلیسی، فقر و بدبختی ایران را فرا می‌گیرد.

البته ناگفته نماند، رادیو بی بی سی فارسی که در دی ماه ۱۳۱۹ یعنی ۶ ماه پس از ورود رادیو به ایران، برای پیاده سازی اغراض و مطامع سیاسی انگلیس  تاسیس شده بود، در ماجرای شهریور ۱۳۲۰ و اشغال کشور به دست قوای متفقین، نقش برجسته‌ای را در دامن زدن به فضای التهاب سیاسی و همچنین یاس و ناامیدی در میان توده‌های مردم ایفا کرد.

در فیلم مستندی که در ۲۷ مرداد سال ۱۳۹۰ توسط شبکه فارسی‌زبان بی‌بی‌سی پخش شد، این شبکه برای نخستین بار به نقش رادیوی فارسی‌زبان بی‌بی‌سی به عنوان بازوی پروپاگاندای دولت انگلیس در ایران و ایجاد کودتا برای براندازی دولت قانونی ایران اذعان کرد.

راوی این برنامه در سخنانی تصریح کرد: «دولت انگلیس از رادیوی فارسی‌زبان بی‌بی‌سی برای پیشبرد پروپاگاندای خود علیه دولت قانونی ایران استفاده کرد و مرتباً مطالبی بر ضد مصدق از این شبکه رادیویی پخش می‌شد، به حدی که کارکنان ایرانی رادیوی فارسی‌زبان بی‌بی‌سی به خاطر این حرکت دست به اعتصاب زدند».

در میان رسانه‌های غربی که در طول سال‌های پس از انقلاب، به عنوان بازوی رسانه‌ای و پروپاگاندای استکبار جهانی به تبلیغ علیه منافع و مصالح ملی ایرانیان و نظام ارزشی حاکم بر داخل کشور پرداختند، شبکه بی بی سی از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ در واقع بی بی سی که در دوران پیش از انقلاب نیز به واسطه سیاست‌های دولت متبوعش سابقه خصومت ورزی با ایرانیان را داشت، در دوران پس از انقلاب نیز ماموریت ویژه ای را برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی در بُعد رسانه ای عهده‌دار شد.

۹۱۴۵۳۸_۲۸۲
شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی در سال ۱۳۸۷ با بودجه اختصاصی وزارت خارجه انگلیس تاسیس شد؛ “نایجل چپمن” مدیر عامل این شبکه  در زمان راه اندازی بی بی سی فارسی، چنین گفت: “ارائه ندادن خدمات تلویزیونی برای مخاطبان فارسی زبان نظیر بسته بودن دست ما در جنگ برای افکار عمومی می‌باشد”.

اکنون در آستانه هفتاد و پنجمین سالگرد تاسیس رادیو بی بی سی فارسی این ارگان مدیریت افکار ایرانیان هستیم به جرات می توان گفت که این شبکه و دولت مطبوع اش تنها رسانه فارسی زبان است که در بین تمامی گروه ها و اقشار سیاسی ایرانی چه در داخل و چه در خارج مرز ها منفور ایرانیان است چرا که گروه های سلطنت طلب این رسانه و دولت بریتانیا را عامل سرنگونی رژیم شاهنشاهی قلمداد می کنند و از سال ها پیش از انقلاب ۵۷ بی بی سی را خائن می دانستند و نیز گروه های مارکسیستی که به خون این رسانه تشنه هستند و اساسا آن را عامل امپریالیسم میدانند مردم انقلابی هم که این رسانه را از ابتدا نطفه نامشروع می دانستند و خباثت های آن از خوی روباه صفتی اش می دانند و جز به محو آن از فضای رسانه ای راضی نمی شوند بنابر این می توان گفت شاید تنها وجه مشترک تمامی گروه های ضد انقلاب و گروه های انقلابی در همین یک نکته باشد؛ تنفر از بی بی سی فارسی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

تفاوت شاه با امام خمینی از زبان نوه رضاخان ؟ناگفته های علی پهلوی از فسادخاندان پهلوی وچرایی سقوط محمدرضاشاه؟!


رادیواسلام :چندسال پیش نوه رضاخان پهلوی بارسانه های داخلی مصاحبه ای داشت که ناگفته هایی ازخاندان پهلوی بیان کرد.



پاتریک پهلوی در گفتگویی مشروح با نشریه همشهری ماه ، ناگفته هایی از تاریخ انقلاب و سقوط پهلوی ها را روایت کرده است، متن این گفتگو را از نظر می گذرانید:

***

آقای علی پهلوی کمی از اوضاع خودتان برایمان بگویید، کجا و با چه کسی زندگی می کنید، کجا مشغول به فعالیت هستید؟

ابتدا شما بگویید که چه چیزی در من جالب بود که من را برای مصاحبه انتخاب کردید؟

 شما یکی از نوادر افرادی در خاندان پهلوی هستید که هم سرگذشت متفاوتی از سایر افراد این خاندان داشته و هم اینکه ظاهرا به علت انتقاد زیاد از آنها مورد اذیت و آزار آنها هم بوده اید.

بله واقعیت این است که الان من فقط می‌نویسم. آمریکا و رضا پهلوی من را در اروپا خفه کرده‌اند، نمی‌توانم کتاب چاپ کنم. مثل اینکه وجود ندارم، بنابراین فقط می‌نویسم، کتاب می‌نویسم ولی چاپ نمی‌شود، کار من فقط این است.

 اجازه صحبت که دارید؟!

نه! سرویس‌های مخصوص آمریکا به من اجازه‌ حرف زدن هم نمی دهند، اگر حرف بزنم صدای قطره‌ای که از طاق بیفتد را هم نمی‌دهد. 

به صورت مشخص می‌گویید چه برخوردی با شما می‌کنند؟

من در سال 1982 با جیب خالی از ایران آمدم، مثل سایرین از ملت هم که دزدی نکرده بودم، مجبور شدم کار کنم تا بشوم ژورنالیست. برای مجله های «پاری ماچ» و «لکس پرس» می نوشتم تا اینکه امریکا و رضا پهلوی دستوراتی دادند و تمامی درها به روی من بسته شد. من آن موقع نمی‌دانستم که از این کارها هم می‌توانند در دموکراسی انجام دهند! از آن زمان به بعد مانند سنگی که از کوه بیفتد، من هم گدا شدم و در خیابان‌ها گدایی می‌کردم.

 این موضوع به چه سالی باز می‌گردد؟

از سال 1987 خفه کردن من شروع شد. گدا شدم تا اینکه کسی پیدا شد و اتاقی به من داد. در فرانسه حقوقی هست که همه باید داشته باشند اما اگر آدرس نداشته باشی، آن حقوق تعلق نمی‌گیرد، زمانی که سرپناه پیدا کردم، آن حقوق را هم گرفتم و کم‌کم بالا آمدم.

 برخورد رضا پهلوی بخاطر مذهبی بودن شما است و یا دلیل دیگری دارد؟

این رفتار رضا و مادرش از ابتدا بخاطر مذهبی بودن شروع شد. ناراحت بودند که چرا مسلمان شدم، همیشه می‌ترسیدند. 1954 و 1960 که ولیعهد بودم آنها فکر می‌کردند می‌خواهم شاه شوم، ولی من هیچ علاقه ای نداشتم. اما آنها این حرف‌ها را نمی‌فهمند و فکر می‌کردند افکار من هم مثل خودشان است. همیشه گفته‌ام که اگر سلطنت را هم به من می‌دادند، می‌گفتم نه! چون کار من نیست. من وجدان دارم، شاه هرچقدر هم حسابی باشد، بخاطر دربار کور می‌شود.

 رضا پهلوی تا به حال از شما شکایت هم کرده؟

همه چیز بدون سر و صدا بود. من شغل خبرنگاری را از دست دادم، دیگر هیچ روزنامه و یا مجله‌ای هم مرا به کار نگرفت، این نشان می‌دهد که فرانسه آزاد نیست. می گویند آزادی هست ولی بسیار ناآزاد است.  این را خودم آزمایش کردم و روی حرف کسی نمی‌گویم.

در حال حاضر مشکل آنها با شما چیست؟

آنها خیلی خیلی قدرت دارند، بیش از آنکه تصور می‌کنیم. امریکا هرکاری می‌تواند در اروپا انجام دهد بدون اینکه آب از آب تکان بخورد. به طور مثال کتاب چاپ شده ام را از کتابخانه ها جمع کردند.

 موضوع کتابتان چه ‌بود؟

درباره اسلام بود.

 در حال حاضر آنجا با کسی ارتباط دارید؟ خصوصاً خاندان پهلوی؟

با هیچ کس. البته با چند ایرانی دوست بودم. الان در ده دور افتاده‌ای در سوئیس هستم اینجا همه آلمانی هستند و من آلمانی بلد نیستم، ولی خب خداروشکر، خدا رو شکر. من مسلمان هستم البته نه مسلمان ظاهر، همیشه می‌گویم هرچی خدا بخواد. قبلا در ایران با چند نفر ارتباط داشتم اما دیگر ارتباط ندارم. فقط سال گذشته آقای اکبر نبوی 180 ساعت فیلم از من گرفت.

 آقای پهلوی به عقب برمی‌گردیم. به زمانی که پدر شما فوت کرد. کمی از چرایی فوت ایشان  توضیح ‌دهید.

من تحقیق کردم، هواپیمای پدر من پس از افتادن، جای سوختگی نداشت، منفجر نشده بود، یعنی هیچ بنزینی نداشت. فکر می‌کنم یک اتفاق بوده اگر اتفاق نباشد، کار انگلیس است. آنها می دیدند پدرم آدم قلدری بود، می‌گفتند مثل رضاشاه می‌شود و روزی ما را اذیت می‌کند. همه می‌گفتند کار شاه بود، من ضد شاه بودم ولی می‌گویم که کار شاه نبود.

 چرا؟

چون شاه عاشق برادر کوچکش بود و محال بود که وی برادرش را بکشد.

 پس شما هیچ وقت در این داستان به شخص شاه مظنون نبودید ؟

نه هیچ وقت.

سوء قصد به جان شاه نداشتید در این رابطه؟

هیچ وقت به جان هیچ کس سوء قصد نکردم.

 از خاطره اولین دیدار با شاه بگویید، چه زمانی بود و چه اتفاقی افتاد؟

من را بار اول به کاخ سفید در خیابان پهلوی (ولیعصر) بردند. شاه با لباس نظامی و تمام مدال‌هایش ایستاده بود، ثریا هم آن طرف بود، من فقط 7 سالم بود، واقعاً از آنها ترسیدم، مثل خرگوش فرار کردم. 

تنها به این دیدار رفته بودید؟

با مادرم بودم اما نگذاشتند که ایشان به اتاق شاه بیاید. مادرم در راهرو ماند، یادم نیست در فکر کودکی‌ام چه گذشت ولی خیلی وحشت کردم. 

هیچ رابطه حسی بین شما و شاه نبود؟

ازش بدم نمی‌آمد ولی مثل عمو هم نبود، همیشه برایم شاه بود. البته اینگونه رابطه با تمام دربار بود، پهلوی ها همیشه خودشان را می‌گرفتند، با اینکه در آن زمان ولیعهد بودم، بچه فرانسوی هم بودم و همیشه من را پایین نگه می‌داشتند.

 کمی از زندگی خودتان در دربار بگویید، چگونه آن دوران را سپری کردید؟

در قانون اساسی آمده بود که که شاه باید همیشه یک ولیعهد داشته باشد و تنها کسی که می‌توانست شاه شود من بودم. برادرهای ناتنی شاه، مادرهای قاجار داشتند و خون قاجار طبق قانون اساسی قدغن بود.

شاه مرا از مادرم گرفت و به پانسویدن فرستاد، مادرم من را از پانسویدن دزدید و به فرانسه برد، شاه از رئیس جمهور فرانسه خواست من را به ایران بازگرداند، به دلیل اینکه من در فرانسه به دنیا آمده بودم و اصلیت فرانسوی هم دارم. این درخواست رد شد. بالاخره ما راضی شدیم که دوباره به ایران بازگردیم. شاه معلمانی برای من گذاشت. بدون سرو صدا بزرگ شدم، وقتی 13 ساله شدم اولین پسر شاه (رضا پهلوی) به دنیا آمد و من از برنامه ولیعهدی رها شدم. 18 ساله که شدم به آمریکا رفتم و ادیان خواندم. بعد به ایران بازگشتم و بهمن حجت کاشانی به من گفت "اینجا مملکت اسلامی است، تو که همه ادیان را خواندی، چرا قرآن نمی‌خوانی؟" اینگونه شد که 12 سال با آیت‌الله ملایری قرآن آموختم.

