سایت مشاوره وپاسخ گویی به شبهات وسوالات دینی و اعتقادی

آقایان دوست دارید همسرت چادری باشه یامانتوی ؟.

سلام علیکم
بنظرشما پسران برای ازدواج بیشتر دخترخانم چادری انتخاب می کنند؟یادختری که مانتوی باشد ؟


نتایج یک پژوهش نشان می دهد از نظر دانشجویان پسر، دخترانی که پوشش مناسبتری دارند برای ازدواج و زندگی قابل اعتمادترند.
نتایج این پژوهش که بر روی دانشجویان دانشگاه تهران انجام شده مشخص کرد پسران دانشجو معتقدند که در دانشگاههای ایران نیز باید همانند دانشگاههای معتیر دنیا برای پوشش دانشجویان ضوابطی وجود داشته باشد. 
علت این امر بسیار واضح و روشن است ، زیرا هر انسانی با هر نوع تفکر و مذهب و ملیتی به دنبال بهترین نوع از هر چیزی می باشد و پسرها هم برای به دست آوردن بهترین همسر بسیار تلاش میکنند. 

دختری که بی حجاب است و در خیابان هرکس و ناکسی به او نگاهی می اندازد برای هر پسری نامطلوب است، زیرا پسران دوست ندارند که زنشان مورد توجه دیگران باشد و این یک امر منطقی و بسیار روشن است، پس به همین دلیل است که به دنبال دختری می روند که حاشیه کمتری داشته یا اصلا نداشته باشد، به قول معروف به دنبال همسری می گردند تا حرف و حدیث پشت سر آن نباشد.
آقایان دوست دارید همسرت چادری باشه یامانتوی ؟



۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

ایا اسلام توانسته عدالت رادرجامعه اجراکند؟

سوال : واینکه ادعا دارید که اسلام از بدو پیدایش علیه ظلم و...قیام کرده وبقیه داستان ...اکنون بگوئید بعداز 14 قرن قیام علیه ظلم درکجا توانسته عدالت را برقرار کند ...


پاسخ : گرچه عدالت کامل همه جانبه با ظهور عدل کل عملیاتی می شود ولی در زمان که خکومت یدست رهبران واقعی اسلام بود عدالت بخوبی اجرا شده مثلا در زمان حکومت امیر مومنان . ولی به طور کلی باید گفت : در اسلام راهکارهای عدالت بیان شده و احکام آن بر اساس عدالت بنا شده است؛
پس قرآن و اسلام با تأکیدهای فراوان از مسلمانان خواسته عدالت را در مورد خود، خانواده و جامعه بر پا کنند، اما اجرا نشدن یک مسئله صرفاً تنها به جهت نقض یا کمبود قانون آن نیست، چه بسا قانونی کامل از هر جهت به دلایل و انگیزه‌های مختلف به خوبی اجرا نمی‌گردد. به خصوص مسئله ای چون عدالت که با زیاده خواهی انسان‌ها مغایرت دارد. پارتی بازی، رشوه خواری، جلب سود و منفعت بیشتر، پیروی از هواهای نفسانی و هزاران دلیل دیگر باعث می‌شود که عدالت علی رغم داشتن قانونی خوب و جامع اجرا نگردد. عمل به این اصل اساسی به عهده همه افراد جامعه است، نه فقط وظیفه قشر خاصی مانند دوالتمردان دولت؛ اگر چه دولت نقش مؤثرتری در اجرای عدالت دارد. 


معنای اسلامی بودن یک کشور و مسلمان بودن افراد، این نیست که در آن جامعه همه شاخصه‌های عدالت رعایت شود. در جامعه ای که در صدد تشکیل جامعة آرمانی است و رهبر آن را انسان‌های غیر معصوم بر عهده دارند، نباید انتظار داشت که در آن حقوق همة انسان‌ها به صورت کامل و تمام رعایت شود و هیچ ظلمی در آن وجود نداشته باشد؛ زیرا برای از بین بردن ظلم و ایجاد عدالت ـ در ابعاد گسترده آن، باید زمینه‌ها به وجود آمده و موانع رفع گردد حتی در جامعه ای که معصومان بودند و قدرت و حکومت را در دست داشتند، عدالت همه جانبه اجرا نمی‌شد همه انبیا و رهبران الهی در صدد تشکیل مدینه فاضله بودند، ولی عملاً موفق نشدند، زیرا عدالت ستیزان نگذاشتند که قسط و عدالت به وجود آید. از سوی دیگر مردم نیز از نظر فکری به آن حد نرسیده بودند که خود به گسترش عدالت پرداخته و با ستمگران و ناهنجاری‌ها مبارزة همه جانبه داشته باشند. شاید به همین خاطر تمام پیامبران و امامان معصوم وعده ظهور منجی و اجرای عدالت جهان گستر را داده و خود نیز مشتاق حضور در آن زمان بودند..


بی تردید امام علی(ع) طلایه دار و منادی عدالت بود، ولی وی نیز نتوانست عدالت همه جانبه را به وجود بیاورد؛ زیرا افکار عمومی آمادگی پذیرش عدالت امام را نداشته و سیاست‌های عادلانه امام را دشمنان وی و حتی مردم عادی و در برخی موارد یاران او بر نمی‌تابیدند. بنابراین حتی اگر کسی مانند حضرت علی (ع) که مرد کامل میدان عدالت است و عدالت را همه جانبه رعایت نموده و قانون عادلانه وضع و اجرا می‌کند، مردم از او تبعیت نکنند، عدالت اجرا نخواهد شد. آن حضرت در یکی از بیانات خود به همین موضوع اشاره می‌کند و می‌فرماید: «لا رأی لمن لایطاع؛(1) از شخصی که اطاعت نمی‏کنید، رأی و نظر او دیگر فایده‏ای ندارد.»


البته این مطلب را نباید از نظر دور داشت که در جامعه اسلامی ایران باید عدالت بیشتر از این رعایت شود و جامعه ما بهتر از این که است، باید باشد، زیرا در جامعه ای که بر اساس قانون اسلامی اداره می‌شود و مردم آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند، انتظار می‌رود که در آن عدالت بیشتر رعایت شود. بر اساس ضرورت حاکمیت عدالت است که بارها مقام معظم رهبری، مسئولان نظام را به برقراری عدالت و تبعیض زدایی فرا خواند. رسیدن به مهم ترین و اصلی ترین نیاز جامعه و انسان‌ها یا حتی نزدیک شدن به آن (که هدف از بعثت پیامبران در قرآن برقراری قسط و عدل شناخته شده) تلاش همه جانبه ای را هم از طرف مردم مسلمان و هم از طرف مسئولان و حاکمان می‌طلبد.
دولتمردان باید سعی کنند که در تصمیم گیری‌ها و تعریف سیاست‌ها به گونه ای عمل کنند که زمینه‌های بی عدالتی از بین برود. مردم نیز باید با رعایت حقوق یکدیگر و پرهیز از زیاده خواهی و زیاده طلبی، رشوه دادن و پارتی بازی و ... با عوامل بی عدالتی مبارزه کرده و عوامل و زمینه‌های گسترش عدالت را فراهم نمایند؛ زیرا حکومت و مردم مکمل یکدیگر در ایجاد و گسترش عدالت هستند.
پی‌نوشت‏ها:
1. نهج البلاغه، خطبه 27.

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

ماجرای نوشته های پشت مانتو ها چیست؟


حتما شما هم مانتوها و لباس هایی که روی آنها با حروف انگلیسی بزرگ «queen» و «king» حک شده است را دیده‌اید. ماجرای این لباس ها چیست و چرا این همه در بازار مشتری پیدا کرده است؟
«keep calm and carry on» احتمالا این عبارت برای شما آشنا باشد و اگر بر روی مانتوهای دخترانه و تیشرت های پسرانه آن را ندیده باشید، حتما در شبکه های اجتماعی با موج طنز آن روبه‌رو شده‌اید؛ اما احتمالا ندانید که این عبارت تاریخچه‌ای به قدمت جنگ جهانی دوم دارد. مثل هر مدِ تازه واردی که بدون شناخت وارد کشور می‌شود و سریع فراگیر می‌شد، این مد و لباس هم خیلی زود پخش شد تا جایی که به اشتباه im queen بر تن پسرها نشست و king شد طرح روی مانتوهای دخترانه! حالا اصل این جمله یعنی چه و از کجا آمده است؟ آیا این جمله هم مثل هزاران عبارات لاتین است که بدسلیقگیِ برخی آن را مهمان لباس‌ها ما کرده یا پشت آن قصه‌ای وجود دارد؟

پیام صلح پادشاه انگلیس در خیابان‌های تهران!

«kcco» مخفف عبارتی است که این روزها روی لباس برخی دختر پسرهای تهرانی و حتی شهرستانی نقش بسته و اگر از هر کدام از آنها معنای این پیام را بپرسید، شاید خیلی معنی آن را به درستی ندانند. ماجرا از این قرار است که در دوران جنگ جهانی دوم، دستگاه تبلیغاتی دولت انگلیس مجموعه‌ای پوستر طراحی و توزیع می‌کند که در آنها پیام هایی از طرف جورج ششم پادشاه این کشور، با هدف روحیه دادن به مردم و سربازانِ در حال جنگ حک شده است. بالای این پوسترها هم به نشانه پادشاه انگلیس، عکس یک تاج سلطنتی طراحی شده است. پوسترهای اول و دوم این مجموعه پوستر ۲۰تایی چاپ و در سطح گسترده‌ای هم توزیع می‌شود؛ اما سومین پوستر این مجموعه هیچ وقت رسانه‌ای نمی‌شود؛ چرا که برای زمانی پیش‌بینی شده بود که خاک انگلیس اشغال شده باشد تا این پوستر به سربازان روحیه برای ادامه دادن بدهد. پوستری که روی آن نوشته شده بود: «آرام باشید و ادامه دهید.»
پوستر اول و دوم این مجموعه با این پیام‌ها: «آزادی در خطر است، با هرچه می‌توانید از آن دفاع کنید.» و «شجاعت شما، خوشرویی شما و ثبات قدم شما برای ما پیروزی می‌آورد.»

سالها بعد زن و شوهری که در  یک کتابفروشی کار می‌کردند، یکی از این پوسترها را در جعبه‌ای از کتابهای قدیمی پیدا می‌کنند و از آن خوششان می‌آید. آنها پوستر را قاب کرده و روی دیوار کتابفروشی خود نصب می‌کنند. در سالهای بعد آنها فهمیدند که مشتریان هم به این پوستر علاقه‌مند هستند و برخی می‌خواهند آن را بخرند، پس شروع به چاپ از روی این پوستر کردند.از سال ۲۰۰۰ به بعد این پوستر به طرز چشمگیری در دنیا معروف می‌شود و اخبار تلویزیونی و مقاله‌های مطبوعات این جمله را نقل می‌کنند. رواج این پوسترها به نحوی بود که جمله اول آن نوشته می شد و بقیه آن به سلیقه فرد بستگی داشت. مثلا می توانی بنویسی آرام باش و قهوه بخور یا آرام باش؛ امروز تولد من است، آرام باشید من یک ملکه هستم و غیره.

الان با گذشت سال ها از این اتفاق، هنوز تب «آرام باشید» پایین نیامده و در دنیا طرفداران خود را دارد. جالب است بدانید حتی سایتی با همین عنوان وجود دارد که این امکان را به مشتری‌های خود می‌دهد که روی هر کالایی به سلیقه خود جمله مورد نظرش را بعد از «آرام باش» حک کند.

سالهاست که از رواج این مد در اروپا می‌گذرد و موج آن تازه به کشور ما رسیده است. طبق گفته یک تولیدکننده مانتو، در روزهای پایانی سال گذشته تمام این مانتوها وارداتی بودند که بعد از مدتی در بازار با اقبال روبه‌رو شدند. تولیدکنندگان هم با توجه به ذائقه مردم، محصولات خود را بر این اساس سمت و سو دادند و پس از مدتی خود هم شروع به تولید کردند و هر کدام به سلیقه خود جمله روی مانتوها، را عوض کردند و در این میان برخی جمله اصلی را حذف و queen و king را به فرض آخرین مد اروپا روی لباس‌ها حک کردند و برخی هم هم با خیال ملکه و شاهزاده بودن این لباس‌ها را بر تن کردند! برای همین بعید نیست روی تیشرت‌های مردانه هم کلمه «ملکه هستم» را ببینید. باز هم به گفته یکی از تولیدکنندگان، از دلایلی که این مانتوها شایع شده‌اند، عدم برخورد جدی و ممیزی برای تولیدکنندگان است. پیش از این اداره کل اماکن عمومی نیروی انتظامی نسبت به تولید چنین لباس‌هایی واکنش نشان می‌داد؛ اما الان با توجه به بلند بودن این مانتوها و همچنین حساسیت روی مقوله گشت ارشاد، نظارت و سختگیری کمتری روی این تولیدکنندگان اعمال می‌شود همین باعث می‌شود در خیابان‌ها با مانتوهایی شبیه به بیلبوردهای تبلیغاتی روبه‌رو شویم. مانتوهایی که با هزینه‌های ناچیزی، صاحبان خود را ملکه‌ می‌کنند!

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

روایتی تحریف آمیز از «ابن سینا» و «اصفهان» در عهد حاکمیت شیعیان

فیلم «طبیب» نمونه ی دیگری از تصاحب شخصیت های بزرگ ایرانی، تحریف آشکار تاریخ ایران و تخریب وجهه مسلمانان به شمار می آید؛ این بار آلمانی ها دست به کار شده اند تا تصویر پر اعوجاج دیگری بر روایت های روزافزون هالیوودی درباره ی تاریخ ایران افزوده گردد…

صاحب نیوز- محسن شهبازی/ شاید وقتی دیگران در غیاب و غفلت ما زندگی بزرگان ما را به تصویر می کشند، بهتر از این هم نشود که شخصیت اعجوبه ای چون «ابوعلی سینا» به غایت مستاصل و منفعل از کار درآید و دست آخر نیز راهی بهتر از خودکشی نیابد!

این بار آلمانی ها دست به کار شده اند و فیلم ۲۶ میلیون دلاری «طبیب» را بر مبنای رمان «حکیم» اثر «نواگوردن» آمریکایی ساخته اند تا تصویر پر اعوجاج دیگری بر روایت های روزافزون هالیوودی درباره ی تاریخ ایران افزوده گردد. هر چند در این میان می توان نقاط روشنی را چون مقایسه ی خرافه پرستی و عقب ماندگی در اروپای قرون وسطا با وضعیت پیشرفته ی سرزمین های اسلامی در آن زمان مشاهده کرد؛ اما نمی توان تحریفات عجیب و اغراض پشت پرده ی این فیلم را نادیده گرفت.

ابوعلی سینا

داستان از انگلستان در سال ۱۰۲۱ پس از میلاد آغاز می شود، جایی که تحت استیلای علم ستیزی کلیسا کودکی به نام «راب کول» پس از آن که مادر خود را به علت بیماری حصبه از دست می دهد؛ به آموختن طب علاقه مند می شود و به کسوت شاگردی یکی از «سلمانی» های آن دوران که کار درمان را نیز به شیوه ی ابتدایی و غلط انجام می داده اند در می آید. با گذشت زمان استاد او به نوعی بیماری چشمی مبتلا می شود. «راب» جوان در جستجوی راه حل درمان با تعدادی از «یهودیان» انگلستان آشنا می شود، آن ها با عمل جراحی چشمان استاد را درمان می کنند و اظهار می کنند که این شیوه ی درمانی نوین را از کلاس درس حکیم «ابن سینا» در «اصفهان» آموخته اند. این جاست که «راب کول» مسیحی که مقام و آوازه ی علمی «ابن سینا» او را به شگفتی واداشته است، جلای وطن می کند و بعد از تحمل دشواری های فراوان به «اصفهان» می آید تا در مدرسه ی ابوعلی سینا علم آموزی کند.

ابن سینا

تصویر بخش ابتدایی فیلم از وضعیت سیاه اروپای قرون وسطا جالب توجه است، زمانی که «راب» و استاد او از سوی کلیسا به دلیل درمان مردم متهم به سحر و جادو می شوند و از سوی دیگر عقب ماندگی زندگی مردم در سطحی است که «راب» و استاد او برای یک زخم کوچک و ساده در انگشت پا به قطع آن می پردازند و فرد بیمار نیز از این که اولین قطع عضو خود را تجربه کرده است، اظهار خوشحالی و رضایت می کند!

اما نکته ی عجیب این جاست که در نیمه ی دوم فیلم و با ورود «راب کول» به اصفهان با این که طبق اسناد تاریخی در آن دوره حاکمان شیعه ی آل بویه در مسند امور بوده اند، حاکم اصفهان (علاء الدوله ی کاکویه ی دیلمی) به شمایل فردی خونخوار و بی ایمان به تصویر کشیده می شود و علمای مذهبی شهر نیز شبیه پدران مسیحی اروپای قرون وسطا افرادی خشک مغز و جبرگرا نشان داده می شوند که با تحقیقات علمی «ابن سینا» مخالف هستند و او را به زندان می افکنند و در سویی دیگر مردم شهر نیز افرادی تنبل و عیاش نشان داده می شوند. در واقع فیلم «طبیب» می کوشد علمای مسلمان را نیز چون سردمداران کلیسا مخالف دانش های جدید نشان دهد و در این میان فقط «یهودی» ها هستند که در جای جای فیلم به عنوان انسان هایی طالب علم و خوش فکر به تصویر کشیده می شوند. این در حالی است که «ابن سینا» بر خلاف آن چیزی که در فیلم خبری از آن نیست، برای مدتی وزارت علاءالدوله را بر عهده داشته و خود در دایره ی علمای مسلمان دوران تعریف می شده است و تلاش فیلم «طبیب» برای جدایی عامل تاثیرگزار «اسلام» از دلایل پیشرفت های ممالک اسلامی در آن دوران قابل تامل است.

ابن سینا

یکی از مسائل دیگری که فیلم «طبیب» بر آن تاکید می کند، وضعیت زندگی اقلیت های مذهبی در جهان اسلام است، یهودیان انگلستان به «راب کول» که قصد سفر به اصفهان را دارد، هشدار می دهند که تو به عنوان یک مسیحی به محض ورود به جهان اسلام کشته خواهی شد و آن ها یهودیان را نیز با اکراه تحمل می کنند و از این رو «راب» مسیحی نام خود را به «جسی» تغییر می دهد و خود را به عنوان یک یهودی جا می زند تا بتواند به کلاس درس «ابن سینا» راه یابد و این در حالی است که در انتهای فیلم در اتفاقی متناقض با ادعای اولیه، علمای اصفهان به دلیل یهودی بودن «راب کول» که دست به تشریح غیرشرعی بدن انسان زده است، رای به اعدام او می دهند! و از این نظر فیلم «طبیب» تلاش گسترده ای برای القای تحت فشار بودن یهودیان و اقلیت های مذهبی در سرزمین های اسلامی مطرح می کند، این در حالی است که به گواهی اساتید تاریخ، اقلیت های مذهبی به خصوص در دوره ی آل بویه با آرامش کنار هم می زیسته اند و یکی از ویژگی‌های خاص دوره ی حاکمیت آل بویه این بوده که علما و اندیشمندان از ادیان مختلف در آزادی به بحث و گفت‌وگو و تبادل نظر درباره ی خداشناسی، نبوت و معاد می‌ پرداخته اند (+). یهود نوازی فیلم «طبیب» و تصویرسازی متعصبانه و خشونت بار از مسلمانان در کنار پرداختن به مسئله ای چون «سنگسار» بخشی از اغراض فیلم برای بهره برداری های امروزی را هویدا می کند.

ابن سینا

شخصیت «ابن سینا» با بازی «بن کینزلی» (بازیگر چند فیلم ضد ایرانی) خالی از هر نوع ذکاوت و خلاقیت به تصویر کشیده می شود و فیلم «طبیب» بدون هیچ اشاره ای به اعتقادات و مذهب ابن سینا (+) او را فردی سردرگم و منفعل نشان می دهد که فقط به تکرار عقاید ارسطو و بقراط و دیگر فلاسفه ی غربی مشغول است و نام این افراد یک لحظه از زبان او جدا نمی شود. «ابن سینا» در بیشتر صحنه ها از جمله صحنه ی عمل جراحی شاه اصفهان رسما در نقش شاگرد «رابکول» مسیحی ظاهر می شود و در نهایت هم بر خلاف استنادات روشن تاریخی با حمله ی سلجوقیان به اصفهان و آتش گرفتن مدرسه اش میراث علمی خود را به «راب» می سپارد و با خوردن سم خودکشی می کند!

ابوعلی سینا

بنای تاریخی «مدرس ابن سینا» در خیابان ابن سینای اصفهان

 

چیزی که روشن است فیلم «طبیب» نمونه ی دیگری از تصاحب شخصیت های بزرگ ایرانی، تحریف آشکار تاریخ ایران و تخریب وجهه ی مسلمانان به شمار می آید، البته زمانی که معدود پیامدهای مثبت پخش جهانی چنین فیلمی با عملکرد غفلت آمیز متولیان فرهنگی کشور در تعریف و شناساندن این مفاخر و حفظ میراث آنها قیاس می شود، شاید در کمال تاسف بخشی از عملکرد سازندگان این فیلم قابل تقدیر هم به نظر آید! به ویژه آن که توجه شود که رابطه یتاریخی «ابن سینا» با شهر «اصفهان» از آن دست مسائلی است که در فضای فرهنگی و رسانه ای اصفهان کمتر به آن پرداخته شده و این روزها بنای تاریخی باقیمانده از مدرسه ی علمی ابن سینا در اصفهان رسما به فراموشی سپرده شده است.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

انتظارازاسلام

انتظار از دین به معنای این است که دین پاسخگوی چه پرسشی از انسان  است؟ چه نیازی از نیازهای انسان را تأمین می‌کند و باید از آن چه انتظاری داشت و چه انتظاری از آن بی‌جا و غیر منطقی است؟ در خصوص انتظار از دین اظهار نظرهاى متفاوتى صورت گرفته است. علت تفاوت‏ دیدگاه‏ها را باید در نوع نگرش آنان نسبت به پاسخ درون دینی و بیرون دینی دانست و در پاسخ بیرون دینی به تفاوت دیدگاه‌ها در مورد میزان ناتوانى انسان در کسب سعادت دنیوی و یا اخروی. طبعاً تعریفى که هر یک از این دیدگاه‏ها از دین ارائه مى‏نمایند تحت تأثیر همین ناتوانى و انتظارى است که از دین برای تامین و جبران این ناتوانی دارند. هر چه توانمندی انسان در اثر پیشرفت علوم افزایش می‌یابد مشخص می‌شود که انتظارات گذشتگان از دین در اموری که خود انسان می‌تواند به آن دست یابد بی‌جا بوده و آنچه که ادیان در آن موارد مطرح می‌کرده‌اند جنبه دینی نداشته بلکه مباحث تاریخی و منطقه‌ای بوده است. در اینجا به تشریح مبانى چهار دیدگاه در خصوص انتظار از دین و مؤیدات هر یک از آنها مى‏پردازیم:

الف) انتظار رفع اختلافات بشر: گروهى اظهار مى‏دارند که بشر به دلیل اختلاف‏ مکاتب و دیدگاه‏هاى متنوع و متفاوت در امور مختلف، درک درستى از حقیقت و سعادت خویش ندارد، بنابراین براى رفع حیرت و درک حقیقت نیازمند انبیاست. انبیا،حقیقت هر چیز اختلافى را مشخص مى‏نمایند و انسان را از تردید و حیرت در آن موارد خارج‏ مى‏سازند.[۱] آنان در تأیید این نظر، به بیان قرآن کریم استناد مى‏کنند که مى‏فرماید: «مردم ‏امت واحدى بودند، پس خداوند به سبب اختلاف آنان، انبیا مبشر و منذر را فرستاد و همراه آنان کتاب حق را نازل کرد تا بین مردم حکم کنند. پس همان گروه که بر آنان کتاب‏ آسمانى فرستاده شد، براى تعدى به حقوق یکدیگر در کتاب خدا اختلاف افکندند، خدا مؤمنین را نسبت به آنچه اختلاف کردند به حق هدایت مى‏فرماید.»[۲]

این دیدگاه دین باید موضوعات اختلافى، که دین در صدد تبیین و رفع آن بوده است را روشن سازد و معلوم نماید که ادیان، کدامیک از امور اختلافى بشر را حل و فصل ‏نموده‏اند. چون به نظر مى‏رسد، ادیان حقیقت بسیارى از امور اختلافى، از جمله حقیقت ‏همان اختلافاتى که قرآن اشاره مى‏کند بعد از انبیا ایجاد شده است را نیز بیان ننموده و آن‏ را به خود بشر واگذار کرده است. این دیدگاه مشخص ننموده است که باید انتظار داشت که دین کدام اختلاف را در میان بشر حل کند و آیا آن را حل کرده است یا خیر؟ ظاهراً این نظریه باید نگرش خود را با یکى از دیدگاه‏هاى‏ بعدى تکمیل نماید.

ب) انتظار وضع قوانین اجتماعى: غالب متکلمین، فلاسفه مشاء و حتى فلاسفه متأله با توجه به لطف الهى یا اجتماعى بودن انسان و نیاز وى به قوانین عادلانه، مشکل اصلى‏انسان را فقدان قوانین عادلانه مدنى دانسته‏اند. از نظر آنان به دلیل ناتوانى انسان درتشخیص مصالح و مفاسد خویش و غلبه روحیه خود‌خواهى و تفرد بر انسان، امکان ‏وضع قوانین اجتماعى عادلانه توسط خود وى وجود ندارد. به همین جهت وجود انبیا در راستاى تبیین و تعلیم این قوانین از طرف خداوند حکیم ضرورت پیدا مى‏کند. چراکه در غیر این صورت کمال اختیارى انسان که هدف خلقت انسان در اجتماع است، تحقق نخواهد یافت.[۳]

تعریفى که بر اساس نگرش فوق، از دین اسلام عرضه شده است این است که: «اسلامى که در قرآن تبین شده است و ما از آن دفاع مى‏کنیم مجموعه مسائل سیاسى، اجتماعى و عبادى را شامل مى‏شود و سیاست از ارکان مهم آن و از قلمروهاى اصلى آن ‏به حساب مى‏آید»[۴] چنانکه ملاحظه می‌شود مدافعین این دیدگاه  دین را در شریعت خلاصه کرده‌اند و بیشتر در مورد احکام عملى اسلام سخن رانده‏اند که بخش اندکی از دین را شامل می‌شود و مشخص نساخته‌اند که هدف از بیان مسائل اخلاقی یا معارف دینى چه بوده است. آیا این امور جنبه مقدماتی برای تحقق فقه دارد؟

در مورد این نظریه ابهام‏هاى بسیارى وجود دارد و در ابعاد آن پرسش‏هایى مطرح‏ شده است:

پرسش اول: با توجه به اینکه جوامع انسانى ذاتاً متحول هستند، چگونه مى‏توان براى بقا و تکامل آن چهارچوب و مکانیسم ثابت ارائه داد؟

عده‏اى از بزرگان در پاسخ به این پرسش گفته‏اند: بیانیه‏هاى دینى به دو دسته ثابت ومتغیر قابل تقسیم است، امور ثابت امورى هستند که دین متکفل بیان آن است ولى‏ امورى که به مرور زمان در تغییر و تحول است بر عهده بشر قرار داده شده است.[۵]نیازهاى ثابت همان است که دین متکفل بیان‏ آن است و نیازهاى متغیر را «ولى‏امر» زمان بر اساس امور ثابت در هر زمان و مکانی استنباط مى‏کند.[۶]

با توجه به این‌که امور ثابت و متغیر مبهم هستند و معیار روشنى براى تفکیک آن وجود ندارد، چگونه می‌توان بین امور ثابت و متغیّر تمیز داد؟ آیا امور ثابت از جنس اخلاق یا احکام عملى شرعى است یا بخشى از هر یک از آنها ثابت و بخشى دیگر متغیر است؟ دیدگاه‏ها در خصوص معیار تفکیک امور ثابت از امور متغیّر متشتت است، لازم است به برخی از پاسخ‌ها اشاره شود:

۱- عده‏اى معتقدند: دین متکفل بیان مسائل کلى است، امور کلی ثابت و امور جزئی امور متغیر هستند. شهید مطهری می‌نویسد: بعضى‏ها جمود به خرج مى‏دهند، خیال‏ مى‏کنند که چون دین اسلام، دین جامعى است، پس باید در جزئیات هم تکلیف را معین‏ و روشن کرده باشد. نه، این طور نیست. یک حساب دیگرى در اسلام است اتفاقاً جامعیت‏اسلام ایجاب مى‏کند که اساساً در بسیارى از امور دستور نداشته باشد، نه اینکه هیچ‏دستورى نداشته باشد، بلکه دستورش این است که مردم آزاد باشند.»[۷]

این عده ‏انتظارشان از دین بیان جزئیات معاملات و سیاسات نیست و معتقدند دین تنها در ‏امور سیاسی و اجتماعی به کلیات اکتفا کرده است اما در عبادات، هم به مسائل کلى و هم به مسائل‏جزئى پرداخته است.

۲- برخی کلی گویی را برای دین عیب تلقی کرده و مثل آقای مکارم شیرازی در درس‌های قرآن ماه‌های رمضان سال ۸۸، معتقد هستند که «کلیات را انسان خود با عقل خود می‌فهمد. آن‌چه نمی‌فهمد، جزئیات است. دین برای بیان جزئیات آمده است» خوبی عدالت و تقوا و بدی ظلم و مال مردم خوردن را اگر دین هم نمی‌گفت بشر با عقل خودش درک می‌کرد، هنر دین بیان جزئیات احکام فقهی است.

۳- «شهید محمد باقر صدر» کلیه واجبات و محرمات، اعم از کلی و جزئی، را دین و از اصول ثابت و مجموعه‏ مباحات را «منطقة الفراغ» و متغیر اعلام مى‏کند که دست جوامع بشری و حکومت تنها در آن محدوده باز است[۸] و می تواند در آن هرگونه دخل و تصرفی داشته باشد.

۴- «امام خمینى» که براى «زمان»، «مکان» و «مصلحت» در استنباط احکام شرعی نقش پرقوتى قائل است بر خلاف شهید صدر، معتقد است هیچ چیز دین ثابت نیست و تمام احکام شرعی می‌توانند براساس شرایطی زمانی یا مکانی یا به مقتضای مصلحت، جزء متغیرها قرار گیرد چون «ولى فقیه» حتى مى‏تواند در واجبات و محرمات نیز موقتاً تغییراتى ایجاد کند.[۹] سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا امور متغیر بر گرفته شده از امور ثابت، امور دینى یا بشرى هستند؟

مرحوم علامه طباطبائى معتقد است: قسمت ثابتى که به مقتضاى نیازمندیهاى ثابت‏ طبیعت یکنواخت انسان وضع شده است، شریعت آسمانى است ولى قسمت دوم که برحسب اقتضاى مصلحت، وضع و اجرا مى‏شود، چون تابع مصلحت است و با مصلحت ‏مى‏آید و با ارتفاع حاجت، خود به خود رفع مى‏شود، شریعت نیست. اگرچه ظاهر بیان‏ اقبال لاهورى، شهید مطهرى، شهید صدر و امام خمینى این است که قوانین متغیر موضوعه مجتهدین نیز شریعت الهى محسوب مى‏شود. به عبارتى دیگر: «کل ما حکم به ‏عقل العقلا، (مصلحت) حکم به الشرع»[۱۰]

اینکه گفته مى‏شود شریعت ثابت است، مطلب درستى است ولى با توجه به اینکه ‏ثبات و تحول آراء دینى مستند به ثبات و تحول مبادى بیرونى آنهاست و تفسیر و فهم‏ دین، مبتنى بر پیش فرض‏ها، علائق، و انتظارات متغیر مفسران دین از دین است،[۱۱] ما چگونه می‌توانیم به‏ شریعت ثابت دسترسى داشته باشیم؟ آنچه در دست ماست فقط قرائت و «فهم» متحولى ‏از شریعت است. بنابراین هیچ فهم ثابتى از دین وجود ندارد بلکه در هر عصرى به ‏مقتضاى تحول در معارف و اوصاف بشرى فهم تازه‏اى از معارف دینى به وجود مى‏آید[۱۲] بنابراین آیا آنچه هست، فقط فهمى عصرى و متغیر از دین نیست؟

در پاسخ گفته شده است که: هم شریعت و هم فهم از آن ثابت است چرا که در غیر این‏ صورت دین نسبى خواهد شد و تفسیر هیچ ‏کس از دین قابل نقد یا دفاع نخواهد بود. با «دقت»، «مهارت»، «لطف قریحه» و «ذهن تیز» مى‏توان فهم درست و ثابت شریعت را از فهم‏ها و تفسیرهاى نادرست دیگر باز شناخت. اندیشه‏هاى بیرونى نیز نقش قابل توجهى در فهم ‏دین ندارند.[۱۳]

۵- مرحوم معرفت اصولاً امور اجتماعی و سیاسی را که اموری عقلایی است و فقه سیاسی و اقتصادی خوانده می‌شود را دینی نمی‌داند و آن را امضاء کرده است به تعبیر ایشان دین اصول عقلائى یعنى «مجموعه عقود و ایقاعات، احوال شخصیه،سیاسات مدنى، بین‏المللى و خلاصه آنچه یک نظام حکومت در تشکیلات حکومتى ‏خودش به آن نیازمند است را به خود مردم موکول کرده است.»[۱۴] آقای حائری یزدی هم معتقد است کارکرد دین تبیین امورى اجتماعى، سیاسى و دنیوى نیست و اگر دین در این موارد سخنى دارد، تنها ارشاد به امور عقلى است.[۱۵]

ج) انتظار بیان امور اخروى: انتظار از دین در نگرش فوق معطوف به سامان بخشى به دنیاى ‏بشر است با این وجود، مفهوم دنیا در این دیدگاه، به‏خوبى تبیین نشده است. اگر منظور از دنیا، اقتدار، تسلط بر طبیعت، رفاه، صلح، امنیت، آزادى، قانون‌گرایى و عدالت اجتماعى‏ باشد که اهداف مد نظر هر دولتی است، دشوار بتوان ثابت کرد که انبیا این اهداف را مطلوب ‏بالذات دین دانسته‏ باشند و در صدد تبیین شیوه‏هاى تحقق آن، بدون در نظر گرفتن غایت ‏متعال دیگری باشند. اگر این امور وسیله و ابزارى براى غایت و هدفى دیگر باشد، قاعدتاً همان‏ هدف، غایت دین محسوب خواهد شد و از دین باید انتظار داشت که آن هدف را تأمین‏ کند نه اینکه «دنیا» غایت دیندارى باشد. دنیا و آخرت نمی‌توانند در عرض یکدیگر قرار گیرند و هر دو بالاستقلال هدف باشند چون در تعارض بین دنیا و آخرت باید فرع را فدای اصل کرد. بنابراین دین باید یا برای دنیا آمده باشد و یا برای آخرت. اگر برای دنیا آمده باشد طرح مسأله آخرت تنها برای ترساندن مردم است تا دنیای آدمیان به سامان برسد، اگر آخرت هدف است دنیا در طول آن قرار می‌گیرد و خود دنیا وسیله است و اصالت ندارد.

«ابن‏خلدون» در انتقاد از رویکرد فوق که می‌گوید دین برای اصلاح دنیای آدمیان آمده است مى‏گوید: بیش ازآنچه دنیا براى انبیا، مطرح باشد آخرت براى آنان مطرح بوده است. براى جلوگیرى ازهرج و مرج لزوماً نیازى به انبیا و قوانین الهى نیست و هر فرد صاحب قدرتی مى‏تواند برمردم مسلط شود و مردم را به پیروى از مقررات دینى، عقلى یا مبتنى بر هوا و هوس‏ خویش وادار سازد. با این تفاوت که انگیزه پیروى مردم در سیاست دینى ایمان، در سیاست عقلى، عقل و در سیاست استبدادى اجبار و زور است.[۱۶] وى معتقد است: بشر براى تأمین سعادت دنیوى محتاج دین نیست چون با وجود انگیزه‏هاى طبیعى و عقل و شعور خدادادى، مى‏تواند سعادت خود را تحقق بخشند. پس نیاز انسان به ادیان به‏جهت سعادت اخروى آنهاست. خداوند به مصالح عمومى در امور آخرت داناست و مقصود شارع از دین، صلاح و رستگارى آخرت مردم است و کلیه احوال دنیا نیز در نظر شارع به اعتبار مصالح آخرت سنجیده مى‏شود.[۱۷] پس بر اساس این مبنا آخرت را نباید خرج دنیا کرد و گفت یاد آخرت به انسان در دنیا آرامش و عدالت می‌بخشد بلکه باید دنیا  را خرج آخرت کرد. اگر دین به دنیا و عدالت نظری دارد، آرامش و لطافت روح برای لقای رب و توجه به آخرت است.

«ملامحسن فیض کاشانى» نیز معتقد است، اداره امور دنیا براى پیامبران «مطلوب‏بالعرض» است نه «مطلوب بالذات». انبیا مقصد اصلى خویش را آخرت قرار داده بودند،چراکه انسان‏ها خواه ناخواه در نوعى از سیاست زندگى خواهند کرد و اجتماع خود را حفظ خواهد نمود ولو اینکه این کار را با غلبه بر یکدیگر انجام دهند.[۱۸] وى اظهار مى‏دارد: غرض اصلى از فرستادن رسولان و وضع شریعت، فقط استخدام ‏غیب براى زمان حاضر و سوق دادن خلق به سوى خداوند و در خدمت عقل قرار گرفتن‏ شهوات و دنیا براى آخرت است. به این وسیله آدمیان از عذاب الهى نجات مى‏یابند و ازسوء عاقبت رهایى پیدا مى‏کنند و هر کس به اندازه شایستگى خود به فوز سعادت و رستگارى مى‏رسد. هرچه پیامبران یا نائب پیامبران با آن مباشرت دارند حکمت اخروى ‏دارد. اگر در امور شرعیه و احکام آن درست تدبّر شود، هیچ چیزى یافت نمى‏شود که از تقویت این جنبه عالى تهى باشد و لو اینکه آن چیز متعلق به امور دنیوى مردم باشد. پس‏ طلب آخرت اصل هر سعادت، و حب دنیا اساس هر خطا و گناه است. آخرت‏گرایى ‏اصلى است که در هر امر و نهى الهى لحاظ شده است و عقلا و فرهیختگان آن را فهم‏ مى‏کنند.[۱۹]

به نظر امام خمینی هم: آنهایی که گمان کردند نبی ختمی و رسول هاشمی (ص) دعوتش دارای دو جنبه است؛ دنیایی و آخرتی و این را مایة سرافرازی صاحب شریعت و کمال نبوت فرض کرده‌اند از دیانت، بر‌خبر و از دعوت و مقصد نبوت عاری و بری هستند دعوت به دنیا از مقاصد انبیاء عظام به کلی خارج و حس شهوت و غضب و شیطان باطن و ظاهر برای دعوت به دنیا کفایت می‌‌کنند و محتاج بعثت رسل نیست. اداره شهوت و غضب، قرآن و نبی لازم ندارد بلکه انبیاء، مردم را از دنیا باز می‌دارند و تقیید شهوت و غضب کنند و تجدید موارد ضایع نمایند. غافل گمان کند دعوت به دنیا می‌کنند.[۲۰]

به نظر مهندس بازرگان، بین هدف بعثت و برنامه انبیا باید تفاوت گذاشت. هدف بعثت آخرت و خداست. برنامه انبیا برای تحقق این دو هدف است که متفاوت است. نبوت از ابتدا و انتها خدایی است ولی حکومت با مشورت انجام می‌گیرد. طالوت پیامبر نبود ولی حاکم بود. توانایی جسمی و علمی داشت.[۲۱] به نظر او دین برای دنیا یا دین و دنیا با هم با وجودی که گاه مفید است ولی در مجموع انسان را به خسر الدنیا و الاخره می‌کشاند. چون مضررات بسیاری در پی دارد:

۱- تبدیل شدن توحید به شرک، چون به مرور توحید و احکام خدا به فراموشی سپرده می‌شود و اگر مصالح اقتضا کند به تعطیلی کشیده می‌شود.

۲- سلب امید از دین: چون دین از جوابگویی به مسائل بی‌شمار مردم ناتوان است به مرور باید از دین و ایمان سلب امید کرد.

۳- استبداد دینی: دین و دولت به مرور به تصرف رهبران شریعت می‌افتد و مطابق میل آنها شکل می‌گیرد.

۴- دین اجباری: دینی که به روش اکراه پیش برود، پیش از این که دین خدا باشد، کالای شیطان است. آیاتی چون: انّما انت مذکّر لست علیهم بمصیطر (غاشیه/۲۱-۲۲)، لا اکراه فی الدین (بقره/۲۵۶)، ماجعلناک علیهم حفیظا (انعام/۱۰۷)، ان انت الّا نذیر (فاطر/۲۳)، ما علی الرسول الّا البلاغ (مائده/۹۹)، ما انا علیکم بوکیل (یونس/۱۰۸)، دلالت دارد بر این‌که انبیا مسئول کفر و ایمان مردم نیستند و خداوند جز از طریق اختیار نمی‌خواسته دعوت اسلامی اجرا شود. اسلام دین تسلیم عارفانه و عاشقانه است.

۵- افراط و تفریط: دین برای دنیا یا ترک دنیا به خاطر دین، دو حالت افراط و تفریط در دین است (کهف/۱۰۲-۱۰۸).

۶- اندیشه دین برای دنیا، تلاش برای دنیا و آبادی آن را عقیم می‌کند، پیامبران خبر از قیامت و آخرت داده‌اند. چرا ما جهان سومی‌ها که دنیای خراب داریم، آخرت خود را نیز خراب کنیم.[۲۲]

د) انتظار تبیین امور غیبى: «ابن رشد» معتقد بود انبیا فقط آنچه را عقل بشر قادر به ‏درک آن نیست، ولی بشر براى سعادت خود به آن نیازمند است را در اختیار او قرار مى‏دهند و آنچه بشر خود قادر است به آن دست یابد، لازم نیست که انبیا بیان کنند.[۲۳]

بر طبق این دیدگاه که دیدگاه معقولی به نظر می‌رسد مشکل انسان در امور قابل درک و فهم او از قبیل امور اختلافى، قوانین اجتماعى یا امور ثابت عمومى نیست. بلکه آنچه با سرنوشت و تعالى انسان مربوط مى‏شود، و خود او قادر به درک آن نیست، و امکان تأمین آن نیز براى او وجود ندارد، مشکل اوست.

بنابراین انتظار انسان از دین این است که دین امور غیبى یا غیب امورى که به شخصیت و سرنوشت آینده او گره خورده است را در اختیار او قرار دهد و سعادت اخروی تنها بخشی از آن است. توضیح اینکه؛ نیازهاى انسان را به سه دسته تقسیم کرده‏اند:

اول، نیازهاى اولیه جسمى یا فیزیولوژیک مثل غذا، هوا، آب، گرما، دفع مواد زائد، استراحت و نیاز جنسى که همه از نیازها و مطالبات اولیه انسان هستند. برای تامین این نیازها انسانها هیچ احتیاجی به دین و حکومت و قوه قهریه ندارد. نیاز انسان به خوردن و نوشیدن و اموری این‌چنینی انسان را به سوی خود می‌کشاند.

دوم، نیازهاى روانى همچون نیاز به رفاه، محبت، گروه، اظهار وجود، فعالیت، دانش، اکتشاف، ابتکار، نوآورى، امنیت، سلامت، عدالت، احترام، آزادى و اعتماد به نفس که‏ معروف به نیازهاى ثانویه بشر هستند چون غالباً پس از بر طرف شدن نیازهاى اولیه ‏اهمیت پیدا مى‏کنند. تجربه حیات بشر، نشان مى‏دهد که این دو قسم نیاز اساسى را بشر کم و بیش مستقلاً براى خود تامین کرده است.

نیازهای اجتماعی، مثل نظم، امنیت، آرامش داخلی و مصونیت مرزهای جغرافیایی از گزند تجاوزات خارجی و ضرورت همزیستی مسالمت‌آمیز. بشر امروز خود را از دین، اطلاعات و دستورات دینى در اینگونه امور بى‏نیاز مى‏داند، چراکه براى تأمین اینگونه امور به کمک علم‏ و عقل فردى و جمعى مى‏تواند موفق باشد. دانش‏هایى چون اقتصاد، حقوق، سیاست، پزشکى، هنر، ادبیات، فیزیک، شیمى، ریاضى، زمین شناسى، ستاره‏شناسى، روان‏شناسى، جامعه‏شناسى، علم سیاست، تاریخ، جغرافیا و ده‏ها علم دیگر یاور انسان در تأمین ‏اینگونه نیازها هستند.

آقای حائری یزدی بر این باور است که ضرورت طبیعی و عقلی عدالت اجتماعی انگیزه اصلی تشکیل حکومت است. عقل عملی برای این اهداف حکم به اخذ وسائل لازم برای این هدف می‌کند. مردم همواره فرد یا هیئتی را که به امور جزئیه و حدود و ثغور زندگی آنها آگاهی بیشتر دارند و سرشار از عشق و علاقه به حفظ و حراست کشور می‌باشد را برای امور زندگی اجتماعی خود از میان خود برمی‌گزینند. مقام تعیین‌کننده یک قوه، دستوری اخلاقی و مذهبی ثابتی نیست. شجاعت، قدرت تصمیم‌گیری عاقلانه، امانت‌داری و وطن‌دوستی برای این کار کفایت می‌کند و نیازی به دانش مخصوص مثل ریاضی، فلسفه، ادبیات و فقه ندارد.[۲۴]چنانکه امیر المومنین هم فرموده اند: لابد للناس من امیر برا او فاجر یعمل فی امرته المومن و یستمتع فیها الکافر[۲۵] حکومت برخی از پیامبران بخشی از رسالت آنان نبوده بلکه ناشی از اراده و خواست مردم بوده است که به توشیح الهی نیز رسیده است.[۲۶]

سوم: انسان علاوه بر نیازهاى فیزیولوژیک و نیازهاى روانى، نیاز سومى نیز دارد که‏به آن نیازهاى معنوى مى‏گویند. معنویت افق غیر معمول دیگرى در زندگى انسان است ‏که در آن افق محدودیت و تنگناهاى عالم ماده وجود ندارد. این افق شامل بخشهاى ‏مختلفى است که یک بخش محدود آن اخلاق و عمل با انگیزه‏هاى متعال و سعادت ‏اخروى است. معنوى‏ترین بخش عالم معنا، وجود و کانون آن، حقیت مطلق بدون قید و محدودیت و بى‏چون و کم و کیف است که منبع همه زیبایى‏ها، عظمت‏ها، لذت‏ها وشادى‏هاست. او موجودى دوست داشتنى، حیرت زا و در عین حال دور از دست و فراراست.

خلیفةالهى و خداگونگى آدمى همان است که مطلوب نهائى انسان و هدف رسالت‏انبیاست. انسان خواهان رهایى از تنهایى و حیات پر رنج و محرومیت دنیا، خواهان‏ فضیلت و کمال معنوى است و به آن پناه مى‏برد، چون او مطلق زیبایى، فضیلت، تعالى وکمال است. او باوجودى که، به دلیل عدم محدودیت و کرانمندى، غیر قابل مشاهده و آزمایش است ولى قابل کشف و تجربه است. بهترین کاشفان وجود خداوند و ارتباط او با عالم انسانى انبیا و اولیا بوده‏اند. آنان آئینه جمال حق هستند و خداوند از طریق آنان راه ‏کشف خود را بر بندگان خویش آشکار مى‏کند و چشم‏های قلب را قادر به دیدار آن مى‏سازد. ایمان یعنی در جاذبة الهی قرار گرفتن و در مکتب پیامبران درس عاشقی و خود باختگی آموختن و تجربة نبوی را آزمودن است و تمام وجود خود را دگرگون کردن است.

بنابراین، باور انسان به مبدأ و معاد و اعتقاد به ارتباط آنها با سعادت بشر، نگرشى‏متفاوت نسبت به نیازهاى آدمى ایجاد خواهد کرد و او را به این مطلب مى‏رساند که کمال ‏و تعالى معنوى انسان و رشد استعدادهاى او در این دنیاى پر رنج، زمینه‏ساز شکوفائى وسعادت و رهایى او در جهان معناست.

پس در این نگاه، آنچه براى انسان اهمیت دارد نه دنیا و سیاست و کیاست و نه تنها سعادت اخروى بلکه هدایت و نائل شدن به صراط مستقیم و واصل شدن به غیب و فلاح و رستگارى ابدى است.

آگاهى از چگونگى این تعالى، به دلیل غیبى بودن آن با علم و عقل بشرى هرگز میسور نخواهد بود و این کار همواره از عهده آنها خارج است. عقل پهلوان تهی از راز است و سر و کار دین، با راز است. آنجا که پای عقل آدمی به آنجا نمی‌رسد بقیه امور بار عقل را به دوش می‌کشد. …آگاهى بخشى از غیب جهان ‏و جهان غیب و رابطه آن با جهان آشکار فقط از عهده خداى علاّم الغیوب یعنى خالق ‏غیب و شهود بر مى‏آید و هدایت عملى به این شاه‏ راه منحصراً با ولى خدا یعنى پیامبر و معصومین است. آنان این اندیشه و انگیزه را رایگان در اختیار بشر مى‏گذارند.

جلوه‌ای کرد درخت، دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد از غیرت و بر  عالم   زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد

برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم  زد

بنابراین انتظار ما از دین، آفتابى ساختن غیب جهان و رابطه آن با عالم شهود است.[۲۷] قرار نیست که ادیان نیازهاى این‏جهانى انسان را برطرف کنند چون تغییر و تحولات‏جامعه در خارج از «ذاتیات ادیان» قرار دارد، بلکه این امور در قلمرو «امور عرضى» دین‏قرار گرفته و نمى‏تواند برنامه دائمى باشد.[۲۸] «قلمروى از زندگى بر عهده عقل و تصمیم‏خود انسان گذاشته شده است و در آن زمینه‏ها وحى جز تعیین اصول کلى ارزش – که‏جهت دهنده فعالیتهاى بشرى است – مطلب دیگرى نیاورده و نقش وحى تعیین تکلیف ‏همه حرکات بشر نیست؛ مثلاً… نقش کتاب و سنت در مساله توسعه اقتصادى بیان‏نبایدها و نشایدها است، نه بیان بایدها و شایدها. این نگرش…محور اصلى زندگى انسان‏را که همان زندگى معنوى (اجتناب از گناه و تقرب به خداوند) انسان است، در پوشش ‏کتاب و سنت برده است و انسان را در تعیین دیگر سطوح زندگى – که همان ایجاد تمدن وفرهنگ و معاش باشد – آزاد گذاشته و تعیین مکانیسم‏ها و روشهاى زندگى در این عالم رابه خود انسان واگذاشته است.»[۲۹] به عبارتى دیگر دین تبیین کننده اهداف است نه‏روش‏ها: «چون وسائل در ابتکار خود بشر است. دین به وسیله (البته مشروع) کارى‏ندارد، دین هدف را معین مى‏کند و راه رسیدن به هدف را، اما تعیین وسیله تأمین‏احتیاجات در قلمرو عقل است. عقل کار خودش را بتدریج تکمیل مى‏کند و هر روز وسیله بهترى انتخاب مى‏کند.»[۳۰] بر این اساس، دین مجموعه‏اى از باورها، انگیزه‏ها، اعمال و احساسات فردى واجتماعى است که حول محور مبدأ و معاد و رابطه ایمانى انسان با ساحت ربوبى سامان ‏مى‏پذیرد[۳۱] انبیا راه عبودیت و تجربه اخلاقى و معنویت را به آدمیان‏ مى‏آموزند لذا انسان معنوى، سعى دارد از این طریق، ظاهر و باطن کلیه اعمالش از غذا و پوشاک و مسکن تا صنعت و اقتصاد و سیاست را با محوریت خداوند و رعایت ارزشهاى ‏الهى به گونه‏اى سازمان و جهت دهد که درک و قرب ساحت ربوبى ممکن شود. آن‌چه دین را دین می‌کند، تجربه ایمانی و معنوی و دینی است و تداوم دین به تداوم این تجربه است. الگوی این شیوه پیامبر است. پیامبر صرفاٌ مامور نیستند بلکه فاعل، قابل و هادی این تجربیات نیز هست.[۳۲] در دین معرفت‌اندیش و مصلحت‌اندیش، نقش نبی صفر است در حد یک ضبط صوت که شنیده های خود را واگو می‌کند ولی در دین تجربه‌اندیش شخصیت نبی محور است و در اینجا پیام‌های فردی است و در این دین، رابطه با ولی خدا و خدا دیانت تلقی می‌شود.[۳۳]

 



[۱]  الالهیات، ج۳، ص۳۶٫

[۲]  سوره بقره، آیه ۲۱۳٫

[۳]  محمد حسین طباطبایى، شیعه در اسلام، دفتر انتشارات اسلامى،چاپ دهم، ۱۳۷۴، ص۱۳۹٫ ابوعلى سینا، الهیات شفا، مقاله دهم، شواهد الربوبیه، ص۴۹۴-۴۹۵٫

[۴]  مصباح یزدى: روزنامه ایران، شماره ۲۰۰۷ مورخ ۱۳۸۰/۱۰/۶٫

[۵]  محمد حسین طباطبائى، بررسیهاى اسلامى، هجرت، قم، بى تا، ج۲، ص۵۲ و ۴۳ و مرتضى مطهرى،اسلام و مقتضیات زمان، انتشارات صدرا، ج۲، ص۷۷٫

[۶]  سید محمد حسین طباطبائى، بررسیهاى اسلامى، هجرت، قم، ج۲، ص۵۲ و ۴۳ و مرتضى مطهرى،اسلام و مقتضیات زمان، ج۲، انتشارات صدرا، ص۷۷٫

[۷]  اسلام و مقتضیات زمان، ص ۱۶۵٫

[۸]  محمد باقر صدر، اقتصادنا، المجمع العلمى للشهید الصدر، ۱۴۰۸ق، ص ۷۲۵-۷۲۶٫

[۹]  نامه حضرت امام به رئیس جمهور، روزنامه کیهان، شماره۱۳۲۲۳٫

[۱۰]  نامه امام به ریاست جمهورى، ۱۳۶۶/۱۰/۱۶: صحیفه نور، ج۲۰، ص۴۵۲٫

[۱۱]  محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتیک، کتاب و سنت، طرح نو، ۱۳۷۵، ص۳۱٫

[۱۲]  عبدالکریم سروش، قبض و بسط تئوریک شریعت، نشر صراط، چاپ اول۱۳۷۰، ص۹۹ و ۱۱۹ و ۲۹۰٫

[۱۳]  ر.ک. نظریه شریعت صامت، حسین غفارى، انتشارات حکمت، بهار۱۳۶۸، فقر تاریخیگرى، عطاء الله‏کریمى، تهران، چاپ و نشر علامه طباطبائى، ۱۳۶۹٫ معرفت دینى، صادق لاریجانى، مرکز نشر و ترجمه‏کتاب، ۱۳۷۰٫ شریعت در آئینه معرفت، عبدالله جوادى آملى، مرکز نشر فرهنگى رجاء۱۳۷۲، شرح وبررسى نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت، مصطفى ملکیان، جزوه.

[۱۴]  محمد معرفت، مجله نقد و نظر، شماره۱، ص۶۳-۶۴٫

[۱۵]  مهدى حائرى یزدى، مجله حکومت اسلامى، سال اول، شماره دوم، زمستان ۱۳۷۵، ص۲۲۵-۲۳۳٫

[۱۶]  عبدالرحمن محمد بن خلدون، تاریخ ابن خلدون، دار الحیاء التراث العربى، بیروت، بى تا، ج۱،ص ۱۹۱-۱۹۲٫

[۱۷]  مقدمه ابن خلدون، ص۳۶۵، آخر فصل بیست و پنجم. محمد حسین طباطبائى هم در المیزان به این‏نگرش تمایل خود را اظهار داشته‏اند./ ر.ک المیزان ج۲، ص ۷۰٫

[۱۸]  محمد محسن فیض، حق الیقین، فصل نهم، قم، انتشارات بیدار۱۳۵۸، ج۱، ص۳۴۸-۳۴۹٫

[۱۹]  حق الیقین، ص۳۴۸-۳۴۹٫

[۲۰]  خمینی، روح الله، آداب الصلوه، موسسه نشر آثار امام خمینی، چاپ ششم، ۱۳۷۸: ص ۴۵

[۲۱]  بازرگان، مهدی، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، نشر رسا ۱۳۷۷، ص ۲۲۸-۲۲۹

[۲۲]  آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، ص ۹۲، ۹۳، ۹۶، ۹۷، ۱۰۲، ۱۰۳

[۲۳]  محمد ابن رشد، تهافت التهافت، قاهره، دارالمعارف بمصر، ۱۹۶۵، ج۱، ص۱۷۹٫

[۲۴]  حائری یزدی،سید مهدی، حکمت و حکومت، انتشارات شادی ۱۹۹۵م لندن، ص ۱۹۵

[۲۵] نهج‌البلاغه ص ۸۲

[۲۶]  همان، ۱۵۱-۱۵۲

[۲۷]  تلک من انباء الغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا. سوره هود، آیه۴۹٫ ذلک‏من انباء الغیب نوحیه الیک و ما کنت لدیهم. سوره آل عمران، آیه ۴۴٫ سوره یوسف، آیه۱۰۲٫

[۲۸]  محمد مجتهد شبسترى، نقدى بر قرائت رسمى از دین، طرح نو، ۱۳۷۹، ص۱۰۵٫

[۲۹]  محمد مجتهد شبسترى، نقد و نظر، مجله، شماره یک، سال اول، زمستان۱۳۷۳، ص ۲۳٫

[۳۰]  اسلام و مقتضیات زمان، ج۲، ص ۱۰۹٫

[۳۱]  ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون. سوره ذاریات، آیه ۵۶٫

[۳۲] بسط تجربه نبوی ص ۱۷۴

[۳۳]  بسط تجربه نبوی ص ۱۷۶

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

برخورد شدید امام علی (ع) با مفسدین اقتصادی؟برخورد علی (ع) با دانه درشتها چگونه است؟

رخورد حضرت علی(ع) بامفسدین؟بنظرشما اگر امام علی (ع) درزمان حاضر بودند با مفسدین اقتصادی کنونی چه برخردی داشتند؟
همانطور که می دانید متاسفانه در کشورمان جرائم اقتصادی متعددی صورت گرفته و باز هم روی خواهد داد ،چون با مفسدین اقتصادی برخوردهای لازم و جدی صورت نیافته است که موجب عبرت سایرین و آینده گان شود.به همین منظور سعی کردم مورد مشابهی در سیره عملی حضرت امیرالمؤمنین (ع) در زمان خلافتشان پیدا کنم . در نهج البلاغه موردی پیدا نکردم ولی در دو منبع زیر مطلبی یافته ام که شاید یکی از ضعف های اساسی اداره کشورمان را بیان می کند. در حکومت امیرالمؤمنین علی (ع) نمونه هایی از برخورد شدید حضرت با مفسدین اقتصادی وجود دارد که می تواند راه گشای دولت و حکومت اسلامی ما در زمان حاضر شود

امام علی (ع) دریافت که ابن هرمه خیانتی مرتکب شده است(وی مسئول نظارت بر بازار اهواز بود)

امام نامه ای به فرماندار اهواز نوشت و فرمود وقتی نامه ام را خواندی ابن هرمه را از نظارت بازار


برکنار و بازداشت کن وبه مردم خبربده و ازمردم بخواه تاهر که شکایتی از او دارد مراجعه کند وبه

همه کارمندانت در بخش های اهواز دستور مرا در مورد ابن هرمه اعلام کن . مبادا در آن کوتاهی و
غفلت کنی و گرنه در پیشگاه خداوند عز وجل گرفتار و هلاک می شوی ومن هم تورا به صورت
زشتی از کار برکنار خواهم کرد و به خدا پناه میبرم از این که چنین اتفاقی برای تو بیفتد .

پس در روز جمعه ابن هرمه را دستو بده از زندان بیرون بیاورند و ۳۵ تازیانه براو بزنید و او را در بازار

بگردانید تا هرکس از او شکایتی دارد و یا حقی از او ضایع شده شاهدی بیاورد و قسمش بده و
آن چه حق اوست از اموال ابن هرمه بردار و به صاحب حق بپرداز و او را با خواری و دست بسته به
زندان برگردان و پای اورا در بند بگذار .

فقط موقع نماز بند از دست و پای او بردار و مانع نشو از کسانی که برای او آب و غذا و لباس یا زیز

انداز می آورند ولی نگذار کسی با او ملاقات کند و نزد او برود و چیزهایی به او تلقین کرده و او را
تحریک نماید و یا چیزهایی که امید رهایی در او پیدا شود به او بیاموزد و اگر نزد تو معلوم شد که
کسی چنین کاری کرده وبه او چیز هایی آموزش داده که موجب صدمه زدن به مسلمانی هست
او را نیز تازیانه بزن و بازداشت کن تا اظهار ندامت کند و زندانیان را برای هواخوری هر شب ساعتی
در محوطه زندان بیرون بیاور غیر از ابن هرمه .مگر وقتی که احساس شود می میرد در آن صورت
اورا نیز با زندانیان برای هواخوری به زندان بیاور و اگر احساس کردی که طاقت بدنی دارد بعد از یک
ماه باز هم ۳۵ ضربه شلاق بزن و بعد برای من بنویس که چه کسی را بجای آن خائن نصب کرده ای و حقوق خاین را نیز قطع کنید

__________________
۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

نامه ی دختری زشت به پروردگارجهان!شماره 1


نامه ی دختری زشت که دوست داشت زیبا می بود!

این رنچ نامه را جالب یافتم چون دختری مانند میلیون ها دختر به واکاوی درون بی نهایت خودپرداخته که آن را بی ویرایش و با همان ادبیات عین متن آورده ام:

در ظهر یک روز بهاری و در هوایی دور از آلودگی و غبار هنگامی که می خواستم وارد مجتمع آپارتمانی شوم در مقابل درب ورودی نامه ای تا شده توجهم را جلب کرد. هنگامی که آن را برداشتم در ابتدای دو سطر متن گمان کردم از همان نامه های زنجیره ای معروف است که می گوید10 نسخه تکثیر کن تا به ثروت برسی و یا نهایتا تقاضای کمک است، اما با خواندن متن محتوای آن را بسیار جالب و البته دنیای کوچکی از دردناکی یافتم. درددلی دختری احتمالا جوان که خود را در این زمانه ی رقابت بر سر زیباپسندی زشت می داند و برای زشتی خود از خدا طلب مرگ می کند، هرچند قلبش مملو از ایمان به خدا هم هست. تاکنون هر چه نوشته اند، نویسندگانند که از زبان قهرمانان زشت و زیبا، پیروز و شکست خورده، کامیاب و ناکام خود می نویسند و این رنجنامه را جالب یافتم چون دختری مانند میلیون ها دختر به واکاوی درون بی نهایت خود پرداخته که آن را بی ویرایش و با همان ادبیات عین متن آورده ام:

"به نام خدا. با عرض سلام به کسی که این نامه را می خواند.از کسی که این نامه را می خواند خواهشی دارم و این که اگر نماز می خواند برای من دعا کند تا دعایم مستجاب شود. می دانی چرا خودم از خدا نمی خواهم، چون می دانم جواب او به من یک کلام است، نه. دلیلش این است که من خیلی خیلی خیلی و بی نهایت زشت هستم، آنقدر که بچه های 8،6 ساله به من می گفتند تو زشتی. لابد می گویی بچه هستند، درست بچه هستند ولی از قدیم گفتند حرف راست را از بچه بشنو. بچه های حالا هم آن قدر خوشگل و زرنگ هستند که بدانند کی خوشگل و کی زشت است. بزرگترها هم با نگاهشان به من می گویند.

ازت می خواهم که برایم دعا کنی تا مشکلاتم تمام بشود و زندگی جدیدی را شروع کنم. ازت می خواهم اگر قرار نیست زندگی جدیدی را شروع کنم مرگ من را بدهد. می دانی بارها به خودکشی فکر کرده ام، ولی می ترسم هم از آن دنیا، چون می دانم بخشیده نمی شوم. آن قدر دلم پر است وقتی خودم را در آیینه می بینم حالم از خودم بهم می خورد چون بی نهایت زشت هستم. خدا را به خاطر اینکه به من سلامتی داده شکر می کنم، اما این دنیا بی وفا است. ای کاش می شدحداقل پسر بودم، چون این قدر بدبخت نبودم. پدرم خسیس است به من پول نمی دهد. جایی کار می کنم از این سر شهر به اون سر شهر می روم، می دانید برای چقدر؟ برای 25000 هزار تومان. پدرم بی نهایت خسیس است. اگر نبود من را به دانشگاه می فرستاد. برای من کاری می کرد. پدر و مادرم من را اصلا دوست ندارند، چون من مثل پسرشان و دختر کوچکشان خوشگل نیستم بلکه بسیار زشت هستم. ما 3 تا فرزند هستیم. من فرزند دوم خانواده هستم که به قول مادرم ای کاش هرگز به دنیا نمی آمدم. خیلی دلم پر است، این روزها همش گریه می کنم و به خاطر زشتی ام خودم را می زنم. افسوس می خورم ای کاش پایم می لنگید ولی خوشگل بودم، ای کاش خدا با من لج نمی کرد، ای کاش می شد خودم را راضی کنم به برخی کارها و نمی شود یا اگر بشود من نمی توانم قبول کنم. من آن قدر بدبخت هستم که حد ندارد. آن قدر بیچاره هستم که حد ندارد. از خدا می خواهم دعاهای من را قبول کند. خیلی ها به من گفتند تو زشتی. نمی دانم چه کار کنم اما می دانم که واقعیت را می گویند. ای خدای بزرگوار چرا من را زشت آفریده ای. چرا به من خوشگلی ندادی. چرا باید زنده باشم. باید زنده باشم زجر بکشم. چرا مرگ من را نمی دهی، فکر نکنی که دیوانه هستم. واقعیت اینکه از این دنیا سیر شدم، چون هیچ کدام از آرزوهایم برآورده نمی شود.

با تشکر برایم دعا کنید خواهش می کنم.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

یک دانشمند امریکایی بیخدایان مشکل روانی دارند؟!

دیلی میل [۱] گزارشی از یک تحقیق جدید راجع به دین، دین‌داران و بی‌خدایان ارائه داده است که به مطالعه و بررسی آن می‌پردازیم:

آیا شما بی‌خدا هستید؟ پس احتمالاً‌ شما بیمار روانی هستید.
طبق تحقیقات، بی‌خدایان فاقد حس همدلی هستند و دین‌داران از هوشمندی کمتری برخوردار هستند.
محققان بین اعتقاد به خدا و داشتن تفکر انتقادی مطالعه کرده‌اند.
تحقیقات نشان می‌دهد که بی‌خدایان به احتمال زیاد روانی هستند و دین‌داران هوشمندی کمتری دارند.
تحقیقات همچنین نشان می‌دهد که تقابل علم و دین، ریشه در ساختار مغز دارد.
اگر شما به خدا یا یک روح جهانی اعتقاد ندارید، طبق تحقیقات جدید به احتمال زیاد بی‌عاطفه و غیرعادی هستید.
بی‌خدایان خصیصه‌هایی از خود بروز می‌دهند که در بیماران روانی بیشتر دیده می‌شود و این خصایص در دین‌داران کمتر دیده می‌شود؛ اما بااین‌حال، دین‌داران دیدگاه انتقادی کمتری دارند ازاین‌رو کمتر هوشمند هستند.
افراد مذهبی نسبت به همنوعان خود دلسوزترند. محققان بر این باورند که یافته‌های آن‌ها کمک می‌کند تا توضیح دهند چرا زنان که دلسوزی بیشتری دارند، مذهبی‌تر نیز هستند.
49040_805
محققان دانشگاه کیس وسترن رزرو (Case Western Reserve University) یکی از دانشگاه‌های ایالات‌متحده آمریکا در کلیولند اوهایو و دانشگاه باسون (Babson College) در ماساچوست آمریکا، معتقدند که تقابل بین علم و دین ممکن است ریشه‌های آن در ساختار مغز باشد.
اسکن مغز و آزمایش‌ها نشان می‌دهد که مغز دو شبکه فعال دارد که بخشی از آن تحلیلی و انتقادی است و بخش دیگر اجتماعی و عاطفی.
به گفته دانشمندان مردم برای باور به خدای مافوق طبیعت یا روح جهانی، بخش تحلیلی و انتقادی مغز را سرکوب کرده و بخش عاطفی مغز را فعال می‌کنند.
در یک سری از آزمایش‌های هشت‌گانه که بین ۱۵۹ تا ۵۲۷ نفر بزرگ‌سال انجام شد، محققان ارتباط بین اعتقاد به خدا یا روح با میزان تفکر انتقادی و دغدغه‌های اخلاقی را مطالعه کردند.
در تمام این هشت آزمایش، مشخص شد که افراد مذهبی دغدغه‌های اخلاقی بیشتری دارند.

تقابل علم و دین به چه علت است؟‌
دکتر بویاتزیس (Boyatzis) می‌گوید: «چون دو شبکه مغز یعنی تحلیلی و احساسی، یکدیگر را سرکوب می‌کنند، ممکن است دو افراط را ایجاد کنند. با تشخیص نحوه عملکرد مغز، ممکن است در مباحث علم و دین به برهان و تعادل بیشتری برسیم».
محققان می‌گویند که انسان خلق شده است تا هر دو شبکه مغز را بکاود و به کار گیرد.
دکتر جک (Jack) معتقد است: «به‌دوراز نزاع‌های همیشگی علم و دین، ممکن است در شرایط مناسب، باورهای دینی به ترویج بینش و خلاقیت علمی بپردازند». بسیاری از چهره‌های سرشناس علمی اهل معنویت یا دین بوده‌اند. این نشان می‌دهد که بین دین و علم ناسازگاری وجود ندارد. دکتر جک می‌گوید: «شما می‌توانید مذهبی باشید و درعین‌حال یک دانشمند خوب باشید». محققان با بی‌خدایان جدید در این مطلب اتفاق‌نظر دارند که کنار گذاشتن تفکر تحلیلی ممکن است خطرناک باشد و در طول تاریخ اختلاف‌های مذهبی باعث درگیری‌ها و جنگ و جدال‌های زیادی شده است، اما بااین‌حال می‌گویند که اتخاذ یک باور دینی معقول، راهی مؤثر برای ترویج بینش عاطفی است.
این تحقیقات اضافه می‌کند که طبق شواهد، باورهای دینی با شفقت بیشتر، شمول اجتماعی بیشتر و انگیزه بیشتری برای شرکت در فعالیت‌های اجتماعی ارتباط مستقیم دارد.
چند مطلب:
اینکه محققان ابراز می‌دارند افراد متدین از تفکر تحلیلی کمتری برخوردار هستند، به نظر می‌رسد شامل همه دین‌داران نمی‌شود. همان‌طور که در متن بالا آمده است، مطالعات بیشتر روی مسیحیان انجام شده است چراکه در جایی آورده است: «زنان ۵ درصد بیشتر از مردان هر هفته به کلیسا می‌روند و دین برای آن‌ها امری بسیار مهم است». خوب این تحقیق در مسیحیت درست است چراکه در مسیحیت امور زیادی است که مخالف حکم صریح عقل است ولی مسیحیان آن را پذیرفته‌اند و اجازه تفکر در آن را نمی‌دهند و معتقدند چون در کتاب مقدس آمده است ولو با حکم صریح عقل مخالف است، باید پذیرفت. در حقیقت ایمان مقدم بر عقل است؛ برای ﻧﻤﻮﻧﻪ ﭘﻮﻟﺲ در رﺳﺎﻟﻪ ﺧﻮد ﺑﻪ ﻗﺮﻧﺘﯿﺎن می‌گوید: «ﭼﻮن برحسب ﺣﮑﻤﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ، ﺟﮫﺎن از ﺣﮑﻤﺖ ﺧﻮد ﺑﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻧﺮﺳﯿﺪ، ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ اﯾﻦ رﺿﺎﯾﺖ داد ﮐﻪ به‌وسیلۀ جهالت ﻣﻮﻋﻈﻪ ﻣﺎ، ﻣﺆﻣﻨﺎن را ﻧﺠﺎت دھﺪ…؛ زﯾﺮا جهالت ﺧﺪاوﻧﺪ از ﺣﮑﻤﺖ اﻧﺴﺎن حکیمانه‌تر اﺳﺖ». (رﺳﺎﻟﻪ ﭘﻮﻟﺲ ﺑﻪ ﻗﺮﻧﺘﯿﺎن، ﺑﺎب اول: ۲۱-۲۵)
اما در اسلام اولین کلمه وحی الهی بر پیامبر خاتم (ص) اقرا؛ بخوان (علق/۱) هست. قرآن کریم انسان‌ها را به شنیدن اقوال مختلف و برگزیدن احسن اقوال دعوت می‌کند: «کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آن‌ها پیروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده و آن‌ها خردمندانند» (زمر/ ۱۸).
قرآن کریم می‌فرماید: «کسانی که در قیامت پشیمان شده‌اند می‌گویند اگر گوش داده بودیم و یا تفکر کرده بودیم اهل جهنم نمی‌شدیم» (ملک/ ۱۰).
 در اسلام تقلید در اصول دین پذیرفتنی نیست و بر هر مسلمانی است که اصول عقاید را با عقل خود ثابت کند. نتیجه اینکه اسلام انسان‌ها را به اندیشیدن دعوت می‌کند و از انسان‌ها می‌خواهد که اصول عقاید خود را از طریق براهین عقلی ثابت‌ کنند چراکه عقل در اسلام از جایگاه بسیار بالایی برخوردار است.
پروفسور لگن‌هاوزن از ره‌یافتگان به اسلام می‌گوید: «چیزی که در اسلام بیش از همه، برای من جاذبه داشت، این بود که چقدر این دین از پرسش‌های انسان استقبال می‌کند و همواره دعوت به تحقیقات بیشتر در تعالیم دین می‌کند»[۲]. وی در ادامه می‌گوید: «وقتی از کشیش‌ها می‌پرسیدم که من نمی‌فهمم چه طور خدا یکی است و سه شخص است؟ در اکثر موارد جواب می‌گفتند که ما نمی‌توانیم به درک این آموزه برسیم. تنها خدا می‌داند که حقیقت این امر چیست. این رمزی است که فقط خدا آن را می‌داند و عقل در اینجا به بن‌بست می‌رسد! ازجمله چیزهایی که برای بنده خیلی جالب بود، این بود که در اسلام نگفته‌اند اصول دین را چشم و گوش بسته بپذیر؛ بلکه دعوت کرده‌اند که بپرس. مخصوصاً این خصلت در میان شیعیان خیلی بیشتر است»[۳].
خانم مارگریت مارکوس (مریم جمیله) نیز در این زمینه می‌نویسد: «پس از آن‌که عقاید همه کیش‌های بزرگ را موردبررسی قراردادم، به این نتیجه رسیدم که به‌طورکلی مذهب‌های بزرگ یکی بودند؛ ولی به‌مرور زمان فاسد شده‌اند. بت‌پرستی، فکر تناسخ و اصول طبقه‌بندی در کیش هندویی سرایت کرد. صلح‌جویی مطلق و انزوا از مشخصات کیش بودائی شد. پرستش آبا و اجداد جزء عقاید کنفوسیوسی، عقیده اصالت گناه و تثلیث و درنتیجه آن مفهوم خدایی مسیح و شفاعت به استناد مرگ ادعایی عیسی بر روی دار در مسیحیت، انحصارطلبی ملت برگزیده یهود و… نتیجه این انحرافات است. هیچ‌یک از این اندیشه‌هایی که من را منزجر ساخته بود، در اسلام پیدا نمی‌شد؛ بلکه به‌صورت روزافزونی احساس می‌کردم که تنها اسلام آن مذهب اصیلی است که طهارت خودش را حفظ کرده است. سایر مذهب‌ها فقط و فقط بعضی اجزای آن، مقرون با حقیقت است؛ ولی فقط اسلام است که تمام حقیقت را حفظ کرده است»[۴].
پی‌نوشت‌:
[۱]. این مقاله در ۲۳ مارس ۲۰۱۶ تحت عنوان زیر منتشر شده است:
Are you an atheist?‎ Then you’re probably a PSYCHOPATH: Non-believers ‘lack empathy’ while religious people are less intelligent, claims study
[۲]. محمد لگنهاوزن، با پرسش زنده‌ام، پرسمان (ماهنامه)، پیش‌شماره اول، خرداد ۸۰، ص ۵.
[۳]. همان، ص ۶
[۴]. مارگریت، مارکوس، نقش اسلام در برابر غرب، ترجمه: غلامرضا سعیدی، تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۴۸، ص ۹.
منبع: ادیان نت
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

جامعه شناسی اسلامی ؟جامعه مطلوب اسلامی کجاست؟

ویژگی‌های جامعه دینی درگفت‌ وگو با صادق آیینه‌وند/

چندی پیش آقای قرائتی گفته بود نیمی، یا بیش از نیمی از جوانان ما نماز نمی‌خوانند. ایشان مسئولیت ستاد اقامه نماز را بر عهده دارند و به همین دلیل حرفی که می‌زنند و آمار و ارقامی که ارائه می‌دهند حتی اگر منطبق بر واقعیت نباشد به آن بسیار نزدیک است. به نظر شما چنین آماری در کشور ما که مدعی حکومت اسلامی است چه معنایی دارد و اساسا می‌توان چنین چیزی را معیار دینی بودن یا نبودن جامعه دانست؟

جامعه دینی با حکومت دینی فرق دارد، ممکن است در کشوری حکومتی دینی برقرار باشد اما مردم آن کشور چندان ملتزم به دین نباشند، یا برعکس در کشوری حکومتی دینی روی کار نباشد اما مردم آن دیندار باشند، مثلا کشور ما قبل از انقلاب همین حالت را داشت. یا مردم سوریه اغلب دیندارند اما حکومت سوریه یک حکومت سکولار است. نباید تصور کنیم با تشکیل حکومت دینی، لزوما همه مردم دیندار می‌شوند. در مجموع در کشور ما بعد از انقلاب کنش‌های دینی بیشتر شده است. من این حرف را قبلا هم زده‌ام که در دوره دانشجویی از تبریز می‌آمدیم، وقت نماز صبح که اتوبوس توقف داشت فقط بنده و دوست دانشجوی دیگری برای نماز خواندن از اتوبوس پیاده شدیم. اما الان این‌طور نیست و وقتی اتوبوس یا قطاری در ساعت نماز توقف می‌کند تعداد بسیار زیادی از مسافران برای اقامه نماز پیاده می‌شوند.

البته الان جمعیت هم خیلی بیشتر از سی و چند سال پیش است و طبعا تعداد کسانی که نماز می‌خوانند بیشتر شده اما این به این معنا نیست که همه مردم اهل نماز و روزه‌اند. آقای قرائتی حتی شاید در ارائه آمار خویشتن‌داری کرده‌اند چون واقعیت این است که نه فقط جوانان بلکه بیشتر مردم، امروز نه نماز می‌خوانند و نه روزه می‌گیرند. شاهدش همین ماه رمضانی که گذشت؛ در در ایام ماه مبارک من به همراه چند نفر از دوستانم قبل از افطار به کوه می‌رفتیم و تا وقت افطار آنجا بودیم. بنده می‌دیدم که اکثر کسانی که آنجا هستند روزه‌خواری می‌کنند. شاید الان غلبه با جمعیتی باشد که اهل نماز و روزه نیستند اما مساله این است که نماز و روزه ملاک و معیار مذهبی بودن یا نبودن اشخاص نیست. ابوعلی سینا هم نماز نمی‌خواند اما او یکی از بزرگ‌ترین موحدین تاریخ اسلام است. او یک فیلسوف بزرگ الهی است و کسی نمی‌تواند تاثیر علمی‌اش را در فلسفه اسلامی و در گسترش الهیات منکر شود. اساس دین دو چیز است؛ توحید و تسلیم. پس اگر مردم یک جامعه موحد باشند و تسلیم امر خدا باشند آن جامعه یک جامعه دینی خواهد بود.

در زمان رسول خدا (ص) شخصی کار قبیحی انجام داده بود و حد بر او جاری شده بود، مردم دور او جمع شده بودند و به او توهین می‌کردند. رسول خدا وقتی رفتار مردم را در قبال آن شخص دید فرمود او را لعنت نکنید، برایش دعا کنید، چون دو چیز در دل او هست؛ یکی حب خدا و دیگر حب پیغمبر خدا و همین کافی است که شما برایش دعا کنید و بدانید به مسیر در ست برمی‌گردد. استاد حکیمی هم همیشه می‌گفت ما نباید به ظاهر جوان‌ها نگاه کنیم و بر اساس ظاهرشان درباره آنها قضاوت کنیم چون محبت خدا و پیغمبر خدا در دل آنها هست. اگر از این منظر نگاه کنیم بله جامعه ما دینی است، از قدیم هم همین‌طور بوده و خواهد بود. اما اگر به جامعه از منظر شریعت نگاه کنیم و ببینیم فروع دین یعنی نماز و روزه و... تا چه حد در آن اجرا می‌شود، ممکن است به همین آمار و ارقامی برسیم که به آن اشاره کردید. بنابراین جناب آقای قرائتی - حفظه الله- از منظر شریعت نگاه کرده‌اند در حالی که ما برای بررسی دینی بودن یا نبودن جامعه باید به اصل توحید بپردازیم و ببینیم به لحاظ معنوی مردم ما موحد هستند یا نه.

در این صورت تکلیف احادیثی از این دست چه می‌شود که فاصله کفر و دین نماز است؟

اگر مردم یک جامعه در دل موحد باشند و تسلیم امر خدا باشند، مرحله اصلی را طی کرده و جامعه موحد و دینی را تشکیل داده‌اند. در همین جامعه اگر کنش الهی و دینی هم داشته باشیم یعنی به شرائع دینی هم وفادار باشیم و آنها را عملیاتی کنیم، نور علی نور است اما نمی‌توانیم بگوییم کسی که نماز نمی‌خواند کافر و ملحد است مگر اینکه منکر باشد. «کاهل نماز» یعنی کسی که در خواندن نماز تنبلی به خرج می‌دهد از دین خارج نمی‌شود مگر اینکه انکار کند و بگوید اصلا برای چه باید نماز خواند؟ که این بحث دیگری است ولی جامعه‌ای که نماز نمی‌خواند لزوما جامعه غیر دینی نیست. آنها هم که نماز نمی‌خوانند ان‌شاءالله بعدا می‌خوانند. یک نفر را دیدم که نماز نمی‌خواند به او گفتم چرا نمی‌خوانی؟ گفت من یک مقداری سنم که بالاتر برود نماز را شروع می‌کنم. یعنی نیت او خواندن بود. خب چنین کسی مسلمان و موحد است و اعتقاد به نماز دارد. یا بعضی افراد به روزه‌داران می‌گویند خوشا به حال شما، کاش ما هم توان روزه گرفتن داشتیم.

این نیت، نیت درستی است و خدا دست این افراد را ان‌شاءالله به خاطر نیت درست‌شان می‌گیرد. اما جامعه‌ای که علاوه بر نیت درست آداب و احکام شریعت نیز در آن جاری و ساری باشد، جامعه مطلوب اسلام است که البته حتی در زمان پیغمبر (ص) هم محقق نشده. در زمان حکومت علی ابن ابی‌طالب علیه السلام در ماه مبارک رمضان عده‌ای روزه‌ می‌خوردند و بر پشت بام شراب‌خواری می‌کردند و آواز می‌خواندند که یعنی بله خبری نیست. اینطور نیست که جامعه زمان پیغمبر بهتر از جامعه ما بوده باشد. من قبلا هم این حرف را زده‌ام که مردم ما از مردم عهد پیغمبر مذهبی‌تر و متدین‌ترند. مردم عهد رسول‌الله پیغمبر را می‌دیدند، شاهد نزول وحی بر ایشان بودند اما بسیاری از آنها مرتکب گناه و اشتباه می‌شدند درحالی‌که مردم زمان ما چیزی ندیده‌اند و «تابعون باحسان» هستند و باید قدر آنها را دانست.

گروهی بر این عقیده‌اند که اجرای قوانین و اصول شریعت خیلی مهم نیست، مهم این است که در یک جامعه دروغ رواج نداشته باشد، ریا و نفاق نباشد و اینکه مردم نماز بخوانند یا نه خیلی اهمیت ندارد. از طرف دیگر گروهی منتقد این عقیده هستند و می‌گویند چنین برخوردی با دین راه را برای اباحه‌گری باز می‌کند و بنیان‌های اعتقادی مردم را سست می‌کند و شریعت را در جامعه کمرنگ می‌کند. نظر جنابعالی دراین باره چیست؟

قرآن می‌فرماید «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ» اما آیا هر نمازی این قابلیت را دارد؟ نماز اگر نماز واقعی باشد ما را از فحشا و منکرات دور نگه می‌دارد. اگر مشکلی هست در نحوه ادای نماز است. طرف فرش‌فروش بود و فرش‌هایش را گم کرد، هر چه فکر کرد به خاطر نیاورد که فرش‌ها را کجا گذاشته. شاگردش به او گفت وقت نماز دارد می‌گذرد. وضو گرفت و نماز خواند و سر نماز به یاد آورد که فرش‌ها را کجا گذاشته است. نماز که نباید این‌طور باشد. نماز باید معنوی باشد و موجب امید و اتصال به قدرت لایزال الهی شود؛ چنین نمازی تحول‌آفرین می‌شود و اعتقاد و توحید را تقویت می‌کند، چنین نمازی انسان را از فحشا و منکرات باز می‌دارد اما نمازی که ما می‌خوانیم غالبا چنین نیست. نماز درست، آدم را از دروغ و ریا و نفاق محفوظ نگه می‌دارد. ممکن است کسی نماز هم بخواند اما گرفتار چنین بلایایی باشد.

حضرت رسول در حدیثی علامات منافق را این‌گونه برشمرده‌اند: اول اینکه «اِذا حَدَّثَ کَذِبَ»؛ وقتی که حرف می‌زند دروغ می‌گوید، این حرف زدن ابعاد مختلفی دارد. چنین شخصی ممکن است در حرف زدن با مردم، در مصاحبه، در آمار دادن، در تعریف از خودش، در نوشتن و... دروغ بگوید. دوم اینکه «اِذَا ائتُمِنَ خانَ»؛ یعنی اگر شخصی به او امانتی بسپرد در آن خیانت می‌کند. سوم اینکه «إذا خاصَمَ فَجَرَ»؛ وقتی دشمنی بورزد از حد و مرز می‌گذرد و طغیان می‌کند. قرآن کریم می‌فرماید «فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکُمْ»؛ یعنی هر کس بر شما تعدى کرد همان‌گونه که بر شما تعدى کرده بر او تعدى کنید.

اما متاسفانه در موارد بسیاری می‌بینیم که این‌طور عمل نمی‌شود و اگر شخصی به دیگری تعدی بکند، طرف مقابل برای انتقام گرفتن به هر چیزی متوسل می‌شود و حتی به خانواده و آبروی طرف رحم نمی‌کند. طرف در جایی یک جمله می‌گوید و در مقابل صدتا مقاله علیه او می‌نویسند. این مرز شکستن و از حد گذشتن یکی از علامات نفاق است. چهارم اینکه «اِذا وَعَدَ اَخلَفَ»؛ یعنی وقتی قولی می‌دهد و عهدی می‎بندد به آن عمل نمی‌کند. اگر نفاق و نشانه‌های آن در جامعه‌ای وجود نداشته باشد، آن جامعه سالم است اما اگر ما نماز بخوانیم و این کارها را هم انجام بدهیم که دیگر نماز ما نماز نیست. نماز یعنی استمرار ارتباط و اتصال با خدا. اگر این اتصال برقرار نشود نماز ما دیگر نماز نیست و در واقع یک جور خودفریبی است.

در بند شریعت نبودن معمولا حرفی است که عرفا و صوفیه و دراویش مطرح می‌کنند و بعضا می‌گویند کافی است دل آدم پاک باشد و مگر نمی‌شود به جای نماز یک ساعت فکر کرد؟ بله ما در احادیث داریم که «تفکرُ ساعةٍ خیر من عبادة سبعین سنةٍ»، اما باید دید در اینجا منظور از تفکر چیست و اصلا مگر نماز و تفکر منافاتی با هم دارند؟ تفکر هم باید تفکری باشد که ما را به خداوند متصل کند، حقیقت را بر ما بنمایاند و در تشخیص درست از غلط به ما کمک کند. عمل به فروع دین -اگر درست به آنها عمل شود- نتیجه‌بخش‌ است.

این راه را انبیا و اولیا رفته‌اند و قرن‌ها تجربه شده و دیگر لازم نیست ما از پیش خودمان چیز تازه‌ای بسازیم. انجام درست اصول شریعت به استحکام اصل توحید در وجود انسان منجر می‌شود. حالا من نمی‌گویم همه ما باید در بدو امر به آنچه غایت نماز است برسیم بلکه باید سعی کنیم در این مسیر قرار بگیریم نه اینکه برای فریب خودمان یا خدای نکرده دیگران و یا از سر رفع تکلیف نماز بخوانیم. واقعیت این است که نماز حتی اگر به آن درجه‌ای که باید برسد، نرسیده باشد، اگر با نیت درست خوانده شود به نمازگزار کمک می‌کند از بدی و شر دوری کند و ملاحظاتی را در نظر بگیرد. در واقع شریعت، مرحله اجرایی و عملیاتی توحید و تسلیم است.


خب اگر کسی به شریعت پایبند نباشد و نماز نخواند ولی دروغ هم نگوید و مرتکب فحشا نشود و اهل نفاق نباشد چه؟ دیگران نمی‌توانند استناد کنند و بگویند این شخص مصداقی است برای اینکه آدم می‌تواند بدون اجرای اصول شریعت هم به این مرتبه و مقام برسد؟

چنین شخصی هم حتما پیش خدا اجر دارد و بالاخره یک موهبت الهی به او کمک کرده که به این مرحله برسد. او برای چه این کارها را می‌کند؟ حتما به نقطه‌ای امید دارد که به این مرحله رسیده است. قطعا چنین شخصی مشمول عنایت الهی است اما بی‌شک راه درست‌تر این است که ما به انجام فروع دینی و اصول شریعت گردن بنهیم. شریعت راهی عملیاتی و اجرایی است که انبیا و اولیا و موحدان آن را طی کرده‌اند و نتیجه گرفته‌اند. حالا اگر کسی به قول شما نماز نخواند ولی اهل دروغ و خیانت و مال‌مردم‌خوری هم نباشد، خداوند دست او را می‌گیرد. ما نباید با نگاه محدود و مکتبی به آدم‌ها نگاه کنیم و بگوییم هرکس در مکتب ما نیست و به ولایت ما یا به دین و شریعت ما اعتقاد ندارد کافر است. اینطور نیست. فرمود: ناامیدم نکن از سابقه لطف ازل/ تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت؟ واقعیت فراتر از دید ما است و ما باید با نگاه الهی به دنیای پیرامون خود بنگریم.

در این صورت تکلیف این دعوی که قرار است دین اسلام جهانی شود و روزی می‌رسد که تمام مردم دنیا مسلمان می‌شوند و دینی غیر از دین اسلام پذیرفته نیست، چه می‌شود؟

بی‌شک اسلام دین تسلیم است و در میان ادیان توحیدی کامل‌ترین دین الهی است اما این حرف به این معنا نیست که همه ادیان باید منقرض شوند تا اسلام حاکم شود. قرآن کریم می‌فرماید «یا أَهلَ الکِتابِ تَعالَوا إِلى کَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ»؛ ای اهل کتاب بیایید بر سر یک کلمه به نتیجه برسیم و آن اینکه جز خدا کسی را نپرستیم. معنی این سخن این نیست که اسلام آمده مسیحیت و یهودیت را از بین ببرد. همه این ادیان، ادیان الهی‌اند. فرض بفرمایید کسی لیسانس گرفته. ما نمی‌توانیم بگوییم چون دکترا هم وجود دارد آن کسی که لیسانس گرفته بی‌سواد است. او می‌تواند با همان لیسانس کار کند و زندگی‌اش را بگذراند. قرار نیست همه دیپلمه‌ها و لیسانسه‌ها و فوق‌لیسانس‌ها را حذف کنیم چون دکترا هست. این مثال شاید مثال خوبی نباشد اما می‌خواهم مساله را ملموس کنم. عرض من این است که دین مراحلی دارد.

درست است که تسلیم امر خدا بودن در ادیان ابراهیمی با دین اسلام تکمیل می‌شود اما اگر کسی مسیحی بود و نخواست اسلام بیاورد کافی است فعلش درست باشد و خدا هم به او اجر این درستی را می‌دهد. جهانی شدن اسلام به معنی نفی ادیان دیگر نیست، به معنای معرفی یک راه کامل‌تر است که قرار گرفتن در آن به نفع انسان است اما اجباری نیست که در آن قرار بگیرد و قرار نگرفتن در آن به معنی کافر بودن نیست. بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر کسی مسلمان نباشد هر خدمت و کار نیکی که انجام دهد به هدر رفته اما اینطور نیست. تسلیم مقوله‌ای است که نباید به آن نگاه درون‌دینی و مکتبی داشت. تسلیم را باید از منظر الهی و هستی‌شناسانه نگریست.

با تعریفی که جنابعالی دارید یک جامعه دینی مطلوب از نظر شما چه ویژگی‌هایی دارد و ما چقدر با آن فاصله داریم؟

جامعه دینی مطلوب جامعه موحد و مسلم است. جامعه‌ای است که آثار تخریبی نفاق در آن نباشد و اخلاق بر آن حاکم باشد. از پیامبر اکرم پرسیدند دین چیست؟ فرمود «الدین الاخلاق». اما آیا ما الان حکومت اخلاق را در بازارمان می‌بینیم؟ در حرفه‌ها و اصناف مختلف‌مان می‌بینیم؟ در دانشگاه‌ها و مراکز علمی می‌بینیم؟ امروز این نگرانی وجود دارد که ما به جای اخلاق، نوعی شبه‌اخلاق را به اسم دین رایج کنیم و در میان مردم بسط دهیم. متاسفانه در ترویج این شبه‌اخلاق به احادیثی متوسل می‌شوند که در موثق بودنشان جای تردید هست. مثلا بعضی از کسانی که در عزاداری افراط می‌کنند می‌گویند هر کاری کرده‌ای، هر گناهی مرتکب شده‌ای روز عاشورا بیا سینه بزن، خدا تو را می‌بخشد. این حرف‌ها درست نیست. ما وقتی به قرآن و سیره رسول خدا نگاه می‌کنیم می‌بینیم هر چیزی حساب و کتاب دارد. اینطور نیست که کسی حق مردم را خورده باشد، هر دروغی گفته باشد، هر جنایتی را مرتکب شده باشد و بعد با سینه‌زنی در روز عاشورا و یک کاسه شله‌زرد خوردن قضیه حل شود.این نگاه، یک نگاه درون‌دینی و حتی طایفه‌ای است که منجر به شاخه شاخه شدن دین و ایجاد شبهه در آن می‌شود و با سیره و قرآن سازگاری ندارد.

بنابراین برای رسیدن به جامعه دینی مطلوب قبل از هر چیز باید توحید و تسلیم در همه جامعه حاکم باشد، سپس اثرات این توحید و تسلیم باید در اخلاق ظاهر شود، و در این صورت شریعت هم در عمل اجرا می‌شود. شریعت باید اخلاق را تقویت کند، نه اینکه اخلاق در خدمت شریعت باشد. فکر نکنیم کسی که نماز می‌خواند ولی اخلاق درستی ندارد، به شریعت عمل کرده است. نمازخوان و روزه‌گیر باید اخلاق را رعایت کند و در مسیر درستی و راستی قرار بگیرد و به عهد وفادار باشد. حضرت رسول (ص) فرمود‌ه‌اند «لا دینَ لِمَن لا عَهدَ لَه»؛ کسی که پیمان نگاه ندارد دین ندارد. ما وقتی پیمان می‌بندیم باید بر آن استوار بمانیم حالا چه پیمان ازدواج باشد، چه پیمان شراکت، چه یک معاهده سیاسی یا اقتصادی. پیمان نگه‌داشتن اساس اخلاق است.

آیا الان در جامعه ما پیمان و وفای به عهد رعایت می‌شود؟ وجود این همه پرونده در دادگستری نشانه چیست؟ بیشتر اینها به این دلیل است که پایبندی به عهود رعایت نمی‌شود. یا شما دورغ را در نظر بگیرید. بعضی فکر می‌کنند باید توریه کرد و در مواردی مصلحت ایجاب می‌کند انسان دروغی بگوید و خودش را نجات بدهد ولی چنین چیزی وجود ندارد. اخلاق، ظاهر و باطن ندارد بلکه انسان باید آن را عملیاتی کند. اگر جامعه‌ای مسلم و موحد باشد و اخلاق و عهد و پیمان را رعایت کند آن وقت طبیعتا شریعت هم اجرا می‌شود و خب آن جامعه جامعه دینی مطلوب خواهد بود. در حال حاضر جامعه ما متاسفانه از نظر اخلاق و عهد یک مقداری ضعیف شده و دارد از شکل جامعه دینی خارج می‌شود. از حیث شریعت هم شاید دو سوم جامعه به شریعت عمل نمی‌کنند آن هم به این دلیل که مبانی اخلاقی ضعیف شده است.

شما چه کسی یا چه چیزی را در این امر مقصر می‌دانید؟

مقصر فراوان است. یکی دو تا نیست. ما باید به قول برخی متفکران، دین را عقلانی، انسانی و عصرانی کنیم. باید فهم دین را برای جوانان مسیر کنیم و به آنها توضیح دهیم که دین را در زندگی امروز خود چطور باید به کار بگیرند. ما دین را عقلانی نکرده‌ایم. فلان روحانی که می‌گوید وقتی نماز صبح می‌خوانید به دور و برتان فوت کنید تا خروس فجر هم متوجه نماز خواندن شما بشود، خارج از اصول عقلانی حرف می‌زند. هنوز هم اسرائیلیات در کتاب‌های دینی ما حضور دارند درحالی‌که باید اینها را شناخت و از متون صحیح و موثق جدا کرد. اساس دین بر عقل استوار است؛ اول ما خلق الله العقل.

گاهی دانشجویان من سوالاتی درباره سنگسار و قطع عضو به جرم دزدی و... می‌پرسند، با این ذهنیت که در دین خشونتی غیرانسانی وجود دارد. خب چنین احکامی در هر شرایطی اجرا نمی‌شوند، مابه‌ازاء دارند، در بعضی شرایطی می‌توانند ترک شوند. حتی می‌توان با احکام ثانویه از اجرای آنها جلوگیری کرد. این نکات را باید توضیح داد. این تصور که اسلام دین دست و پاگیری است باید از بین برود. من همیشه به جوان‌ها می‌گویم در دین باید قدم به قدم پیش رفت. قرار نیست همه کارها را با هم انجام دهیم. گفت یکی توی مسجد داد می‌زد اگر نماز نخوانید تمام کارهایتان باطل است. حالا آن کسی که مسلم و موحد است وقتی چنین حرفی را بشنود چه وضعی پیدا می‌کند؟ یک نفر برایم تعریف می‌کرد قدیم‌ها که روغن زلف می‌زدند من هم به مویم روغن زده بودم اما خطیب مسجد چنان بلایی به سرم آورد که از مسجد فراری شدم. خب آقا روغن زلف زده که زده. مگر چه اشکالی دارد؟ بنی‌هاشم هم مویشان را بلند می‌کردند و می‌بافتند، این چه ارتباطی با دین دارد؟ یا اینکه وقتی کمی از موی خانمی بیرون باشد می‌خواهند زمین و آسمان را به هم بدوزند، در حالی که در زمان پیامبر هم زنان بسیاری در مدینه زندگی می‌کردند که مویشان بیرون بود و در ملأ عام هم رفت و آمد می‌کردند، اما پیامبر هیچ وقت به مردم حمله نمی‌کردند و با آنها به تندی سخن نمی‌‌گفتند مبادا مردم از دین خارج شوند.

ما چرا اینقدر حاشیه‌گرایی می‌کنیم؟ وقتی تسلیم و توحید هست به جای حاشیه‌گرایی باید زمینه‌ای فراهم کنیم تا شریعت هم اجرا شود. رسول خدا (ص) می‌فرماید «الدِّینَ مَتِینٌ فَأَوْغِلْ فِیهِ بِرِفْقٍ» دین بار سنگینی است که باید با رفق و مدارا در آن پیش رفت. جوانی که قرار است به سمت دین راهنمایی شود نباید از آن بترسد. دین به خودی خود سختی‌هایی دارد، حالا اگر قرار باشد ما هم سخت بگیریم و همه را به هر بهانه‌ای از دین خارج بدانیم معلوم است که کم‌کم دین‌گریزی در جامعه بیشتر می‌شود. یا مثلا حضرت رسول (ص) درباره رفتار با زنان می‌فرمایند: «رِفقاً بِالقواریر»؛ یعنی زنان را به شیشه تشبیه می‌کنند و می‌گویند با آنها باید با رفق و مهربانی رفتار کرد. مراد حضرت از این تشبیه، حساسیت و شفافیت زنان بوده. ما باید به این احادیث و تشبیهات توجه کنیم و سرمشق قرارشان بدهیم در حالی که الان ما در جامعه زنان را بسیار آزرده‌ایم. جوانان را آزرده‌ایم و با آنها برخورد سلبی می‌کنیم. مگر زمان رسول خدا چند نفر نماز می‌خواندند؟ اما حضرت رسول در نهایت رفق و مدارا با مردم برخورد می‌کرد. ما هم باید با آرامش و سعه صدر جلو برویم و بی هیچ خشونتی دست جوان‌ها را بگیریم و اگر آنها دو قدم برداشتند ما در قدم سوم به آنها کمک کنیم.

چرا باید به خاطر موی بلند و ریش بزی و روغن زلف جوان‌ها را تخطئه کنیم؟ چرا باید به لباس پوشیدن آنها اینقدر گیر بدهیم؟ درست است که دین ما از هر حیث از جمله خوراک و پوشش کامل‌ترین دین است اما این جوانی که ما با گیر دادن به لباس او و با برخورد خشن با او از دین می‌ترسانیمش، مسلم و موحد است و باید قدم به قدم او را به سمت رعایت موازین شرعی سوق داد. بنابراین مبلغان دین، مفسران دین و مسئولان مقصرند مخصوصا مسئولانی که ادعای حکومت دینی دارند، برای اینکه در عملشان این را نشان نمی‌دهند، وقتی می‌آیند خدای ناکرده حرفی خلاف واقع می‌زنند همین کافی است که دیگران و زیردستان آنها هم به سمت اشتباه بروند. به قول سعدی: اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی/ برآورند غلامان او درخت از بیخ.

الان یکی از نگرانی‌های آقای قرائتی و همکاران ایشان ساخت و ساز مسجد است و می‌گویند ما به تعداد کافی مسجد نداریم یا به اندازه کافی برای نماز تبلیغ نمی‌کنیم. فکر می‌کنید درباره مسائلی مثل ستاد اقامه نماز حکومت چه نقشی باید داشته باشد؟ حکومت وظیفه‌ای در این قبال دارد که پول خرج کند و برنامه بریزد یا اینکه باید غیرمستقیم و به‌گونه‌ای رفتار کند که مردم به نماز متمایل شوند؟

البته من مخالف نیستم که ما برای نماز و به خاطر آن امکانات فراهم کنیم. این به خودی خود اشکالی ندارد اما این یک راه حاشیه‌ای و فرعی است. امیرالمومنین (ع) می‌فرماید اگر جوانی به گناه بیفتد و ازدواج نکرده باشد، در این میان مقصر، حاکمیت است. دولت وظیفه دارد برای جوانان امکان کار و تامین معاش و ازدواج و تشکیل خانواده را فراهم کند و بعد نمازخوان‌شان کند و برایشان مسجد بسازد. وقتی جوان ما کار ندارد، امکان ازدواج ندارد، آینده‌ای برای خود نمی‌بیند، وقتی ما برای او امکانات فراهم نکرده‌ایم چطور باید از او انتظار داشته باشیم نماز بخواند؟ دولت باید الاهم فی الاهم کند، اول باید کارهای مهم‌تر را انجام بدهد، کارهایی که اگر نگویم از نماز واجب‌ترند باید بگویم مقدمات نمازخوان شدن مردم‌اند.

دولت متولی دین نیست. متولیان دین کسان دیگری باید باشند. دولت باید تسهیلات فراهم کند. دولتی که خود را دولت اسلامی می‌داند باید نقش یک تسهیل‌کننده را بازی کند نه نقش متولی دین را. دولت هیچ ارتباطی با دین ندارد، مردم دین را از جایی دیگر گرفته‌اند و به همان جا هم تحویل می‌دهند. هیچ حکومتی نمی‌تواند ادعا کند من مردم را دینی می‌کنم. باید به این واقیعت توجه کرد که این دولت است که تسلیم دین مردم می‌شود، مردم تسلیم دین دولتی نمی‌شوند. دولت باید اول برای جوانان کار درست کند و به آنها امنیت خاطر بدهد، بعد توقع داشته باشد نماز بخوانند. مردم برای حفظ دینشان بر اساس فکر خودشان، مصالح خودشان و منافع خودشان عمل می‌کنند.

علمای دین باید راه درست دینی را نشان بدهند و بدعت‌ها را از میان بردارند و به هدایت مردم کمک کنند؛ هدایتی که در نهایت حتی دست پیغمبران هم نبوده بلکه دست خداست. این خداست که بنده‌اش را هدایت می‌کند، بنابراین این بزرگواران نباید فکر کنند هر چه ما می‌گوییم باید اجرا شود. وقتی خداوند خطاب به رسول خود در قرآن فرموده است «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ» یعنی تو بر آنها تسلطی نداری و هدایت دست خداست، علمای دین باید مراقب باشند که نخواهند از رسول خدا جلوتر بیفتند. حد آنها این است که به هدایت کمک کنند و نباید انتظار نداشته باشند که حتما جواب بدهد و اگر جواب نداد نباید گریبان چاک کنند.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
مm نصراصفهانی

علل افزایش فساد اقتصادی و رشوه خواری درحکومت اسلامی ایران

پرونده‌های مربوط به شهرام جزایری، فساد کرسنت، اختلاس‌های پی‌در‌پی ،خرید وفروش سئوالات کنکور، سلطان شکر و فولاد، زمین خواری کلان، فساد ۳ هزار میلیاردی و در نهایت بابک زنجانی همه و همه ریشه در بی‌توجهی به فرمان مقام معظم رهبری در مورد مبارزه با مفاسد اقتصادی دارد.
 ایران چه در قبل از انقلاب و چه در بعد از انقلاب همواره شاهد پدیده شوم ظهور فساد و رانت در اقتصاد بوده و در بسیاری موارد افرادی که مسبب اصلی این مسئله هستند، با ساخت قدرت در کشور هم مرتبط هستند.

متاسفانه در طول سه دهه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی هر‌گاه اقدامی در مبارزه با مفاسد اقتصادی آغاز شده ، پس از مدتی با مشکلات عدیده ای مواجهه و به حال خود رها شده است . طرح مبارزه با مفاسد اقتصادی که قبلاً با عناوینی چون مبارزه با ثروت‌های باد آورده مطرح شده و ناتمام مانده بود، متعاقب فرمان مهم هشت ماده‌ای مقام معظم رهبری به سران سه قوه ، مجدداً در دستور کار مسئولان قرار گرفت ولی فراز و فرود در این موضوع بسیار زیاد بوده است.

دهم اردیبهشت سال ۱۳۸۰ سرفصلی تاریخی در روند مبارزه با مفاسد اقتصادی در کشور است و در این روز رهبر انقلاب اسلامی فرمان هشت ماده‌ای خود را که بعد‌ها به منشور مبارزه با مفاسد اقتصادی معروف شد، صادر کردند.

**عدم توجه به فرمان ۸ ماده‌ای؛ ریشه اصلی مفاسد اقتصادی

رهبر انقلاب در این فرمان خشکانیدن ریشه فساد مالی و اقتصادی و عمل قاطع و گرهگشا در این باره را مستلزم اقدام همه جانبه، بوسیله قوای سه گانه، مخصوصاً دو قوه مجریه و قضاییه دانستند.

اما بی توجهی به این فرمان سبب شد تا مردم همواره اخبار مختلفی را از مفاسد اقتصادی در ادوار مختلف بشنوند؛ پرونده‌های مربوط به شهرام جزایری، فساد کرسنت، اختلاس‌های پی‌در‌پی ،خرید وفروش سئوالات کنکور، سلطان شکر و فولاد، زمین خواری کلان، فساد ۳ هزار میلیاردی و در نهایت بابک زنجانی همه و همه ریشه در بی‌توجهی به فرمان مقام معظم رهبری در مورد مبارزه با مفاسد اقتصادی دارد.

**فراهم شدن زمینه‌های فساد در اقتصاد همزمان با دوران ریاست‌جمهوری هاشمی

اما فساد اقتصادی بعد از انقلاب در کشور ریشه‌های دیگری هم دارد و باید بخشی از آن را در عملکرد دولت‌ها و مسئولین جست‌وجو کرد.

آن طوری که الیاس نادران نماینده مردم تهران گفته بعد از جنگ و در دوران ریاست‎جمهوری آقای هاشمی به‎دلیل توسعه فعالیت‎‎‎‎های اقتصادی یا توسعه نفوذ رانت‎‎‎‎های نفتی در اقتصاد ملی، زمینه‎‎‎‎های فساد در اقتصاد ملی ممکن شد. در آن ایام مدیران اعتقاد داشتند باید محیط باز باشد و نسبت به فساد، حساسیت زیادی از خود نشان نمی‎دادند. علاوه‎ بر این مشکلات، ضعف مقررات نیز در شکل‎گیری این مفاسد تأثیرگذار بود و همه این عوامل در کنار یکدیگر فضایی را فراهم کرد تا افرادی که می‎خواستند در مدت کمی از راه‎‎‎های غیرقانونی، حجم بالایی از ثروت را جمع‎آوری کنند راه برایشان هموار شد.

اگر پرونده همه افرادی که در تور قوه قضاییه قرار گرفتند یا آن‎هایی را که حتی با مفاسدشان برخورد نشده بررسی کنیم، در خواهیم یافت که همه این افراد از مجموعه‎ای از خلا‎‎‎های قانونی، تخلف‎‎های آشکاری نظیر ارتشا، جعل سند، ارائه آمار غلط به سیستم بانکی و رانت‎‎‎‎های خاص استفاده کرده‎اند و ریشه‎یابی همه این پرونده‎‎‎ها نشان می‎دهد که از شهرام جزایری تا این پرونده اخیر(بابک زنجانی)، همه‎ این افراد یک راه را رفته‎اند و ما به دفعات از همین نقطه ضربه خورده‎ایم. وقتی مقام معظم رهبری دستور تشکیل ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی را به سران قوا ابلاغ کردند، اساسی‎ترین دغدغه ایشان این بود که با فساد به‎صورت ریشه‎ای برخورد شود.

البته ارتباط افراد با ساخت قدرت به تنهایی نمی تواند عامل این اتفاق در کشور باشد و ظهور این افراد در ساخت اقتصادی کشور علل گوناگونی دارد.

**خلاء تشکیلات خاص برای مبارزه با مفاسد اقتصادی

تاجگردون عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس معتقد است که اولین دلیل را در این رابطه می توانیم در نحوی تنظیم قوانین جستجو کنیم. متاسفانه در مقاطعی در کشور شاهد بودیم که قوانین در کشور به صورتی تنظیم می شود که اصطلاحا به آن گرد نویسی در قوانین گفته می شود. این شیوه در هنگام تدوین لایحه بودجه بکار می رود. نقطه اوج این اتفاق را در دولت های نهم و دهم شاهد بودیم. اگر نگاهی به بودجه های ارائه شده در این دو دولت بیندازیم، متوجه می شویم که این بودجه ها به شدت تاثیر همان اصلاح گردنویسی قرار دارند. نکته دوم در این زمینه این است که قوانین مورد توجه قرار نمی گیرند.

هنگامی که مشاهده می کنیم که افراد خود را از قوانین بالاتر می بینند، باید منتظر باشیم تا رانت و فساد در فضای کشور بروز کند. مدیران هرگاه خود را بالاتر از قوانین ببینند، به راحتی قوانین را دور می زنند و هیچ ارزشی برای اجرایی کردن قوانین قائل نیستند.

نکته دیگری که سبب بروز فساد در عرصه اقتصادی کشور می شود، انتخاب و انتصاب نیروهایی است که بدون هیچ رابطه و تنها از روی ضابطه در راس قرار می گیرند. معمولا باید افرادی که در پست های مختلف قرار می گیرند، سلسله مراتب را در طی کرده باشند.

اما در مواقعی مشاهده می شود که پست های کلیدی بدون توجه به سلسله مراتب ها و گذشتن از فیلترهای مختلف تنها به دلیل ارتباط هایی که با ساخت قدرت دارند در پست های کلیدی و مهم قرار می گیرند. به طور مثال ابتدا باید به یک مدیر اجازه داد تا اجازه امضای یک میلیون تومانی داشته باشد. بعد ۱۰ میلیون تومانی و بعد به وی اختیار امضای ۱۰۰ میلیونی بدهیم.

این عدم نظارت کافی در کشور سبب می شود که این افراد با جرات و جسارت بیشتری به کار و فعالیت های مفسدانه خود بپردازند.

یکی دیگر از ملزومات مبارزه با فساد اقتصادی برخورداری از تشکیلات خاص مبارزه در این زمینه است که وجود قضات متخصص در امر مبارزه با فساد اقتصادی، وجود بدنه کارشناسی قوی و متخصص در زمینه های مختلف اقتصادی و تعامل مستمر قضات با بدنه کارشناسی از ابتدای بررسی و رسیدگی یک پرونده تا صدور حکم، از زیرشاخه های این تشکیلات خاص می باشد.

برخی از ملزومات در فرمان ۸ ماده ای مقام معظم رهبری به وضوح آمده است ،معظم له در ماده پنجم برای سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات و وزارت اطلاعات، استراتژی همکاری پیشنهاد کرده است. سپس با فرمان مشترکی، ذهن ها را متوجه نقاط آسیب پذیر در گردش مالی و اقتصادی کشور کرده تا نقاط کور را به درستی شناسایی کنند و در اختیار محاکم قضایی قرار دهند. در این فرمان، تکلیف قوای سه گانه به نحوی شفاف بیان شده است به طوری که هم به فعالیت جمعی دعوت شده اند و هم مسئولیت و حوزه عمل هر یک به تفکیک بیان شده است. این فرمان چند لایه دارد که تشکیل ستاد و تهیه طرح مبارزه با فساد اقتصادی الگوی مبارزه علمی، مراقبت از سلامت نظام اسلامی از جهت اقتصادی، فعالیت سالم اقتصادی برای ایجاد اشتغال بر پایه صحت و سلامت ارتباطات حکومتی، پرهیز از امتیاز طلبی و انحصارطلبی و احیای سرمایه گذاری، اقدامات قوای سه گانه در نظارت سازمان یافته به منظور جلوگیری از بروز و رشد فساد مالی در دستگاه ها برخی از این لایه ها می باشد.

به هر صورت مبارزه با فساد اقتصادی و پیشگیری از آن، قطعاً ملزومات خاصی را می طلبد که عزم راسخ مسئولان کشور اولین شرط آن است.

از سوی دیگر ناهماهنگی میان قوای سه گانه از دیگر معضلات رسیدگی به مفاسد اقتصادی است که باید به آن توجه ویژه شود.

در حال حاضر این سوال آحاد مردم است که امر مبارزه با مفاسد اقتصادی در کجا و در چه مرحله ای قرار دارد و این مورد سوال جدی افکار عمومی است؟

منبع: دانا
۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
مm نصراصفهانی