سایت مشاوره وپاسخ گویی به شبهات وسوالات دینی و اعتقادی

یهودیان مخفی درایران چه کسانی اند؟ وترویج بابی گری وبهایی گری مخفیانه درایران

لیستی از یهودیانی که اسامی اسلامی دارند آمده است. این اسامی عمدتاً از
منابع زیر گرفته شده اند:

۱- مقاله "تکاپوی صهیونی در ایران معاصر" نوشته محمدتقی تقی پور٬ مندرج در
کتاب "پژوهه صهیونیت"٬ جلد دوم
۲- کتاب "سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران"٬ از مؤسسه مطالعات و
پژوهشهای سیاسی
۳- کتاب "فرزندان استر"، نوشته جمعی از نویسندگان عمدتاً یهودی و به کوشش
هومن سرشار (یهودی ایرانی مقیم آمریکا)، نشر کارنگ
۴- شماره های مختلف ماهنامه بینا٬ ارگان انجمن کلیمیان تهران
۵- مقاله "جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران"٬ نوشته عبدالله شهبازی
۶- کتاب آمریکا بدون نقاب٬ توشته سید هاشم میرلوحی
۷- کتاب زرسالاران یهودی٬ نوشته عبدالله شهبازی
۸- کتاب مبانی فراماسونری، تألیف گروه تحقیقات علمی، ترجمه جعفر سعیدی
۹- برخی از اسناد منتشر شده ساواک در مطبوعات
***

- رحیم تربتی: عضو انجمن مرکزی تشکیلات صهیونیت ایران
- عزیزالله نعیم: رئیس تشکیلات صیونت ایران و اولین مدیر نشریه هگولا،
ارگان این تشکیلات
- عزیزالله برال: دومین مدیر نشریه هگولا
- عبدالله گلشن: عضو حبرا (نام اولیه انجمن کلیمیان تهران)
- لطف الله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای
ملی(دوره های بیست و دوم و بیست و سوم)، مالک کارخانجات نخ ابریشم، نایلن،
کشمیران و رئیس فعلی فراماسونهای ایرانی در آمریکا
- حبیب الله القانیان: رئیس انجمن کلیمیان تهران(دوره پهلوی) ، عضو هیئت
مؤسس و هیئت مدیره بانک «توسعه صنعتی و معدنی ایران» و مالک کارخانه یخچال
سازی جنرال استیل، شرکت صنعتی روغن نباتی و صابون، شرکت صنایع پارس و
آمریکاو...
- عزیز دانش راد: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حشمت الله کرمانشاهچی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مدیرعامل کارخانجات
روغن نباتی نرگس شیراز
- نورالله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک کارخانه نخ نایلن مدار
- نصرت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک سینما پلازا واقع در
خیابان تخت جمشید
- مراد اریه: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی
)دوره های چهاردهم و پانزدهم و نیز هفدهم تا بیستم) و مالک کارخانجات کاشی
سازی ایرانا، پلاستیک سازی، موکت بافی، ملامین، پتوبافی پرنیان
- روح الله مناسبتیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عنایت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حبیب الله درویش پور: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عبدالله ذهابیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عزیزالله سیمانی: نماینده یهودیان در دوره اول مجلس شورای ملی
- عبدالله حکیم فر: از دست اندرکاران بانک ملی
- نصرالله افشانی: از دست اندرکاران بانک ملی
- روح الله بقایی: از دست اندرکاران بانک ایران و خاورمیانه
- عبدالله فروهر: از دست اندرکاران بانک ملی
- حشمت باباجانیان: از دست اندرکاران بانک ملی
- شکرالله آزرمی: از دست اندرکاران بانک ملی
- عبدالله اعتصامی اعظم: بانک مرکزی و رئیس اداره اعتبارات این بانک
- ناصر دایی زاده: معاون مدیرعامل بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران
- مراد صدیق: بانکدار
- حبیب الله فولادیان: از دست اندرکاران بانک شاهنشاهی و از تجار مشهور
بازار همدان
- فرج الله حکیمی: صراف
- عزیزالله حریری: مالک کارخانه لوازم آرایش پوندز
- روح الله کشفیان: مالک لابراتوار دارو سازی سانترال
- فرج الله منوچهریک مالک کارخانه لوازم آرایش آون
- ربیع عمید: مالک کارخانه عطرسازی
- صمد کشفی: مالک کارخانه جنرال پلاستیک
- *مرتضی* مساچی: مالک کارخانه تخته سه لایی
- *مرتضی* سنهی: مالک کارخانه کفش فردوس
- اسماعیل محبوبیان: مالک کارخانه چرم سازی همدان
- *مهدی* گبای زاده: مالک کارخانه پنبه هیدروفیل
- مجید نهورای: مالک کارخانه صفحه سازی اونیورسال
- شکرالله اشراقیان: مالک کارخانه تخت خواب فلزی
- برادران سعید و مسعود حکیم: مالک کارخانجات یخچالسازی وستینگهاوس و شرکت
امرسون الکتریک
- عزیزالله معراجیان: مالک کارخانه مواد پشم فلزی
- حبیب الله ثابت: سرمایه دار معروف دوره پهلوی، مالک 41 کارخانه عظیم
صنعتی و دهها شرکت بزرگ تجاری
- حاج(!!) عزیز القانیان: مالک هتل گیلان نو واقع در خیابان فردوسی تهران
- ناصر بنایان: یکی از مالکان هتل پانسیون واقع در کوچه جنب سینما امپایر تهران
- خلیل بنفشه: مالک دیگر هتل پانسیون
- شعبان معنوی: تاجر دارو
- نصرت الله دردشتی: مالک داروخانه امیرآباد واقع در امیرآباد تهران
- حکمت روان: مالک داروخانه تابان در خیابان شاه آباد تهران
- نعمت تهرانی: مالک داروخانه رویال در خیابان پهلوی
- صالح مرادی: مالک داروخانه شادمان در خیابان ژاله
- نورالله لوریان: مالک داروخانه طوس در خیابان پهلوی
- رحیم میهن: مالک داروخانه میهن در خیابان ژاله
- مراد زرهی: مالک داروخانه واشنگتن واقع در دروازه شمیران
- رحمت الله دلیجانی: مالک داروخانه هور در خیابان یوسف آباد
- رحیم طور: مالک داروخانه برلین در شمس العماره
- موسی مسجدی
- صفی بن هیبت الله: وزیر یهودی مغولان که از سوی ارغون شاه مغول
«سعدالدوله» لقب گرفته بود
- *علی* همدانیان: از فعالان صهیونیست
- *مرتضی* سنهی: رئیس کمیته ارت ایران (کمیته ای مخصوص آموزش نوجوانان
یهودی که شعبه کمیته ارت جهانی است و مرکز آن در سوئیس قرار دارد)
-*مرتضی* معلم: از اعضای انجمن صیونیت ایران
- *حسین* ملمد: از یهودیان ایران (پدر راوین ملمد عضو انجن کلیمیان تهران)
- *حسین* همدانیان: از فعالان صهیونیست
- *مهدی* انجمی: از یهودیان همدان (نوازنده)
- *مهدی* سرودی: از اعضای خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- *مهدی* کهنیم: از اعضای کمیته ارت
- *مهدی* حریری طلوع: از برزگان یهود ایران
- *مهدی* محبوبیان: از اعضای باند تاراج آثار تاریخی "ایوب ربنو" (و خواهر
زاده او)
- رحمن ربیع زاده: از بزرگان یهود شیراز در دوره پهلوی
- عبدالرحیم زر: از بزرگان یهود ایران
- رحیم متحده: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل
فعالیت داشته است.
- لطف الله رحمانی: صهیونیست
- رحمت الله رفیعی: عضو خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- عصمت عقلیان: از یهودیان ایرانی ساکن فلسطین اشغالی
- عزیزالله صالح: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل
فعالیت داشته است.
- سعید همتی: عضو انجمن دانشجویان یهود ایران در دوره پهلوی
- حیدر حکیمی
- ملاآقا لطف الله: از یهودیان مشهد
- ملا*محمدتقی* لیوی: از یهودیان مشهد
-  *محمد*ابراهیم رحمانی: از یهودیان مشهد
- خاندان *رمضان* اف: از یهودیان مشهد که به روسیه مهاجرت کردند.
-  حکیم نور*محمود*:**پزشک دربار ناصرالدین شاه
-  خاندان *مهدی زاده: *از یهودیان ساکن تهران
-  *مرتضی* معلم: پزشک یهودی
-  عبدالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  روح الله خرمیان: نوازنده یهودی
-  نورالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  شکرالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  عزیزالله عزیزی: از یهودیان تهران در نیمه اول قرن بیستم میلادی
- نصرت الله باهر
- عطاءالله خان حافظی
- نورالله احتشامی
-  میرزا فرج الله حکیم
-  شکرالله ربانی
- فرج الله حکیم
- روح الله دلیجانی
- روح الله خال پاری: نویسنده و روزنامه نگار و از بنیان گذاران روزنامه
"عالم یهود" (دوره پهلوی)
- عبدالله باسون: از یهودیان عراقی مهاجر به ایران و موسس مدرسه یهودی
اتفاق در تهران
- لطف الله شکریان
- حبیب الله فرهومند
- فرج الله پرویزیان
- عطاءالله امیریان: مدیر مرکز ورزشی کاخ ورزش (دوره پهلوی)
- فتح الله بینا: نماینده اولین مجلس مؤسسان
- رحیم نامور: عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده
-عبدالله ساسون: از یهودیان عراق و از بزرگان خاندان ساسون٬ بنیانگذاران
تجارت تریاک در شرق. ساسونها به روچیلدهای شرق معروفند.
-*محمد* معتمد: پدر موریس معتمد، نماینده کلیمیان درمجلس شورای اسلامی (این
مورد را بر اساس شنیده هایم در این فهرست آورده ام. اگر کسی در این مورد
اطلاع موثق و یا منبع مکتوبی سراغ دارد ممنون می شوم که به من خبر بدهد.)
-ذبیح الله قربان: یهودی از بزرگان فراماسونری ایران در دوره پهلوی بود که
به فرقه بهائیت گروید.
-رحمت الله نجاتی: مرجع دینی یهودیان اراک تا سال ۱۳۴۶
-نورالله هاشم زاده: از یهودیان اراک
-*مهدی* انجمی: از یهودیان همدان
-نورالله ونوسی: از یهودیان همدان
-شکرالله خوش آهنگ: از یهودیان همدان
-نورالله شماش: از بزرگان یهود خرم آباد
-فیض الله ساکت خو: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-نورالله شمیان: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-حمیده مسجدی: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-شیوا رحیمیان: از اعضای فعلی انجمن کلیمیان تهران
-روح الله سپیر: پزشک یهودی که مؤسس بیمارستانی مخصوص یهودیان در تهران است
و در حال حاضر نام او بر این بیمارستان گذاشته شده است.
-*مرتضی* نی داود: موزیسین یهودی
-عبدالله همدانی: موزیسین یهودی
-نجات الله آنوبیان: هنرمند یهودی
-حمید اقبالی: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-رحمت حوری زاده: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-نغمه عرب زاده: عضو سازمان دانشجویان یهود ایران و نویسنده مجله یهودی بینا
-شعبان شهری
- عطاءالله خرم: نوارنده یهودی
- حمید خواجه نصیری: صهیونیست ساکن آمریکا
-*احمد امین* یالمان: روزنامه نگار فراماسون ترک
-*مصطفی* یالمان: تاجر ترک و عضو باشگاههای لاینز و روتاری
-عبدالرحیم عمر دنکر: استاد فراماسون ترک
روح الله ربیعی: از اعضای شبکه جاسوسی زیتون وابسته به رژیم صهیونیستی در
دوره پهلوی

عطاءالله امیریان: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نورالله زبرکانی: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نعمت الله زرگری: یهودی صهیونیست
- *حاج غلامحسین* حکیم: از یهودیان مسلمان نمای مشهد
- *حاج* *علی: *از یهودیان مشهد در قرن نوزدهم میلادی
-حاجی شکرالله جاوید: از یهودیان همدان
-حاجی *مهدی* بن آقا یاری: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجی *مهدی* بن آقا رفائیل: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجی شکرالله جاوید: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجی حبیب‌الله عطار همدانی: از یهودیان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

عزرائیل به چه معناست؟ کیست؟ چگونه جان می‌گیرد و چگونه جان می‌دهد؟

حضرت عزرائیل چگونه می‌میرد؟/ انسان‌هایی که لیاقت دیدار فرشته مرگ را ندارند

عزرائیل یا ملک الموت، واژه‌هایی که شنیدن نامشان به خودی خود انسان را به یاد خداوند، لحظه‌ مرگ و حضور فرشته الهی بر بالین میت می‌اندازد و القا کننده روزی است که فرد دیگر نمی‌تواند به دارایی‌، فرزندان و اصل و نسب خود تکیه کرده و از اندوخته‌ دنیوی خود بهره‌ای ببرد. واژه‌ عزرائیل در ذهن هر فرد القا کننده قطع ارتباط با دنیای مادی و تحمل درد و رنج جان دادن و قبض روح برای گذر از سرای دنیا به سوی جهان آخرت است.


در روایات از رسول خدا(ص) نقل شده است که «ما مِنْ بَیْت اِلاّ وَ مَلَکُ الْمَوْتِ یَقِفُ عَلى بابِه کُلَّ یَوْم خَمْسَ مَرّات» یعنی هیچ خانه اى نیست مگر این که فرشته مرگ بر در آن خانه در شبانه روز پنج بار مى آید و همچنین می‌فرمایند «سوگند به آن کسی که جان من در دست اوست اگر اهل خانه مکان او را ببینند و صدایش را بشنوند دست از مرده‌ی خود برداشته و بر حال خودشان گریه می‌کنند.» (بحار، ج 74، ص 188)

در ادامه این روایت ملک الموت می‌گوید: وای بر شما چرا شیون و ناله سر می‌دهید؟ به خدا سوگند رزقتان از بین نرفته و اجلتان نزدیک نگردید و به نزد او نیامده و روحش را نگرفتم مگر آنکه مامور به آن شدم، درباره شما نیز بر من حق و وظیفه است که نزدتان برگردم تا احدی از شما باقی نماند.

فرشته مرگ بر بالین همه انسان‌ها حاضر نمی‌شود

 حجت‌الاسلام و المسلمین علی سرلک، کارشناس مسائل مذهبی در گفتگو با خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان با اشاره به ‌فرشته مرگ اظهار داشت: خداوند متعال افعالش را از طریق اصحاب خود انجام می‌دهد و در میان واسطه‌های حضرت حق، عزرائیل واسطه مرگ و حیات است.

وی افزود: آنچه ما به عنوان مرگ می‌شناسیم به نوعی اصل تولد است و در روایتی از پیامبر اکرم (ص) آمده است «الناسِ نیامٌ فَإذا مَاتُوا اَنتَبَهُوا» یعنی مردم خوابند هنگامی که

می‌میرند

 بیدار می‌شوند. پس هنگامی که حضرت عزرائیل جان فرد را می‌گیرد وجود او از قبل از مرگ بیشتر شده و از محدودیت‌ها نجات می‌یابد.

سرلک عنوان کرد: در واقع ملک الموت پیغام دوست و حبیب را می‌آورد و جایگاه ویژه‌ای در نزد پیامبران و اولیا الهی دارد.

سرلک در این خصوص گفت: حضرت عزرائیل یا ملک الموت، پادشاه مرگ بوده و محصور هستند و فرشتگانی در اختیار دارند که مامور قبض روح انسانها هستند، لذا تمام افراد لیاقت دیدار شخص عزرائیل را نداشته و ایشان فقط بر پیامبران و اولیای‌ الهی وارد می‌شوند.
وی افزود: حضرت عزرائیل در هنگام قبض روح پیامبر اکرم(ص)، حضرت سیدالشهدا(ع) و حضرت فاطمه(س) اجازه خواستند و با اجازه از خودشان روح آنها را از بدن جدا ساختند.

واژه «عزرائیل» به چه معناست؟
 
افراد اندکی در دنیا وجود دارند که در طول حیات خود آنقدر مطمئن زندگی کرده‌اند که نه تنها از به پایان رسیدن عمر خود نمی‌ترسند بلکه حتی هراسی از حضور حضرت عزرائیل، شب اول قبر و روز رستاخیز نیز ندارند.

حجت الاسلام و السلمین سرلک در رابطه با نحوه ورود عزرائیل بر افراد گفت: ورود عزرائیل بر افراد به میزان اعمال، رفتار و تقوای آنها و نحوه زندگی در دنیا بستگی دارد.

وی افزود: هر فرد هنگام قبض روح  به زندانی در آخرت همراه با عذاب الهی یا به ضیافت الهی خواهد رفت، پس به میزان این شرایط رفتار عزرائیل و یا فرشتگان مامور قبض روح با افراد متغیر خواهد بود.

این کارشناس مسائل مذهبی در رابطه با معنای نام عزرائیل عنوان کرد: عزرائیل یک واژه عبری و سریانی است به نام بنده خدا و عبد خدا و این به این معنی است که در کار خدا تخلف نکرده و امر خدا را به درستی و بدون کم و کاست انجام می‌دهد.

تفاوت اجل مسمی و اجل معلق

انسان موجودی فانی است و برای هر فرد پایانی در نظر گرفته شده که با رسیدن زمان مرگ باید دست از اموال و امیال دنیایی خود کشیده و توشه آخرت بر دوش به دیدار حق بشتابد اما در برخی روایات از جابه‌جایی زمان مرگ در افراد صحبت شده است.

سرلک در رابطه با زمان مرگ و انواع اجل گفت: دو نوع اجل وجود دارد، یکی را اجل مسمی می نامند که غیر قابل تخلف و جابه‌جایی بوده و دیگری اجل معلق است.

وی افزود: خداوند در رابطه با اجل مسمی می‌فرماید: «اذا جاءَ اَجَلَهُم لا یَستَاخرونَ ساعةَ و لا یَستَقدِمون» به این معنی که اجل پیش و پس نمی‌شود و در اجل مسمی تخلفی روی نخواهد داد.

این کارشناس امور مذهبی در زمینه اجل معلق عنوان کرد: اجل معلق اجلی است که بنابر شرایط پیرامونی فرد قابل تغییر، قابل تاخیر و یا تقدم است.

وی با بیان اینکه قطع صله‌رحم و یا بی‌حرمتی به پدر و مادر از عمر افراد کم می‌کند، افزود: قطع صله رحم با دوستان و بستگان و بی‌حرمتی به پدر و مادر می تواند به میزان 5 تا 20 سال می‌تواند از عمر فرد کم کند و در مقابل افرادی نیز بوده‌اند که با انجام صله‌رحم، محبت به پدر و مادر و خویشان، صدقه دادن، رفع حوائج اشخاص و یاد خدا و مرگ با وجود رسیدن زمان مرگ چند سالی به عمرشان اضافه شده است.

عزرائیل چگونه خواهد مُرد؟
 
برای بسیاری از افراد شاید این سوال مطرح باشد که فرشته‌ای که پیام‌آور مرگ و پایان زندگی در دنیا است نیز روزی خواهد مرد؟ اگر تنها وجود خداوند متعال است که ابدی و ازلی است پس فرشتگان الهی نیز باید پایانی داشته باشند اما این پایان برای عزرائیل چگونه خواهد بود؟

حجت‌الاسلام و المسلمین سرلک خاطرنشان کرد: بنابر روایتی که از امام سجاد(ع) آمده است ایشان می‌فرمایند «هنگامی که اسرافیل در صور می‌دمد مرگ تمام موجودات را در کام خود فرو برده و سکوتی مرگبار عالم هستی را فرا می‌گیرد سپس خداوند به عزرائیل می‌فرماید: ای عزرائیل چه کسانی باقی مانده‌اند؟ فرشته مرگ می‌گوید: "انتَ الحی الذی لا یموت" شما که هیچ گاه نمی‌میری و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و من.»

خداوند به عزرائیل دستور می‌دهد که روح آن سه فرشته‌ مقرب درگاهش را قبض کند. سپس خداوند می‌فرماید: چه کسی مانده است؟ عزرائیل جواب می‌دهد: بنده ضعیف و مسکین تو عزرائیل، در این هنگام از طرف خدا خطاب می‌رسد بمیر ای ملک الموت. عزرائیل صیحه‌ای می‌زند که اگر این صیحه را مردم پیش از مرگ می‌شنیدند در اثر آن می‌مردند. وقتی تلخی مرگ در کامش پدیدار می‌شود، می‌گوید: اگر می‌دانستم جان کندن این مقدار سخت و تلخ است همانا در این باره با مومنین مدارا می‌کردم.

وی افزود: در این هنگام خداوند خطاب می‌‌کند ای دنیا کجایند پادشاهان و فرزندانشان؟ کجایند ستمگران و فرزندانشان؟ کجایند ثروت اندوزانی که حقوق واجب خود را ادا نکردند؟ امروز پادشاهی عالم از آن کیست؟ هیچ کس پاسخ نمی‌گوید، آن گاه خداوند خود می‌فرماید «اللهُ الواحدُ القهار» که پادشاهی از آن خداوند یگانه و قهار است.

در پایان باید گفت اگر هر فرد در دنیا توشه‌ نیک و پسندیده‌ای برای آخرت آماده و در جهت درست و طبق دستورات دین و احادیث اولیا و اوصیای الهی عمل کند، بدون نگرانی از حضور ملک الموت و نحوه قبض روح به استقبال مرگ رفته و به جای نگرانی از عذاب الهی خود را برای رفتن به یک ضیافت الهی آماده می‌کند. چه بسا فرشته مرگ با رویی گشاده و با آغوشی باز به استقبالمان آمده و بدون هراس همراهی‌اش کنیم.



۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

اگرشما جای حضرت عباس (ع) بودید ......



اگرشما جای حضرت عباس (ع) بودید ....


باسلام 
اگرشما جای حضرت عباس (ع) بودید امان نامه مزدوران یزید راقبول می کردید ونمی جنگیدید؟
ایاشماهم اگردرشرایط حضرت ابولفضل بودید آب نمی خردید ؟وقتی که حضرت عباس علیه السلام برای آوردن آب به فرات رفت، می توانست آب بخورد و جانی تازه بگیرد و دشمنانی را که آن جا بودند، به هلاکت برساند و آب را به خیمه ها برساند چرا این کار را نکرد؟

حضرت عباس وقتی دید بیشتر یاران امام به شهادت رسیدند به برادرانش (عثمان – جعفر- عبدالله) فرمود پیش از من به میدان بروید و فدا شوید تا من شهادت و اخلاص شما را نسبت به خدا و رسولش بچشم ببینم. همگی به نوبت اطاعت کردند و بعد از اذن از امام به میدان رفتند و به شهادت رسیدند وقتی حضرت ابوالفضل(ع) تنهایی خودش را می بیند جلو می آید و عرض می کند مولا به من اجازه بدهید من هم بروم امام گریه سختی نمودند و فرمودند تو علمدار من هستی؛حضرت عباس(ع) عرض کرد دیگر طاقت ندارم، سینه ام تنگ شده از زندگانی دنیا بیزارم می خواهم از این گروه منافق خونخواهی کنم مولا فرمود حال که می خواهی بروی، برو مقداری آب برای فرزندان بیاور، قبلا به حضرت عباس لقب سقا داده بودند برای اینکه یکی دو نوبت در شبهای گذشته توانسته بود برود صف دشمن را بشکند و برای اطفال آب بیاورد و اینطور نبود که سه شبانه روز در آن گرمای عراق آب نخورده باشند بلکه سه شبانه روز آب برای آنها ممنوع بود و شریعه فرات را بسته بودند حتی شب عاشورا، آب تهیه کردند و غسل شهادت نمودند وقتی امام به حضرت عباس فرمود حالا که عزم رفتن داری برو آب بیاور حضرت عباس عرض کرد چشم. ببینید چقدر منظره باشکوهی است چقدر عظمت و شجاعت و دلاوری و انسانیت و معرفت و شرافت و فداکاری یک تنه خودش را به جمعیت سر تا پا مجهز به سلاح می زند در برابر سپاه دشمن می ایستد و به پند و اندرز می پردازد ولی آنها را سودی نمی بخشد.عباس(ع) خدمت امام می رسد و آنچه از لشکر عمر سعد دید به امام رساند حضرت عباس ناگهان صدای کودکان را شنید که فریاد می زدند العطش العطش برای حضرت عباس خیلی سخت بود. صدای العطش کودکان را بشنود و کاری نکند از این رو سوار اسب شد و نیزه به دست گرفت و مشک آبی را همراه خود برد و به طرف شط فرات راهی شد شریعه فرات با 4 هزار نیرو محافظت می شد اسب را داخل آب می برد. اول مشک را پر از آب می کند و به دوش می اندازد حضرت عباس تشنه است و هوا بسیار گرم. زمان واقعه عاشورا به روایتی دیگر مهرماه بوده است او جنگیده تا به فرات رسیده خسته و کوفته وارد آب شده، همانطوریکه سوار بر اسب است آب تا زیر شکم اسب را فر می گیرد، دست زیر آب می برد مقداری آب با دو دستش بر می دارد تا نزدیکیهای لبانش می آورد آنهایی که از دور ناظر بودند ، گفته اند: اندکی تامل کرد بعد دیدیم آب را نخورد و روی آب فرات ریخت هیچکس نفهمید چرا قمر بنی هاشم آب نخورد.
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

آقایان دوست دارید همسرت چادری باشه یامانتوی ؟.

سلام علیکم
بنظرشما پسران برای ازدواج بیشتر دخترخانم چادری انتخاب می کنند؟یادختری که مانتوی باشد ؟


نتایج یک پژوهش نشان می دهد از نظر دانشجویان پسر، دخترانی که پوشش مناسبتری دارند برای ازدواج و زندگی قابل اعتمادترند.
نتایج این پژوهش که بر روی دانشجویان دانشگاه تهران انجام شده مشخص کرد پسران دانشجو معتقدند که در دانشگاههای ایران نیز باید همانند دانشگاههای معتیر دنیا برای پوشش دانشجویان ضوابطی وجود داشته باشد. 
علت این امر بسیار واضح و روشن است ، زیرا هر انسانی با هر نوع تفکر و مذهب و ملیتی به دنبال بهترین نوع از هر چیزی می باشد و پسرها هم برای به دست آوردن بهترین همسر بسیار تلاش میکنند. 

دختری که بی حجاب است و در خیابان هرکس و ناکسی به او نگاهی می اندازد برای هر پسری نامطلوب است، زیرا پسران دوست ندارند که زنشان مورد توجه دیگران باشد و این یک امر منطقی و بسیار روشن است، پس به همین دلیل است که به دنبال دختری می روند که حاشیه کمتری داشته یا اصلا نداشته باشد، به قول معروف به دنبال همسری می گردند تا حرف و حدیث پشت سر آن نباشد.
آقایان دوست دارید همسرت چادری باشه یامانتوی ؟



۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

ایا اسلام توانسته عدالت رادرجامعه اجراکند؟

سوال : واینکه ادعا دارید که اسلام از بدو پیدایش علیه ظلم و...قیام کرده وبقیه داستان ...اکنون بگوئید بعداز 14 قرن قیام علیه ظلم درکجا توانسته عدالت را برقرار کند ...


پاسخ : گرچه عدالت کامل همه جانبه با ظهور عدل کل عملیاتی می شود ولی در زمان که خکومت یدست رهبران واقعی اسلام بود عدالت بخوبی اجرا شده مثلا در زمان حکومت امیر مومنان . ولی به طور کلی باید گفت : در اسلام راهکارهای عدالت بیان شده و احکام آن بر اساس عدالت بنا شده است؛
پس قرآن و اسلام با تأکیدهای فراوان از مسلمانان خواسته عدالت را در مورد خود، خانواده و جامعه بر پا کنند، اما اجرا نشدن یک مسئله صرفاً تنها به جهت نقض یا کمبود قانون آن نیست، چه بسا قانونی کامل از هر جهت به دلایل و انگیزه‌های مختلف به خوبی اجرا نمی‌گردد. به خصوص مسئله ای چون عدالت که با زیاده خواهی انسان‌ها مغایرت دارد. پارتی بازی، رشوه خواری، جلب سود و منفعت بیشتر، پیروی از هواهای نفسانی و هزاران دلیل دیگر باعث می‌شود که عدالت علی رغم داشتن قانونی خوب و جامع اجرا نگردد. عمل به این اصل اساسی به عهده همه افراد جامعه است، نه فقط وظیفه قشر خاصی مانند دوالتمردان دولت؛ اگر چه دولت نقش مؤثرتری در اجرای عدالت دارد. 


معنای اسلامی بودن یک کشور و مسلمان بودن افراد، این نیست که در آن جامعه همه شاخصه‌های عدالت رعایت شود. در جامعه ای که در صدد تشکیل جامعة آرمانی است و رهبر آن را انسان‌های غیر معصوم بر عهده دارند، نباید انتظار داشت که در آن حقوق همة انسان‌ها به صورت کامل و تمام رعایت شود و هیچ ظلمی در آن وجود نداشته باشد؛ زیرا برای از بین بردن ظلم و ایجاد عدالت ـ در ابعاد گسترده آن، باید زمینه‌ها به وجود آمده و موانع رفع گردد حتی در جامعه ای که معصومان بودند و قدرت و حکومت را در دست داشتند، عدالت همه جانبه اجرا نمی‌شد همه انبیا و رهبران الهی در صدد تشکیل مدینه فاضله بودند، ولی عملاً موفق نشدند، زیرا عدالت ستیزان نگذاشتند که قسط و عدالت به وجود آید. از سوی دیگر مردم نیز از نظر فکری به آن حد نرسیده بودند که خود به گسترش عدالت پرداخته و با ستمگران و ناهنجاری‌ها مبارزة همه جانبه داشته باشند. شاید به همین خاطر تمام پیامبران و امامان معصوم وعده ظهور منجی و اجرای عدالت جهان گستر را داده و خود نیز مشتاق حضور در آن زمان بودند..


بی تردید امام علی(ع) طلایه دار و منادی عدالت بود، ولی وی نیز نتوانست عدالت همه جانبه را به وجود بیاورد؛ زیرا افکار عمومی آمادگی پذیرش عدالت امام را نداشته و سیاست‌های عادلانه امام را دشمنان وی و حتی مردم عادی و در برخی موارد یاران او بر نمی‌تابیدند. بنابراین حتی اگر کسی مانند حضرت علی (ع) که مرد کامل میدان عدالت است و عدالت را همه جانبه رعایت نموده و قانون عادلانه وضع و اجرا می‌کند، مردم از او تبعیت نکنند، عدالت اجرا نخواهد شد. آن حضرت در یکی از بیانات خود به همین موضوع اشاره می‌کند و می‌فرماید: «لا رأی لمن لایطاع؛(1) از شخصی که اطاعت نمی‏کنید، رأی و نظر او دیگر فایده‏ای ندارد.»


البته این مطلب را نباید از نظر دور داشت که در جامعه اسلامی ایران باید عدالت بیشتر از این رعایت شود و جامعه ما بهتر از این که است، باید باشد، زیرا در جامعه ای که بر اساس قانون اسلامی اداره می‌شود و مردم آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند، انتظار می‌رود که در آن عدالت بیشتر رعایت شود. بر اساس ضرورت حاکمیت عدالت است که بارها مقام معظم رهبری، مسئولان نظام را به برقراری عدالت و تبعیض زدایی فرا خواند. رسیدن به مهم ترین و اصلی ترین نیاز جامعه و انسان‌ها یا حتی نزدیک شدن به آن (که هدف از بعثت پیامبران در قرآن برقراری قسط و عدل شناخته شده) تلاش همه جانبه ای را هم از طرف مردم مسلمان و هم از طرف مسئولان و حاکمان می‌طلبد.
دولتمردان باید سعی کنند که در تصمیم گیری‌ها و تعریف سیاست‌ها به گونه ای عمل کنند که زمینه‌های بی عدالتی از بین برود. مردم نیز باید با رعایت حقوق یکدیگر و پرهیز از زیاده خواهی و زیاده طلبی، رشوه دادن و پارتی بازی و ... با عوامل بی عدالتی مبارزه کرده و عوامل و زمینه‌های گسترش عدالت را فراهم نمایند؛ زیرا حکومت و مردم مکمل یکدیگر در ایجاد و گسترش عدالت هستند.
پی‌نوشت‏ها:
1. نهج البلاغه، خطبه 27.

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

ماجرای نوشته های پشت مانتو ها چیست؟


حتما شما هم مانتوها و لباس هایی که روی آنها با حروف انگلیسی بزرگ «queen» و «king» حک شده است را دیده‌اید. ماجرای این لباس ها چیست و چرا این همه در بازار مشتری پیدا کرده است؟
«keep calm and carry on» احتمالا این عبارت برای شما آشنا باشد و اگر بر روی مانتوهای دخترانه و تیشرت های پسرانه آن را ندیده باشید، حتما در شبکه های اجتماعی با موج طنز آن روبه‌رو شده‌اید؛ اما احتمالا ندانید که این عبارت تاریخچه‌ای به قدمت جنگ جهانی دوم دارد. مثل هر مدِ تازه واردی که بدون شناخت وارد کشور می‌شود و سریع فراگیر می‌شد، این مد و لباس هم خیلی زود پخش شد تا جایی که به اشتباه im queen بر تن پسرها نشست و king شد طرح روی مانتوهای دخترانه! حالا اصل این جمله یعنی چه و از کجا آمده است؟ آیا این جمله هم مثل هزاران عبارات لاتین است که بدسلیقگیِ برخی آن را مهمان لباس‌ها ما کرده یا پشت آن قصه‌ای وجود دارد؟

پیام صلح پادشاه انگلیس در خیابان‌های تهران!

«kcco» مخفف عبارتی است که این روزها روی لباس برخی دختر پسرهای تهرانی و حتی شهرستانی نقش بسته و اگر از هر کدام از آنها معنای این پیام را بپرسید، شاید خیلی معنی آن را به درستی ندانند. ماجرا از این قرار است که در دوران جنگ جهانی دوم، دستگاه تبلیغاتی دولت انگلیس مجموعه‌ای پوستر طراحی و توزیع می‌کند که در آنها پیام هایی از طرف جورج ششم پادشاه این کشور، با هدف روحیه دادن به مردم و سربازانِ در حال جنگ حک شده است. بالای این پوسترها هم به نشانه پادشاه انگلیس، عکس یک تاج سلطنتی طراحی شده است. پوسترهای اول و دوم این مجموعه پوستر ۲۰تایی چاپ و در سطح گسترده‌ای هم توزیع می‌شود؛ اما سومین پوستر این مجموعه هیچ وقت رسانه‌ای نمی‌شود؛ چرا که برای زمانی پیش‌بینی شده بود که خاک انگلیس اشغال شده باشد تا این پوستر به سربازان روحیه برای ادامه دادن بدهد. پوستری که روی آن نوشته شده بود: «آرام باشید و ادامه دهید.»
پوستر اول و دوم این مجموعه با این پیام‌ها: «آزادی در خطر است، با هرچه می‌توانید از آن دفاع کنید.» و «شجاعت شما، خوشرویی شما و ثبات قدم شما برای ما پیروزی می‌آورد.»

سالها بعد زن و شوهری که در  یک کتابفروشی کار می‌کردند، یکی از این پوسترها را در جعبه‌ای از کتابهای قدیمی پیدا می‌کنند و از آن خوششان می‌آید. آنها پوستر را قاب کرده و روی دیوار کتابفروشی خود نصب می‌کنند. در سالهای بعد آنها فهمیدند که مشتریان هم به این پوستر علاقه‌مند هستند و برخی می‌خواهند آن را بخرند، پس شروع به چاپ از روی این پوستر کردند.از سال ۲۰۰۰ به بعد این پوستر به طرز چشمگیری در دنیا معروف می‌شود و اخبار تلویزیونی و مقاله‌های مطبوعات این جمله را نقل می‌کنند. رواج این پوسترها به نحوی بود که جمله اول آن نوشته می شد و بقیه آن به سلیقه فرد بستگی داشت. مثلا می توانی بنویسی آرام باش و قهوه بخور یا آرام باش؛ امروز تولد من است، آرام باشید من یک ملکه هستم و غیره.

الان با گذشت سال ها از این اتفاق، هنوز تب «آرام باشید» پایین نیامده و در دنیا طرفداران خود را دارد. جالب است بدانید حتی سایتی با همین عنوان وجود دارد که این امکان را به مشتری‌های خود می‌دهد که روی هر کالایی به سلیقه خود جمله مورد نظرش را بعد از «آرام باش» حک کند.

سالهاست که از رواج این مد در اروپا می‌گذرد و موج آن تازه به کشور ما رسیده است. طبق گفته یک تولیدکننده مانتو، در روزهای پایانی سال گذشته تمام این مانتوها وارداتی بودند که بعد از مدتی در بازار با اقبال روبه‌رو شدند. تولیدکنندگان هم با توجه به ذائقه مردم، محصولات خود را بر این اساس سمت و سو دادند و پس از مدتی خود هم شروع به تولید کردند و هر کدام به سلیقه خود جمله روی مانتوها، را عوض کردند و در این میان برخی جمله اصلی را حذف و queen و king را به فرض آخرین مد اروپا روی لباس‌ها حک کردند و برخی هم هم با خیال ملکه و شاهزاده بودن این لباس‌ها را بر تن کردند! برای همین بعید نیست روی تیشرت‌های مردانه هم کلمه «ملکه هستم» را ببینید. باز هم به گفته یکی از تولیدکنندگان، از دلایلی که این مانتوها شایع شده‌اند، عدم برخورد جدی و ممیزی برای تولیدکنندگان است. پیش از این اداره کل اماکن عمومی نیروی انتظامی نسبت به تولید چنین لباس‌هایی واکنش نشان می‌داد؛ اما الان با توجه به بلند بودن این مانتوها و همچنین حساسیت روی مقوله گشت ارشاد، نظارت و سختگیری کمتری روی این تولیدکنندگان اعمال می‌شود همین باعث می‌شود در خیابان‌ها با مانتوهایی شبیه به بیلبوردهای تبلیغاتی روبه‌رو شویم. مانتوهایی که با هزینه‌های ناچیزی، صاحبان خود را ملکه‌ می‌کنند!

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

روایتی تحریف آمیز از «ابن سینا» و «اصفهان» در عهد حاکمیت شیعیان

فیلم «طبیب» نمونه ی دیگری از تصاحب شخصیت های بزرگ ایرانی، تحریف آشکار تاریخ ایران و تخریب وجهه مسلمانان به شمار می آید؛ این بار آلمانی ها دست به کار شده اند تا تصویر پر اعوجاج دیگری بر روایت های روزافزون هالیوودی درباره ی تاریخ ایران افزوده گردد…

صاحب نیوز- محسن شهبازی/ شاید وقتی دیگران در غیاب و غفلت ما زندگی بزرگان ما را به تصویر می کشند، بهتر از این هم نشود که شخصیت اعجوبه ای چون «ابوعلی سینا» به غایت مستاصل و منفعل از کار درآید و دست آخر نیز راهی بهتر از خودکشی نیابد!

این بار آلمانی ها دست به کار شده اند و فیلم ۲۶ میلیون دلاری «طبیب» را بر مبنای رمان «حکیم» اثر «نواگوردن» آمریکایی ساخته اند تا تصویر پر اعوجاج دیگری بر روایت های روزافزون هالیوودی درباره ی تاریخ ایران افزوده گردد. هر چند در این میان می توان نقاط روشنی را چون مقایسه ی خرافه پرستی و عقب ماندگی در اروپای قرون وسطا با وضعیت پیشرفته ی سرزمین های اسلامی در آن زمان مشاهده کرد؛ اما نمی توان تحریفات عجیب و اغراض پشت پرده ی این فیلم را نادیده گرفت.

ابوعلی سینا

داستان از انگلستان در سال ۱۰۲۱ پس از میلاد آغاز می شود، جایی که تحت استیلای علم ستیزی کلیسا کودکی به نام «راب کول» پس از آن که مادر خود را به علت بیماری حصبه از دست می دهد؛ به آموختن طب علاقه مند می شود و به کسوت شاگردی یکی از «سلمانی» های آن دوران که کار درمان را نیز به شیوه ی ابتدایی و غلط انجام می داده اند در می آید. با گذشت زمان استاد او به نوعی بیماری چشمی مبتلا می شود. «راب» جوان در جستجوی راه حل درمان با تعدادی از «یهودیان» انگلستان آشنا می شود، آن ها با عمل جراحی چشمان استاد را درمان می کنند و اظهار می کنند که این شیوه ی درمانی نوین را از کلاس درس حکیم «ابن سینا» در «اصفهان» آموخته اند. این جاست که «راب کول» مسیحی که مقام و آوازه ی علمی «ابن سینا» او را به شگفتی واداشته است، جلای وطن می کند و بعد از تحمل دشواری های فراوان به «اصفهان» می آید تا در مدرسه ی ابوعلی سینا علم آموزی کند.

ابن سینا

تصویر بخش ابتدایی فیلم از وضعیت سیاه اروپای قرون وسطا جالب توجه است، زمانی که «راب» و استاد او از سوی کلیسا به دلیل درمان مردم متهم به سحر و جادو می شوند و از سوی دیگر عقب ماندگی زندگی مردم در سطحی است که «راب» و استاد او برای یک زخم کوچک و ساده در انگشت پا به قطع آن می پردازند و فرد بیمار نیز از این که اولین قطع عضو خود را تجربه کرده است، اظهار خوشحالی و رضایت می کند!

اما نکته ی عجیب این جاست که در نیمه ی دوم فیلم و با ورود «راب کول» به اصفهان با این که طبق اسناد تاریخی در آن دوره حاکمان شیعه ی آل بویه در مسند امور بوده اند، حاکم اصفهان (علاء الدوله ی کاکویه ی دیلمی) به شمایل فردی خونخوار و بی ایمان به تصویر کشیده می شود و علمای مذهبی شهر نیز شبیه پدران مسیحی اروپای قرون وسطا افرادی خشک مغز و جبرگرا نشان داده می شوند که با تحقیقات علمی «ابن سینا» مخالف هستند و او را به زندان می افکنند و در سویی دیگر مردم شهر نیز افرادی تنبل و عیاش نشان داده می شوند. در واقع فیلم «طبیب» می کوشد علمای مسلمان را نیز چون سردمداران کلیسا مخالف دانش های جدید نشان دهد و در این میان فقط «یهودی» ها هستند که در جای جای فیلم به عنوان انسان هایی طالب علم و خوش فکر به تصویر کشیده می شوند. این در حالی است که «ابن سینا» بر خلاف آن چیزی که در فیلم خبری از آن نیست، برای مدتی وزارت علاءالدوله را بر عهده داشته و خود در دایره ی علمای مسلمان دوران تعریف می شده است و تلاش فیلم «طبیب» برای جدایی عامل تاثیرگزار «اسلام» از دلایل پیشرفت های ممالک اسلامی در آن دوران قابل تامل است.

ابن سینا

یکی از مسائل دیگری که فیلم «طبیب» بر آن تاکید می کند، وضعیت زندگی اقلیت های مذهبی در جهان اسلام است، یهودیان انگلستان به «راب کول» که قصد سفر به اصفهان را دارد، هشدار می دهند که تو به عنوان یک مسیحی به محض ورود به جهان اسلام کشته خواهی شد و آن ها یهودیان را نیز با اکراه تحمل می کنند و از این رو «راب» مسیحی نام خود را به «جسی» تغییر می دهد و خود را به عنوان یک یهودی جا می زند تا بتواند به کلاس درس «ابن سینا» راه یابد و این در حالی است که در انتهای فیلم در اتفاقی متناقض با ادعای اولیه، علمای اصفهان به دلیل یهودی بودن «راب کول» که دست به تشریح غیرشرعی بدن انسان زده است، رای به اعدام او می دهند! و از این نظر فیلم «طبیب» تلاش گسترده ای برای القای تحت فشار بودن یهودیان و اقلیت های مذهبی در سرزمین های اسلامی مطرح می کند، این در حالی است که به گواهی اساتید تاریخ، اقلیت های مذهبی به خصوص در دوره ی آل بویه با آرامش کنار هم می زیسته اند و یکی از ویژگی‌های خاص دوره ی حاکمیت آل بویه این بوده که علما و اندیشمندان از ادیان مختلف در آزادی به بحث و گفت‌وگو و تبادل نظر درباره ی خداشناسی، نبوت و معاد می‌ پرداخته اند (+). یهود نوازی فیلم «طبیب» و تصویرسازی متعصبانه و خشونت بار از مسلمانان در کنار پرداختن به مسئله ای چون «سنگسار» بخشی از اغراض فیلم برای بهره برداری های امروزی را هویدا می کند.

ابن سینا

شخصیت «ابن سینا» با بازی «بن کینزلی» (بازیگر چند فیلم ضد ایرانی) خالی از هر نوع ذکاوت و خلاقیت به تصویر کشیده می شود و فیلم «طبیب» بدون هیچ اشاره ای به اعتقادات و مذهب ابن سینا (+) او را فردی سردرگم و منفعل نشان می دهد که فقط به تکرار عقاید ارسطو و بقراط و دیگر فلاسفه ی غربی مشغول است و نام این افراد یک لحظه از زبان او جدا نمی شود. «ابن سینا» در بیشتر صحنه ها از جمله صحنه ی عمل جراحی شاه اصفهان رسما در نقش شاگرد «رابکول» مسیحی ظاهر می شود و در نهایت هم بر خلاف استنادات روشن تاریخی با حمله ی سلجوقیان به اصفهان و آتش گرفتن مدرسه اش میراث علمی خود را به «راب» می سپارد و با خوردن سم خودکشی می کند!