از سال 1972 زمین‌هایم در گرگان را دست خودم گرفتم. در این منطقه بودم که متوجه شدم عدالت پولی است! به قدری به دنبال احقاق حق مردم رفتم که ساواک تصمیم گرفت من بخواند کمونیست بخواند و در 1975 به این جرم در اوین زندانی شدم، این در حالی است که من ضدکمونیست هستم، کارل مارکس را قبول ندارم. در ایران آن زمان هرکسی را که می‌خواستند خفه کنند می‌گفتند کمونیست است، نمی‌گفتند مسلمان است. 17 روز در زندان، روزی 4 ساعت سوال و جواب؛ بعد از 17 روز فهمیدند که من کمونیست نیستم!

حتی چند روحانی معروف هم وقتی از ماجرا باخبر شدند از جواب‌هایم به ساواک خیلی راضی بودند.

من باید بین شاه و قرآن یکی را انتخاب می‌کردم، نمی‌توانستم بخاطر عمویم به قرآن پشت کنم. بالاخره آزادم کردند ولی 2 سال من را خانه‌نشین کردند.

بعد از آن تا اواخر 1977 خانه نشین بودم. در این 2 سال فقط یکبار مکه رفتم آن هم با پاسپورت جعلی به نام «اسلامی اصل» حتی نگذاشتند با اسم پهلوی به مکه بروم.

 به نظر شما انقلاب اسلامی در ایران مردمی بود؟

بله، خیلی‌ها در این انقلاب بودند، تنها کسی که در این انقلاب نبود، گارد شاهنشاهی بود.

چه عواملی به سقوط شاه کمک کرد؟

فرح عامل مهمی برای انقلاب بود، به قدری کارهای زننده کرد. اطرافیان همه دزد بودند، دربار شاه اعجوبه ای بود. از زمانی که مسلمان شدم دیگر به دربار نرفتم ولی قبل از آن می‌رفتم و اوضاع را می‌دیدم، واقعاً خجالت‌آور بود.

یک بدی که شاه داشت این بود که به راحتی می‌شد هندوانه زیربغلش گذاشت. احتیاج داشت که بهش بگویند: قربان شما فوق‌العاده هستی، شما نور جهان هستی، اگر این حرف‌ها را می‌زدی، هرچی که می‌خواستی از این بابا می‌گرفتی. شاه از این لحاظ ضعیف بود.

 به نظر شما مهمترین دلیل سقوط شاه چه بود؟

اطرافیان و فرح پهلوی کارهائی کردند که هم مخالفت روحانیت را به دنبال داشت و هم ملت را زده کردند.

یادم می‌آید وقتی روی زمین کار می‌کردم، زارعین تلویزیون خریده بودند، (من تلویزیون را برای خود قدغن کرده بودم) یک روز متوجه شدم کسی سرکار نیست، دیدم در اتاق 10 نفر آنجا نشسته‌اند و یک خواننده فرانسوی که آواز می‌خواند را می دیدند، انگار یک آدم از کره مریخ دیده‌اند، دهن باز به آن نگاه می‌کردند. شاه می‌خواست مردم مسلمان ایران را عوض کند. این یکی از دلیل‌های مهم انقلاب است.

آنقدر وضعیت بد شده بود که حتی چندین بار دیدم زمانی که مردم می‌گفتند «مرگ بر شاه» درباریان کادیلاک خود را کنار می‌گذاشتند و با مردم شعار می‌دادند. شاه دیگر کسی را نداشت و نمی‌توانست که بماند.

 نقش فرح در سقوط شاه چه بود؟

اول اینکه شاه فرح را عصبانی کرد. شاه خیلی بی‌وفائی کرد. فرح خیانت زیادی از شاه دید که من به چشم عوض شدنش را دیدم، فرح خواست خواست جبران کند. شاه در 1975 سرطان گرفت و ضعیف شد و تحت درمان قرار گرفت، فرح از روی عقده خواست بگوید من مملکت را در دست دارم و شاه هیچ کاره است و کارهای نابه‌جائی کرد که مردم عصبانی شدند.

 بعد از انقلاب اسلامی در ایران چه کردید؟

پس از انقلاب در ایران ماندم و نرفتم، حس نمی‌کردم در خطرم. با آیت‌الله طالقانی دوست بودم. خیلی آزادانه حرف‌هایم را می‌زدم. یک روز یکی از مسئولین امنیتی آن دوران به من گفت آقای اسلامی -بعد از انقلاب به من می‌گفتند اسلامی- گویا شما پاسپورت فرانسوی هم دارید و می‌توانید جای جاسوس گرفته شوید. گفتم ندارم ولی اگر بخواهم می‌توانم داشته باشم. تمام اسنادم را گرفت و پس از یکی دو ماه گفت اسنادت در اوین است، برو اوین. به آیت‌الله پسندیده، آیت‌الله قمی و تمام آیت‌الله هایی که می‌شناختم، گفتم برم اوین؟ گفتند نرو، از خاندان پهلوی کسی دستگیر نشده که یک جوجه پهلوی دستگیر شود... خلاصه بالاخره به آنجا رفتم. می خواستند من را نگه دارند که بعضی از روحانیون نامه نوشتند که این را آزاد کنید.

سال 1982 زیر نظر آیت‌الله خلخالی دادگاهی شدم، شنیدیم که قرار است حکم اعدام برایم صادر شود. (البته این را آقای پسندیده به من گفت) . آیت‌الله گیلانی به آیت‌الله خمینی گفت که فلانی (من) بی‌گناه است. گویا آیت‌الله خمینی چند خط نوشتند که من را رها کنند. البته به چشم ندیدم ولی شنیدم. با آیت‌الله پسندیده دوست نزدیکی بودم، مرد خیلی خوبی بود، من با اکثریت روحانیت دوست بودم.

چون من قرآن را با عظام یاد گرفتم، آنها دید خوبی از من داشتند، سفارش من را پیش امام کردند. یادم می‌آید آیت‌الله پسندیده یک روز با خنده به من گفت: من به آقا (امام) گفتم شما آدم خوبی هستید، آقا گفت چطور می‌شود در خانواده پهلوی آدم خوبی هم باشد؟ 

به نظر شما اگر بعد از رضا شاه فرزند دیگری به سلطنت می‌رسید، باز هم اوضاع همان طور پیش می رفت؟

اینگونه اتفاق افتاد، یعنی باید این اتفاق می‌افتاد، نمی‌توانیم تاریخ را دوباره بنویسیم.

 فکر می‌کنید خاندان پهلوی شانسی برای بازگشت به قدرت دارند؟

خدا نکند، خدانکند!

آخرین دیدارتان با شاه به چه زمانی بر می گردد؟ چه خاطره ای از آن روز برایتان مانده؟

در 1970 مسلمان شدم. از آن زمان به بعد دیگر شاه را ندیدم.

تابستان قبل از آنکه مسلمان شوم، به نوشهر رفتم، آنجا اسکی روی آب بازی می‌کرد،  من هم در این ورزش تبحر داشتم، در آنجا 2 هفته با شاه بودم و اسکی بازی کردم. البته با هم صحبت نمی‌کردیم، من در گروه بودم. شاه با خیلی‌ها تماس نداشت. چند تا دوست داشت مثل پرویز بوشهری، یحیی عدل، تیمسار خاتم. سایرین مانند گروهی گوسفند بودند که آن اطراف علف می‌خوردند. 

پس از آن دیگر شاه را ندیدید؟ بعد از فوت هم به مراسم‌هایش نرفتید؟

من پاریس بودم، حتی پولی هم نداشتم که بروم، هنوز خبرنگار نشده بودم، تمام فکرم کارم بود. دو سال خبرنگار بودم. 

درباره مذهبی شدن خودتان بیشتر بگویید، فرآیند مذهبی شدن چه واکنشی از سوی پهلوی داشت؟

اول ترسیدند، مسخره کردند، بعد که دیدند من پافشاری می‌کنم و شوخی ندارم، سیاست دیگری بر پا کردند و گفتند علی کمونیست است، نگفتند مسلمان است. آن زمان کسی را برای مسلمان بودن نمی‌‌گرفتند، فحش بزرگ کمونیست بودن بود. بعد از اینکه گفتند کمونیست است، کار من زار شد. 

به نظرتان اگر شما شاه ایران می‌شدید، سرنوشت پهلوی‌ها بهتر می‌شد؟

من شاه بشو نیستم. چون لیاقتش را ندارم. شاه کسی است که به مردم زور بگوید؟ قطعاً نه! من اگر شاه می‌شدم نوکر مردم بودم نه اربابشان. شاه اصلی ملت است.

 اشاره به خودکشی علیرضا می کنم، قبل از آن هم خودکشی لیلا بود، چه اتفاقاتی در خاندان پهلوی در حال وقوع است که یکی پس از دیگری دست به خودکشی می‌زنند؟

من با آنها هیچ ارتباطی ندارم. فقط شنیدم لیلا اوردوز کرد. نخواست خودکشی کند، ولی چیزهایی کرد که خودش را کشت. لیلا عاشق مردی شده بود و مادرش مخالف ازدواج آنها بود، لیلا زجر می‌کشید و آخر هم کارهای دیوانگی کرد. 

می گویند علیرضا هم خودکشی کرده، بالاخره شما جزئی از خانواده پهلوی هستید، فکر می‌کنید دلیل خودکشی علیرضا چه بود؟

علیرضا را نمی‌دانم.

 دلیل مرگش را حدس هم نمی‌زنید؟

کم و بیش مانند جریان لیلا بود. علیرضا پسر حساسی بوده. فرح و رضا نمی‌گذاشتند علیرضا بالا بیاید و خفه‌اش می‌کردند، مطمئنم. شاید این یکی از دلایل خودکشی بود.

این که می‌گویند از مملکت دور بود و پدرش مرد درست نیست. ایرانی های بسیاری هستند که از مملکت بیرون آمدند و پدرشان فوت کرد، اما خودکشی نکردند.

 در حال حاضر مشغول چه فعالیتی هستید؟

هیچ کاری ندارم. سر هر کاری بروم اینها کارم را می‌گیرند. الان روی دوش یکی از بچه‌هایم نشسته‌ام، نانش را می‌خورم و زیر طاقش هم نشسته‌ام. هیچی ندارم.

 مطبوعات ایران را رصد می‌کنید؟

بله. تا آنجایی که اینترنت اجازه بدهد.

 اگر به ایران بازگردید در کدام نشریه فعالیت کنید؟

درست نمی‌شناسم. باید بیایم و ببینم کدام بهتر است و به من می‌خورد.

 اطلاعاتی درباره فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران و مخالفت های غربی ها با این فعالیت ها دارید؟ هسته‌ای شدن ایران را نشانه قدرت ایران می‌دانید؟

هر کشوری اجازه این فعالیت دارد، من به طور کلی نفت را بد می‌دانم، بنابراین اتم و قدرت هسته‌ای بسیار بهتر است. این قدرت می‌تواند برای مملکت ما بسیار مفید و مهم باشد. ایران باید مملکت هسته‌ای باشد، چرا که نه؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

زندگی افرادی مثل شاه با زندگی امام خمینی (ره) چه فرقی داشت؟


رادیواسلام:شاه با وجود اینکه در ظاهر مسلمان بود ولی در باطن فاصله‌های زیاد با خدا و دستورات الهی داشت. فساد و فحشا و بی عدالتی شاه بر کسی پوشیده نیست و هیچ انسان منصف و عادلی منکر آن نیست.

با وجود اینکه ثروت فراوانی از راه نامشروع کسب کرده بود، با وجود میلیاردها پولی که از کشور خارج کرد ولی وقتی میخواست از دنیا برود، با وضعیتی فلاکت بار و با پشیمانی های فراوان از این دنیای گذارا برای حسابرسی میرود.

ولی شخصیتی مثل امام خمینی (ره) با وجود اینکه ثروت آنچنانی نداشت، با وجود اینکه از سفرها و خرج های آنچنانی خبری نبود وقتی میخواست از دنیا برود فرمود: با قلبی آرام و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از میان برادران و خواهران ایمانی به دیار باقی رهسپارم.

زندگی افرادی مثل شاه با زندگی امام خمینی (ره) چه فرقی داشت؟

حضرت امام (ره) با خدا بود اتکائش فقط به خدا بود، بنده واقعی خدا بود و لذا زندگیش پر از برکات و رحمات الهی بود، ولی شاه و امثال شاه چون خدا در زندگیشان نقشی نداشت چون امیدشان به غرب و غیر خدا بود چون غرق در ثروت های نامشروع بود به همین خاطر نهایت از زندگیش پشیمان بود و با آن وضعیت از دنیا رفتند. این درس بزرگی است برای ما و همه حاکمان در اینجا به خاطره‌ای از شاه اشاره می‌شود:

یکی از روزهای آخر عمر شاه در قاهره بود. خبرنگار بی‌بی‌سی از او پرسید: «تجربه‌ی تبعید چگونه است؟»

گفت: «امروز من آینده را پشت سرگذاشته‌ام، بیماری وجودم را تحلیل می‌برد و مثل پدرم در غربت خواهم مرد. ولی یک تفاوت وجود دارد که من توانستم ۶ سال بعد از مرگ او جنازه‌اش را به وطن برگردانم، ولی گمان نمی‌کنم دیگر جنازه‌ی من هم به ایران برگردد.»

خبرنگار پرسید: «آیا احساس پشیمانی دارید؟»

شاه جواب داد:
«شاید در تقسیم املاک بین محرومان تعلل کردم. شاید نباید این طور با روحانیت درمی‌افتادم و شاید نمی‌بایست مسیر غربی ترقی را چنین می‌پیمودم. باید تجارت مشروبات الکلی را قدغن می‌کردم. بعضی کاباره‌ها و سینماها را تعطیل می‌کردم و با مواد مخدر مبارزه می‌کردم. حالا بعد از مرگم تنها سگ خانوادگی‌مان برایم خواهد گریست و دیگر هیچ!». (۱)

منبع: (۱)کتاب «حاشیه‌های مهم‌تر از متن»، ص ۲۴۹

امپراطور دروغ

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

آیا در رابطه دختر و پسر عشق مهمتر است یا خواندن جمله ای عربی؟


اگر منظور از خواندن جمله عربی، ازدواج معهود در اسلام است، باید توجه کرد که مقایسه مطرح در سوال هیچ ربطی به واقعیت ها ندارد. چون نه ازدواج خالی از عشق است و خطبه عربی مانع آن می شود و نه آنکه در هر رابطه دختر و پسر، بدون ازدواج شرعی می توان عشق دید.

از منظر اسلام ازدواج پیوندی مقدس است که خطبه آن (همان جمله ای که می تواند عربی یا غیر عربی خوانده شود) تنها به معنای شروع و حتمی شدن پیوند است. پیوندی عاطفی که طرفین با خواندن آن خطبه، ضوابطش را پذیرفته و بنا می گذارند با تعاملات دو طرفه، برای همیشه با مهر و وفا در کنار هم زندگی کنند تامین کننده آرامش و آسایش یکدیگر باشند.
خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً (٢١ روم) همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید؛ تا به آنها آرام گیرید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد.
ضوابطی که در عقد اسلامی وجود دارد، با در نظر گرفتن فطرت و خصوصیات ذاتی زن و مرد، تقسیم وظایفی هم بین آنها انجام می دهد، تا اگر ابهام یا مشکلی ایجاد شد، با آن ضوابط مشکل خود را حل کنند. و اجازه ندهد مسائل کوچک به پیوندشان آسیبی برساند و آن را از بین ببرد.

این در حالی است که روابط خارج از ازدواج، علیرغم ظاهر فریبنده ابتدایی آن، معمولا مشکلاتی را به همراه خود خواهد آورد. چون
۱- ابراز عشق و علاقه ها در بسیاری از مواقع عمقی ندارد و پوششی برای رسیدن به شهوات است. از همین رو پس از رسیدن به خواسته های شهوانی، ممکن است شخص بسیار راحت، به رابطه پشت پا زده و بدون آنکه حق و حرمتی برای طرف مقابل قائل شود، او را رها کند.
۲- در این نوع روابط عموما قصد پیوندی همیشگی وجود ندارد. و طبیعتا واقعیات زندگی لحاظ نمی شوند. و رابطه رمانتیک با رخ نمودن واقعیات زندگی به راحتی به فراموشی سپرده می شود.
۳- چون از ابتدا طرفین تعهدات مشخصی به یکدیگر نداشته اند، احتمال تضییع حقوق یک طرف بسیار بالاست. تا آنجا که بعضی رفتن به سمت این نوع روابط را با تعابیری نظیر مخ زنی توصیف می کنند و گویی از همان ابتدا تمام حقه هایشان را برای فریب طرف مقابل به کار می گیرند.

به هر حال عشق واقعی در زندگی و پیوند ازدواج خود را نشان می دهد که زن و شوهر تمام مشکلات زندگی را با یکدیگر پشت سر می گذارند و برای یکدیگر ایثار می کنند. نه دو جمله شاعرانه، که می تواند بدون هیچ اعتقاد درونی و بدون هیچ عمقی بیان شود.

نکته پایانی آنکه : ازدواج از منظر اسلام، تنها محدود به جایی که خطبه عقد خوانده می شود، نیست. بلکه پیوند زناشویی طبق باقی آیین ها و سنت ها نیز از نظر اسلام محترم است و آنچه از نظر اسلام مردود است، رابطه بدون ضابطه ای است که عموما با تنوع طلبی های شهوانی همراه میگردد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی