سایت مشاوره وپاسخ گویی به شبهات وسوالات دینی و اعتقادی

اشعار مثنوی معنوی مولوی و انفجار بزرگ (فرضیه بیگ بنگ)

همانطور که می دانید سال 2007 سال مولانا بود و سال 2009 سال نجوم نامگذاری شده بود. شعر زیبایی از مولانا دیدم که بسیار برایم جالب بود. در این شعر مولانا جهان را طوری به نظم در آورده که انگار از جدیدترین نظریه های کیهان شناسی با خبر بوده. لطفا این شعر رو بخونید و اون رو با اطلاعات خودتون در مورد مه بانگ مقایسه کنید.


هیچ چیزی ثابت و برجای نیست                  جمله در تغییر وسیر وسرمدی است

ذره ها پیوسته شد با ذره ها                     تا پدید آمد همه ارض و سماء

تا که ما آن جمله را بشناختیم                    بهر هر یک اسم و معنی ساختیم

بار دیگر این ذرات آشنا                               غرق می گـــــردند در گـــردابها

ذره ها از یکدگر بگسسته شــد                   باز بر شکل دگر پیوســته شد

ذره ها بینم که از تر کیبشــان                     صد هــزاران آفتــاب آمد عیـان

صد هــزاران نظــم و آئین جـدا                      علت صــوری این خــورشیدها

باز این خــورشــیدها آئین هـا                      پـو گرفته سـوی گــرداب فـنـا

ای زمین پست بــی قـدر و بها                     با تمام بـرها و بـــحر هــا

آنچـه داری در طـریق کهکشـان                    از ثواب یا که از سیارگان

جملگی ترکیبتان زین ذره هــا                     تا که روزی میشوید از هم جدا

هیچ چیزی ثابت و برجای نیست                  جمله درتغییروسیرسرمدی است

آب در یـاهـای ژرف بـیــکــران                       در بــخار و مه شوند از مـا نهان       

جمله دریـــاهـا همه صحرا شوند                  سنگها و ریگــها پیدا شوند            

این بـــیابــانها و صحراهـا همــه                   باز مبــدل گشته بر دریا همه

بــعد از آن با موجـــهای داس وار                   سازد از هر سو خلیجی آشکــار.


بعد از دیدن این شعر وقتی تو اینترنت در موردش یه مختصر جستجویی کردم یک مقاله جالبی دیدم که حیفم اومد اون رو اینجا نیارم. به همهتون توصیه می کنم که مقاله رو تا آخر بخونید و لذتشو ببرید. روی ادامه مطلب کلیک کنید




دکتر محسن فرشاد فهرست مقاله


1 - سازگاری اندیشه های مولانا با تئوری کوانتوم.


2 - تئوری تکامل و تفکرات مولانا


3 - مفهوم تقارن در علم و اشعار مولانا


4 - کل نگری در علم و اندیشه های مولانا


مقدمه: هنگامی که انسان در اشعار نغز و ژرف و شگفت اور مثنوی معنوی و دیوان کبیر شمس غور می کند، خود را در اقیانوس عمیق از احساس، عرفان، فلسفه، دانش طبیعی، اشراق و دل آگاهی و جذبه و سرور سرمدی می یابد.هرچه در این دریای ژرف پائین تر برویم و از روی عشق و علم و آگاهی آنرا بکاویم، مرواریدها و در و گوهر های بیشتری به دست می اوریم. عاشقان ادب، فلسفه. و فرهنگ سرزمین ما نیک می دانند که مولانا فقیه عالیقدر و مدرس فقه و اصول و کلام و فلسفه و ادب و لغت و تفسیر بود.

به قول شمس تبریزی صراف معنی بود.اما با دیدن شمس تبریزی و مصاحبه با او چه اتفاقی افتاد که ناگهان که ناگهان این چنین متحول شد، که از سجاده نشین با وقار بودن، بازیچه دست کودکان کوچه و بازار گشت. خود می فرماید:


می خواره و مست و باده خویم کردی        زاهد بودم، ترانه گویم کردی


سجاده نشین باوقاری بودم                        بازیچه کودکان کویم کردی


شمس چه تاثیری بر مولانا گذاشته و او چه راز سر به مهری را بر وی گشوده است. که فقیه بزرگ شهر این چنین واله و شیدا، و حیران و سرگردان بر سر هر کوی و برزن می رقصد و سماع می کند، و سراز پای نمی شناسد؟ این وجد و سرور و این تحول ناگهانی انسان و رسیدنش به خورشید نتیجه چه حالت روانشناختی و روحی است که چنین مولانا را به اسمان برده است؟


مولانا پس از ملاقات با شمس ناگهان دریچه ای از دل اگاهی و کشف و شهود بر روی او باز شده است که اساس هر علم حقیقی است. مولانا و بقیه را علم دنیائی و زود گذر می داند.


آلبرت اینشتین، فیزیکدان بزرگ قرن بیستم میلادی کشف و شهود(intuition) را پایه دانش حقیقی انسان می داند.(1)


پژوهشگران غربی از جمله دکتر موریس باک، پزشک و فیلسوف کانادائی در کتاب آگاهی کیهانی(Cosmic Consciousness)  مولانا را صاحب آگاهی کیهانی می داند (2)


آنچه در این مقاله مورد تحقیق قرار گرفته است اینست که برخی از اشعار مولانا با مبانی علمی مانند تئوری کوانتوم. کیهان شناسی، تئوری تکامل و اصل تقارن ها سازگاری فوق العاده ای دارد که اکنون مورد بحث قرار خواهد گرفت.


1 - سازگاری اندیشه های مولانا با تئوری کوانتوم.


فریتیوف کاپرا، فیزیکدان آمریکائی در کتاب تائوی فیزیک می نویسد: عالم کبیر از نظر عرفان شرق بافته ای پیچیده است که تار و پودش پویا و نیرو سرشت است. عالم کبیر و هستی بافتی زنده دارد که به طور دائم حرکت و رشد می کند و تغییر می پذیرد.فیزیک معاصر نیز این عالم را نیرو سرشت یا دینامیک می داند.ماده و جوهر فعال آن از هم تفکیک ناپذیرند. ذره طبق تئوری کوانتوم هرگز ساکن و خاموش نیست. بلکه پیوسته در حالتی از حرکت است و گرانش ذرات و واکنش در برابر تنگی محل استقرار خود از طریق حرکت، دلیل بی ارامی اساسی ماده است و خصیصه جهان زیر اتمی است. عالم کبیر دینامیک، مرتعش، موزون و همآهنگ و در جنب و جوش است.(3)


اکنون به سازگاری اندیشه های مولانا با تئوری کوانتوم توجه کنیم که چگونه مولانا از حرکات ذرات ابتدائی و جنب و جوش آنان سخن می گوید:


هیچ چیزی ثابت و بر جای نیست            جمله در تغییر و سیر سرمدی است


ذره ها پیوسته شد با ذره ها                   تا پدید اید همه ارض و سماء.


تا که ما آن جمله را بشناختیم                 بهر هر یک اسم و معنی ساختیم


ذره ها از یکدیگر بگسسته شد                 باز با شکل دگر پیوسته شد


ذره ها بینم که از ترکیبشان                      صد هزاران آفتاب آمد عیان


صد هزاران نظم و آئین خدا                       علت صوری این خورشیدها


باز این خورشید ائین ها                           بر گرفته سوی گرداب فنا


ای زمین پست بی قدر و بها                     با تمام برها و بحرها


انچه داری در طریق کهکشان                     از ثوابت یا که از سیارگان


جملگی ترکیبشان زین ذره ها                   تا که روزی می شوید از هم جدا


در ابیات فوق اندیشه های مولانا با تئوری کوانتوم سازگاری کامل دارد. ما در دو جهان خرد و کلان، یعنی جهان کوانتومی و جهان بزرگتر از اتم، این تغییر، این عدم ثبات، و این سیر جاودانی را می بینیم. در جهان کوانتومی، طبق مدل نلز بور، فیزیکدان دانمارکی، الکترون همواره مانند سیاره ای که به دور خورشید می چرخد، به دور هسته اتم به چرخش می پردازد. یعنی الکترون بهیچوجه ثابت نیست. همینطور که نه تنها سیارات، بلکه ثوابت مانند خورشید هم ثابت نیستند، و امروز ثابت شده که خورشید با سرعت 950000 کیلومتر در ساعت به دور مرکز کهکشان راه شیری می چرخد. خود کهکشان راه شیری هم هر دو میلیارد سال یکبار به دور مرکز کیهان می چرخد. با این قیاس خود کیهان هم باید حدود ده میلیارد سال یکبار به دور ابر کیهانی بچرخد که ما کوچکترین اطلاعاتی نسبت به آن نداریم.


در سطح کوانتومی اتمها هم در جنب و جوش و حرکت هستند.اتمها و مولوکولها دائم در حرکت هستند. فقط در سرمای صفر مطلق، یعنی منهای 273 درجه سانتیگراد تمام ملوکولها و اتمها از حرکت ایستاده و متوقف می شوند.اتمها و مولکولها در این حرکت دچار تغییر و تکامل می شوند.معجزه هستی در همین سیر سرمدی یا سیر جاودانی است. چون ذرات بدون حرکت تکاملی نمی توانند حیات را در جائی از عالم به وجود آورند، پس حرکت عامل بزرگ در تکامل هستی است.که از اشعار مولانا به خوبی استنباط می شود، که در جای خود به ان پرداخته خواهد شد.


تغییردر هستی قوانین بسیاری را با خود به ارمغان اورده است.از جمله قوانین سه گانه ترمو دینامیک را که عبارتند از :


قانون بقای انرژی،


قانون آنتروپی ( کهولت یا بی نظمی )


و قانون عدم توانائی انسان در رسیدن به صفر مطلق.


قانون بقای انرژی می گوید، انرژی در عالم ثابت است. نه کم می شود و نه زیاد.و اگر در جائی در عالم کم شود، برای حفظ تعادل حرارتی جهان، انرژی در جای دیگر زیاد می شود. در بقای انرژی. انرژی ها بهم تبدیل می شوند.(4)


لابد خوانندگان می پرسند چگونه وقتی انرژی ثابت و پایدار است. تغییرات حاصل می شود؟ جواب ما اینست که سیرجاودانی هستی و تکامل و تحول اشیاء و تحول از جماد به نبات و از نبات به حیوان و از حیوان به انسان هیچ خللی به بقای انرژی وارد نمی کند. انرژی در عالم باقی است، و در عین حال تحول و تکامل صورت می پذیرد بدون اینکه به قانون بقای انرژی خدشه ای وارد کند. دانش امروز به ما می گوید که ملکولها از ترکیب اتمها پدید امده اند. به عبارت دیگر پیوستگی انرژی اتمها را پدید اورده است. برخی از دانشمندان بر این باورند که ذرات کوچکتری به نام کوآرک اتمها را پدید اورده و اتمها موجب پیدایش عناصر شیمیائی مانند هیدرژن، ازت، اکسیژن. کربن و دیگر عناصر شده اند. ذرات نخستین با پیوستن به یکدیگر زمین و ستارگان را ساخته اند. در اینجا برداشت من از سماء در شعر مولانا، ستارگان اسمان است. چون اسمان از چیزی ساخته نشده، اما ستارگان مانند زمین از ذرات نخستین و عناصر شیمیائی چون هیدرژن، ازت. کربن. سیلیس، کوارتز، گاز و فلزات مختلف ساخته شده اند. به این شعر مولانا توجه کنیم :


بار دیگر این ذرات اشنا                     غرق می گردند در گردابها


مولانا در قرن هفتم هجری، برابر با قرن سیزدهم میلادی زندگی می کرده است. در آن زمان یک تلسکوپ ابتدائی که در زمان گالیله ساخته شدوجود نداشت، چه رسد به تلسکوپ قدرتمندی چون تلسکوپ هابل.اما عکسهائی که تلسکوپ هابل از کهکشانها انداخته و یا مدلهائی از کهکشانها که به وسیله دانشمندان باتوجه به عکسها و اطلاعاتی که تلسکوپ هابل و عکسهای دیگر تلسکوپ های جهان مخابره می کنند طراحی شده اند، همه نشان دهنده شکلی از یک گرداب بزرگ است که ذرات به دور مرکز گرداب چرخ زده و از میان آن ذرات، یک ستاره از ابر و غبار کیهانی زاده می شود. مولانا با چه دیدی توانسته منظره چرخش ذرات در کهکشانها را مشاهده کند.


باز در شعر بعدی می فرماید:


ذره ها بینم که از ترکیبشان                صد هزاران آفتاب اید عیان


نگارنده از این بیت مولانا یک اندیشه و نظریه پیشرفته کیهانی را استنباط می کند که بیان ان در زمان مولانا بسیار شگفت آور است.در قرن هفدهم مبلادی، یعنی چهار قرن بعد از مولانا، گالیله اعلام کرد که زمین به دور خورشید میچرخد. همه می دانند که تفتیش عقاید و آباء یسوع با او چه کردند. اگر گالیله مانند مولانا اعلام کرده بود که در عالم ما به جای یک خورشید (یا آفتاب) صدها هزار خورشید در عالم وجود دارد. قطعا او را دیوانه پنداشته و او را مانند جوردانو برونو، شاعر و ستاره شناس ایتالیائی به بوته اتش می سپردند. آیا این نبوغ علمی مولانا را نمی رساند که پیش از همه دانشمندان کیهان شناس به وجود صدها هزار آفتاب پی برده بود؟


یکی دیگر از مسائل مورد توجه در اشعار مولانا، طرح مسئله تکامل لا اقل از نظر عرفانی و فلسفی بوده است.


2 - تئوری تکامل و تفکرات مولانا.


در مثنوی مولانا شعر معروف :


از جمادی مردم و نامی شدم            وز نما مردم ز حیوان سرزدم


مردم از حیوانی و آدم شدم              پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم


حمله دیگر بمیرم از بشر                   تا بر آرم از ملائک بال و پر


وز ملاک هم بایدم جستن زجو           کل شی هالک الا وجهه


بار دیگر از ملک پران شوم                 انچه در وهم ناید آن شوم


باز هم در همین زمینه مولانا در دفتر چهارم مثنوی می فرماید:


آمده اول به اقلیم جماد                          وز جمادی در نباتی اوفتاد


سالها اندر نباتی عمر کرد                       وز جمادی یاد ناورد از نبرد


وز نباتی چون به حیوانی فتاد                   نامدش حال نباتی هیچ یاد


باز از حیوان سوی انسانیش                    می کشید آن خالقی که دانیش


عقل های اولینش یاد نیست                  هم از این عقلش تحول کردنیست


تئوری تکامل که در قرن نوزدهم میلادی توسط چارلز داروین در انگلستان در کتاب اصل انواع خود اعلام شد، یک تئوری زیست شناختی بوده است که طبق آن انسان از نسل حیوانی مانند میمون که از لحاظ زیست شناختی به انسان شبیه تر از حیوانات دیگر است تکامل یافته، و تئوری تکامل آنقدر دامنه گسترده ای یافت که به همه زمینه ها از جمله کیهان شناسی. روانشناسی، و حقوق و اقتصاد نیز کشیده شد.


در کیهان شناسی تئوری انفجار بزرگ ( مه بانگ) تحول بزرگی را در جهان بینی و شناخت عالم ایجاد کرد، و طبق این نظریه کیهان پس از انفجار بزرگی در حدود پانزده تا هیجده میلیارد سال پیش از طریق تکامل انرژی و ذرات نخستین پا به عرصه وجود نهاد. این تکامل ادامه پیدا کرد تا پس از پدیدار شدن ستارگان، خورشید و کره زمین در پنج میلیارد سال پیش از ابر و غبار کیهانی پدید امدند، و سپس جماد، نبات. حیوان و انسان در روی زمین اشکار شدند. مولانا به خوبی این حرکت تکاملی را در ابیات فوق بیان کرده است.


آمده اول به اقلیم جماد             وز جمادی در نباتی افتاد


جماد در اصطلاح علمی به اشیاء غیر ذوی العقول اطلاق می شود. بنابراین در طبیعت سنگ و خاک و خاشاک را جماد می گویند. جماد مرحله اول موجودیست که در روی زمین پدید می اید. دانشمندان فرانسوی در کتاب خدا و علم می نویسند: زمین ابتداء به صورت یک توده مذاب بود که پس از چرخش و فشار نیروی جاذبه سرد تر شد، و آنگاه پوسته ای پیدا کرد که شبیه خمیر نان بود و اگر روی ان راه می رفتیم درآن فرو می رفتیم. رفته رفته پوسته زمین سفت تر شد. تا به وضعیت و حالت امروزی آن رسید(5).


به عبارت دیگر پوسته زمین حالت جامد به خود گرفت که هرچه به طبیعت آن بود،جماد نامیده شد. اشعار مولانا در بیان سیر مراحل هستی از جماد تا انسان و فرشته وبعد از آن پیشرو تئوری تکامل است. وقتی مولانا می فرماید :


از جمادی مردم و نامی شدم           وز نما مردم ز حیوان سرزدم


این من کیست که چنین سیر تکاملی را طی می کند؟ این من کیست که اول جماد می شود، سپس می میرد، و تبدیل به نبات یا گیاه می شود. باز در آن مرحله مرده، و دو باره زنده شده و به صورت حیوان در آوده، انگاه در حیوانی مرده و در زندگی مجدد آدم شده است. و باز در این سیر تکاملی و استکاملی در هیئت انسانی مرده و در تولد دوباره به صورت ملک یا فرشته در می اید و سرانجام به جائی خواهد رسید که در توهم انسان هم نمی گنجد. این من مورد بحث بسیاری از دانشمندان، فیلسوفان و اندیشمندان قرار گرفته که این مقاله گنجایش پرداختن به همه آنها را ندارد. اما می توان به نظر برخی از آنان اشاره کرد.


ژان شارون، فیزیکدان فرانسوی، در کتاب رو‍ ح، این ناشناخته می نویسد: بدن انسان از میلیاردها میلیارد الکترون درست شده است که دارای انرژی حیاتی و روحی هستند. روح انسان توسط همین الکترونهای روحانی درست شده، و من که در همه جا به کار می رود، چیزی جز الکترونهای روحانی انسان نیست. من جاودانی است، و پس از مرگ کالبد فیزیکی و خاکی ما در عالم به حیات خود ادامه می دهد.


پس از نظر ژان شاذرون، این من همان روح انسان یا الکترونهای روحی اوست که به صورت ذرات هوشمند و آگاه جاودانه ابتداء به صورت جماد و سپس به شکل نبات و بعد به هیئت حیوان و انسان در آمده و در سیر تکاملی خود به صورت ملک و فرا تر ازآن در می آید.


مولانا می فرماید :


جمله ذرات عالم در نهان                باتو می گویند روزان و شبان


ما سمیعیم و بصیریم و هشیم         با شما نامحرمان ما خامشیم


چون شما سوی جمادی می روید     محرم جان جمادان کی شوید؟


در این ابیات زیبا، مولانا به ذراتی اشاره می کند که که در عالم هوشمند، بصیر و سمیع هستند. این صفات مخصوص ذراتی است که زنده و آگاه و هوشمند هستند. درست همان الکترونهای روحانی که سازنده روح و روان و من انسان هستند.در حرکت و سیر تکاملی خود به جماد و نبات و گیاه و حیوان وانسان و بالاتر از او تبدیل می شود. (6)


تائوایست های چین که یک فرقه اهل سلوک و حق هستند، علامتی دارند که چشم بزرگی را نشان می دهد که در آن کهکشانها و ستارگان عالم شناورند. درک نگارنده از این علامت و نماد اینست که عالم هستی مانند یک چشم بزرگ بر ما می نگرد. و ناظر بر اعمال ماست. هم ما را می نگرد و همچون مادری دلسوز نگران هستی ماست. یعنی عالم هستی می خواهد که ما با اراده زندگی روحی خود را ساخته و آنرا به تباهی نکشیم. مفهوم تکامل معنوی همین است. هستی علاقمند به تگامل معنوی انسان و حرکت ذرات از جماد تا ابر انسان است.


مولانا وقتی می فرماید، ما سمعیم و بصیریم و هشیم..... یعنی اینکه ما ذرات عالم که از نظر ژان شارون همان الکترونهای عالم هستند، صدای مه بانگ ( بیگ بنگ)، و صدای آفرینش را می شنویم. و چون بصیر هستیم بر همه عالم و سیر استکمالی موجودات از جماد تا ابر انسان ناظر، شاهد و آگاه هستیم.. هشیم، یعنی اینکه هشیار و اگاه بوده و در کیهان به صورت یک ذهن و یک روح کیهانی عمل می کنیم. خردی که در اشعار مولانا موج می زند در تمام مکاتب فلسفی و عرفانی جهان استنباط می شود. در اوپانیشادهای هند آمده است، روح زمینی در انسان، و روح خورشید در آن بالا در واقع یک روح است، و روح دیگری وجود ندارد. (7)


هشیاری ذرات در عالم، آگاهی و روح کیهانی آنها را منعکس می کند. این تشابه اندیشه و جهان بینی میان عارفان شرق و باز تاب آن در ادبیات عرفانی نشانه آگاهی عارفان شرق همچون مولاناهاست که امروز دانش بشری بر آن صحه می گذارد. طرح هشیاری ذرات عالم در اشعار مولانا، طرح تئوری وحدت روحی یا پان پسیشیسم است. نظریه وحدت روحی بر روح داشتن همه هستی از جماد گرفته تا ابر خوشه های کهکشانی اعتقاد دارد. بسیاری از مخالفین فلسفه وحدت روحی اعتقادی به زنده بودن و هشیار و آگاه بودن هستی ندارند.


ویتگنشتاین یکی ار فلاسفه بر جسته حلقه وین در یکی از نوشته های خودمی نویسد، نظریه وحدت روحی قابل قبول نیست. شما چطور می خواهید باور کنید که یک سنگ دارای شعور یا اگاهی است، اگر چنین تصوری بکنید، شمایک خیال پرداز هستید. (9)


اما بر خلاف نظر فیلسوف برجسته اتریشی، امروز نظریه کوانتوم، زیست شناسی کوانتومی و نظریه سیستمها، تئوری وحدت روحی را تایید می کنند. طبق مکانیک کوانتومی لوئی دوبروی، فیزیکدان مشهور فرانسوی، موجی ذره بنیادی را فرا گرفته است که شرودینگر، فیزیکدان اتریشی در معادلات ریاضی خود آنرا تابع سای می نامد، و معادله به نحوی صورت بندی شده که مشخص می شود یک ذره بنیادی مانند الکترون دارای رفتاری هوشمندانه و با شعور است. و این دقیقا منطبق با شعر مولانا که تکرار آن لازم است :


جمله ذرات عالم در نهان          با تو می گویند روزان و شبان


ما سمعیم و بصیریم و هشیم   با شما نامحرمان ما خامشیم.


یگانگی آگاهی، و وحدت روحی یکی از اسرار بزرگ هستی است که درک کامل آن در قلمرو درک خردمندان اگاه و عارفان بیدار دل است. امروز در تفسیر تئوری کوانتوم می توان به این نتیجه رسید که تمام ذرات بنیادی در تکوین ماده از خود نوعی شعور بروز می دهند. مسلما، این شعور متنوع است. آگاهی در ذرات سازنده جماد همان نیست که در انسان و یا حیوان. بنابراین، طبق نظر ویتگنشتاین سنگ مانند انسان شعور ندارد. این درست است. اما اتمهای سنگ در حد خود دارای شعور هستند. جمع ذرات ابتدائی در جمادات است که در تکامل و غامضیت خود، ژن و سلول موجودات تک سلولی را می سازد. آگاهی به معنی انرژی سازمان یافته ایست که از یک موج بسیط شروع شده و در سیر تکاملی خود جماد و گیاه و حیوان و انسان و ابر انسان را برنامه ریزی می کند. حتی سیر آگاهی متوقف نمی شود، ممکن است یک کیهان روحی در درون کیهان فیزیکی ما به همان نحو به تکامل برسد. یکی دیگر از مسائل مهمی که درفیزیک نظری و تئوری کوانتوم مورد بحث قرار می گیرد، تقارن ذرات بنیادی است.


3 - مفهوم تقارن در علم و اشعار مولانا.


در فیزیک نظری ضدین فلسفه قدیم بازتاب گسترده ای یافت و فیزیک ذرات بنیادی، ساختمان این ذرات را بر مبنای جمع اضداد پایه گذاری کرد. مفهوم تقارن نیز در پی همین تفکر در فیزیک نظری پدید آمد.


در فلسفه چین. ین و یانگ دو عنصر مثبت و منفی مکمل یکدیگرند و ذرات بنیادی هم هر یک در علامت ین و یانگ هستند. گرچه مثبت و منفی بودن ذرات یک تفکر ریاضی است، اما یک واقعیت طبیعی در پس آن قراز دارد و همین اندیشه ضدیت و تقارن ذرات ابتدائی در اشعار مولانا بازتابی ادبی و عرفانی پیدا کرده است.


مولانا می فرماید:


صد هزاران ضد، ضد را می کشد            بازشان حکم تو بیرون می کشد


هم دو سوزنده چو دودوزخ ضد نور           هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور


پس بنای خلق بر اضداد بود                 لاجرم جنگی شدند از ضر و سود


که از ضدها ضدها آید پدید                  در سویدا روشنائی آفرید


صلح اضداد است عمر این جهان          جنگ اضداد است عمر جاودان


این جهان جنگ است چون کل بنگری   ذره ذره همچو دین با کافری


ان یکی ذره همی پرد به چپ             و آن دگر سوی یمین اندر طلب


جنگ فعلی هست از جنگ نهان          زین تخالف آن تخالف را بدان


ذره ای کو محو شد در افتاب               جنگ او بیرون شد از وصف و حساب


در عدم هست ای برادر چون بود         ضد اندر ضد چون مکنون بود


جنگ اضداد در ادبیات و اندیشه های مولانا به وضوح اورده شده و ایشان به نبروی مکاشفه وجود ذرات و ضد ذرات را دریافته است. او بنای خلقت را بر اضداد گذاشته است. امروز از لحاظ علمی ثابت شده که اتم از چهار ذره پروتون و ضد پروتون، و نوترون و ضد نوترون تشکیل شده است. پروتون یا هسته اتم، دارای بار الکتریکی 1+ و ضد پروتون 1- است. نوترون دارای بار الکتریکی منفی یا صفر و ضد نوترون هم دارای بار الکتریکی صفر است. پس، ما در هسته اتم جمع اضداد را می یابیم. و در ضمن اگر سمت راست را 1+ و سمت چپ را 1ـ بگیریم، پروتون دارای تقارن راست و چپ است. الکترون، در مدار اتم همچون ابری در گردش است و در حرکت خود به دور هسته اتم ایجاد موجی می کند که تابع قانون احتمالات است.الکترون خود دارای ضدی است که به آن پوزیترون می گویند.( 10)


بار الکتریکی الکترون 1ـ و بار الکتریکی پوزیترون 1+ است. پس یکی ضد دیگریست و متقارن یکدیگرند. اما وقتی دو ضد با یکدیگر جمع شوند، موجود کاملی را می سازند که دیگر فوق متقارن هستند، و اصل تقارن و ضدین باطل می شود. چون یک کل در نظام کامل خود یک دستگاه فوق متقارن است. این بیت مولانا که می فرماید:


که ز ضدها ضدها آید پدید      از سویدا روشنائی آفرید (سویدا از ریشه اسود به معنی سیاهی)


اشاره به پدیده ای می کند که فیزیک کوانتوم آنرا تایید می کند.- ولادیمیر کلر، فیزیکدان روسی در کتاب فیزیکدانان می نویسد که پوزیترون با بار الکتریکی مثبت قابل رویت نیست و الکترون با بار الکتریکی منفی از آن پدید می آید. به عبارت دیگر ذره ای ابتدائی که از بطن ذره ای با حالت متداول پدید آمده است(11).


وقتی مولانا می فرماید از ضدها ضدها پدید می آیند، به این نظر در فیزیک کوانتومی برخورد می کنیم که الکترون از ضد خود یعنی پوزیترون زاده می شود، و در تاریکی روشنائی پدید می اید و ناگهان از تبدیل هیدروژن به هلیوم در ستارگان نور و حرارت پدید می اید.


باز مولانا می فرماید :


در عدم هست ای برادر چون بود        ضد اندر ضد چون مکنون بود


یعنی ای برادر در عدم هستی چگونه است؟ و چگونه ضد در ضد نهان و پنهان است. ولادیمیر کلر، در همان کتاب می نویسد : عدم همان انرژی یا الکترون با بار منفی است و پوزیترون عدم عدم است. بهتر بود فیزیکدان روسی با وارد شدن به حوزه مفاهیم فلسفی، الکترون را وجود و ضد آن یعنی پوزیترون را عدم می نامید. اگر الکترون را تز بیانگاریم، پوزیترون آنتی تز آن خواهد بود.


در فلسفه قدیم می گفتند که از عدم چیزی پدید نمی آید. امروز از لحاظ علمی ثابت شده که از عدم یعنی پوزیترون الکترون پدید می آید که سنگ زیر بنای ماده اند. به این ترتیب سروده مولانا به تئوری کوانتوم بسیار نزدیک است. چون در عدم ضد ماده قرار دارد و ضد ماده هم به گفته مولانا در ماده پنهان و مکنون است.


ابیات دیگر نیز همین معنی را در بر دارد. یکی از ابیاتی که به معنی واقعی دارای اندیشه کوانتومی است، بیتی است که می فرماید :


آن یکی ذره همی پرد به چپ       وان دگر سوی یمین اندر طلب


این بیت که تقارن ذرات در عالم هستی را به تصویر می کشد، بدون طرح قضیه در ریاضیات محض و با استفاده از مدلهای فیزیکی عنوان شده، معذالک همان اندیشه کوانتومی و اصل تقارن متبادر به ذهن می شود. کشف قوانین فیزیک کوانتومی که توسط ماکس پلانک، اینشتین، هایزینبرگ و دیگر بزرگان علم فیزیک به عمل آمده است، پرده برداشتن از اسرار طبیعت بوده است که مولانا از طریق مکاشفه و اندیشه عرفانی به ان رسیده است. ذره ای که به چپ و راست می پرد ما را با اصل تقارن در فیزیک ذرات ابتدائی روبرو می سازد.


در اینجا نظریه های علمی با اندیشه های عرفانی به وحدت میرسند. و عقاید عرفانی که در باره کیهان تکوینی و سرنوشت هستی ابراز می شود می تواند مبنائی برای تحقیقات علوم به شمار آید. از لحاظ فلسفی هم اشعار مولانا رنگ دیالکتیک دارد. بهمین دلیل مولانا را هگل شرق می نامند. وقتی می گوید :


صلح اضداد است عمر این جهان      جنگ اضداد است عمر جاودان


بنبان گذار یک جدل فلسفی (دیالکتیک) و منطق سه پایه در شرق است. از دیدگاه او، عمر این جهان و تداوم حیات آن در صلح و سازش اضداد با یکدیگرند. و در عین حال در جنگ اضداد است که جهان عمر جاودان می یابد. در دستگاه دیالکتیک مولانا، هر ضدی انتی تز ضد دیگر است.


برای مثال، تاریکی ضد روشنائی است. تاریکی تز و روشنائی آنتی تز آنست. از سازش و کنار آمدن روشنائی و تاریکی و صلح شب و روز است که کره زمین و کیهان به حیات خود ادامه می دهد. ضمن سازش و کنار هم بودن، ضدین مدام باهم در نبرد هستند. در اندیشه ایران باستان روشنائی و سپیدی نماد یزدان و تاریکی و سیاهی نماد اهریمن است که در نبرد با یکدیگر بسر می برند و سرانجام سپیدی و روشنائی، و پاکی بر سیاهی و تاریکی و پلشتی پیروز می شود. و جنگ و صلح نیز در منطق سه پایه تز و آنتی تز به حساب می آیند، و سنتز یا هما نهاد یا وضع مجامع آنها حالت و وضعیتی است که از جنگ و صلح حاصل می شود. به عنوان نتیجه از این بحث باید نوشت که در علم ضدین همان ذرات و ضد ذرات هستند که ذره تز و ضد ذره آنتی تز است، و از برخورد آنها ذره و یا وضعیت جدیدی حاصل می شود که آنتی تز آنهاست.


برای مثال از برخورد ماده با ضد ماده، پرتو گاما یا نور حاصل می شود. نور ( یا فوتون) بارز ترین سنتز یا هما نهاد ضدین الکترون و پوزیترون است. حاصل جنگ و صلح الکترون و پوزیترون یا ماده و ضد ماده همان عمر جاودانی کیهان است. چون وقتی ماده با ضد ماده برخورد کند، هردو محو شده و تبدیل به پرتو گاما و نور می شوند. بدون نور کیهان وجود و دوامی نخواهد داشت. پس جنگ بین اضداد نور، یعنی زندگی، حیات و آگاهی می افریند، و صلح میان آنها نیز اصل جوهر هستی، یعنی انرژی و ماده را خلق می کند. به راستی اشعار مولانا را از لحاظ علمی می توان صورت بندی کرد و حتی به صورت منطق و معادلات ریاضی در آورد.


یکی دیگر از مسائل مهمی که در فلسفه کوانتوم مطرح است، کل نگری در علم به ویژه فیزیک و کیهان شناسی است. مولانا یک کل نگر است. بهمین دلیل نگاهی به کل نگری و جزء نگری در علم داشته، آنگاه به اندیشه کلیت در اشعار مولانا خواهیم پرداخت.


4 - کل نگری در علم و اندیشه مولانا


مولانا در مثنوی خود می فرماید:


عقل پنهان است و ظاهر عالمی              صورت ما موج یا از وی نمی


این جهان یک فکرتست از عقل کل            عقل کل شاهست و صورتها رسل


کل عالم صورت عقل کل است                اوست بابای هر آنک اهل قل است


این سخن هائی که از عقل کل است      بوی آن گلزار سرو سنبل است


هش چه باشد عقل کل ای هوشمند       عقل جزئی هش بود اما نژند


جزو عقل این از آن عقل کل است           جنبش این سایه زان شاخ گل است


صورت آمد چون لباس و چون عصا           جز به عقل و جان نجنبد نقش ها


جنبشی بینی بگوئی زنده است              وین نگوئی کز خرد آکنده است


اشعار فوق آکنده از اندیشه های کل نگری در فلسفه و دانش است. در سخن زرتشت کلمه ای امده به نام گئوش اورون که به معنی روان جهان است. نخستین پیامبری که به روان جهان اشاره کرده است زرتشت است. چون وقتی چیزی روان دارد حتما زنده است، و زنده بودن او یعنی اندیشه و عقل داشتن آن. پس در اندیشه زرتشت، جهان زنده و عاقل است و فلسفه شرق یعنی هند و چین هم بر همین دیدگاه تاکید می ورزد. با توجه به اشعار فوق فرهنگ مزدیسنا، و عرفان خسروانی ایرانی در آثار مولانا به این گونه جلوه کرده است و جهان هستی را نمودی از خرد کل می داند. مولانا می فرماید:


عقل پنهان است و ظاهر عالمی                صورت ما موج یا از وی نمی


دکتر سید جعفر شهیدی در فرهنگ علوم عقلی در باره عقل می نویسد: در فلسفه، عقل به معنی جوهر مستقل بالذات و بالفعل که اساس و پایه جهان ماوراء طبیعت و عالم روحانیت است. هر جوهر مجرد مستقلی ذاتا و فعلا عقل است. و چنین موجودی که ذاتا و فعلا مستقل باشد، همان عقل به معنی صادر اول، دوم، الخ.... است. عقل جوهریست که ذاتا و فعلا مجرد باشد و مراد از این چنین جوهر مجردی که به نام عقل خوانده شده است، همان عقل به معنی اول ما خلق اله العقل است که عالم ماوراء را تشکیل می دهد و عقل به معنی عقل انسانی که حاکم بر اعمال و رفتار انسان است، همان نفس است. روح مجرد انسان را هم عقل گفته اند.(12)


اگر عقل را جوهر بالذات فرض کنیم، از نظر مولانا عالم ظاهر است، یعنی عالم عرض است برای عقلی که جوهر کل عالم است. به گفته مولانا، صورت ما ظاهر قضیه است. و جوهر و اصل ما همان عقل است که در هستی پنهان است. و همانطور که موج اصل و جوهر دریا نیست، صورت، ظاهر و نمود مادی جهان ما نیز اصل نیست و عرض است. ناپایدار و زود گذر. اما عقل به عنوان جوهر پایدار و لایتغیر باقی و جاودانی است. مولانا در بیت دوم می فرماید:


این جهان یک فکرتست از عقل کل           عقل شاهست و صورتها رسل


طبق تئوری های کیهان شناختی، کیهان ما حدود پانزده تا هیجده میلیارد سال پیش در اثر یک انفجار بزرگ پدیدار شده است. و همانطور که نوشته شد، با تکامل به زمان حاضر و اینجا یا فضا - زمان کنونی رسیده است. یک چنین کیهانی با حدود پانصد میلیارد کهکشان تظاهر و نمود عقل کل است که آنرا اگاهی کل نیز می توان نامید.


در کتاب بهاگاواد گیتا آمده است که خداوند دارای دو شخصیت است : یکی مادی، ودیگری معنوی. شخصیت مادی خداوند کیهان فیزیکی است(13).


یعنی همان حدود پانصد میلیارد کهکشانی که در بالا نوشتم. شخصیت معنوی خداوند، عقل، روح یا اگاهی کل است که هر یک ما به عنوان صور، نمود، تظاهر، و مظهرآ ن روح یا عقل کل به وجود مادی، اما زود گذر و فانی خود ادامه می دهیم که فلسفه هند به این بخش از نمود مادی و شخصیت مادی خداوند مایا می گوید. وقتی مولانا می فرماید :


کل عالم صورت عقل کل است،


دقیقا به صورت یک فیلسوف جزمی عقل و طرفدار اصالت عقل جلوه می کند. افلاطون عالم خود را به دو عالم محسوس و معقول تقسیم می کند. عالم محسوس عالم مادی است، در حالیکه عالم معقول عالم مثل است. عالم مثال افلاطونی و عالم معقول او دارای دو وصف تعالی و ثبات است. امادر مقابل عالم محسوس او غیر متعالی و زود گذر و فانی است.


ژان وال، نویسنده فرانسوی کتاب مابعدالطبیعه، در آن کتاب می نویسد: تعالی و تغییر ناپذیری عالم معقول در تاریخ فلسفه های استدلالی، نظریه وجود در فلسفه پارمنیدس، مثل افلاطونی، نواسیس(روح) در فلسفه ارسطو، تصورات بدیهی و متمایز دکارت، رویت خدا در فلسفه مالبرانش، تصورات فطری در فلسفه لایپ نیتس و قضایای پیش از تجربه کانت، و تا حدودی ذوات فلسفه هوسرل، تعبیریست از عالم معقول.(14)


در شعر مولانا تقابل عقل با صورت، یا جوهر و عرض و کل و جزء به صورت دیالکتیک ( جدل عقلی ) طرح شده است. و قتی می فرماید :


هش چه باشد، عقل کل ای هوشمند            عقل جزئی هش بود اما نژند


می فرماید : هشیاری چیست، هشیاری عقل کل است. پس عقل یا اگاهی و یا روح کل عین هشیاریست، و عقل جزئی هم هشیار است، اما نژند و پریشان است. ما به خوبی فلسفه اصالت عقل را به شکل دیالکتیک ( جدل عقلی) در اندیشه مولانا درک می کنیم، که البته توضیح کامل اصالت عقل و دیالکتیک در اندیشه مولانا از حوصله این مقاله خارج است. امروز کل نگری در دانش رسمی مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است. علوم در سه قرن هیجده، نوزده و بیست میلادی به سوی تجزیه گرائی و کاهش گرائی خزید.


فریتیوف کاپرا، فیزیکدان آمریکائی و نویسنده کتاب تائوی فیزیک، در کتاب نقطه عطف نسبت به کاهش گرائی یا تجزیه گرائی علوم امروز انتقاد می کند، به ویژه دانش پزشکی امروز را در بوته نقد نشانده و از اینکه پزشکی امروز ایتقدر با انسان مانند یک ماشین و روبات رفتار می کند، شکوه کرده و آنرا به ضرر انسان می داند. او برا ین باور است که انسان یک موجود چند بعدیست و در مداوای امراض انسانی باید روح و روان، ذهن و کلیت روان - فیزیکی او را در نظر گرفت. تقسیم پزشکی به تخصص های گوناگون که حتی ممکن است متخصص چشم راست و چپ هم با یکدیگر تفاوت داشته باشند، امر ناصوابی است، و یک جراح قلب، یا مغز، یا کلیه نمی تواند روان شناس نبوده، و بیمار خود را مانند یک روبات و یا یک خوکچه هندی مورد جراحی و مداوا قرار دهد. در سایر علوم نیز چنین است. متخصص علوم زمین نمی تواند از نجوم و کیهان شناسی بی بهره باشد، و نمی توان سرنوشت زمین را از سرنوشت سایر سیارات منظومه شمسی جدا دانست.


در واقع هنگامی که نیوتن، کیهان را به صورت یک ساعت بزرگ فرض کرد که خداوند انرا کوک کرده و راه انداخته است، و دکارت نیز بدن انسان را به اندیشه و بدن، یا اندیشه و مصداق ان تقسیم کرد، تجزیه گرائی در علوم باب شد. و با پیشرفت محیر العقول دانش و فن آوری بشری جزء نگری ازکل نگری جدا شد. اما با ظهور تئوری کوانتوم که عدم قطعیت را در باورهای علمی و فلسفی پذیرفت، و علیت را طرد کرده و ناظر و منظور را متحد کرده و جدائی این دو را در یک سیستم نمی پذیرد، از جزء نگری دانش کلاسیک جدا شده و به کل گرائی پرداخته است. گویا مولانا در قرن هفتم هجری می دانسته که روزی بشر متفکر به اندیشه کل نگری که او مروج ان بوده باز خواهد گشت.و این میراث بزرگ مولانا و عرفان بزرگ شرق است.


نتیجه.


انچه نوشته شد، در واقع مصداق این شعر مولاناست که :


اب دریا را اگر نتوان کشید             هم به قدر تشنگی باید چشید


منهم قطره ای از اقیانوس اندیشه مولانا را چشیدم.در حالیکه باید کتابها در باره اندیشه های این عارف بیدار دل نوشت.اکنون مقاله خود را با سخن بان کی مون دبیر کل سازمان ملل دربار ه مولانا به پایان می رسانم که در مراسم گرامی داشت هشتصد مین سالگرد تولد مولانا جلال الدین رومی بلخی، در مقر سازمان ملل گفته است :


جهان امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند ترویج افکار مولاناست. صلح و آرامش و گفت و گوی تمدن ها مفاهیمی است که در اشعار مولانا نهفته است و جامعه جهانی باید آنرا به عنوان الگوی رفتاری خود قرار دهد.


دبیر کل سازمان ملل در این مراسم تصریح کرد که یاد این شاعر بزرگ می تواند به پیشبرد ایده اتحاد تمدنها در سازمان ملل کمک کند. آری، به راستی امروز، مکاشفه ای که زیر بنای کشف قوانین بزرگ علمی است و طریقت معرفت انسان که عرفان نامیده می شود، وامدار اندیشه های والای مولانا جلال الدین رومی بلخی است و انسان گم کرده ره در این وادی پر اسرار و جهان متلاطم امروز، تشنه افکار و رهنمودهای اوست.


منابع و مراجع مقاله


ا - دکترح. بابک. اندیشه های بزرگ فلسفی. انتشارات شرق. 1356. ص 167 و 168.


2 dr mauris B ock. cosmic consciousness. Canada. 1937 p 139 4


3- فریتیوف کاپرا. تائوی فیزیک.. ترجمه حبیب دادفرما. انتشارات کیهان. ص 196 و 197


4 peter t. landsberg. Seeking ultimates. 2000. p. 23


5 jean guitton. I g. bogdanov. dieu et la science. 1991. p. 53


6 - ژان شارون. روح، این ناشناخته. ترجمه دکتر محسن فرشاد. شرکت سهامی انتشار. ص 256 و 257


7 - Upanishad. www. Daily guru.com


8 - دکتر محسن فرشاد. اندیشه های کوانتومی مولانا. انتشارات علم. ص 316


9 wittgen stein. encyclopedia of philosophy. Macmillan. V. 6. pp 28 29 ,ولادیمیر کلر. فیزیکدانان. ترجمه دکتر شمس الدین فرهیخته. ص 70 –


10 - 11 - ولادیمیر کلر. همان منبع. ص 71


12 - دکتر سید جعفر شهیدی. فرهنگ علوم عقلی.. انتشارات انجمن حکمت و فلسفه 1361. ص 363


13 - بهاگاواد گیتا. چنانکه هست.. ترجمه بید گلی و گروه مترجمان.


14 - ژان وال. مابعدالطبیعه. ترجمه یحیی مهدوی. 1370 انتشارات خوارزمی. ص562


 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

درمان درد بد‌حجابی چیست ؟


نتیجه تصویری برای بی عفتی وساپورت


بـدون شـک در عـصـر مـا کـه بـعـضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده اند و افراد غربزده ، بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مى دانند سخن از حجاب گفتن براى این دسته ناخوشایند و گاه افسانه اى است متعلق به زمانهاى گذشته !


ولى مـفـاسـد بـى حـساب و مشکلات و گرفتاریهاى روز افزونى که از این آزادیهاى بى قید و شرط به وجود آمده سبب شده که تدریجا گوش شنوائى براى این سخن پیدا شود.


البـتـه در مـحـیـطـهـاى اسـلامى و مذهبى ، مخصوصا در محیط ایران بعد از انقلاب جمهورى اسـلامـى ، بـسیارى از مسائل حل شده ، و به بسیارى از این سؤ الات عملا پاسخ کافى و قـانـع کـننده داده شده است ، ولى باز اهمیت موضوع ایجاب مى کند که این مساءله به طور گسترده تر مورد بحث قرار گیرد.


مـسـاءله ایـن است که آیا زنان (با نهایت معذرت ) باید براى بهره کشى از طریق سمع و بـصـر و لمـس (جز آمیزش جنسى ) در اختیار همه مردان باشند و یا باید این امور مخصوص همسرانشان گردد.


بـحـث در این است که آیا زنان در یک مسابقه بى پایان در نشان دادن اندام خود و تحریک شـهـوات و هـوسـهـاى آلوده مـردان درگـیـر بـاشـنـد و یـا بـایـد ایـن مـسـائل از مـحـیـط اجتماع بر چیده شود، و به محیط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاص یابد؟!


اسـلام طـرفدار برنامه دوم است و حجاب جزئى از این برنامه محسوب مى شود، در حالى کـه غـربـیـهـا و غربزدههاى هوسباز طرفدار برنامه اولند! اسلام مى گوید کامیابیهاى جـنـسى اعم از آمیزش و لذتگیریهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غیر از آن گناه ، و مایه آلودگى و ناپاکى جامعه مى باشد که جمله (ذلک ازکى لهم ) در آیات فوق اشاره به آن است .


فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانى نیست زیرا:


1 - بـرهـنـگـى زنـان کـه طـبـعـا پـیـامـدهـائى هـمـچـون آرایـش و عـشـوه گـرى و امـثـال آن هـمـراه دارد مـردان مـخـصـوصـا جـوانـان را در یـک حـال تـحـریـک دائم قـرار مى دهد تحریکى که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجانهاى بیمار گونه عصبى و گاه سر چشمه امراض روانى مى گردد، مگر اعصاب انسان چقدر مى تـوانـد بار هیجان را بر خود حمل کند؟ مگر همه پزشکان روانى نمى گویند هیجان مستمر عامل بیمارى است ؟


مـخـصـوصـا تـوجـه به این نکته که غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه دارترین غریزه آدمى است و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکى شده ، تا آنجا که گفته اند (هیچ حادثه مهمى را پیدا نمى کنید مگر اینکه پاى زنى در آن در میان است )!


آیـا دامـن زدن مـسـتـمر از طریق برهنگى به این غریزه و شعله ور ساختن آن بازى با آتش نیست ؟ آیا این کار عاقلانه اى است ؟


اسـلام مـى خـواهـد مـردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند، و این یکى از فلسفه هاى حجاب است .


2 - آمـارهـاى قـطـعـى و مـسـتـند نشان مى دهد که با افزایش برهنگى در جهان طلاق و از هم گـسـیـخـتگى زندگى زناشوئى در دنیا به طور مداوم بالا رفته است ، چرا که (هر چه دیـده بـیند دل کند یاد) و هر چه دل در اینجا یعنى هوسهاى سرکش بخواهد به هر قیمتى بـاشـد بـه دنـبـال آن مـى رود، و بـه ایـن تـرتـیـب هـر روز دل به دلبرى مى بندد و با دیگرى وداع مى گوید.


در مـحـیـطـى کـه حـجـاب اسـت (و شرائط دیگر اسلامى رعایت مى شود) دو همسر تعلق به یکدیگر دارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است .


ولى در (بـازار آزاد بـرهـنـگـى ) کـه عـمـلا زنـان بـه صـورت کـالاى مـشـتـرکـى (لااقـل در مـرحـله غـیر آمیزش جنسى ) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشوئى مفهومى نمى تـوانـد داشـتـه بـاشـد و خـانـواده هـا هـمـچون تار عنکبوت به سرعت متلاشى مى شوند و کودکان بى سرپرست مى مانند.


3 - گـسـتـرش دامـنه فحشاء، و افزایش فرزندان نامشروع ، از دردناکترین پیامدهاى بى حـجـابـى اسـت کـه فـکـر مـى کـنـیـم نـیـازى بـه ارقـام و آمـار نـدارد و دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى کاملا نمایان است ، آنقدر عیان است که حاجتى به بیان ندارد.


نـمـى گـوئیـم عـامـل اصـلى فـحشاء و فرزندان نامشروع منحصرا بى حجابى است ، نمى گـوئیـم استعمار ننگین و مسائل سیاسى مخرب در آن مؤ ثر نیست ، بلکه مى گوئیم یکى از عوامل مؤ ثر آن مساءله برهنگى و بى حجابى محسوب مى شود.


و بـا تـوجه به اینکه فحشاء و از آن بدتر فرزندان نامشروع سر چشمه انواع جنایتها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناک این مساءله روشنتر مى شود.


هـنـگـامـى که مى شنویم در انگلستان ، در هر سال طبق آمار پانصد هزار نوزاد نامشروع بـه دنـیـا مـى آیـد، و هـنـگامى که مى شنویم جمعى از دانشمندان انگلیس در این رابطه به مـقـامـات آن کـشـور اعـلام خـطـر کـرده انـد نـه بـه خـاطـر مسائل اخلاقى و مذهبى بلکه به خاطر خطراتى که فرزندان نامشروع براى امنیت جامعه به وجود آورده اند، به گونه اى که در بسیارى از پرونده هاى جنائى پاى آنها در میان اسـت ، بـه اهـمـیـت این مساءله کاملا پى مى بریم ، و مى دانیم که مساءله گسترش فحشاء حـتـى بـراى آنـهـا کـه هـیـچ اهـمـیـتـى بـراى مـذهـب و بـرنـامـه هـاى اخـلاقـى قـائل نـیـسـتـنـد فـاجـعـه آفرین است ، بنابراین هر چیز که دامنه فساد جنسى را در جوامع انـسـانى گسترده تر سازد تهدیدى براى امنیت جامعه ها محسوب مى شود، و پى آمدهاى آن هر گونه حساب کنیم به زیان آن جامعه است .


مطالعات دانشمندان تربیتى نیز نشان داده ، مدارسى که در آن دختر و پسر با هم درس مى خـوانـنـد، و مـراکـزى کـه مـرد و زن در آن کـار مـى کـنـند و بى بند و بارى در آمیزش آنها حکمفرما است ، کم کارى ، عقب افتادگى ، و عدم مسئولیت به خوبى مشاهده شده است .


4 - مـسـاءله (ابـتـذال زن ) و (سـقوط شخصیت او) در این میان نیز حائز اهمیت فراوان اسـت کـه نـیـازى بـه ارقـام و آمار ندارد، هنگامى که جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبیعى است روز به روز تقاضاى آرایش بیشتر و خودنمائى افزونتر


از او دارد، و هـنـگامى که زن را از طریق جاذبه جنسیش وسیله تبلیغ کالاها و دکور اطاقهاى انـتـظـار، و عاملى براى جلب جهانگردان و سیاحان و مانند اینها قرار بدهند، در چنین جامعه اى شخصیت زن تا سر حد یک عروسک ، یا یک کالاى بى ارزش سقوط مى کند، و ارزشهاى والاى انـسـانى او به کلى به دست فراموشى سپرده مى شود، و تنها افتخار او جوانى و زیبائى و خودنمائیش مى شود.


و بـه ایـن ترتیب مبدل به وسیله اى خواهد شد براى اشباع هوسهاى سرکش یک مشت آلوده فریبکار و انسان نماهاى دیو صفت !


در چنین جامعه اى چگونه یک زن مى تواند با ویژگیهاى اخلاقیش ، علم و آگاهى و دانائیش جلوه کند، و حائز مقام والائى گردد؟!


بـراسـتـى درد آور اسـت کـه در کـشـورهـاى غـربـى ، و غـرب زده ، و در کـشـور مـا قـبـل از انـقـلاب اسـلامـى ، بـیـشـتـریـن اسـم و شـهـرت و آوازه و پـول و در آمـد و موقعیت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود که به نام هنرمند و هنر پـیـشـه ، مـعـروف شده بودند، و هر جا قدم مى نهادند گردانندگان این محیط آلوده براى آنها سر و دست مى شکستند و قدمشان را خیر مقدم مى دانستند!



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

کدام آیه قرآن درباره حجاب است؟


دو آیه قرآن به صورت صریح بحث حجاب را مطرح کرده اند. آیه ۳۱ سوره نور و آیه ۵۹ سوره احزاب به طور صریح به این بحث پرداخته اند:

«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛[نور/۳۱] و به زنان مؤمن بگو که چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند و زینتهاى خود را جز آن مقدار که پیداست آشکار نکنند و مقنعه ‏هاى خود را تا گریبان فروگذارند و زینتهاى خود را آشکار نکنند، جز براى شوهر خود یا پدر خود یا پدر شوهر خود یا پسر خود یا پسر شوهر خود یا برادر خود یا پسر برادر خود، یا پسر خواهر خود یا زنان همکیش خود، یا بندگان خود، یا مردان خدمتگزار خود که رغبت به آن ندارند، یا کودکانى که از شرمگاه زنان بى‏ خبرند. و نیز چنان پاى بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کرده‏اند دانسته شود. اى مؤمنان، همگان به درگاه خدا توبه کنید، باشد که رستگار گردید.»

«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛[احزاب/۵۹] اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسرى ‏هاى بلند] خود را بر خویش فروافکنند، این کار براى اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا کنون خطا و کوتاهى از آنها سر زده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.»

به نظر مى‏ رسد حکم وجوب حجاب در سال ششم هجرت تشریع گردید. شاهد بر آن، آیات سوره نور است که داستان معروف افک در آن آمده است. در همین زمان بود که منافقین و اراذل و اوباش در صدد برآمدند با ایجاد شایعه درباره زنان پیامبر (ص) و با درست کردن مزاحمت‏ها راهى براى زنان آزاده به بهانه کنیز انگاشتن آنها قلوب پیامبر(ص) و مسلمانان را جریحه‏دار بکنند. به دنبال این اوضاع و شرایط بود که خداوند آیات مربوط به پوشش را براى بازگویى به امت نازل فرمود.

البته باید توجه کرد که در اینجا به معنای معروف حجاب پرداخته ایم. و اگر بخواهیم دقیق تر سخن بگوییم باید بگوییم که این آیات پوشش بانوان را مطرح کرده است. و بحث حیاء و عفت، حکم ویژه همسران پیامبر (ص) مبنی بر پرده نشینی، و واجباتی که برای مردان در این زمینه وجود دارد، در آیات دیگر مطرح شده است.
«وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیماً؛[احزاب/۵۳] و هنگامى که چیزى از وسایل زندگى را (بعنوان عاریت) از آنان [همسران پیامبر] مى‏خواهید از پشت پرده بخواهید این کار براى پاکى دلهاى شما و آنها بهتر است! و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است.»

«قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ؛[نور/۳۰] به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ کنند این براى آنان پاکیزه ‏تر است خداوند از آنچه انجام مى ‏دهید آگاه است!»

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

بی حیایی وبدحجابی دختران ازکجاتاکجا؟



متاسفانه در سالهای گذشته پدیده بسیار زشتی در «برخی» شرکت های خصوصی، بنگاه های مسکن، آژانس های هواپیمایی، مطب پزشکان شمال تهران و بخصوص در اغلب نمایشگاه های تجاری مرسوم شده است که از جذابیت زنانه برای جلب یا ارتباط با مشتری استفاده می­کنند. پدیده ای که در فرهنگ فاسد غربی، موضوعی عادی است اما کاملاً مغایر تعالیم دینی و فرهنگ اسلامی ماست.


Image result for ‫بدحجابی دختران‬‎
«برخی» ساکنان شمال تهران و شوهرهای مانکن های شهوت فروش، البته حتی در این راه از غرب هم جلوزده اند. در غرب، خانم های مانکن و فاحشه تقریباً آزادند اما آنها رسماً فاحشه و بدکاره اند نه یک کارمند همکار یا یک همسر! در غرب، هرچقدر هم بی غیرتی و بی ناموسی رواج دارد، اما تفاوت و مرز بدکارگی با همسری کاملاً مشخص است. در شمال تهران اما زنهای هوسران و مفسده انگیز هم می­خواهند کارمند باشند و هم عضوی از یک خانواده و هم با جذابیت های زنانه شان برای مدیرانشان مشتری جلب کنند.



به دلیل همین بی مرز بودن نقش مفسده انگیزی و نقش کارمندی و نقش همسری این زنان مفسده جو، برخورد با آنها البته بسیار حساس است و گاهی خارج از توان و ظرفیت پلیس.



برخورد با زن کارمندی که خود را آرایش می کند، لباس بدن نما می پوشد و با رفتارهای زنانه، نگاه های شهوت آلود دهها مرد را به خود جلب می کند، آسان نیست و ظرافت زیادی می­طلبد. اما برخورد با نهادهای اجتماعی که بستر چنین مفسده هایی را فراهم می کنند، کار سختی نیست. کاری که در اجرای آن بسیار تعلل شده است.



به عنوان مثال چرا تولید و عرضه مانتوهای تنگ و شهوت انگیز باید تقریبا آزاد و بی دردسر باشد؟



چرا هم اکنون دهها مجله زرد با امتیاز و اجازه و حمایت مالی ارشاد منتشر می­شوند و کیوسک های مطبوعاتی را پر از چهره­های درشت مانکن­های شهوت فروش و فاسد می­کنند؟



چرا صدا وسیما باید به این رویکرد میدان دهد که خوشگل­ها باید در سریال ها بازی کنند تا مخاطب جذب شود...؟



غفلت و کم کاری سیاستگذاران و نهادهای فرهنگی در برابر نفوذ و شبیخون فرهنگی غرب باعث شده بخشی از جامعه ما به مفاسد منحط ترین وجه فرهنگ غربی آلوده شود.




Image result for ‫بدحجابی دختران‬‎


 اما مردان زیادی همین امروز در شهرما هدف تیرهای شهوت انگیز و شیطانی خانم های بی­حیایی هستند که در در برخی شرکت ها، بنگاه­ها، درمانگاه­ها، آژانس­های مسافرتی، نمایشگاه های تجاری و... از جذابیت های زنانه خود برای جلب مشتری استفاده می­کنند. اغلب این خانم­ها، انسانهای نجیب و باعفتی بوده اند اما به دلیل نیاز به کار به این مفسده ها دچار می­شوند و مورد سو استفاده صاحبکاران خود قرار می­گیرند تا چهره بزک کرده خود باعث جلب مشتری برای کسب وکار آقای رئیس شوند.



تعداد زیادی مرد جوان یا پیر در این اماکن همه روزه در معرض تیرهای فاسد و هوس آلود شیطان هستند. برای آنها فکری کنیم و با روشهایی ایجابی و نه صرفا سلبی، زمینه ایجاد، تبلیغ و رشد فرهنگ فاسد و خانمان برانداز غربی را از میان برداریم.

 

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

نقد و بررسی ادعاهای ناصر پورپیرار درباره اسلام و تاریخ اسلام

نقدوبررسی ادعاهای ناصرپورپیرار پیرامون واقعه کربلا وافسانه خواندن آن

http://nasr1212.blogfa.com/post/28

------

(مقاله اسلام وشمشیر 49 )

معنا ومفهوم ما ملکت ایمانکم وکنیز درقران چیست ؟

http://nasr1212.blogfa.com/post/22

--------

مقاله اسلام وشمشیر 20

اهل "هادوا" چه کسانی اند ؟

http://nasr1212.blogfa.com/post/1

----------------------

پاسخگویی به شبهاتی درمورد تفاسیر ارجمند شیعه

"حورالعین " چه کسانی هستند ؟

http://nasr1212.blogfa.com/post/2

--------------

( اسلام وشمشیر 21 )

بررسی مفهوم قتال وشهادت درایات قران

http://nasr1212.blogfa.com/post/3

---

( اسلام وشمشیر 22)

http://nasr1212.blogfa.com/post/4

( اسلام وشمشیر24)

اثبات تاریخ اسلام وغزه های مسلمانان

[http://nasr1212.blogfa.com/post/5

----

ذولقرنین قرآن کیست؟

http://nasr1212.blogfa.com/post/14

---

فرق حدیث قدسی باقرآن چیست ؟اسلام شمشیر44

http://nasr1212.blogfa.com/post/44

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

کدام شب، شب قدر است؟

کدام شب، شب قدر است؟

زمانی که به دهه آخر ماه مبارک رمضان نزدیک می شویم و به یاد شب قدر می افتیم و آیات سوره قدر را مرور می کنیم، بار دیگر با پرسش هر ساله خداوند از انسان روبرو می شویم که: تو چه دانی که شب قدر چیست؟ شاید به جرئت بتوان گفت که این پرسش آسمانی ترین پرسشهای قرآن کریم باشد که تا ابد پاسخ می طلبد و انسان را به تفکر در باب غیب وامی دارد. چقدر ساده لوحی است که تصور شود که پاسخ این پرسش روشن است و خداوند خود در ادامه آیه پاسخ آن را واضح ساخته است.
از دل این پرسش خداوند پرسشهای بسیار دیگری متولد شده اند که آنها نیز پاسخ می طلبند. معنای محصل قدر و تقدیر و شب قدر و فرود آمدن فرشتگان و روح در این شب چیست؟ از دیر زمان عالمان مسلمان در پی پاسخ به این پرسشها زحمات بسیاری متحمل شده اند. اما تا چه حد موفق شده اند که به پاسخی قانع کننده برسند جای تامل دارد. برای آشنایی بیشتر خوانندگان به برخی از این پرسش و پاسخها که ممکن است در این ایام برای هر کسی پیش آید می پردازیم:
۱- شب قدر چیست؟
شب قدر بر طبق بیان قرآن کریم نامی است برای شبی که در آن قرآن کریم بر پیامبر عظیم الشان نازل شد و عالم معنای بی نهایت آنقدر فرود آمد تا توانست پا به عرصه عالم این جهانی با نهایت گذاشت و با آن پیوند خورد. خداوند در سوره قدر می فرماید: إِنَّا أَنزَلْنَهُ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ ، ما این قرآن را در شب قدر نازل کردیم.
۲- چرا «قدر»؟
گفته شده است که شب قدر را از آن رو «قدر» نامیده اند که خداى تعالى در آن شب حوادث را تقدیر و اندازه‏گیرى می کند. به این معنا که زندگى ، مرگ ، رزق ، سعادت ، شقاوت و چیزهایى از این قبیل را از آن شب تا شب قدر سال آینده مشخص می سازد. شاهد بر این معنا را آیه سوره دخان دانسته اند که در وصف شب قدر می فرماید: انا انزلناه فی لیله المبارکه انا کنّا منذرین، فیها یفرق کل امر حکیم، امرا من عندنا انا کنا مرسلین رحمة من ربک،(۴۴دخان، ۲-۴)«ما قرآن را در شبی مبارک نازل کردیم، به راستی که ما هشدار دهنده بودیم، در آن هر کاری استوار فیصله می یابد. کاری است از جانب ما، ما فرستنده بودیم.» مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه همین معنا را خواسته اند از تحلیل زبان آیه استخراج کنند و می نویسند چون فرق به معناى جدا سازى و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است، این همان تقدیر و اندازه‏گیرى است.[۲]
در حدیثی معتبر امام باقر(ع) در تفسیر این آیه می فرمایند: در این شب خیر و شر، طاعت و معصیت، مرگ و زندگی و روزی سال مسجل می شود. ولی در عین حال مشیت الهی نیز همچنان در کار است.[۳]
سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که اصولاً مقدر کردن امور سالانه به چه معناست؟ چرا سال به سال؟ مگر در علم ازلی خداوند مقدرات عالم نبوده است که احتیاج به انجام آن در شب های قدر است. آیا عملکرد انسان در این شبها نقش تعیین کننده دارد؟ در این صورت نقش اختیار انسان و عملکرد او در قبل و بعد از این شب، در زندگی او چگونه قابل توجیه است؟ آیا مقدرات الهی چنانچه قرآن کریم می فرماید از ابتدای خلقت بوده است:خلق کل شیء فقدره تقدیرا(۲۵فرقان،۲) وکان امر الله قدراً مقدورا(۳۳احزاب،۳۸) و کل شیء عنده بمقدار(۱۳رعد،۸) یا اینکه همانگونه که در حدیث شیخ صدوق در معانی الاخبار آمده است همه مقدرات تا روز قیامت در شب قدر انجام گرفته است. ان الله تعالی قدّر فیها ما هو کائن الی یوم القیامه[۴]یا به اخبار مربوط به شب قدر توجه کنیم که آن را هر ساله در شب قدر دانسته است. مگر اینکه گفته شود این سه مرتبه از تقدیر الهی است.
در هر صورت مرحوم علامه شعرانی در پاورقی تفسیر منهج الصادقین در ذیل آیه دوم سوره قدر می نویسد: «مقدرات مردم که علم خدا بدان تعلق گرفته است از ازل مبین بود، چون علم خدا ازلی است و آنچه خداوند به سبب دعا و اسباب دیگر محو و اثبات می کند در همه اوقات است و خداوند وعده اجابت را منحصر به شب قدر نساخته است. اینکه تقدیر مقدرات در شب قدر خواهد بود از مشکلاتی است که معنی آن بر ما معلوم نیست. مگر اینکه بگوییم دعا در این شب به اجابت نزدیک تر است.»[۵]
۳- شب قدر در چه ماهی قرار دارد؟
شب قدر به اتفاق شیعه و سنی یکی از شبهای ماه مبارک رمضان است. این ماه تنها ماه از ماههای سال است که قرآن کریم از آن نام برده است. خداوند در سوره قدر می فرماید: إِنَّا أَنزَلْنَهُ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ ، ما این قرآن را در شب قدر نازل کردیم و
در جای دیگر می فرماید: شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى للناس و بینات من الهدی و الفرقان(۲بقره،۱۸۵) ماه رمضان ماهی است که در آن قرآن، برای هدایت بشر، نازل شد. این کتاب داری آیات راهگشاست و تفکیک کننده حق از باطل است.
۴- اهمیت شب قدر به چیست؟
به احتمال قوی اهمیت این شب به اهمیت حوادثی است که در آن اتفاق افتاده است و به تبع آن در آن اتفاق می افتد. مهمترین اهمیت ماه رمضان در این است که قرآن کریم، و حتی، (بنابر برخی روایات) دیگر کتب آسمانی، در یکی از شبهای آن نازل شده است.[۶]برکت این حادثه چنان وسیع است که تمام حیات بشر را تحت تاثیر خود قرار داده و ظرفیت آن را داشته است که انسان را از تیرگی و ظلمات به روشنی و نور رهنمون سازد. شب قدر باعث گردید تا تاریخ به صورتی دیگر صیرورت یابد و مقدرات عالم به گونه ای متفاوت رقم بخورد.
هیچ نعمت بشر به لحاظ اهمیت به پای نعمت قرآن که کلام خدا و ظهور حق در عالم ماست نمی رسد. این نعمت سند سعادت و رستگاری آدمیان است. شاید به شکرانه برکت نزول این متن در در این ماه مبارک بوده است که به مسلمانان گفته شده است تمام این ماه را عید بگیرند و در آن روزه بدارند و با قرآن انس گیرند. باشد که به تقوایی نائل شوند که در پرتو پاکی ناشی از آن، تمام سال خود را بیمه کنند.
سفارش به قدر شناسی از این شب کانونی سال، در دستورات دینی نیز در همین راستا قابل توجیه است. که هزار ماه که یک عمر طولانی است و تقریباً برابر حکومت خاندان اموی(۱۰۹۶ ماه) بر اریکه قدرت است با ارزش این شب که همراه قرآن است برابری نمی کند،[۷]قرآن کریم ظرفیت عمل آن شب را معادل ظرفیت عمل هزار ماه (۸۳ سال و اندی)دیگر، که در آن شب قدر نباشد، اعلام کرده است. عمل خیر در این شبها از عمل خیر هزار شب بدون قرآن، افزون است.[۸]درهای آسمان در این شب با فرود قرآن باز شد و در پرتو آن شیطان در آن شب به زنجیر شد و اعمال بندگان در آن قبول حق گشت.[۹]
۵- چه چیز قرآن در شب قدر نازل شد؟
در قرآن کریم واژه «قرآن» هم به معنای تمام قرآن و هم به معنای جزء قرآن مورد استفاده قرار گرفته است. همین تنوع استعمال باعث گردیده است که مفسرین دیدگاههای متفاوتی در مورد آنچه در شب قدر نازل شد پیدا کنند. مهمترین این دیدگاهها عبارتند از:
الف) از نظر افرادی چون محمد بن اسحاق، شعبی، فخر رازی، زمخشری از اهل سنت و ابن شهر اشوب و شیخ مفید، سید مرتضی، و از معاصرین نعمت الله صالحی و محمد هادی معرفت از شیعه،: هر امر زمانی و تاریخی، شروع و آغازی دارد و شب قدر، شب آغاز نزول قران بوده است. دلیل این قول کلام خداوند است که مى‏فرماید : و قال الذین کفروا لو لا نزل علیه القرآن جملة واحدة کذلک لنثبت به فؤادک و رتلناه ترتیلا . کفار گفتند: چرا قرآن به یکباره نازل نشد؟ بدین سان به یکباره فرود نیامده است تا دلت را بدان استوار کنیم و آن را کم کم و پیاپی بر خواندیم. و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مکث و نزلناه تنزیلا. قرآن را جدا جدا کردیم تا بر مردم با درنگ بخوانی، و آن را به تدریج نازل کردیم.[۱۰]
ب) احتمالی را فخر رازی و تعدادی از مفسرین دیگر مطرح کرده اند که بر طبق آن: هر سال در ماه رمضان آیات مورد نیاز سال بر پیامبر(ص) نازل شده است. دلیل آنان عام بودن واژه رمضان است که شامل هر ماه رمضان می شود.
ج) در بین مفسرین و اهل حدیث سنی و شیعه مثل طبری، فخر رازی، سیوطی، شیخ صدوق، فیض کاشانی، عیاشی و علامه طباطبایی نظر سومی وجود دارد که در بین عموم این نظر مشهورتر است. بر طبق این نظر قرآن کریم دو نزول داشته است. یک نزول دفعی و یک نزول تدریجی. آنچه در شب قدر نازل شد، نزول قرآن به طور کامل و دفعی بود. همین قرآن یکبار دیگر بطور تدریجی متناسب با شرایط مختلف اجتماعی نازل گردید. این دیدگاه بر طبق روایاتی تنظیم شده است که می گوید قرآن کریم شب قدر به یکباره به بیت العزة در آسمان اول[۱۱]یا بیت المعمور در آسمان چهارم نازل شد[۱۲] سپس بر رسول خدا به مناسبت های مختلف در طول ۲۳ سال یا ۲۰ سال نازل گردید.
محدثین و اخباریین نمی توانند این احادیث را نادیده گرفته و از آنها عبور کنند. اما آنچه فراروی ذهن نقاد وجود دارد سه پرسش است: میزان صحت سندی این روایات در چه حد است؟ دوم محتوای آن تا چه اندازه معقول است و نهایتاً فایده عملی نزول دفعی آنهم از جانب خداوند حکیم که کار بیهوده انجام نمی دهد چیست؟
مرحوم نعمت الله صالحی اسناد و محتوای این روایات را مفصل به نقد کشیده است و چون بحثی فنی است و ممکن است برای خوانندگان سودمند نباشد از آن می گذریم. خلاصه نقد آقای معرفت، از محتوای این احادیث را، به نقل از کتاب «التمهید» به صورت مختصر می آوریم. ایشان می نویسد:
۱- شیخ مفید و سید مرتضی می گویند: اصولاً روایات در فهم قرآن دلیل تعبدی نیستند، چون تعبد در عمل است نه در عقیده و درک. از آنجا که روایات نزول یکباره، اخبار واحد و گاه متعارض هستند و نه موجب علم است نه مفید پذیرش تعبدی در عمل، به آن اخبار اعتنا نمی کنیم.
۲- فهم مردم زمان نزول قرآن از واژه قرآن، قرآن کامل نبوده است بنابراین وقتی قرآن می فرماید: شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى للناس و بینات من الهدی و الفرقان(۲بقره،۱۸۵) منظور، مطابق فهم مخاطبین، تمام قرآن نیست.
۳- این قرآن با الفاظ و عبارات و تفصیلات و خصوصیاتش عقلاً نمی تواند یکجا و در یک شب نازل شده باشد.
۴- در بسیاری از آیات قرآن اشاره به حوادث گذشته زندگی مسلمانان مثل مهاجرت، مهاجر و انصار، جنگ بدر و احد و تبوک، مسجد ضرار و …دارد، اگر این آیات در شب قدر نازل شده بود، از نظر ادبی نباید با فعل گذشته به کار می رفت بلکه باید با فعل مستقبل (آینده دور) بیاید. اگر این آیات به چیزی که اتفاق نیفتاده است بگوید قبلاً اتفاق افتاده است، برای پیامبر سخنانی بی معنا و غیر واقعی و کذب نازل شده است.
۵- در صورتی که قرآن در شب قدر نازل شده باشد، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید در آن معنا نداشت.
۶- اینکه قرآن در شب قدر به از یک جایگاه بلند به جایگاه بلند دیگر مثل آسمان چهارم برسد چه اهمیتی دارد که خداوند در قرآن کریم این حادثه را از هزار ماه برتر بداند.
تمام این اشکالات بر نظریه سوم وارد است، مگر اینکه گفته شود: قرآن شب قدر، با قرآن فعلی تفاوت داشته است. بنابراین برای فرار از این انتقادات، برخی از علمای دین دست به تاویل روایات زده اند. شیخ صدوق در کتاب اعتقاداتش بدون هیچ دلیلی می گوید: همه قرآن در آن شب نازل نشد بلکه تنها علمی اجمالی از قرآن به پیامبر(ص) داده شد. فیض کاشانی نیز، بدون هیچ دلیل نقلی، ولی با یک تاویل ذوقی در تفسیر صافی می گوید: بیت المعمور همان قلب پیامبر بوده است و آسمان چهارم مرتبه چهارم عالم ماده است. او جماد، نبات و حیوان را سه آسمان و مرتبه انسانیت را به مرتبه آسمان چهارم تاویل کرده است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان برای نزول دفعی و تدریجی دو استدلال ارائه کرده اند. یکی استدلال لغوی و دیگر استدلالی عقلی. در استدلال لغوی می گویند: فرق میان انزال و تنزیل این است که انزال به معناى نازل کردن دفعى و یک پارچه است ، و تنزیل به معناى نازل کردن تدریجى است. استدلال دوم اینکه: کلمه( قرآن ) اسم کتابى است که خداى تعالى آنرا بر پیامبر گرامیش محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسل� �م) نازل کرده ، و به این جهت آن را قرآن نامیده که خواندنى شد. قرآن دارای مراتبی است: یک مرتبه وجود حقیقی و دیگر مرتبه وجود ظاهری، وجود ظاهری آن در قالب الفاظ است[۱۳] ولی وجود باطنی آن کل واحدی است که بر قلب پیامبر(ص) در شب قدر نازل شده است.
مهمترین پرسشی که از تاویل کنندگان اخبار نزول دفعی می پرسیم این است که: آیا خداوند وقتی می خواهد از ماه رمضان و شب قدر و مسئله نزول قرآن در آن شب سخن بگوید به همین قرآن در دست مردم اشاره می کند یا قرآن پنهان از چشم مردم و متفاوت که کسی به آن دسترسی ندارد؟ به چه دلیل شیخ صدوق «قرآن» را نه خود قرآن بلکه علم اجمالی
به قرآن معنا می کند؟ چه دلیلی وجود دارد که بیت المعمور همان قلب پیامبر(ص) است؟ چرا مرحوم علامه منظور از قرآن را نه خود قرآن بلکه وجود باطنی دور از دسترس همگان تلقی کرده اند؟ حال آنکه خداوند حکیم به هنگام سخن گفتن با بندگان خود از آنچه قابل فهم مخاطبین است به عنوان قرآن نام می برد. از طرف دیگر در پاسخ به استدلال لغوی مرحوم علامه باید گفت: اکثریت قاطع آیاتی که با واژه انزال در قرآن به کار رفته است، ظهور در نزول تدریجی دارند نه آنگونه که ایشان خواسته اند از لغت استفاده کنند و بگویند انزال به معنای نزول دفعی است. مثلاً این آیه که مخاطب آن عموم مردم هستند، چگونه قابل حمل بر نزول دفعی است؟ لقد انزلنا الیکم آیات مبینات.(۲۴نور، ۳۴) ما برای شما آیاتی روشن نازل کردیم.
۶- شروع قرآن در شب قدر (ماه رمضان) بوده است، یا هنگامه بعثت (ماه رجب)؟
متفقاً گفته شده است که اولین وحی بر پیامبر پنج ایه اول سوره علق بوده است. اگر این آیات بنابر گفته اهل سنت در شب قدر و در ماه مبارک رمضان نازل شده باشد مشکلی پیش نمی آید ولی اگر بنا بر قول مشهور نزد شیعه بعثت رسول الله را ۲۷ رجب بدانیم، جمع بین بعثت در ماه رجب و نزول قرآن در ماه رمضان بسیار دشوار است. توجیه هایی می توان داشت: ۱- بگوییم ۲۷ رجب قرآن نازل نشد، بلکه فقط مژده نبوت به ایشان داده شد و در ماه مبارک رمضان اولین آیات بر پیامبر(ص) نازل گردید. ۲- ایات سوره علق در ماه رجب بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد. اولین سوره کامل نیز سوره حمد یا فاتحه الکتاب(پیشگفتار کتاب) بوده است که ممکن است در همان اوایل بعثت برای نماز پیامبر فرود آمده باشد. پس از طی دوره فترت که گفته اند وحی بر پیامبر نازل نشد در شب قدر اولین آیات قرآن همچون سوره مدثر بر پیامبر اکرم(ص) نازل گشته باشد. ۳- تغییراتی که هر دو سال یکبار توسط قریش تحت عنوان نسیء در ماههای حرام انجام می شد و قرآن کریم
در اواخر عمر پیامبر آن را ممنوع فرمود[۱۴] باعث اختلال در ماهها گشته است. بر این اساس محتمل است که آن سال رجب در ماه رمضان بوده است.
۷- شب قدر کدام شب از یک از شبهای ماه مبارک رمضان است؟
در کتب روایی شیعه و سنی احادیث بسیاری در مورد شب قدر وجود دارد. سیوطی در تفسیر خود، دّر المنثور، حدود ۸۵ روایت در مورد شب قدر آورده است. در غالب این روایات آمده است که شب قدر در دهه آخر ماه مبارک رمضان و در یکی از شبهای فرد آن است که با روایات شیعی توافق دارد. این روایات شب ۲۱، ۲۳، ۲۵، ۲۷، ۲۹ را شب قدر دانسته است.
طبری در تفسیر خود نقل می کند که کل قرآن در شب ۲۴ رمضان نازل شد. (ج۱، ص۸۰) سیوطی در در المنثور هم همین را گفته است. در تفسیر عیاشی نیز از شیعه این روایت از امام صادق نقل شده است که شب نزول قرآن شب ۲۴ است. اما روایت شب ۲۴ و ۳۰ با فرد بودن شب قدر سازگار نیست. از بین شب های فرد، بیشترین روایات اهل سنت مربوط به شبهای ۲۳ و ۲۵ و ۲۷ است.[۱۵] در روایات صحیح شیعه شبهای ۲۱ و ۲۳ بیشترین مویدات را دارد و شب ۲۳ ماه رمضان از قوت بیشتری برخوردار است.[۱۶] اما در مورد شب ۱۹ باید گفت کمترین تاییدی از نظر روایت ندارد. مرحوم کلینی در کافی سه روایت در مورد شب ۱۹ نقل کرده است که دو روایت ضعیف و یک روایت صحیح است[۱۷] و در هر سه گفته شده است که شب ۱۹ مقدمه شب قدر است. پس با یک روایت صحیح غیر صریح، نمی توان به شب قدر بودن شب ۱۹ اعتقاد پیدا کرد. بعلاوه اینکه روایات زیادی از شیعه و سنی نقل شده است که شب قدر در دهه آخر ماه مبارت رمضان است[۱۸]که شامل شب ۱۹ نمی شود. هیچ یک از روایات نقل شده در مورد ۱۹ نیز صریحا نگفته است که شب ۱۹، شب قدر است. بنابراین شب قدر که قرآن در آن نازل شده است نمی تواند، شب ۱۹ ماه مبارک رمضان باشد.
به نظر می رسد علت اینکه مردم ایران بیشترین اهتمام را به شب نوزدهم و بیست و یکم دارند و کمتر از آن دو شب، به شب ۲۳، که طبق روایات شیعه شب قدر بودن آن بیشتر محتمل است، توجه دارند ارتباط آن با ضربت خوردن مولای متقیان علی علیه السلام است. شب قدر شب مبارکی است و شب شهادت شب حزن و اندوه است.

۸- چرا شب قدر مشخص نشده است؟
دسترسی به هر امر ارزشمند هزینه خود را دارد و هر چه چیزی ارزشمند تر باشد هزینه آن هم بیشتر است. چیزی که ارزش آن از هزار ماه بیشتر است نباید به راحتی در اختیار افراد قرار گیرد، چرا که باعث می شود تا ارزش آن کمتر شود. پس احتمالاً پنهان بودن این شب در شبهای ماه رمضان و عدم وضوح شب قدر برای گستردگی و افزایش عبادت بندگان و انس بیشتر آنان با خداوند بوده است.
در هر صورت معصومین شب قدر را مردد بین چند شب نقل کرده اند.[۱۹] و پیامبر اکرم(ص) همه دهه آخر ماه مبارک رمضان را بیدار بودند و رختخواب خود را جمع می فرمودند و خانواده خود را بیدار نگاه می داشتند و به عبادت می پرداختند[۲۰] به خوبی روشن نیست که عدم تشخص شب قدر فقط مربوط به غیر معصومین است[۲۱] یا برای معصومین نیز از امور غیبی محسوب می شده که برای آنان آشکار نبوده است و اگر از پنهان بودن آن غرضی داشته اند این مقصد و فلسفه شامل حال معصومین نیز می شده است.
۹- شب قدر به زمان نزول اختصاص دارد یا هر سال تکرار می شود؟
با وجودی که شب قدر اصالتاً همان سال اول نزول قرآن بوده است ولی قرآن کریم می فرماید: تنزل الملائکه و الروح، فعل مضارع تکرار و استمرار را می رساند یعنی شب قدر منحصر در آن شب نزول قرآن در همان سال نیست، بلکه با تکرر سنوات آن شب هم مکرر مى‏شود. روایات و عملکرد معصومین نیز بر این نکته تاکید دارند که هر سال در همان هنگام نزول قرآن، شب قدری تکرار می شود[۲۲]و فرشتگان و روح در آن نازل می شوند.[۲۳] به تعبیر امام صادق(ع)لیله القدر هی اول السنه و هی آخر السنه.[۲۴]
پس در هر سال قمرى، در ماه رمضان شب قدرى هست با این تفاوت که در آن شب دیگر قرآن نازل نمی شود بلکه تنها فرشته و روح فرود می آیند، و رحمت الهی را بر بشر فرود می آورند ولی چگونگی آن به درستی و روشنی معلوم نیست.
۱۰- حوادث منقول در مورد شب قدر طبق چه افقی اتفاق می افتد؟ 
اختلاف افق در شهرها گاهی تا سه شب متفاوت است و در این حالت سه شب، شب ۲۳ ماه مبارک رمضان است. حال پرسش این است که آیا هر سه شب شب قدر است و در هر سه شب قرآن نازل شده است و مقدرات در هر سه شب، بنابر افق آدمیان تعیین می شود و در هر سه شب عمل صالح ثواب عمل هزار ماه دارد یا آن که شب قدر مطابق با افقی است که قرآن در آن نازل شده است؟ باید اعتراف کرد که پاسخها به این پرسش قانع کننده نیست. پس آیا برای درک شب قدر راهی جز پاس داشتن همه این شبها وجود دارد؟


[۱] www.baztab.com کد خبر : ۵۰۷۲۰
[۲] محمد حسین طباطبایی، ج۲، ص۱۸-۲۵
[۳] محمد بن یعقوب کلینی، کافی، دارالکتب الاسلامیه ج۴، ص۱۵۷، ح۶، تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۳۱، ح ۸۶-۸۱
[۴] شیخ صدوق، معانی الاخبار، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۲۹، ص۴۲۹
[۵] ملا فتح الله کاشانی، منهج الصادقین، کتاب فروشی اسلامیه، چ چهارم، ۱۳۴۶،ج۱۰، ص۳۰۳
[۶] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۷
[۷] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۱۰ و تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۱، ح۴۳ و ۴۴
[۸] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۴ و ۶٫ تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۳۲، ح۸۹-۹۴
[۹] در المنثور، و کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۲
[۱۰] ۲۵فرقان، ۳۲ و ۱۷اسراء،۱۰۶
[۱۱] انزل القرآن لیله القدر جمله واحدهً الی السماء الدنیا و وضع فی بیت العزّة ثم انزل نجوماً علی النبی فی عشرین سنه. الاتقان، ج۱، ۳۹-۴۹
[۱۲] ابی نصر محمد بن مسعود بن عیاش، ج۱، ص۸۰، المکتبه العلمیه الاسلامیه نزل القرآن فی شهر رمضان فی لیله القدر جمله واحدهً الی البیت المعمور فی السماء الرابعه ثم نزل من البیت المعمور فی مده عشرین سنه و ان الله اعطی نبیه العلم جملهً. اعتقادات الصدوق، باب ۳۱
[۱۳] کتاب اُحکمت آیاتهُ ثم فصّلت من لدن حکیم خبیر(هود، ۱) انه فی اُم الکتاب لدینا لعلیٌ حکیم. (زخرف، ۴) انه قرانٌ کریم فی کتاب مکنون لا یمَسُّهُ الا المطهرون (واقعه،۷۷-۷۹) لقد جئناهم بکتاب فصَّلناهُ علی علمٍ (اعراف، ۵۲)
[۱۴] انما النسیء زیاده فی الکفر یضل به الذین کفروا یحلونه عاماً و یحرمون عاما لیواطئوا عده ما حرم الله زین لهم سوء اعمالهم. ۹توبه،۳۷
[۱۵] جلال الدین سیوطی(۹۱۱)، الدر المنثور، دار احیاء التراث العربی، ص۵۲۲-۵۳۳
[۱۶] کافی، ج۴، ص۱۵۶، ح۱٫ تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۱۹، ح۳۳و ص۶۲۵، ۵۵ و ۵۷و۵۸ و ص۶۲۶، ص۶۱ و ص۶۲۷، ح۶۶ و۶۷ و ص۶۲۸، ح۷۰ و ۷۱
[۱۷] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح ۸ و ۹ و۱۲٫ حدیث اول عبد الله بن مومن مختلف فیه است. حدیث سوم نیز عده من اصحاب عن رجل نقل کرده اند که حدیث مرسل است.
[۱۸] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۶، نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۵، ح۵۶ وص۶۲۶، ح۵۹
[۱۹] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۶، ح۶۰
[۲۰] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۹، ح۷۸
[۲۱] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۳۹، ح۱۰۵
[۲۲] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۶، ح۵۹
[۲۳] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۳۷، ح۱۰۴

[۲۴] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۱۱ و تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۷، ح۶۳

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

شعار «ضد اسلام» غربی‌ها:اسلام اصلاح‌پذیر است؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی