بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب "امت و امامت" دکتر علی شریعتی که مجموعه سخنرانی ها و درس های او در سال 1348 خورشیدی در حسینه ی ارشاد می باشد از رهگذر این گفتار که به بررسی جامعه شناختی اصل امامت شیعی می پردازد، نظام سیاسی و حکومتی ایده آل خود و نوع تعامل جامعه ی اسلامی )امت( را با حاکم اسلامی )امام( بررسی می کند. در این گفتار که هنوز پس از سی و چند سال تازه و امروزی است به نقد و تخطئه ی دموکراسی غربی پرداخته می شود و این نظام سیاسی حاصل سودجویی های تجار اروپایی و استعمارگران معرفی می شود.

بخشی از این نوشتار که در مورد نقد دموکراسی غربی است خدمت شما تقدیم میشود.

تقلب و رأی سازی در دموکراسی غربی!

رای ساختن همه اش به شکل معروفی که می شناسیم نیست، آن شکل معروف که چند مامور و ده ها هزار اسم مجعول

در اوراق انتخاباتی نقش بندد و یا نیمه شب در صندوق باز شود و رای ها عوض شود و یا به طریق آزادی مطلق که

مردم آزاد باشند به هر که بخواهند رای بدهند و آزادانه آرائشان را به اسم دلخواه در صندوق بریزند و ماموران خواننده

آراء نیز آزاد باشند که هر اسمی را که می بایست بخوانند و نویسندگان آراء نیز آزاد باشند که هر اسمی را که بخواهند

بعنوان دارنده اکثریت آراء اعلام کنند و بعد دولت هم آزاد باشد که حتی پس از اعلام آراء و معرفی کاندیدا موفق هر

کس را که در آن حال اراده کرد تلگرافی به مجلس حمل نماید...

نه، این سبک رای سازی ها متعلق به کشورهای عقب مانده ای است که در کار دموکراسی غربی هنوز ناشی اند و در برابر

روشنفکران، وقیح، و به هر حال کارگزارانی مسخره اند که به شیوه های ابلهانه عمل می کنند و ادای دموکراسی غربی را

در می آورند، شبیه دیگر اداهائی که بنام تجدد و ترقی و اروپائیگری و تمدن امروزی در می آورند، در اقتصاد و تولید و

شکل زندگی و شهرسازی و ساختمان و تاسیسات اجتماعی و سازمانهای اداری و حتی طرز حرف زدن با مردم و

نطق های سیاسی و برنامه ریزی و غیره و غیره. این یک نوع تقلب مصنوعی و غیر قانونی است. 

در خود غرب چنین نمی کنند، آن ها اصیل اند و می دانند چگونه پخته عمل کنند، چگونه پنهان کاری کنند و چگونه بر

پلید ترین اعمال ضد انسانی اشان نیز پاک ترین عنوان ها را بدهند، زیبا ترین و فریبنده ترین پرده ها را بپوشانند. 

آن ها رای قلابی را نیمه شب ها پنهانی در صندوقهای اخذ رای نمی اندازند، رای قلابی را، شب و روز آشکارا اما سخت عالمانه و ماهرانه در صندوق های ، » خلق رای « یعنی مغز ها و دل ها می افکنند، ، 


بی آنکه صاحب صندوق از آن آگاه شود و از اینجا لیبرالیسم و دموکراسی واقعی و عملی آغاز می شود، یعنی پس

از آن، این فرد حقیقتاً آزاد است که به هر که دلش خواست، به هر کس که در مغزش به دور می اندیشید، در حافظه اش

او را می شناسد و در اعتقادش به او معتقد و مومن شده است و زندگی او و فضایل او و امتیازات شخصیتی او را به دقت

می داند رای بدهد و رای او هم با کمال امانت از صندوق تندرست و دست ناخورده و با دقت و

سرعت حساب می شود و بدین طریق همان کسانی که واقعاً در مغزهای مردم شناخته بوده اند و در دل هایشان جا

داشته اند در مجلس های ملی جا می گیرند.


!» تقلب طبیعی و قانونی « 

گاه نزدیک انتخابات می بینیم، ناگهان صد ها مقاله، ده ها کتاب، فیلم، تئ اتر، هزاران گونه تبلیغ های مستقیم و غیر

مستقیم، با لحن ها و رنگ ها و جلوه های متنوع و جالب و مختلف، از نوشتن شرح حال گرفته تا چاپ عکس و اسم بر

روی ران ها و پستان ها و دیگر نقاط حساس انتخاباتی و دموکراتیکِ مانکن ها و رقاصه ها و هنرپیشه های بسیار معروف و

محبوب، در سینم اها و دانسینگ ها و حتی پیاده روهای خیابان ها و گردشگاه ها و باغ ملی ها، درباره یکی از کاندیدهای

ریاست جمهوری، از در و دیوار، همه جا و به هر وسیله بر سر و روی مردم می ریزد.

مگر شناخت ها و رای ها و احساس های مردم چگونه شکل می گیرد؟ به خصوص در مسائل اجتماعی و بالاخص سیاسی

که بسیار ساده لوحانه و خیالاتی خواهد بود. اگر فرض کنیم توده ساده مردم که اکثریت را دارند و خواه ناخواه اکثریت

آراء را )و اکثریت عددی است که در دموکراسی و لیبرالیسم پدید آورنده حکومت و تعیین کننده رهبر است و بس( از

طریق تحقیقات عمیق شخصی درباره کاندید اها و مبتنی بر یک طرز تفکر فلسفی و جامعه شناسی خاصی که با مطالعه

و بررسی و تبعات علمی و تحقیقات به یک رای رسیده اند و راه خانه تا صندوق انتخابات را خود تعیین کرده اند و خود

پیش گرفته اند؟ اگر چنین است پس کارگردانان انتخابات بیهوده و از روی جهل میلیون ها دلار و لیره صرف تبلیغات

می کنند و هزاران گونه ابتکار و تفنن در این راه نشان می دهند؟

اگر چنین است، اگر اکثریت مردم فرانسه گلیست بودند چرا دگل را ساقط کردند و اگر اکثریت نداشت، چرا جانشین او را

که یک گلیست معروف است و همه ی شخصیت و نفوذ و وجهه ی سیاسی ای را که دارد از شخص دگل گرفته است و

بر اثر انتصاب سیاسی به وی بر می گزینند؟

در شورش جوانان فرانسه سال پیش ۱۳۶۲ دیدیم که نه تنها فرانک، بلکه دلار نیز در آرا فرانسه نه تنها در آراء دست

راستی ها یا محافظه کارانِ سنت پرست و یا سرمایه داران، بلکه در آراء دست چپی ها و جوانان و تحصیلکرده ها و دانش

اموزان و دانشجویان فرانسه پنهانی دست اندر کار است. 

بیهوده نیست که رئیس جمهور امریکا یا فرانسه یا نخست وزیر

انگلستان در مبارزات انتخاباتی و در نطق های سیاسی خود بیش از آنکه جانب توده بی شکل مردم را بگیرند، با احتیاط و

وسواس و حتی با نطق و چاپلوسی مسائلی را طرح می کنند که بانکداران، سرمایه داران بزرگ و حتی یهودیان و حتی

صاحبان کاباره ها و قمارخانه ها و نژادپرست ها را به رسالت سیاسی خود معتقد سازند، زیرا یک قاچاق چی یا کانگس تر

در امریکا صد ها بار از یک نویسنده یا متفکر برای رئیس جمهور بیشتر رای جمع می کند، زیرا بیشتر رای در اختیار دارد.

تصادفی نیست که مردی چون رابرت کندی در نطق های انتخاباتی خود مصلحت می داند که بر خلاف انتظار افکار

عمومی جهان از وی و حتی بر خلاف خط مش کلی سیاست خارجی یی که همیشه کندی ها ادعا می کردند، رسماً از

اسرائیل ستایش و جانبداری کند و با جهودهای خرپول نیویورک که سرنوشت سیاسی ملت امریکا را به کمک

کانگسترهای مافیا می سازند لاس بزند و برای آرائی که با پول و جنسیت و هفت تیر تهیه می شود، شرف خویش را گرو

بگذارد، اگر نه انتخاب نمی شود.

بی شک این پول است، این قدرت است که با استخدام تمام وسایل موجود تبلیغاتی امروز، با

استخدام تمام استعداد ها و امکانات هنری و ادبی و اجتماعی... رای می سازد. آری، آزادند در دادن رای،

اما بَرده اند در ساختن رای. زیرا رای اش را با پول در مغزش جا داده اند و سپس آزادش گذاشته اند که به هر که خواست

رای بدهد.

آزادی رأی و رأی هایی که آزاد نیستند

وضع سیاسی امروز اروپا و امریکا را اگر نگاه کنیم اهانت بزرگی است. اگر بگوئیم کسانی که با رای اکثریت مردم اروپا

انتخاب شده اند برجسته ترین و شایسته ترین انسان های امروز این جامعه های نمونه قرن حاضر در تمدن و فرهنگ

بشری اند. این هم اهانت بزرگی به مردم اروپا و هم اهانت بزرگی به جامعه بشری است. شخصیتی مثل شوارتز

بزرگ ترین ریاضی دان معاصر فرانسه و مرد بسیار متفکر و روشن و مترقی امروز اروپا، تنها به جرم اینکه نه به

کاپیتالیسم بستگی دارد )که دشمن سرمایه داری است و نیرومند ترین دست های رای ساز فرانسه برایش کار نمی کند( و

نه به کمونیسم در مبارزات انتخاباتی، برای چاپ آگهی های تبلیغاتی خود و همفکرانش که پول ندارد، از بودجه خاصی

که برای این کار در شهرداری ها وجود دارد می گیرد. آزادی هست اما به این شکل. آزادی رای هست اما رای ها آزاد

نیستند. رای ها را می سازند و سپس مردم را برای دادن آن آزاد می گذارند. زیرا در جامعه سرمایه داری، کارگزاران

سیاست و سازندگان سرنوشت جامعه و حتی آفریدگاران آراء و افکار مردم مطمئن اند که این مردم گرچه آزادند که هر

رایی را به صندوق بریزند ام ا همان رای هایی را پس خواهند آورد که آنان خود پنهانی به آنان خورانده اند. در این میدان

آزاد، در این می دانی که همه آزادانه می توانند در آن بتازند، بیشک پیاده ها عقب می مانند، بیشک همیشه سواره کاران و

دارندگان اسبهای ورزیده برنده اند. بنابراین این آزادی ای که در قرن ۱۸ و ۱۳ در اروپا طرح شده بوسیله بورژوا، سرمایه

دار طرح شد. اینان اند آزادی خواهان واقعی اروپا. چرا؟ زیرا قیدهای اقتصادی را بردارند، مرز ها را باز بگذارند، حقوق

گمرکی، مقررات مالی، شرایط سرمایه گذاری و... برداشته شود. آزادی میدان کار و کوشش و سرمایه گذاری و سود

اضافی و... را کاملا باز بگذارد تا هر کس هر گونه که بخواهد و هر چه بخواهد و هر اندازه بتواند کار کند و بردارد. و

بی شک پیداست که در چنین می دانی این هر کس ها چه کسانی خواهند بود؟ نه تنها به دلیل عقل که به دلیل نقل و

بدلیل چشم و حس و واقعیت ملموس و محسوس پیداست و هر کسی می تواند دید. این آزادی برای آن است که صد

تومان پول، سرمایه دار، بدون هیچ قید و بندی، بی انکه شرایط حقوقی و قیود اقتصادی و اجتماعی و انسانی آن را

تعدیل کنند و مقید، آزاد باشد که از هر وسیله ای استفاده کند و با هر شرایط، به هر شکلی که مصلحت باشد ده هزار

تومان در سال از آن برداشت کند، چه در خود اروپا چه در خارج از اروپا. بگذار برود، بگذار بکند laissez passer ،

laisser faire شعار چه کسانی بود؟ کی برود؟ کی بکند؟ کجا برود؟ چه بکند؟ این پرسش ها همه روشن است،

سرمایه داری دو قرن اخیر، استعمار دو قرن اخیر، استثمار بیرحمانه دو قرن اخیر، همه پاسخهای روشن این پرسشهایند.

چه کسی برود؟ چه کسی بکند؟ بیشک آنکه پول دارد، آنکه سرمایه دارد، آنکه می خواهد جنس از گمرک رد کند.


آیا دموکراسی با تعالی جامعه سازگار است؟

در عین حال که همه فضائل حکومت دموکراسی بر ما روشن است، این مسئله طرح شد که آیا اگر اصل را در یک نظام

اجتماعی و رهبری سیاسی، بر پیشرفت و رهبری یک جامعه متوقف و ناآگاه بگذاریم، در اینجا اعتنا کردن و ملاک قرار

دادن پسند و رای یکایک افراد اینجامعه، مانع اصل رهبری و پیشرفت نخواهد بود؟ اگر اصل بر این باشد که این جامعه

باید از اصل فعلی بدرآید، این جامعه باید روابط اجتماعی منحطی را که دارد تغییر دهد، باید طرز تفکری که دارد عوض

شود، باید زبانش و مذهبش عوض شود، باید به صورت انقلابی دگرگون شود، باید تعبیر کند، باید از این مرحله به

مراحل بالا تر جهش وار ارتقاء پیدا کند، باید این سنت های پوسیده اش را ریشه کن سازد، اصل را در سیاست و

حکومت اگر برد و شعار رهبری و پیشرفت یعنی تغییر انقلابی مردم قرار دهیم، آن وقت انتخاب

این رهبری به وسیله افراد همین جامعه امکان ندارد، زیرا افراد جامعه هرگز به کس رای نمی دهند که با

سنت ها و عادات و عقاید و شیوه زندگی رایج همه افراد آنجامعه مخالف است و می خواهد آن ها را ریشه کن سازد و

بسیاری از سنت های مردم سنت پرست را عوض کند و سنت های مترقی را جانشین آن کند که مردم با آن موافق

نیستند. چنین مردی و رهبری نمی تواند مورد اتفاق اکثریت آرا این مردمی که باید خودشان عوض شوند و آرایشان هم

باید عوض شود، قرار بگیرد.

 اما اگر اصل حکومت را نه بر اساس حرکت و تربیت )سیاست( بلکه براساس ثبوت یعنی بر

اساس پلیتیک یا کشورداری قرار بدهیم که حکومت همانطور که در بینش یونانی گفتم وظیفه اش تنها نگاهبانی و

نگهداری مردم و حفظ سنت ها و حفظ مقدسات موجود مردم و حفظ روابط اجتماعی رایج باشد و مردم در این حکومت

فقط و فقط احساس خوشی و شادی و برخورداری بکنند، بر این اصل قرار بدهیم که حکومت فقط نگاهبان جامعه،

خواهیم داشت و » استاتیک « حافظ شکل کنونی اجتماع یعنی نگاهبان وضع موجود باشد. در این صورت یک حکومت

مسئولیتمان رهبری نیست، اداره است، تغییر و پیشرفت و نجات و دگرگونی انقلابی نیست، حفظ وضع تحکیم نظام و

بنای موجود است. بی شک عالیترین و مقدس ترین اصل و شکل سیاسی حکومت با این اصل و برای این هدف

دموکراسی است زیرا مردم به کسی رای خواهند داد که مورد پسندشان است یعنی به کسی که با عموم هم رای و هم

ذائقه و با اکثریت هم عقیده باشد و خودش بهمه این سنت ها تکیه کند و از ان ها حمایت نماید و بر راه و روشی رود که

همه یا اکثریت می روند.

اما اگر گروهی از افراد روشن در یک جامعه ای قرار بگیرند و با وضع کنونی آن جامعه مخالف باشند و آرزومند تغییر و

تحول سریع و انقلابی در بینش جامعه، ذوق جامعه، اعتقادات جامعه و سنت های موجود در این جامعه باشند، این ها از

طرف مردم اکثریت نخواهند داشت. کسانی اکثریت خواهند داشت که حافظ وضع موجود باشند. بنابراین حکومتی که با

آرا مردم یا آرا اکثر مردم انتخاب می شود حافظ آرا اکثر مردم خواهد بود.

کودکان بیشتر پرستارانی را انتخاب می کنند که بی شک هدف ان ها پرستاری و خوش گذشتن به ان ها و آزاد گذاشتن به

ان ها را در یک نظم دقیق متعهد می کند و بآن ها درس جدید و رسم جدید و هر لحظه گامی جدید تحمیل می کند

مسلما رای نخواهد آورد. یکی از نویسندگان می گوید من در کودکی همیشه به مادرم بد می گفتم، برای اینکه همیشه

مرا به رخت شویی، به جارو کشی و به غدا درست کردن وادار می کرد و بعد هم تا می خواستم فرصتی برای استراحت

داشته باشم می گفت برو درس بخوان، مشق بنویس، کتاب بخوان، اما خاله مهربانی داشتم که تا چشم مادرم را دور

می دید مرا بگردش می برد، اسباب بازی برایم می آورد، شیرینی برایم می خرید و وقتیکه من بخانه خاله ام می رفتم آنجا

احساس آزادی مطلق می کردم و همیشه ستایشگر خاله ام بودم و سرزنش کننده مادرم بودم.

اما حالا که بزرگ شده ام همیشه مادرم را ستایش می کنم ولی از خاله ام هیچ حرفی نمی زنم.

جامعه در چه شرایط باید رهبر پیشوا و نظام رهبری خود را انتخاب بکند؟ بهترین انتخاب این رهبر بوسیله چه کسانی

باید صورت بگیرد؟ بیشک بوسیله کسانی که بهترین رهبری را می شناسند و آیا اکثریت مردم هیچ جامعه ای تا کنون

توانسته اند بهترین نوع رهبری انسانی را تشخیص بدهند؟

در همه مراحل جامعه های بدوی، جامعه های نیمه وحشی، جامعه های تاریخی و حتی جامعه های بعد از انقلاب کبیر در

متن اروپا، کدام جامعه شناس می تواند بگوید و ثابت کند که اکثریت مردم می توانند از میان این میلیون ها مردمی که

هستند و از میان چهره هایی که به عنوان چهره های مشهور سیاسی مطرحند، بهترین رهبر را تشخیص بدهند و بدانند

که بهترین راه کمال و راه رهبری اینجامعه کدام است؟

» سعادت آرام راکد « بنابراین، مساله اینکه امروز در دموکراسی مطرح است این است که اگر مبنای حکومت انسان را بر

قرار بدهیم یعنی چنانکه بینش سیاسی یونانی می گفت حکومت » حفظ سنن موجود « و احساس بی قیدی افراد انسانی و

کشور را ادامه حکومت بر شهر یعنی شهرداری تلقی کنیم، بیشک بهترین حکومت، حکومتی است که بوسیله همه افراد

موجود آنجامعه انتخاب شده است. زیرا این حکومت از جنس این آرا موجود و بنابراین مورد رضایت عام خواهد بود و

کوشش چنین حکومتی همواره بر این نیست که مردم را به بهترین وضع براند و روابط اجتماعی و سنت های موجود را

به بهترین وضع تغییر و تکامل بدهد بلکه همه هدفش این است که آرا مردم را برای خود نگهدارد.

آیا چه کسی می تواند آرا مردم را برای خود نگهدارد.

بیشک کسی که به زبان همه مردم حرف می زند و به پسند همه مردم کار کند و به راهی که همه مردم می روند برود و

به آنچه که همه مردم بر آن معتقدند و بر آن راه می روند معتقد باشد و برود.

امروز مساله ای که در هند مطرح است که سیصد و چند زبان وجود دارد و بیش از این تعداد مذهب، برای حکومت دو

ملاک وجود دارد:

یا اینکه اکثریت آرا این ها را باید ملاک قرار داد که باید زبان ها را یعنی سیصد و سی و چند زبان را حفظ کرد. یا باید

ملاک را تغییر این ملت و تکامل سریع زندگی و اقتصاد و فرهنگ مردم قرار داد که اول باید این زبان ها را یکی ساخت

و یک زبان واحد ملی برایشان ساخت و اگر بخواهیم یک زبان واحد ملی بر این ها تحمیل کنیم، آن ها را وادار کنیم که

به یک زبان ملی سخن بگویند، بیش از دو سوم آرا این مردم را از دست خواهیم داد: زیرا همه پرستنده بتهای خودشان،

همه پرستنده لهجه خودشان، پرستنده فرم زندگی خودشان و سنتهای محلی و قبیله ای خودشان هستند. بنابراین

حکومتی که با رای همه این افراد روی کار باید بیاید، باید نگاهبان همه آنچه که این مردم می خواهند باشد و اگر

خواسته باشد بطرف آنچه که باید بشوند حرکت کند رابطه خودش را با پسند مردم قطع می کند و وجهه خودش را در

چشم مردم از دست می دهد. از این جهت این است که در همه جامعه ها می بینیم کسانی که دارای تفکرات مترقی

هستند، هرگز به طور عام اکثریت مردم متوجه آن ها نیستند و آن ها را تشخیص نمی دهند، بنابراین، اصل حکومت

دموکراسی بر خلاف این تقدس شور انگیزی که این کلمه دارد با اصل تغییر و پیشرفت انقلابی و رهبری فکری - -

مغایر است و اگر در یک جامعه، رهبری سیاسی بر اساس یک ایدئولوژی مشخص و بر شعار دگرگونی آرا و افکار منحط

و سنت های پوسیده استوار است، رهبری نمی تواند خود زاده آرا عوام و تعیین شده پسند عموم و بر آمده از متن توده

منحط باشد.

بنابراین، در اینجا مساله ای که مطرح است، مرحله خاصی از تحول یک جامعه است که با دموکراسی

سازگار نیست.

چرا در کنفرانس باندونک این مساله مطرح می شود و چرا بوسیله جامعه شناسانی که به دنیای سوم می اندیشند و بیشتر

جامعه شناسایی که بکشورهای در حال توسعه و کشورهای آفریقایی و امریکای لاتین و آسیایی وابسته اند این مساله

مطرح می شود؟ بیشتر برای اینکه جامعه هایی که در حال رشد هستند، جامعه هایی که در حال تغییر سنت های کهنه

اشان هستند، جامعه هایی که نیازمند آن هستند که از این مرحله راکد تغییر بکنند و بسیاری از ذائقه هایشان باید جهش

وار عوض شود و جامعه هایی که مردم در آن تشخیص صلاح و فساد آینده و سرنوشت متعالی خود را نمی توانند بدهند،

اگر رهبری انقلابی، منتخب آرا این افراد باشد، رهبری از جنس این افراد خواهد بود و بنابراین نگاهبان این افراد خواهد

بود. مثلاً در یک نظام قبیله ای و صحرا گرد، برای شروع ترقی و تکامل، این قبیله اول باید اسکان پیدا کند، تا

کشاورزی که اولین زیر بنای آغاز تمدن است آغاز شود. در اینجا، اگر که دو تن: یکی حافظ سنت چادر نشینی و - -

دامداری باشد و معتقد به ادامه این شکل زندگی و دیگری طرفدار اسکان مردم ایل و آغاز زندگی کشاورزی و مدنی،

بیشک توده مردم ایل و نیز شخصیتهای متنفذ و روسای خانواده ها و عناصر برجسته ایل که محافظه کار تر و سنت -

پرست ترند به کسی رای می دهند که این را ب ا همان شکل اجتماعی و روابط زندگی و سنت های ایلیاتی خود -

می کوشد تا نگاه دارد و مسلما مجموعه آراء مردم ایل را کسی که به این شکل و به این سنن زندگی عشایری معتقد

نیست و در این باره انقلابی می اندیشند نخواهد داشت. چرا کشورهایی که رها شده اند )مقصودم جامعه های تاریخی یا

بدوی است در آفریقا آسیا و آمریکای جنوبی، کشورهای بلوک شرقی و نیز کشورهای دنیای سوم که باید به سرعت -

حالت رکود اقتصادی و انحطاط اجتماعی خویش را ترک گویند و به شتاب از استعباد و استعمار دور شوند و آثار شوم و

همه جانبه آن را در روحیه، طرز تفکر، اخلاق، طرز تربیت، فرهنگ و مذهب و اقتصاد و سیاست و روابط و ابعاد

اجتماعی و... بزدایند و عوامل ناسالم و خطرناک داخلی را ریشه کن سازند و تحرک و ترقی و ابتکار و استقلال انسانی و

قدرت تولید و نیروی معنوی و مادی دفاعی را در خود پدید آورند(، امروز در برابر ارزش شکل حکومت دموکراسی و

لیبرالیسم و آزادی فرد فرد، اصالت حقوق فرد فرد، )این فرد هر که باشد، این جمع هر که باشد و بخصوص اینجامعه در

هر حال و وضعی که باشد( به تردید افتاده اند؟

هانری مارتینه MARTINET می گوید، رفتم به کشور چاد در، نجا به قبایل و مردم روستایی و حتی کارگران و مادون

کارگران ] ۴۵ [ چاد، که تازگی به استقبال رسیده است )آن موقع، یکسال و اندی پیش( حرف زدم. در اثر تماس و

آشنایی با ان ها کم کم حالت بیگانگی و محافظه کاری و رعب و رودربایستی هایی که بخصوص قشرهای اجتماعی در

قبال بیگانگان بالاخص اروپائیان دارند جای خود را به انس و صمیمیت داد و با من خودمانی تر شدند و دلشان را در - -

برابر من سفره کردند .گاه آهسته و با احتیاط پنهان از چشم اغیار )ماموران و شخصیتهای سیاسی و حزبی استقلال طلب

ملت و دولت خودشان( با کنجکاوی آمیخته با حسرت و اندوهی عمیق به من می گفتند: شما که به این حرف ها آشنائید،

می خواستیم ببینیم این استقلال که بیش از یکسال است که آمده و همه جا را گرفته است، تا کی ادامه خواهد داشت؟

این می خواهد همیشه بماند؟ یا اینکه بالاخره تمام می شود؟ آنکه در این حد می اندیشد، رای او برای فکری که

می خواهد از این کشور و از این مردم جامعه مستقل و مردم آزاد بسازد چه ارزشی دارد؟ می آید آرزو می کند که

استقلالش از میان برود و با بی صبری عجیبی می گوید آیا این بلای استقلال همیشه هست یا بالاخره تمام می شود و

دست از سرما بر می دارد و بالاخره رفع می شود؟!

این آراء مردم در این نظام است و در این سطح.

در زمان عمر، عمر خلیفه شده، بعد از حکومت پیغمبر، بعد از حکومت ابوبکر، عمر حالا می رود به حج. اسلام شرق و

غرب را گرفته، ایران را گرفته، رم شرقی را گرفته. بعد یک پیر مرد می گوید این جوان ساربان و شتربان من است،

درآمد من کم است مزدی که به او می دهم به قدری نیست که هزینه زندگی یک خانواده دو نفری را تامین کند، از

طرفی او جوان است و نیاز شدید به ازدواج دارد، بنابراین ما طبق سنتی که در میان ما بوده زن جوان خودم را یکشب در

میان در اختیار این جوان می گذارم. این لحاظ شرعی اشکالی ندارد؟

بعد از اسلام، در زمان حکومت عمر است که اسلام در دنیا پیچیده است و عرب در حوزه مکه چنین سوالی شرعی را از

خلیفه می کند، این بینش شرعی و اسلامیان می باشد. آیا اعتقاد و اتکا برای اینگونه مردم از اتکا به رای پیغمبر در تعیین

سرنوشت جامعه اش مترقی تر است؟ و در اینجا می توان اساسا به دموکراسی استدلال کرد؟ یا دموکراسی را نظام ایده آل

شمرد؟

از این جهت در جامعه شناسی این کشورهای بخصوص تازه رها شده امروز این مساله که دموکراسی نظام ضعیفی است

و حتی خطرناک و ضد انقلابی مطرح است. در فرانسه امروز حتی وقتی که ژنرال دوگل آمد و گفت در این کاباره هائی

که بسیار زشت و بسیار وقیح می رقصند در اینجا یک پوشش مختصری داشته باشد دستور داد یک cache-Sex یعنی

یک عورت پوش )پارچه کوچکی به اندازه یک کف دست یک برگ( به آن جاشان بگذارند. فریاد آزادی خواهان بلند شد

که او به چه حق می خواهد آزادی این افراد را سلب کند؟ مگر هر انسانی می تواند هر جور که خواست در حکومت

لیبرالیسم و دموکراسی و آزادی فردی برقصد؟ انحطاطی که در کشورهای لیبرالیسم و دموکراسی غربی پیش می آید،

نشانه ضعفی این نظام در هدایت جامعه اس

بزرگترین دشمن دموکراسی خود دموکراسی است

بزرگ ترین دشمن آزادی و دموکراسی، از نوع غریبش، خود دموکراسی و خود لیبرالیسم و  : به قول پروفسور شاندل

امروز در فرانسه، در کشوری که دو قرن سنت آزادی خواهی و لیبرالیسمی دارد، وقتیکه وارد 

می شوید، می بینید در این مستراحهای عمومی، در وسط خیابان گاه سه چهار انسان شب ها می خوابند. کلوشار ها همه جا

پهن هستند، در تمام کوچه و خیابان هائی که در معرض دید همه خارجی ها هست. این ها بزرگ ترین هتک حیثیت

برای مردم فرانسه هستند. کلوشار ها به صورت بسیار وقیح گاه اعمال بسیار زننده در معرض عام می کنند، معمولا یک

شیشه مشروبی دستشان است و با صورتی و لباس هایی که مملو از کثافت است مشروب می خورند، علناً یقه این را

می گیرند متلک به آن می گویند، و حرفهایی بسیار زننده می زنند، فحش می دهند ،گاه روابط بسیار کثیف انحرافی جنسی

در معرض دید عموم دارند. کاباره ها و اماکن فساد بسرعت بسیار سرسام آور کماً و کیفاً رشد می کند و کسانی را که

بسلامت جامعه می اندیشند ترسانده که این کشور به زودی سقوط می کند.

در سال هزار و نهصد و شصت و دو، در یک چهار راه پاریس که خیابان سن میشل و خیابان سر ژرمن دپره را بهم

وصل می کند، هزار و هفتصد و چند جنایت crime )در یک سال فقط( اتفاق می افتد. جنایت اعم از چاقوکشی، کتک

کاری، دزدی و تجاوز جنس و.... فقط در سر چهار راه سن ژرمن دپره و خیابان سن می شل. چرا؟ زیرا اصل اعتقاد به

اینکه هر فرد به هر شکل و با هر رای می تواند به زندگی خود در جامعه ادامه دهد، موجب این شده که سرمایه داری

برای پیشرفت خودش از این اصل، برای سود بیشتر، هر گونه فسادی را و تاختن به هر گونه صلاح و هر گونه فضیلت

اجتماعی و اخلاقی را مجاز بداند و آزاد باشد.

از این آزادی، آزادی های فردی، چه کسانی استفاده می کنند؟ چه کسانی سود واقعی می برند؟ کسانی که می توانند خوب

بیندیشند؟ هرگز! در برابر این ها کسانی که قدرت دارند بیشتر از همه استفاده، یعنی سوء استفاده می کنند. چنانکه

می بینیم استفاده می کنند و سوء استفاده، چنانکه اگر شما به یک شهر اروپایی بروید می بینید دموکراسی و لیبرالیسم

غربی برای چه کسانی زر و زور و جاه و جلال و قدرت و نفوذ و ثروت ببار آورده؟

ورکور که بزرگ ترین قهرمان مقاومت ملی فرانسه است و از بزرگ ترین شخصیت های  معنوی فرانسه است؟ آیا برای عده ای متفکر مانند وی در یک آپارتمان کهنه و مخروبه در یک ساختمان دو طبقه قدیمی و کثیفی در پس

کوچه های واقع در یکی از محلات قدیمی پاریس به گونه ای زندگی می کند که اگر ببینید و نشناسید می پندارید وی

یکی از مفلوک ترین و بدبخت ترین افراد این مملکت است.

وی کسی است که مقاومت پر افتخار فرانسه را در برابر هیتلر و اشغال پاریس بوسیله ارتش آلمان رهبری می کرد،

کسی است که مایه افتخار قومی و سیاسی این ملت بزرگ است و امروزه همه نیروهای آزادیخواه و مترقی فرانسه، و

» حتی اروپا، به او به عنوان یک شخصیت بارز ملی یعنی مافوق طبقاتی و مافوق حزبی احترام قائل اند. در کنگره سالیانه

که در پاریس تشکیل می شود و کمونیست ها و کاتولیک ها و اگزیستانسیالیست ها در « هفته اندیشه مارکسیست

جناحهای متخاصم به دفاع و حمله می پردازند، ریاست آن را ورکور بر عهده دارد که شخصیت اعلی او در اوجی است

که اینان همه قلباً اعتراف دارند. اما این مرد را با همه عظمتی که دارد، چه کسی می شناسد؟ در میان مردم چه

جایگاهی دارد؟ دارای چه قدرت و نفوذی است؟ چه سهمی در رهبری جامعه فرانسه دارا است؟

درست است که مردم فرانسه همگی، فرد فرد آزاد اند که ورکور را بشناسند و بر گزینند یا غیر ورکور را، ولی از این

آزادی کسانی استفاده می کنند و کسانی آزادی را به سود خود گرایش می دهند که قوی ترند، حتی رای می سازند! رای

آزاد می سازند.!