ابوعلی سینا

بنای تاریخی «مدرس ابن سینا» در خیابان ابن سینای اصفهان

 

چیزی که روشن است فیلم «طبیب» نمونه ی دیگری از تصاحب شخصیت های بزرگ ایرانی، تحریف آشکار تاریخ ایران و تخریب وجهه ی مسلمانان به شمار می آید، البته زمانی که معدود پیامدهای مثبت پخش جهانی چنین فیلمی با عملکرد غفلت آمیز متولیان فرهنگی کشور در تعریف و شناساندن این مفاخر و حفظ میراث آنها قیاس می شود، شاید در کمال تاسف بخشی از عملکرد سازندگان این فیلم قابل تقدیر هم به نظر آید! به ویژه آن که توجه شود که رابطه یتاریخی «ابن سینا» با شهر «اصفهان» از آن دست مسائلی است که در فضای فرهنگی و رسانه ای اصفهان کمتر به آن پرداخته شده و این روزها بنای تاریخی باقیمانده از مدرسه ی علمی ابن سینا در اصفهان رسما به فراموشی سپرده شده است.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

انتظارازاسلام

انتظار از دین به معنای این است که دین پاسخگوی چه پرسشی از انسان  است؟ چه نیازی از نیازهای انسان را تأمین می‌کند و باید از آن چه انتظاری داشت و چه انتظاری از آن بی‌جا و غیر منطقی است؟ در خصوص انتظار از دین اظهار نظرهاى متفاوتى صورت گرفته است. علت تفاوت‏ دیدگاه‏ها را باید در نوع نگرش آنان نسبت به پاسخ درون دینی و بیرون دینی دانست و در پاسخ بیرون دینی به تفاوت دیدگاه‌ها در مورد میزان ناتوانى انسان در کسب سعادت دنیوی و یا اخروی. طبعاً تعریفى که هر یک از این دیدگاه‏ها از دین ارائه مى‏نمایند تحت تأثیر همین ناتوانى و انتظارى است که از دین برای تامین و جبران این ناتوانی دارند. هر چه توانمندی انسان در اثر پیشرفت علوم افزایش می‌یابد مشخص می‌شود که انتظارات گذشتگان از دین در اموری که خود انسان می‌تواند به آن دست یابد بی‌جا بوده و آنچه که ادیان در آن موارد مطرح می‌کرده‌اند جنبه دینی نداشته بلکه مباحث تاریخی و منطقه‌ای بوده است. در اینجا به تشریح مبانى چهار دیدگاه در خصوص انتظار از دین و مؤیدات هر یک از آنها مى‏پردازیم:

الف) انتظار رفع اختلافات بشر: گروهى اظهار مى‏دارند که بشر به دلیل اختلاف‏ مکاتب و دیدگاه‏هاى متنوع و متفاوت در امور مختلف، درک درستى از حقیقت و سعادت خویش ندارد، بنابراین براى رفع حیرت و درک حقیقت نیازمند انبیاست. انبیا،حقیقت هر چیز اختلافى را مشخص مى‏نمایند و انسان را از تردید و حیرت در آن موارد خارج‏ مى‏سازند.[۱] آنان در تأیید این نظر، به بیان قرآن کریم استناد مى‏کنند که مى‏فرماید: «مردم ‏امت واحدى بودند، پس خداوند به سبب اختلاف آنان، انبیا مبشر و منذر را فرستاد و همراه آنان کتاب حق را نازل کرد تا بین مردم حکم کنند. پس همان گروه که بر آنان کتاب‏ آسمانى فرستاده شد، براى تعدى به حقوق یکدیگر در کتاب خدا اختلاف افکندند، خدا مؤمنین را نسبت به آنچه اختلاف کردند به حق هدایت مى‏فرماید.»[۲]

این دیدگاه دین باید موضوعات اختلافى، که دین در صدد تبیین و رفع آن بوده است را روشن سازد و معلوم نماید که ادیان، کدامیک از امور اختلافى بشر را حل و فصل ‏نموده‏اند. چون به نظر مى‏رسد، ادیان حقیقت بسیارى از امور اختلافى، از جمله حقیقت ‏همان اختلافاتى که قرآن اشاره مى‏کند بعد از انبیا ایجاد شده است را نیز بیان ننموده و آن‏ را به خود بشر واگذار کرده است. این دیدگاه مشخص ننموده است که باید انتظار داشت که دین کدام اختلاف را در میان بشر حل کند و آیا آن را حل کرده است یا خیر؟ ظاهراً این نظریه باید نگرش خود را با یکى از دیدگاه‏هاى‏ بعدى تکمیل نماید.

ب) انتظار وضع قوانین اجتماعى: غالب متکلمین، فلاسفه مشاء و حتى فلاسفه متأله با توجه به لطف الهى یا اجتماعى بودن انسان و نیاز وى به قوانین عادلانه، مشکل اصلى‏انسان را فقدان قوانین عادلانه مدنى دانسته‏اند. از نظر آنان به دلیل ناتوانى انسان درتشخیص مصالح و مفاسد خویش و غلبه روحیه خود‌خواهى و تفرد بر انسان، امکان ‏وضع قوانین اجتماعى عادلانه توسط خود وى وجود ندارد. به همین جهت وجود انبیا در راستاى تبیین و تعلیم این قوانین از طرف خداوند حکیم ضرورت پیدا مى‏کند. چراکه در غیر این صورت کمال اختیارى انسان که هدف خلقت انسان در اجتماع است، تحقق نخواهد یافت.[۳]

تعریفى که بر اساس نگرش فوق، از دین اسلام عرضه شده است این است که: «اسلامى که در قرآن تبین شده است و ما از آن دفاع مى‏کنیم مجموعه مسائل سیاسى، اجتماعى و عبادى را شامل مى‏شود و سیاست از ارکان مهم آن و از قلمروهاى اصلى آن ‏به حساب مى‏آید»[۴] چنانکه ملاحظه می‌شود مدافعین این دیدگاه  دین را در شریعت خلاصه کرده‌اند و بیشتر در مورد احکام عملى اسلام سخن رانده‏اند که بخش اندکی از دین را شامل می‌شود و مشخص نساخته‌اند که هدف از بیان مسائل اخلاقی یا معارف دینى چه بوده است. آیا این امور جنبه مقدماتی برای تحقق فقه دارد؟

در مورد این نظریه ابهام‏هاى بسیارى وجود دارد و در ابعاد آن پرسش‏هایى مطرح‏ شده است:

پرسش اول: با توجه به اینکه جوامع انسانى ذاتاً متحول هستند، چگونه مى‏توان براى بقا و تکامل آن چهارچوب و مکانیسم ثابت ارائه داد؟

عده‏اى از بزرگان در پاسخ به این پرسش گفته‏اند: بیانیه‏هاى دینى به دو دسته ثابت ومتغیر قابل تقسیم است، امور ثابت امورى هستند که دین متکفل بیان آن است ولى‏ امورى که به مرور زمان در تغییر و تحول است بر عهده بشر قرار داده شده است.[۵]نیازهاى ثابت همان است که دین متکفل بیان‏ آن است و نیازهاى متغیر را «ولى‏امر» زمان بر اساس امور ثابت در هر زمان و مکانی استنباط مى‏کند.[۶]

با توجه به این‌که امور ثابت و متغیر مبهم هستند و معیار روشنى براى تفکیک آن وجود ندارد، چگونه می‌توان بین امور ثابت و متغیّر تمیز داد؟ آیا امور ثابت از جنس اخلاق یا احکام عملى شرعى است یا بخشى از هر یک از آنها ثابت و بخشى دیگر متغیر است؟ دیدگاه‏ها در خصوص معیار تفکیک امور ثابت از امور متغیّر متشتت است، لازم است به برخی از پاسخ‌ها اشاره شود:

۱- عده‏اى معتقدند: دین متکفل بیان مسائل کلى است، امور کلی ثابت و امور جزئی امور متغیر هستند. شهید مطهری می‌نویسد: بعضى‏ها جمود به خرج مى‏دهند، خیال‏ مى‏کنند که چون دین اسلام، دین جامعى است، پس باید در جزئیات هم تکلیف را معین‏ و روشن کرده باشد. نه، این طور نیست. یک حساب دیگرى در اسلام است اتفاقاً جامعیت‏اسلام ایجاب مى‏کند که اساساً در بسیارى از امور دستور نداشته باشد، نه اینکه هیچ‏دستورى نداشته باشد، بلکه دستورش این است که مردم آزاد باشند.»[۷]

این عده ‏انتظارشان از دین بیان جزئیات معاملات و سیاسات نیست و معتقدند دین تنها در ‏امور سیاسی و اجتماعی به کلیات اکتفا کرده است اما در عبادات، هم به مسائل کلى و هم به مسائل‏جزئى پرداخته است.

۲- برخی کلی گویی را برای دین عیب تلقی کرده و مثل آقای مکارم شیرازی در درس‌های قرآن ماه‌های رمضان سال ۸۸، معتقد هستند که «کلیات را انسان خود با عقل خود می‌فهمد. آن‌چه نمی‌فهمد، جزئیات است. دین برای بیان جزئیات آمده است» خوبی عدالت و تقوا و بدی ظلم و مال مردم خوردن را اگر دین هم نمی‌گفت بشر با عقل خودش درک می‌کرد، هنر دین بیان جزئیات احکام فقهی است.

۳- «شهید محمد باقر صدر» کلیه واجبات و محرمات، اعم از کلی و جزئی، را دین و از اصول ثابت و مجموعه‏ مباحات را «منطقة الفراغ» و متغیر اعلام مى‏کند که دست جوامع بشری و حکومت تنها در آن محدوده باز است[۸] و می تواند در آن هرگونه دخل و تصرفی داشته باشد.

۴- «امام خمینى» که براى «زمان»، «مکان» و «مصلحت» در استنباط احکام شرعی نقش پرقوتى قائل است بر خلاف شهید صدر، معتقد است هیچ چیز دین ثابت نیست و تمام احکام شرعی می‌توانند براساس شرایطی زمانی یا مکانی یا به مقتضای مصلحت، جزء متغیرها قرار گیرد چون «ولى فقیه» حتى مى‏تواند در واجبات و محرمات نیز موقتاً تغییراتى ایجاد کند.[۹] سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا امور متغیر بر گرفته شده از امور ثابت، امور دینى یا بشرى هستند؟

مرحوم علامه طباطبائى معتقد است: قسمت ثابتى که به مقتضاى نیازمندیهاى ثابت‏ طبیعت یکنواخت انسان وضع شده است، شریعت آسمانى است ولى قسمت دوم که برحسب اقتضاى مصلحت، وضع و اجرا مى‏شود، چون تابع مصلحت است و با مصلحت ‏مى‏آید و با ارتفاع حاجت، خود به خود رفع مى‏شود، شریعت نیست. اگرچه ظاهر بیان‏ اقبال لاهورى، شهید مطهرى، شهید صدر و امام خمینى این است که قوانین متغیر موضوعه مجتهدین نیز شریعت الهى محسوب مى‏شود. به عبارتى دیگر: «کل ما حکم به ‏عقل العقلا، (مصلحت) حکم به الشرع»[۱۰]

اینکه گفته مى‏شود شریعت ثابت است، مطلب درستى است ولى با توجه به اینکه ‏ثبات و تحول آراء دینى مستند به ثبات و تحول مبادى بیرونى آنهاست و تفسیر و فهم‏ دین، مبتنى بر پیش فرض‏ها، علائق، و انتظارات متغیر مفسران دین از دین است،[۱۱] ما چگونه می‌توانیم به‏ شریعت ثابت دسترسى داشته باشیم؟ آنچه در دست ماست فقط قرائت و «فهم» متحولى ‏از شریعت است. بنابراین هیچ فهم ثابتى از دین وجود ندارد بلکه در هر عصرى به ‏مقتضاى تحول در معارف و اوصاف بشرى فهم تازه‏اى از معارف دینى به وجود مى‏آید[۱۲] بنابراین آیا آنچه هست، فقط فهمى عصرى و متغیر از دین نیست؟

در پاسخ گفته شده است که: هم شریعت و هم فهم از آن ثابت است چرا که در غیر این‏ صورت دین نسبى خواهد شد و تفسیر هیچ ‏کس از دین قابل نقد یا دفاع نخواهد بود. با «دقت»، «مهارت»، «لطف قریحه» و «ذهن تیز» مى‏توان فهم درست و ثابت شریعت را از فهم‏ها و تفسیرهاى نادرست دیگر باز شناخت. اندیشه‏هاى بیرونى نیز نقش قابل توجهى در فهم ‏دین ندارند.[۱۳]

۵- مرحوم معرفت اصولاً امور اجتماعی و سیاسی را که اموری عقلایی است و فقه سیاسی و اقتصادی خوانده می‌شود را دینی نمی‌داند و آن را امضاء کرده است به تعبیر ایشان دین اصول عقلائى یعنى «مجموعه عقود و ایقاعات، احوال شخصیه،سیاسات مدنى، بین‏المللى و خلاصه آنچه یک نظام حکومت در تشکیلات حکومتى ‏خودش به آن نیازمند است را به خود مردم موکول کرده است.»[۱۴] آقای حائری یزدی هم معتقد است کارکرد دین تبیین امورى اجتماعى، سیاسى و دنیوى نیست و اگر دین در این موارد سخنى دارد، تنها ارشاد به امور عقلى است.[۱۵]

ج) انتظار بیان امور اخروى: انتظار از دین در نگرش فوق معطوف به سامان بخشى به دنیاى ‏بشر است با این وجود، مفهوم دنیا در این دیدگاه، به‏خوبى تبیین نشده است. اگر منظور از دنیا، اقتدار، تسلط بر طبیعت، رفاه، صلح، امنیت، آزادى، قانون‌گرایى و عدالت اجتماعى‏ باشد که اهداف مد نظر هر دولتی است، دشوار بتوان ثابت کرد که انبیا این اهداف را مطلوب ‏بالذات دین دانسته‏ باشند و در صدد تبیین شیوه‏هاى تحقق آن، بدون در نظر گرفتن غایت ‏متعال دیگری باشند. اگر این امور وسیله و ابزارى براى غایت و هدفى دیگر باشد، قاعدتاً همان‏ هدف، غایت دین محسوب خواهد شد و از دین باید انتظار داشت که آن هدف را تأمین‏ کند نه اینکه «دنیا» غایت دیندارى باشد. دنیا و آخرت نمی‌توانند در عرض یکدیگر قرار گیرند و هر دو بالاستقلال هدف باشند چون در تعارض بین دنیا و آخرت باید فرع را فدای اصل کرد. بنابراین دین باید یا برای دنیا آمده باشد و یا برای آخرت. اگر برای دنیا آمده باشد طرح مسأله آخرت تنها برای ترساندن مردم است تا دنیای آدمیان به سامان برسد، اگر آخرت هدف است دنیا در طول آن قرار می‌گیرد و خود دنیا وسیله است و اصالت ندارد.

«ابن‏خلدون» در انتقاد از رویکرد فوق که می‌گوید دین برای اصلاح دنیای آدمیان آمده است مى‏گوید: بیش ازآنچه دنیا براى انبیا، مطرح باشد آخرت براى آنان مطرح بوده است. براى جلوگیرى ازهرج و مرج لزوماً نیازى به انبیا و قوانین الهى نیست و هر فرد صاحب قدرتی مى‏تواند برمردم مسلط شود و مردم را به پیروى از مقررات دینى، عقلى یا مبتنى بر هوا و هوس‏ خویش وادار سازد. با این تفاوت که انگیزه پیروى مردم در سیاست دینى ایمان، در سیاست عقلى، عقل و در سیاست استبدادى اجبار و زور است.[۱۶] وى معتقد است: بشر براى تأمین سعادت دنیوى محتاج دین نیست چون با وجود انگیزه‏هاى طبیعى و عقل و شعور خدادادى، مى‏تواند سعادت خود را تحقق بخشند. پس نیاز انسان به ادیان به‏جهت سعادت اخروى آنهاست. خداوند به مصالح عمومى در امور آخرت داناست و مقصود شارع از دین، صلاح و رستگارى آخرت مردم است و کلیه احوال دنیا نیز در نظر شارع به اعتبار مصالح آخرت سنجیده مى‏شود.[۱۷] پس بر اساس این مبنا آخرت را نباید خرج دنیا کرد و گفت یاد آخرت به انسان در دنیا آرامش و عدالت می‌بخشد بلکه باید دنیا  را خرج آخرت کرد. اگر دین به دنیا و عدالت نظری دارد، آرامش و لطافت روح برای لقای رب و توجه به آخرت است.

«ملامحسن فیض کاشانى» نیز معتقد است، اداره امور دنیا براى پیامبران «مطلوب‏بالعرض» است نه «مطلوب بالذات». انبیا مقصد اصلى خویش را آخرت قرار داده بودند،چراکه انسان‏ها خواه ناخواه در نوعى از سیاست زندگى خواهند کرد و اجتماع خود را حفظ خواهد نمود ولو اینکه این کار را با غلبه بر یکدیگر انجام دهند.[۱۸] وى اظهار مى‏دارد: غرض اصلى از فرستادن رسولان و وضع شریعت، فقط استخدام ‏غیب براى زمان حاضر و سوق دادن خلق به سوى خداوند و در خدمت عقل قرار گرفتن‏ شهوات و دنیا براى آخرت است. به این وسیله آدمیان از عذاب الهى نجات مى‏یابند و ازسوء عاقبت رهایى پیدا مى‏کنند و هر کس به اندازه شایستگى خود به فوز سعادت و رستگارى مى‏رسد. هرچه پیامبران یا نائب پیامبران با آن مباشرت دارند حکمت اخروى ‏دارد. اگر در امور شرعیه و احکام آن درست تدبّر شود، هیچ چیزى یافت نمى‏شود که از تقویت این جنبه عالى تهى باشد و لو اینکه آن چیز متعلق به امور دنیوى مردم باشد. پس‏ طلب آخرت اصل هر سعادت، و حب دنیا اساس هر خطا و گناه است. آخرت‏گرایى ‏اصلى است که در هر امر و نهى الهى لحاظ شده است و عقلا و فرهیختگان آن را فهم‏ مى‏کنند.[۱۹]

به نظر امام خمینی هم: آنهایی که گمان کردند نبی ختمی و رسول هاشمی (ص) دعوتش دارای دو جنبه است؛ دنیایی و آخرتی و این را مایة سرافرازی صاحب شریعت و کمال نبوت فرض کرده‌اند از دیانت، بر‌خبر و از دعوت و مقصد نبوت عاری و بری هستند دعوت به دنیا از مقاصد انبیاء عظام به کلی خارج و حس شهوت و غضب و شیطان باطن و ظاهر برای دعوت به دنیا کفایت می‌‌کنند و محتاج بعثت رسل نیست. اداره شهوت و غضب، قرآن و نبی لازم ندارد بلکه انبیاء، مردم را از دنیا باز می‌دارند و تقیید شهوت و غضب کنند و تجدید موارد ضایع نمایند. غافل گمان کند دعوت به دنیا می‌کنند.[۲۰]

به نظر مهندس بازرگان، بین هدف بعثت و برنامه انبیا باید تفاوت گذاشت. هدف بعثت آخرت و خداست. برنامه انبیا برای تحقق این دو هدف است که متفاوت است. نبوت از ابتدا و انتها خدایی است ولی حکومت با مشورت انجام می‌گیرد. طالوت پیامبر نبود ولی حاکم بود. توانایی جسمی و علمی داشت.[۲۱] به نظر او دین برای دنیا یا دین و دنیا با هم با وجودی که گاه مفید است ولی در مجموع انسان را به خسر الدنیا و الاخره می‌کشاند. چون مضررات بسیاری در پی دارد:

۱- تبدیل شدن توحید به شرک، چون به مرور توحید و احکام خدا به فراموشی سپرده می‌شود و اگر مصالح اقتضا کند به تعطیلی کشیده می‌شود.

۲- سلب امید از دین: چون دین از جوابگویی به مسائل بی‌شمار مردم ناتوان است به مرور باید از دین و ایمان سلب امید کرد.

۳- استبداد دینی: دین و دولت به مرور به تصرف رهبران شریعت می‌افتد و مطابق میل آنها شکل می‌گیرد.

۴- دین اجباری: دینی که به روش اکراه پیش برود، پیش از این که دین خدا باشد، کالای شیطان است. آیاتی چون: انّما انت مذکّر لست علیهم بمصیطر (غاشیه/۲۱-۲۲)، لا اکراه فی الدین (بقره/۲۵۶)، ماجعلناک علیهم حفیظا (انعام/۱۰۷)، ان انت الّا نذیر (فاطر/۲۳)، ما علی الرسول الّا البلاغ (مائده/۹۹)، ما انا علیکم بوکیل (یونس/۱۰۸)، دلالت دارد بر این‌که انبیا مسئول کفر و ایمان مردم نیستند و خداوند جز از طریق اختیار نمی‌خواسته دعوت اسلامی اجرا شود. اسلام دین تسلیم عارفانه و عاشقانه است.

۵- افراط و تفریط: دین برای دنیا یا ترک دنیا به خاطر دین، دو حالت افراط و تفریط در دین است (کهف/۱۰۲-۱۰۸).

۶- اندیشه دین برای دنیا، تلاش برای دنیا و آبادی آن را عقیم می‌کند، پیامبران خبر از قیامت و آخرت داده‌اند. چرا ما جهان سومی‌ها که دنیای خراب داریم، آخرت خود را نیز خراب کنیم.[۲۲]

د) انتظار تبیین امور غیبى: «ابن رشد» معتقد بود انبیا فقط آنچه را عقل بشر قادر به ‏درک آن نیست، ولی بشر براى سعادت خود به آن نیازمند است را در اختیار او قرار مى‏دهند و آنچه بشر خود قادر است به آن دست یابد، لازم نیست که انبیا بیان کنند.[۲۳]

بر طبق این دیدگاه که دیدگاه معقولی به نظر می‌رسد مشکل انسان در امور قابل درک و فهم او از قبیل امور اختلافى، قوانین اجتماعى یا امور ثابت عمومى نیست. بلکه آنچه با سرنوشت و تعالى انسان مربوط مى‏شود، و خود او قادر به درک آن نیست، و امکان تأمین آن نیز براى او وجود ندارد، مشکل اوست.

بنابراین انتظار انسان از دین این است که دین امور غیبى یا غیب امورى که به شخصیت و سرنوشت آینده او گره خورده است را در اختیار او قرار دهد و سعادت اخروی تنها بخشی از آن است. توضیح اینکه؛ نیازهاى انسان را به سه دسته تقسیم کرده‏اند:

اول، نیازهاى اولیه جسمى یا فیزیولوژیک مثل غذا، هوا، آب، گرما، دفع مواد زائد، استراحت و نیاز جنسى که همه از نیازها و مطالبات اولیه انسان هستند. برای تامین این نیازها انسانها هیچ احتیاجی به دین و حکومت و قوه قهریه ندارد. نیاز انسان به خوردن و نوشیدن و اموری این‌چنینی انسان را به سوی خود می‌کشاند.

دوم، نیازهاى روانى همچون نیاز به رفاه، محبت، گروه، اظهار وجود، فعالیت، دانش، اکتشاف، ابتکار، نوآورى، امنیت، سلامت، عدالت، احترام، آزادى و اعتماد به نفس که‏ معروف به نیازهاى ثانویه بشر هستند چون غالباً پس از بر طرف شدن نیازهاى اولیه ‏اهمیت پیدا مى‏کنند. تجربه حیات بشر، نشان مى‏دهد که این دو قسم نیاز اساسى را بشر کم و بیش مستقلاً براى خود تامین کرده است.

نیازهای اجتماعی، مثل نظم، امنیت، آرامش داخلی و مصونیت مرزهای جغرافیایی از گزند تجاوزات خارجی و ضرورت همزیستی مسالمت‌آمیز. بشر امروز خود را از دین، اطلاعات و دستورات دینى در اینگونه امور بى‏نیاز مى‏داند، چراکه براى تأمین اینگونه امور به کمک علم‏ و عقل فردى و جمعى مى‏تواند موفق باشد. دانش‏هایى چون اقتصاد، حقوق، سیاست، پزشکى، هنر، ادبیات، فیزیک، شیمى، ریاضى، زمین شناسى، ستاره‏شناسى، روان‏شناسى، جامعه‏شناسى، علم سیاست، تاریخ، جغرافیا و ده‏ها علم دیگر یاور انسان در تأمین ‏اینگونه نیازها هستند.

آقای حائری یزدی بر این باور است که ضرورت طبیعی و عقلی عدالت اجتماعی انگیزه اصلی تشکیل حکومت است. عقل عملی برای این اهداف حکم به اخذ وسائل لازم برای این هدف می‌کند. مردم همواره فرد یا هیئتی را که به امور جزئیه و حدود و ثغور زندگی آنها آگاهی بیشتر دارند و سرشار از عشق و علاقه به حفظ و حراست کشور می‌باشد را برای امور زندگی اجتماعی خود از میان خود برمی‌گزینند. مقام تعیین‌کننده یک قوه، دستوری اخلاقی و مذهبی ثابتی نیست. شجاعت، قدرت تصمیم‌گیری عاقلانه، امانت‌داری و وطن‌دوستی برای این کار کفایت می‌کند و نیازی به دانش مخصوص مثل ریاضی، فلسفه، ادبیات و فقه ندارد.[۲۴]چنانکه امیر المومنین هم فرموده اند: لابد للناس من امیر برا او فاجر یعمل فی امرته المومن و یستمتع فیها الکافر[۲۵] حکومت برخی از پیامبران بخشی از رسالت آنان نبوده بلکه ناشی از اراده و خواست مردم بوده است که به توشیح الهی نیز رسیده است.[۲۶]

سوم: انسان علاوه بر نیازهاى فیزیولوژیک و نیازهاى روانى، نیاز سومى نیز دارد که‏به آن نیازهاى معنوى مى‏گویند. معنویت افق غیر معمول دیگرى در زندگى انسان است ‏که در آن افق محدودیت و تنگناهاى عالم ماده وجود ندارد. این افق شامل بخشهاى ‏مختلفى است که یک بخش محدود آن اخلاق و عمل با انگیزه‏هاى متعال و سعادت ‏اخروى است. معنوى‏ترین بخش عالم معنا، وجود و کانون آن، حقیت مطلق بدون قید و محدودیت و بى‏چون و کم و کیف است که منبع همه زیبایى‏ها، عظمت‏ها، لذت‏ها وشادى‏هاست. او موجودى دوست داشتنى، حیرت زا و در عین حال دور از دست و فراراست.

خلیفةالهى و خداگونگى آدمى همان است که مطلوب نهائى انسان و هدف رسالت‏انبیاست. انسان خواهان رهایى از تنهایى و حیات پر رنج و محرومیت دنیا، خواهان‏ فضیلت و کمال معنوى است و به آن پناه مى‏برد، چون او مطلق زیبایى، فضیلت، تعالى وکمال است. او باوجودى که، به دلیل عدم محدودیت و کرانمندى، غیر قابل مشاهده و آزمایش است ولى قابل کشف و تجربه است. بهترین کاشفان وجود خداوند و ارتباط او با عالم انسانى انبیا و اولیا بوده‏اند. آنان آئینه جمال حق هستند و خداوند از طریق آنان راه ‏کشف خود را بر بندگان خویش آشکار مى‏کند و چشم‏های قلب را قادر به دیدار آن مى‏سازد. ایمان یعنی در جاذبة الهی قرار گرفتن و در مکتب پیامبران درس عاشقی و خود باختگی آموختن و تجربة نبوی را آزمودن است و تمام وجود خود را دگرگون کردن است.

بنابراین، باور انسان به مبدأ و معاد و اعتقاد به ارتباط آنها با سعادت بشر، نگرشى‏متفاوت نسبت به نیازهاى آدمى ایجاد خواهد کرد و او را به این مطلب مى‏رساند که کمال ‏و تعالى معنوى انسان و رشد استعدادهاى او در این دنیاى پر رنج، زمینه‏ساز شکوفائى وسعادت و رهایى او در جهان معناست.

پس در این نگاه، آنچه براى انسان اهمیت دارد نه دنیا و سیاست و کیاست و نه تنها سعادت اخروى بلکه هدایت و نائل شدن به صراط مستقیم و واصل شدن به غیب و فلاح و رستگارى ابدى است.

آگاهى از چگونگى این تعالى، به دلیل غیبى بودن آن با علم و عقل بشرى هرگز میسور نخواهد بود و این کار همواره از عهده آنها خارج است. عقل پهلوان تهی از راز است و سر و کار دین، با راز است. آنجا که پای عقل آدمی به آنجا نمی‌رسد بقیه امور بار عقل را به دوش می‌کشد. …آگاهى بخشى از غیب جهان ‏و جهان غیب و رابطه آن با جهان آشکار فقط از عهده خداى علاّم الغیوب یعنى خالق ‏غیب و شهود بر مى‏آید و هدایت عملى به این شاه‏ راه منحصراً با ولى خدا یعنى پیامبر و معصومین است. آنان این اندیشه و انگیزه را رایگان در اختیار بشر مى‏گذارند.

جلوه‌ای کرد درخت، دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد از غیرت و بر  عالم   زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد

برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم  زد

بنابراین انتظار ما از دین، آفتابى ساختن غیب جهان و رابطه آن با عالم شهود است.[۲۷] قرار نیست که ادیان نیازهاى این‏جهانى انسان را برطرف کنند چون تغییر و تحولات‏جامعه در خارج از «ذاتیات ادیان» قرار دارد، بلکه این امور در قلمرو «امور عرضى» دین‏قرار گرفته و نمى‏تواند برنامه دائمى باشد.[۲۸] «قلمروى از زندگى بر عهده عقل و تصمیم‏خود انسان گذاشته شده است و در آن زمینه‏ها وحى جز تعیین اصول کلى ارزش – که‏جهت دهنده فعالیتهاى بشرى است – مطلب دیگرى نیاورده و نقش وحى تعیین تکلیف ‏همه حرکات بشر نیست؛ مثلاً… نقش کتاب و سنت در مساله توسعه اقتصادى بیان‏نبایدها و نشایدها است، نه بیان بایدها و شایدها. این نگرش…محور اصلى زندگى انسان‏را که همان زندگى معنوى (اجتناب از گناه و تقرب به خداوند) انسان است، در پوشش ‏کتاب و سنت برده است و انسان را در تعیین دیگر سطوح زندگى – که همان ایجاد تمدن وفرهنگ و معاش باشد – آزاد گذاشته و تعیین مکانیسم‏ها و روشهاى زندگى در این عالم رابه خود انسان واگذاشته است.»[۲۹] به عبارتى دیگر دین تبیین کننده اهداف است نه‏روش‏ها: «چون وسائل در ابتکار خود بشر است. دین به وسیله (البته مشروع) کارى‏ندارد، دین هدف را معین مى‏کند و راه رسیدن به هدف را، اما تعیین وسیله تأمین‏احتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را بتدریج تکمیل مى‏کند و هر روز وسیله بهترى انتخاب مى‏کند.»[۳۰] بر این اساس، دین مجموعه‏اى از باورها، انگیزه‏ها، اعمال و احساسات فردى واجتماعى است که حول محور مبدأ و معاد و رابطه ایمانى انسان با ساحت ربوبى سامان ‏مى‏پذیرد[۳۱] انبیا راه عبودیت و تجربه اخلاقى و معنویت را به آدمیان‏ مى‏آموزند لذا انسان معنوى، سعى دارد از این طریق، ظاهر و باطن کلیه اعمالش از غذا و پوشاک و مسکن تا صنعت و اقتصاد و سیاست را با محوریت خداوند و رعایت ارزشهاى ‏الهى به گونه‏اى سازمان و جهت دهد که درک و قرب ساحت ربوبى ممکن شود. آن‌چه دین را دین می‌کند، تجربه ایمانی و معنوی و دینی است و تداوم دین به تداوم این تجربه است. الگوی این شیوه پیامبر است. پیامبر صرفاٌ مامور نیستند بلکه فاعل، قابل و هادی این تجربیات نیز هست.[۳۲] در دین معرفت‌اندیش و مصلحت‌اندیش، نقش نبی صفر است در حد یک ضبط صوت که شنیده های خود را واگو می‌کند ولی در دین تجربه‌اندیش شخصیت نبی محور است و در اینجا پیام‌های فردی است و در این دین، رابطه با ولی خدا و خدا دیانت تلقی می‌شود.[۳۳]

 



[۱]  الالهیات، ج۳، ص۳۶٫

[۲]  سوره بقره، آیه ۲۱۳٫

[۳]  محمد حسین طباطبایى، شیعه در اسلام، دفتر انتشارات اسلامى،چاپ دهم، ۱۳۷۴، ص۱۳۹٫ ابوعلى سینا، الهیات شفا، مقاله دهم، شواهد الربوبیه، ص۴۹۴-۴۹۵٫

[۴]  مصباح یزدى: روزنامه ایران، شماره ۲۰۰۷ مورخ ۱۳۸۰/۱۰/۶٫

[۵]  محمد حسین طباطبائى، بررسیهاى اسلامى، هجرت، قم، بى تا، ج۲، ص۵۲ و ۴۳ و مرتضى مطهرى،اسلام و مقتضیات زمان، انتشارات صدرا، ج۲، ص۷۷٫

[۶]  سید محمد حسین طباطبائى، بررسیهاى اسلامى، هجرت، قم، ج۲، ص۵۲ و ۴۳ و مرتضى مطهرى،اسلام و مقتضیات زمان، ج۲، انتشارات صدرا، ص۷۷٫

[۷]  اسلام و مقتضیات زمان، ص ۱۶۵٫

[۸]  محمد باقر صدر، اقتصادنا، المجمع العلمى للشهید الصدر، ۱۴۰۸ق، ص ۷۲۵-۷۲۶٫

[۹]  نامه حضرت امام به رئیس جمهور، روزنامه کیهان، شماره۱۳۲۲۳٫

[۱۰]  نامه امام به ریاست جمهورى، ۱۳۶۶/۱۰/۱۶: صحیفه نور، ج۲۰، ص۴۵۲٫

[۱۱]  محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتیک، کتاب و سنت، طرح نو، ۱۳۷۵، ص۳۱٫

[۱۲]  عبدالکریم سروش، قبض و بسط تئوریک شریعت، نشر صراط، چاپ اول۱۳۷۰، ص۹۹ و ۱۱۹ و ۲۹۰٫

[۱۳]  ر.ک. نظریه شریعت صامت، حسین غفارى، انتشارات حکمت، بهار۱۳۶۸، فقر تاریخیگرى، عطاء الله‏کریمى، تهران، چاپ و نشر علامه طباطبائى، ۱۳۶۹٫ معرفت دینى، صادق لاریجانى، مرکز نشر و ترجمه‏کتاب، ۱۳۷۰٫ شریعت در آئینه معرفت، عبدالله جوادى آملى، مرکز نشر فرهنگى رجاء۱۳۷۲، شرح وبررسى نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت، مصطفى ملکیان، جزوه.

[۱۴]  محمد معرفت، مجله نقد و نظر، شماره۱، ص۶۳-۶۴٫

[۱۵]  مهدى حائرى یزدى، مجله حکومت اسلامى، سال اول، شماره دوم، زمستان ۱۳۷۵، ص۲۲۵-۲۳۳٫

[۱۶]  عبدالرحمن محمد بن خلدون، تاریخ ابن خلدون، دار الحیاء التراث العربى، بیروت، بى تا، ج۱،ص ۱۹۱-۱۹۲٫

[۱۷]  مقدمه ابن خلدون، ص۳۶۵، آخر فصل بیست و پنجم. محمد حسین طباطبائى هم در المیزان به این‏نگرش تمایل خود را اظهار داشته‏اند./ ر.ک المیزان ج۲، ص ۷۰٫

[۱۸]  محمد محسن فیض، حق الیقین، فصل نهم، قم، انتشارات بیدار۱۳۵۸، ج۱، ص۳۴۸-۳۴۹٫

[۱۹]  حق الیقین، ص۳۴۸-۳۴۹٫

[۲۰]  خمینی، روح الله، آداب الصلوه، موسسه نشر آثار امام خمینی، چاپ ششم، ۱۳۷۸: ص ۴۵

[۲۱]  بازرگان، مهدی، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، نشر رسا ۱۳۷۷، ص ۲۲۸-۲۲۹

[۲۲]  آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، ص ۹۲، ۹۳، ۹۶، ۹۷، ۱۰۲، ۱۰۳

[۲۳]  محمد ابن رشد، تهافت التهافت، قاهره، دارالمعارف بمصر، ۱۹۶۵، ج۱، ص۱۷۹٫

[۲۴]  حائری یزدی،سید مهدی، حکمت و حکومت، انتشارات شادی ۱۹۹۵م لندن، ص ۱۹۵

[۲۵] نهج‌البلاغه ص ۸۲

[۲۶]  همان، ۱۵۱-۱۵۲

[۲۷]  تلک من انباء الغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا. سوره هود، آیه۴۹٫ ذلک‏من انباء الغیب نوحیه الیک و ما کنت لدیهم. سوره آل عمران، آیه ۴۴٫ سوره یوسف، آیه۱۰۲٫

[۲۸]  محمد مجتهد شبسترى، نقدى بر قرائت رسمى از دین، طرح نو، ۱۳۷۹، ص۱۰۵٫

[۲۹]  محمد مجتهد شبسترى، نقد و نظر، مجله، شماره یک، سال اول، زمستان۱۳۷۳، ص ۲۳٫

[۳۰]  اسلام و مقتضیات زمان، ج۲، ص ۱۰۹٫

[۳۱]  ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون. سوره ذاریات، آیه ۵۶٫

[۳۲] بسط تجربه نبوی ص ۱۷۴

[۳۳]  بسط تجربه نبوی ص ۱۷۶

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

برخورد شدید امام علی (ع) با مفسدین اقتصادی؟برخورد علی (ع) با دانه درشتها چگونه است؟

رخورد حضرت علی(ع) بامفسدین؟بنظرشما اگر امام علی (ع) درزمان حاضر بودند با مفسدین اقتصادی کنونی چه برخردی داشتند؟
همانطور که می دانید متاسفانه در کشورمان جرائم اقتصادی متعددی صورت گرفته و باز هم روی خواهد داد ،چون با مفسدین اقتصادی برخوردهای لازم و جدی صورت نیافته است که موجب عبرت سایرین و آینده گان شود.به همین منظور سعی کردم مورد مشابهی در سیره عملی حضرت امیرالمؤمنین (ع) در زمان خلافتشان پیدا کنم . در نهج البلاغه موردی پیدا نکردم ولی در دو منبع زیر مطلبی یافته ام که شاید یکی از ضعف های اساسی اداره کشورمان را بیان می کند. در حکومت امیرالمؤمنین علی (ع) نمونه هایی از برخورد شدید حضرت با مفسدین اقتصادی وجود دارد که می تواند راه گشای دولت و حکومت اسلامی ما در زمان حاضر شود

امام علی (ع) دریافت که ابن هرمه خیانتی مرتکب شده است(وی مسئول نظارت بر بازار اهواز بود)

امام نامه ای به فرماندار اهواز نوشت و فرمود وقتی نامه ام را خواندی ابن هرمه را از نظارت بازار


برکنار و بازداشت کن وبه مردم خبربده و ازمردم بخواه تاهر که شکایتی از او دارد مراجعه کند وبه

همه کارمندانت در بخش های اهواز دستور مرا در مورد ابن هرمه اعلام کن . مبادا در آن کوتاهی و
غفلت کنی و گرنه در پیشگاه خداوند عز وجل گرفتار و هلاک می شوی ومن هم تورا به صورت
زشتی از کار برکنار خواهم کرد و به خدا پناه میبرم از این که چنین اتفاقی برای تو بیفتد .

پس در روز جمعه ابن هرمه را دستو بده از زندان بیرون بیاورند و ۳۵ تازیانه براو بزنید و او را در بازار

بگردانید تا هرکس از او شکایتی دارد و یا حقی از او ضایع شده شاهدی بیاورد و قسمش بده و
آن چه حق اوست از اموال ابن هرمه بردار و به صاحب حق بپرداز و او را با خواری و دست بسته به
زندان برگردان و پای اورا در بند بگذار .

فقط موقع نماز بند از دست و پای او بردار و مانع نشو از کسانی که برای او آب و غذا و لباس یا زیز

انداز می آورند ولی نگذار کسی با او ملاقات کند و نزد او برود و چیزهایی به او تلقین کرده و او را
تحریک نماید و یا چیزهایی که امید رهایی در او پیدا شود به او بیاموزد و اگر نزد تو معلوم شد که
کسی چنین کاری کرده وبه او چیز هایی آموزش داده که موجب صدمه زدن به مسلمانی هست
او را نیز تازیانه بزن و بازداشت کن تا اظهار ندامت کند و زندانیان را برای هواخوری هر شب ساعتی
در محوطه زندان بیرون بیاور غیر از ابن هرمه .مگر وقتی که احساس شود می میرد در آن صورت
اورا نیز با زندانیان برای هواخوری به زندان بیاور و اگر احساس کردی که طاقت بدنی دارد بعد از یک
ماه باز هم ۳۵ ضربه شلاق بزن و بعد برای من بنویس که چه کسی را بجای آن خائن نصب کرده ای و حقوق خاین را نیز قطع کنید

__________________
۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

نامه ی دختری زشت به پروردگارجهان!شماره 1


نامه ی دختری زشت که دوست داشت زیبا می بود!

این رنچ نامه را جالب یافتم چون دختری مانند میلیون ها دختر به واکاوی درون بی نهایت خودپرداخته که آن را بی ویرایش و با همان ادبیات عین متن آورده ام:

در ظهر یک روز بهاری و در هوایی دور از آلودگی و غبار هنگامی که می خواستم وارد مجتمع آپارتمانی شوم در مقابل درب ورودی نامه ای تا شده توجهم را جلب کرد. هنگامی که آن را برداشتم در ابتدای دو سطر متن گمان کردم از همان نامه های زنجیره ای معروف است که می گوید10 نسخه تکثیر کن تا به ثروت برسی و یا نهایتا تقاضای کمک است، اما با خواندن متن محتوای آن را بسیار جالب و البته دنیای کوچکی از دردناکی یافتم. درددلی دختری احتمالا جوان که خود را در این زمانه ی رقابت بر سر زیباپسندی زشت می داند و برای زشتی خود از خدا طلب مرگ می کند، هرچند قلبش مملو از ایمان به خدا هم هست. تاکنون هر چه نوشته اند، نویسندگانند که از زبان قهرمانان زشت و زیبا، پیروز و شکست خورده، کامیاب و ناکام خود می نویسند و این رنجنامه را جالب یافتم چون دختری مانند میلیون ها دختر به واکاوی درون بی نهایت خود پرداخته که آن را بی ویرایش و با همان ادبیات عین متن آورده ام:

"به نام خدا. با عرض سلام به کسی که این نامه را می خواند.از کسی که این نامه را می خواند خواهشی دارم و این که اگر نماز می خواند برای من دعا کند تا دعایم مستجاب شود. می دانی چرا خودم از خدا نمی خواهم، چون می دانم جواب او به من یک کلام است، نه. دلیلش این است که من خیلی خیلی خیلی و بی نهایت زشت هستم، آنقدر که بچه های 8،6 ساله به من می گفتند تو زشتی. لابد می گویی بچه هستند، درست بچه هستند ولی از قدیم گفتند حرف راست را از بچه بشنو. بچه های حالا هم آن قدر خوشگل و زرنگ هستند که بدانند کی خوشگل و کی زشت است. بزرگترها هم با نگاهشان به من می گویند.

ازت می خواهم که برایم دعا کنی تا مشکلاتم تمام بشود و زندگی جدیدی را شروع کنم. ازت می خواهم اگر قرار نیست زندگی جدیدی را شروع کنم مرگ من را بدهد. می دانی بارها به خودکشی فکر کرده ام، ولی می ترسم هم از آن دنیا، چون می دانم بخشیده نمی شوم. آن قدر دلم پر است وقتی خودم را در آیینه می بینم حالم از خودم بهم می خورد چون بی نهایت زشت هستم. خدا را به خاطر اینکه به من سلامتی داده شکر می کنم، اما این دنیا بی وفا است. ای کاش می شدحداقل پسر بودم، چون این قدر بدبخت نبودم. پدرم خسیس است به من پول نمی دهد. جایی کار می کنم از این سر شهر به اون سر شهر می روم، می دانید برای چقدر؟ برای 25000 هزار تومان. پدرم بی نهایت خسیس است. اگر نبود من را به دانشگاه می فرستاد. برای من کاری می کرد. پدر و مادرم من را اصلا دوست ندارند، چون من مثل پسرشان و دختر کوچکشان خوشگل نیستم بلکه بسیار زشت هستم. ما 3 تا فرزند هستیم. من فرزند دوم خانواده هستم که به قول مادرم ای کاش هرگز به دنیا نمی آمدم. خیلی دلم پر است، این روزها همش گریه می کنم و به خاطر زشتی ام خودم را می زنم. افسوس می خورم ای کاش پایم می لنگید ولی خوشگل بودم، ای کاش خدا با من لج نمی کرد، ای کاش می شد خودم را راضی کنم به برخی کارها و نمی شود یا اگر بشود من نمی توانم قبول کنم. من آن قدر بدبخت هستم که حد ندارد. آن قدر بیچاره هستم که حد ندارد. از خدا می خواهم دعاهای من را قبول کند. خیلی ها به من گفتند تو زشتی. نمی دانم چه کار کنم اما می دانم که واقعیت را می گویند. ای خدای بزرگوار چرا من را زشت آفریده ای. چرا به من خوشگلی ندادی. چرا باید زنده باشم. باید زنده باشم زجر بکشم. چرا مرگ من را نمی دهی، فکر نکنی که دیوانه هستم. واقعیت اینکه از این دنیا سیر شدم، چون هیچ کدام از آرزوهایم برآورده نمی شود.

با تشکر برایم دعا کنید خواهش می کنم.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی