همانطور که می دانید سال 2007 سال مولانا بود و سال 2009 سال نجوم نامگذاری شده بود. شعر زیبایی از مولانا دیدم که بسیار برایم جالب بود. در این شعر مولانا جهان را طوری به نظم در آورده که انگار از جدیدترین نظریه های کیهان شناسی با خبر بوده. لطفا این شعر رو بخونید و اون رو با اطلاعات خودتون در مورد مه بانگ مقایسه کنید.


هیچ چیزی ثابت و برجای نیست                  جمله در تغییر وسیر وسرمدی است

ذره ها پیوسته شد با ذره ها                     تا پدید آمد همه ارض و سماء

تا که ما آن جمله را بشناختیم                    بهر هر یک اسم و معنی ساختیم

بار دیگر این ذرات آشنا                               غرق می گـــــردند در گـــردابها

ذره ها از یکدگر بگسسته شــد                   باز بر شکل دگر پیوســته شد

ذره ها بینم که از تر کیبشــان                     صد هــزاران آفتــاب آمد عیـان

صد هــزاران نظــم و آئین جـدا                      علت صــوری این خــورشیدها

باز این خــورشــیدها آئین هـا                      پـو گرفته سـوی گــرداب فـنـا

ای زمین پست بــی قـدر و بها                     با تمام بـرها و بـــحر هــا

آنچـه داری در طـریق کهکشـان                    از ثواب یا که از سیارگان

جملگی ترکیبتان زین ذره هــا                     تا که روزی میشوید از هم جدا

هیچ چیزی ثابت و برجای نیست                  جمله درتغییروسیرسرمدی است

آب در یـاهـای ژرف بـیــکــران                       در بــخار و مه شوند از مـا نهان       

جمله دریـــاهـا همه صحرا شوند                  سنگها و ریگــها پیدا شوند            

این بـــیابــانها و صحراهـا همــه                   باز مبــدل گشته بر دریا همه

بــعد از آن با موجـــهای داس وار                   سازد از هر سو خلیجی آشکــار.


بعد از دیدن این شعر وقتی تو اینترنت در موردش یه مختصر جستجویی کردم یک مقاله جالبی دیدم که حیفم اومد اون رو اینجا نیارم. به همهتون توصیه می کنم که مقاله رو تا آخر بخونید و لذتشو ببرید. روی ادامه مطلب کلیک کنید




دکتر محسن فرشاد فهرست مقاله


1 - سازگاری اندیشه های مولانا با تئوری کوانتوم.


2 - تئوری تکامل و تفکرات مولانا


3 - مفهوم تقارن در علم و اشعار مولانا


4 - کل نگری در علم و اندیشه های مولانا


مقدمه: هنگامی که انسان در اشعار نغز و ژرف و شگفت اور مثنوی معنوی و دیوان کبیر شمس غور می کند، خود را در اقیانوس عمیق از احساس، عرفان، فلسفه، دانش طبیعی، اشراق و دل آگاهی و جذبه و سرور سرمدی می یابد.هرچه در این دریای ژرف پائین تر برویم و از روی عشق و علم و آگاهی آنرا بکاویم، مرواریدها و در و گوهر های بیشتری به دست می اوریم. عاشقان ادب، فلسفه. و فرهنگ سرزمین ما نیک می دانند که مولانا فقیه عالیقدر و مدرس فقه و اصول و کلام و فلسفه و ادب و لغت و تفسیر بود.

به قول شمس تبریزی صراف معنی بود.اما با دیدن شمس تبریزی و مصاحبه با او چه اتفاقی افتاد که ناگهان که ناگهان این چنین متحول شد، که از سجاده نشین با وقار بودن، بازیچه دست کودکان کوچه و بازار گشت. خود می فرماید:


می خواره و مست و باده خویم کردی        زاهد بودم، ترانه گویم کردی


سجاده نشین باوقاری بودم                        بازیچه کودکان کویم کردی


شمس چه تاثیری بر مولانا گذاشته و او چه راز سر به مهری را بر وی گشوده است. که فقیه بزرگ شهر این چنین واله و شیدا، و حیران و سرگردان بر سر هر کوی و برزن می رقصد و سماع می کند، و سراز پای نمی شناسد؟ این وجد و سرور و این تحول ناگهانی انسان و رسیدنش به خورشید نتیجه چه حالت روانشناختی و روحی است که چنین مولانا را به اسمان برده است؟


مولانا پس از ملاقات با شمس ناگهان دریچه ای از دل اگاهی و کشف و شهود بر روی او باز شده است که اساس هر علم حقیقی است. مولانا و بقیه را علم دنیائی و زود گذر می داند.


آلبرت اینشتین، فیزیکدان بزرگ قرن بیستم میلادی کشف و شهود(intuition) را پایه دانش حقیقی انسان می داند.(1)


پژوهشگران غربی از جمله دکتر موریس باک، پزشک و فیلسوف کانادائی در کتاب آگاهی کیهانی(Cosmic Consciousness)  مولانا را صاحب آگاهی کیهانی می داند (2)


آنچه در این مقاله مورد تحقیق قرار گرفته است اینست که برخی از اشعار مولانا با مبانی علمی مانند تئوری کوانتوم. کیهان شناسی، تئوری تکامل و اصل تقارن ها سازگاری فوق العاده ای دارد که اکنون مورد بحث قرار خواهد گرفت.


1 - سازگاری اندیشه های مولانا با تئوری کوانتوم.


فریتیوف کاپرا، فیزیکدان آمریکائی در کتاب تائوی فیزیک می نویسد: عالم کبیر از نظر عرفان شرق بافته ای پیچیده است که تار و پودش پویا و نیرو سرشت است. عالم کبیر و هستی بافتی زنده دارد که به طور دائم حرکت و رشد می کند و تغییر می پذیرد.فیزیک معاصر نیز این عالم را نیرو سرشت یا دینامیک می داند.ماده و جوهر فعال آن از هم تفکیک ناپذیرند. ذره طبق تئوری کوانتوم هرگز ساکن و خاموش نیست. بلکه پیوسته در حالتی از حرکت است و گرانش ذرات و واکنش در برابر تنگی محل استقرار خود از طریق حرکت، دلیل بی ارامی اساسی ماده است و خصیصه جهان زیر اتمی است. عالم کبیر دینامیک، مرتعش، موزون و همآهنگ و در جنب و جوش است.(3)


اکنون به سازگاری اندیشه های مولانا با تئوری کوانتوم توجه کنیم که چگونه مولانا از حرکات ذرات ابتدائی و جنب و جوش آنان سخن می گوید:


هیچ چیزی ثابت و بر جای نیست            جمله در تغییر و سیر سرمدی است


ذره ها پیوسته شد با ذره ها                   تا پدید اید همه ارض و سماء.


تا که ما آن جمله را بشناختیم                 بهر هر یک اسم و معنی ساختیم


ذره ها از یکدیگر بگسسته شد                 باز با شکل دگر پیوسته شد


ذره ها بینم که از ترکیبشان                      صد هزاران آفتاب آمد عیان


صد هزاران نظم و آئین خدا                       علت صوری این خورشیدها


باز این خورشید ائین ها                           بر گرفته سوی گرداب فنا


ای زمین پست بی قدر و بها                     با تمام برها و بحرها


انچه داری در طریق کهکشان                     از ثوابت یا که از سیارگان


جملگی ترکیبشان زین ذره ها                   تا که روزی می شوید از هم جدا


در ابیات فوق اندیشه های مولانا با تئوری کوانتوم سازگاری کامل دارد. ما در دو جهان خرد و کلان، یعنی جهان کوانتومی و جهان بزرگتر از اتم، این تغییر، این عدم ثبات، و این سیر جاودانی را می بینیم. در جهان کوانتومی، طبق مدل نلز بور، فیزیکدان دانمارکی، الکترون همواره مانند سیاره ای که به دور خورشید می چرخد، به دور هسته اتم به چرخش می پردازد. یعنی الکترون بهیچوجه ثابت نیست. همینطور که نه تنها سیارات، بلکه ثوابت مانند خورشید هم ثابت نیستند، و امروز ثابت شده که خورشید با سرعت 950000 کیلومتر در ساعت به دور مرکز کهکشان راه شیری می چرخد. خود کهکشان راه شیری هم هر دو میلیارد سال یکبار به دور مرکز کیهان می چرخد. با این قیاس خود کیهان هم باید حدود ده میلیارد سال یکبار به دور ابر کیهانی بچرخد که ما کوچکترین اطلاعاتی نسبت به آن نداریم.


در سطح کوانتومی اتمها هم در جنب و جوش و حرکت هستند.اتمها و مولوکولها دائم در حرکت هستند. فقط در سرمای صفر مطلق، یعنی منهای 273 درجه سانتیگراد تمام ملوکولها و اتمها از حرکت ایستاده و متوقف می شوند.اتمها و مولکولها در این حرکت دچار تغییر و تکامل می شوند.معجزه هستی در همین سیر سرمدی یا سیر جاودانی است. چون ذرات بدون حرکت تکاملی نمی توانند حیات را در جائی از عالم به وجود آورند، پس حرکت عامل بزرگ در تکامل هستی است.که از اشعار مولانا به خوبی استنباط می شود، که در جای خود به ان پرداخته خواهد شد.


تغییردر هستی قوانین بسیاری را با خود به ارمغان اورده است.از جمله قوانین سه گانه ترمو دینامیک را که عبارتند از :


قانون بقای انرژی،


قانون آنتروپی ( کهولت یا بی نظمی )


و قانون عدم توانائی انسان در رسیدن به صفر مطلق.


قانون بقای انرژی می گوید، انرژی در عالم ثابت است. نه کم می شود و نه زیاد.و اگر در جائی در عالم کم شود، برای حفظ تعادل حرارتی جهان، انرژی در جای دیگر زیاد می شود. در بقای انرژی. انرژی ها بهم تبدیل می شوند.(4)


لابد خوانندگان می پرسند چگونه وقتی انرژی ثابت و پایدار است. تغییرات حاصل می شود؟ جواب ما اینست که سیرجاودانی هستی و تکامل و تحول اشیاء و تحول از جماد به نبات و از نبات به حیوان و از حیوان به انسان هیچ خللی به بقای انرژی وارد نمی کند. انرژی در عالم باقی است، و در عین حال تحول و تکامل صورت می پذیرد بدون اینکه به قانون بقای انرژی خدشه ای وارد کند. دانش امروز به ما می گوید که ملکولها از ترکیب اتمها پدید امده اند. به عبارت دیگر پیوستگی انرژی اتمها را پدید اورده است. برخی از دانشمندان بر این باورند که ذرات کوچکتری به نام کوآرک اتمها را پدید اورده و اتمها موجب پیدایش عناصر شیمیائی مانند هیدرژن، ازت، اکسیژن. کربن و دیگر عناصر شده اند. ذرات نخستین با پیوستن به یکدیگر زمین و ستارگان را ساخته اند. در اینجا برداشت من از سماء در شعر مولانا، ستارگان اسمان است. چون اسمان از چیزی ساخته نشده، اما ستارگان مانند زمین از ذرات نخستین و عناصر شیمیائی چون هیدرژن، ازت. کربن. سیلیس، کوارتز، گاز و فلزات مختلف ساخته شده اند. به این شعر مولانا توجه کنیم :


بار دیگر این ذرات اشنا                     غرق می گردند در گردابها


مولانا در قرن هفتم هجری، برابر با قرن سیزدهم میلادی زندگی می کرده است. در آن زمان یک تلسکوپ ابتدائی که در زمان گالیله ساخته شدوجود نداشت، چه رسد به تلسکوپ قدرتمندی چون تلسکوپ هابل.اما عکسهائی که تلسکوپ هابل از کهکشانها انداخته و یا مدلهائی از کهکشانها که به وسیله دانشمندان باتوجه به عکسها و اطلاعاتی که تلسکوپ هابل و عکسهای دیگر تلسکوپ های جهان مخابره می کنند طراحی شده اند، همه نشان دهنده شکلی از یک گرداب بزرگ است که ذرات به دور مرکز گرداب چرخ زده و از میان آن ذرات، یک ستاره از ابر و غبار کیهانی زاده می شود. مولانا با چه دیدی توانسته منظره چرخش ذرات در کهکشانها را مشاهده کند.


باز در شعر بعدی می فرماید:


ذره ها بینم که از ترکیبشان                صد هزاران آفتاب اید عیان


نگارنده از این بیت مولانا یک اندیشه و نظریه پیشرفته کیهانی را استنباط می کند که بیان ان در زمان مولانا بسیار شگفت آور است.در قرن هفدهم مبلادی، یعنی چهار قرن بعد از مولانا، گالیله اعلام کرد که زمین به دور خورشید میچرخد. همه می دانند که تفتیش عقاید و آباء یسوع با او چه کردند. اگر گالیله مانند مولانا اعلام کرده بود که در عالم ما به جای یک خورشید (یا آفتاب) صدها هزار خورشید در عالم وجود دارد. قطعا او را دیوانه پنداشته و او را مانند جوردانو برونو، شاعر و ستاره شناس ایتالیائی به بوته اتش می سپردند. آیا این نبوغ علمی مولانا را نمی رساند که پیش از همه دانشمندان کیهان شناس به وجود صدها هزار آفتاب پی برده بود؟


یکی دیگر از مسائل مورد توجه در اشعار مولانا، طرح مسئله تکامل لا اقل از نظر عرفانی و فلسفی بوده است.


2 - تئوری تکامل و تفکرات مولانا.


در مثنوی مولانا شعر معروف :


از جمادی مردم و نامی شدم            وز نما مردم ز حیوان سرزدم


مردم از حیوانی و آدم شدم              پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم


حمله دیگر بمیرم از بشر                   تا بر آرم از ملائک بال و پر


وز ملاک هم بایدم جستن زجو           کل شی هالک الا وجهه


بار دیگر از ملک پران شوم                 انچه در وهم ناید آن شوم


باز هم در همین زمینه مولانا در دفتر چهارم مثنوی می فرماید:


آمده اول به اقلیم جماد                          وز جمادی در نباتی اوفتاد


سالها اندر نباتی عمر کرد                       وز جمادی یاد ناورد از نبرد


وز نباتی چون به حیوانی فتاد                   نامدش حال نباتی هیچ یاد


باز از حیوان سوی انسانیش                    می کشید آن خالقی که دانیش


عقل های اولینش یاد نیست                  هم از این عقلش تحول کردنیست


تئوری تکامل که در قرن نوزدهم میلادی توسط چارلز داروین در انگلستان در کتاب اصل انواع خود اعلام شد، یک تئوری زیست شناختی بوده است که طبق آن انسان از نسل حیوانی مانند میمون که از لحاظ زیست شناختی به انسان شبیه تر از حیوانات دیگر است تکامل یافته، و تئوری تکامل آنقدر دامنه گسترده ای یافت که به همه زمینه ها از جمله کیهان شناسی. روانشناسی، و حقوق و اقتصاد نیز کشیده شد.


در کیهان شناسی تئوری انفجار بزرگ ( مه بانگ) تحول بزرگی را در جهان بینی و شناخت عالم ایجاد کرد، و طبق این نظریه کیهان پس از انفجار بزرگی در حدود پانزده تا هیجده میلیارد سال پیش از طریق تکامل انرژی و ذرات نخستین پا به عرصه وجود نهاد. این تکامل ادامه پیدا کرد تا پس از پدیدار شدن ستارگان، خورشید و کره زمین در پنج میلیارد سال پیش از ابر و غبار کیهانی پدید امدند، و سپس جماد، نبات. حیوان و انسان در روی زمین اشکار شدند. مولانا به خوبی این حرکت تکاملی را در ابیات فوق بیان کرده است.


آمده اول به اقلیم جماد             وز جمادی در نباتی افتاد


جماد در اصطلاح علمی به اشیاء غیر ذوی العقول اطلاق می شود. بنابراین در طبیعت سنگ و خاک و خاشاک را جماد می گویند. جماد مرحله اول موجودیست که در روی زمین پدید می اید. دانشمندان فرانسوی در کتاب خدا و علم می نویسند: زمین ابتداء به صورت یک توده مذاب بود که پس از چرخش و فشار نیروی جاذبه سرد تر شد، و آنگاه پوسته ای پیدا کرد که شبیه خمیر نان بود و اگر روی ان راه می رفتیم درآن فرو می رفتیم. رفته رفته پوسته زمین سفت تر شد. تا به وضعیت و حالت امروزی آن رسید(5).


به عبارت دیگر پوسته زمین حالت جامد به خود گرفت که هرچه به طبیعت آن بود،جماد نامیده شد. اشعار مولانا در بیان سیر مراحل هستی از جماد تا انسان و فرشته وبعد از آن پیشرو تئوری تکامل است. وقتی مولانا می فرماید :


از جمادی مردم و نامی شدم           وز نما مردم ز حیوان سرزدم


این من کیست که چنین سیر تکاملی را طی می کند؟ این من کیست که اول جماد می شود، سپس می میرد، و تبدیل به نبات یا گیاه می شود. باز در آن مرحله مرده، و دو باره زنده شده و به صورت حیوان در آوده، انگاه در حیوانی مرده و در زندگی مجدد آدم شده است. و باز در این سیر تکاملی و استکاملی در هیئت انسانی مرده و در تولد دوباره به صورت ملک یا فرشته در می اید و سرانجام به جائی خواهد رسید که در توهم انسان هم نمی گنجد. این من مورد بحث بسیاری از دانشمندان، فیلسوفان و اندیشمندان قرار گرفته که این مقاله گنجایش پرداختن به همه آنها را ندارد. اما می توان به نظر برخی از آنان اشاره کرد.


ژان شارون، فیزیکدان فرانسوی، در کتاب رو‍ ح، این ناشناخته می نویسد: بدن انسان از میلیاردها میلیارد الکترون درست شده است که دارای انرژی حیاتی و روحی هستند. روح انسان توسط همین الکترونهای روحانی درست شده، و من که در همه جا به کار می رود، چیزی جز الکترونهای روحانی انسان نیست. من جاودانی است، و پس از مرگ کالبد فیزیکی و خاکی ما در عالم به حیات خود ادامه می دهد.


پس از نظر ژان شاذرون، این من همان روح انسان یا الکترونهای روحی اوست که به صورت ذرات هوشمند و آگاه جاودانه ابتداء به صورت جماد و سپس به شکل نبات و بعد به هیئت حیوان و انسان در آمده و در سیر تکاملی خود به صورت ملک و فرا تر ازآن در می آید.


مولانا می فرماید :


جمله ذرات عالم در نهان                باتو می گویند روزان و شبان


ما سمیعیم و بصیریم و هشیم         با شما نامحرمان ما خامشیم


چون شما سوی جمادی می روید     محرم جان جمادان کی شوید؟


در این ابیات زیبا، مولانا به ذراتی اشاره می کند که که در عالم هوشمند، بصیر و سمیع هستند. این صفات مخصوص ذراتی است که زنده و آگاه و هوشمند هستند. درست همان الکترونهای روحانی که سازنده روح و روان و من انسان هستند.در حرکت و سیر تکاملی خود به جماد و نبات و گیاه و حیوان وانسان و بالاتر از او تبدیل می شود. (6)


تائوایست های چین که یک فرقه اهل سلوک و حق هستند، علامتی دارند که چشم بزرگی را نشان می دهد که در آن کهکشانها و ستارگان عالم شناورند. درک نگارنده از این علامت و نماد اینست که عالم هستی مانند یک چشم بزرگ بر ما می نگرد. و ناظر بر اعمال ماست. هم ما را می نگرد و همچون مادری دلسوز نگران هستی ماست. یعنی عالم هستی می خواهد که ما با اراده زندگی روحی خود را ساخته و آنرا به تباهی نکشیم. مفهوم تکامل معنوی همین است. هستی علاقمند به تگامل معنوی انسان و حرکت ذرات از جماد تا ابر انسان است.


مولانا وقتی می فرماید، ما سمعیم و بصیریم و هشیم..... یعنی اینکه ما ذرات عالم که از نظر ژان شارون همان الکترونهای عالم هستند، صدای مه بانگ ( بیگ بنگ)، و صدای آفرینش را می شنویم. و چون بصیر هستیم بر همه عالم و سیر استکمالی موجودات از جماد تا ابر انسان ناظر، شاهد و آگاه هستیم.. هشیم، یعنی اینکه هشیار و اگاه بوده و در کیهان به صورت یک ذهن و یک روح کیهانی عمل می کنیم. خردی که در اشعار مولانا موج می زند در تمام مکاتب فلسفی و عرفانی جهان استنباط می شود. در اوپانیشادهای هند آمده است، روح زمینی در انسان، و روح خورشید در آن بالا در واقع یک روح است، و روح دیگری وجود ندارد. (7)


هشیاری ذرات در عالم، آگاهی و روح کیهانی آنها را منعکس می کند. این تشابه اندیشه و جهان بینی میان عارفان شرق و باز تاب آن در ادبیات عرفانی نشانه آگاهی عارفان شرق همچون مولاناهاست که امروز دانش بشری بر آن صحه می گذارد. طرح هشیاری ذرات عالم در اشعار مولانا، طرح تئوری وحدت روحی یا پان پسیشیسم است. نظریه وحدت روحی بر روح داشتن همه هستی از جماد گرفته تا ابر خوشه های کهکشانی اعتقاد دارد. بسیاری از مخالفین فلسفه وحدت روحی اعتقادی به زنده بودن و هشیار و آگاه بودن هستی ندارند.


ویتگنشتاین یکی ار فلاسفه بر جسته حلقه وین در یکی از نوشته های خودمی نویسد، نظریه وحدت روحی قابل قبول نیست. شما چطور می خواهید باور کنید که یک سنگ دارای شعور یا اگاهی است، اگر چنین تصوری بکنید، شمایک خیال پرداز هستید. (9)


اما بر خلاف نظر فیلسوف برجسته اتریشی، امروز نظریه کوانتوم، زیست شناسی کوانتومی و نظریه سیستمها، تئوری وحدت روحی را تایید می کنند. طبق مکانیک کوانتومی لوئی دوبروی، فیزیکدان مشهور فرانسوی، موجی ذره بنیادی را فرا گرفته است که شرودینگر، فیزیکدان اتریشی در معادلات ریاضی خود آنرا تابع سای می نامد، و معادله به نحوی صورت بندی شده که مشخص می شود یک ذره بنیادی مانند الکترون دارای رفتاری هوشمندانه و با شعور است. و این دقیقا منطبق با شعر مولانا که تکرار آن لازم است :


جمله ذرات عالم در نهان          با تو می گویند روزان و شبان


ما سمعیم و بصیریم و هشیم   با شما نامحرمان ما خامشیم.


یگانگی آگاهی، و وحدت روحی یکی از اسرار بزرگ هستی است که درک کامل آن در قلمرو درک خردمندان اگاه و عارفان بیدار دل است. امروز در تفسیر تئوری کوانتوم می توان به این نتیجه رسید که تمام ذرات بنیادی در تکوین ماده از خود نوعی شعور بروز می دهند. مسلما، این شعور متنوع است. آگاهی در ذرات سازنده جماد همان نیست که در انسان و یا حیوان. بنابراین، طبق نظر ویتگنشتاین سنگ مانند انسان شعور ندارد. این درست است. اما اتمهای سنگ در حد خود دارای شعور هستند. جمع ذرات ابتدائی در جمادات است که در تکامل و غامضیت خود، ژن و سلول موجودات تک سلولی را می سازد. آگاهی به معنی انرژی سازمان یافته ایست که از یک موج بسیط شروع شده و در سیر تکاملی خود جماد و گیاه و حیوان و انسان و ابر انسان را برنامه ریزی می کند. حتی سیر آگاهی متوقف نمی شود، ممکن است یک کیهان روحی در درون کیهان فیزیکی ما به همان نحو به تکامل برسد. یکی دیگر از مسائل مهمی که درفیزیک نظری و تئوری کوانتوم مورد بحث قرار می گیرد، تقارن ذرات بنیادی است.


3 - مفهوم تقارن در علم و اشعار مولانا.


در فیزیک نظری ضدین فلسفه قدیم بازتاب گسترده ای یافت و فیزیک ذرات بنیادی، ساختمان این ذرات را بر مبنای جمع اضداد پایه گذاری کرد. مفهوم تقارن نیز در پی همین تفکر در فیزیک نظری پدید آمد.


در فلسفه چین. ین و یانگ دو عنصر مثبت و منفی مکمل یکدیگرند و ذرات بنیادی هم هر یک در علامت ین و یانگ هستند. گرچه مثبت و منفی بودن ذرات یک تفکر ریاضی است، اما یک واقعیت طبیعی در پس آن قراز دارد و همین اندیشه ضدیت و تقارن ذرات ابتدائی در اشعار مولانا بازتابی ادبی و عرفانی پیدا کرده است.


مولانا می فرماید:


صد هزاران ضد، ضد را می کشد            بازشان حکم تو بیرون می کشد


هم دو سوزنده چو دودوزخ ضد نور           هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور


پس بنای خلق بر اضداد بود                 لاجرم جنگی شدند از ضر و سود


که از ضدها ضدها آید پدید                  در سویدا روشنائی آفرید


صلح اضداد است عمر این جهان          جنگ اضداد است عمر جاودان


این جهان جنگ است چون کل بنگری   ذره ذره همچو دین با کافری


ان یکی ذره همی پرد به چپ             و آن دگر سوی یمین اندر طلب


جنگ فعلی هست از جنگ نهان          زین تخالف آن تخالف را بدان


ذره ای کو محو شد در افتاب               جنگ او بیرون شد از وصف و حساب


در عدم هست ای برادر چون بود         ضد اندر ضد چون مکنون بود


جنگ اضداد در ادبیات و اندیشه های مولانا به وضوح اورده شده و ایشان به نبروی مکاشفه وجود ذرات و ضد ذرات را دریافته است. او بنای خلقت را بر اضداد گذاشته است. امروز از لحاظ علمی ثابت شده که اتم از چهار ذره پروتون و ضد پروتون، و نوترون و ضد نوترون تشکیل شده است. پروتون یا هسته اتم، دارای بار الکتریکی 1+ و ضد پروتون 1- است. نوترون دارای بار الکتریکی منفی یا صفر و ضد نوترون هم دارای بار الکتریکی صفر است. پس، ما در هسته اتم جمع اضداد را می یابیم. و در ضمن اگر سمت راست را 1+ و سمت چپ را 1ـ بگیریم، پروتون دارای تقارن راست و چپ است. الکترون، در مدار اتم همچون ابری در گردش است و در حرکت خود به دور هسته اتم ایجاد موجی می کند که تابع قانون احتمالات است.الکترون خود دارای ضدی است که به آن پوزیترون می گویند.( 10)


بار الکتریکی الکترون 1ـ و بار الکتریکی پوزیترون 1+ است. پس یکی ضد دیگریست و متقارن یکدیگرند. اما وقتی دو ضد با یکدیگر جمع شوند، موجود کاملی را می سازند که دیگر فوق متقارن هستند، و اصل تقارن و ضدین باطل می شود. چون یک کل در نظام کامل خود یک دستگاه فوق متقارن است. این بیت مولانا که می فرماید:


که ز ضدها ضدها آید پدید      از سویدا روشنائی آفرید (سویدا از ریشه اسود به معنی سیاهی)


اشاره به پدیده ای می کند که فیزیک کوانتوم آنرا تایید می کند.- ولادیمیر کلر، فیزیکدان روسی در کتاب فیزیکدانان می نویسد که پوزیترون با بار الکتریکی مثبت قابل رویت نیست و الکترون با بار الکتریکی منفی از آن پدید می آید. به عبارت دیگر ذره ای ابتدائی که از بطن ذره ای با حالت متداول پدید آمده است(11).


وقتی مولانا می فرماید از ضدها ضدها پدید می آیند، به این نظر در فیزیک کوانتومی برخورد می کنیم که الکترون از ضد خود یعنی پوزیترون زاده می شود، و در تاریکی روشنائی پدید می اید و ناگهان از تبدیل هیدروژن به هلیوم در ستارگان نور و حرارت پدید می اید.


باز مولانا می فرماید :


در عدم هست ای برادر چون بود        ضد اندر ضد چون مکنون بود


یعنی ای برادر در عدم هستی چگونه است؟ و چگونه ضد در ضد نهان و پنهان است. ولادیمیر کلر، در همان کتاب می نویسد : عدم همان انرژی یا الکترون با بار منفی است و پوزیترون عدم عدم است. بهتر بود فیزیکدان روسی با وارد شدن به حوزه مفاهیم فلسفی، الکترون را وجود و ضد آن یعنی پوزیترون را عدم می نامید. اگر الکترون را تز بیانگاریم، پوزیترون آنتی تز آن خواهد بود.


در فلسفه قدیم می گفتند که از عدم چیزی پدید نمی آید. امروز از لحاظ علمی ثابت شده که از عدم یعنی پوزیترون الکترون پدید می آید که سنگ زیر بنای ماده اند. به این ترتیب سروده مولانا به تئوری کوانتوم بسیار نزدیک است. چون در عدم ضد ماده قرار دارد و ضد ماده هم به گفته مولانا در ماده پنهان و مکنون است.


ابیات دیگر نیز همین معنی را در بر دارد. یکی از ابیاتی که به معنی واقعی دارای اندیشه کوانتومی است، بیتی است که می فرماید :


آن یکی ذره همی پرد به چپ       وان دگر سوی یمین اندر طلب


این بیت که تقارن ذرات در عالم هستی را به تصویر می کشد، بدون طرح قضیه در ریاضیات محض و با استفاده از مدلهای فیزیکی عنوان شده، معذالک همان اندیشه کوانتومی و اصل تقارن متبادر به ذهن می شود. کشف قوانین فیزیک کوانتومی که توسط ماکس پلانک، اینشتین، هایزینبرگ و دیگر بزرگان علم فیزیک به عمل آمده است، پرده برداشتن از اسرار طبیعت بوده است که مولانا از طریق مکاشفه و اندیشه عرفانی به ان رسیده است. ذره ای که به چپ و راست می پرد ما را با اصل تقارن در فیزیک ذرات ابتدائی روبرو می سازد.


در اینجا نظریه های علمی با اندیشه های عرفانی به وحدت میرسند. و عقاید عرفانی که در باره کیهان تکوینی و سرنوشت هستی ابراز می شود می تواند مبنائی برای تحقیقات علوم به شمار آید. از لحاظ فلسفی هم اشعار مولانا رنگ دیالکتیک دارد. بهمین دلیل مولانا را هگل شرق می نامند. وقتی می گوید :


صلح اضداد است عمر این جهان      جنگ اضداد است عمر جاودان


بنبان گذار یک جدل فلسفی (دیالکتیک) و منطق سه پایه در شرق است. از دیدگاه او، عمر این جهان و تداوم حیات آن در صلح و سازش اضداد با یکدیگرند. و در عین حال در جنگ اضداد است که جهان عمر جاودان می یابد. در دستگاه دیالکتیک مولانا، هر ضدی انتی تز ضد دیگر است.


برای مثال، تاریکی ضد روشنائی است. تاریکی تز و روشنائی آنتی تز آنست. از سازش و کنار آمدن روشنائی و تاریکی و صلح شب و روز است که کره زمین و کیهان به حیات خود ادامه می دهد. ضمن سازش و کنار هم بودن، ضدین مدام باهم در نبرد هستند. در اندیشه ایران باستان روشنائی و سپیدی نماد یزدان و تاریکی و سیاهی نماد اهریمن است که در نبرد با یکدیگر بسر می برند و سرانجام سپیدی و روشنائی، و پاکی بر سیاهی و تاریکی و پلشتی پیروز می شود. و جنگ و صلح نیز در منطق سه پایه تز و آنتی تز به حساب می آیند، و سنتز یا هما نهاد یا وضع مجامع آنها حالت و وضعیتی است که از جنگ و صلح حاصل می شود. به عنوان نتیجه از این بحث باید نوشت که در علم ضدین همان ذرات و ضد ذرات هستند که ذره تز و ضد ذره آنتی تز است، و از برخورد آنها ذره و یا وضعیت جدیدی حاصل می شود که آنتی تز آنهاست.


برای مثال از برخورد ماده با ضد ماده، پرتو گاما یا نور حاصل می شود. نور ( یا فوتون) بارز ترین سنتز یا هما نهاد ضدین الکترون و پوزیترون است. حاصل جنگ و صلح الکترون و پوزیترون یا ماده و ضد ماده همان عمر جاودانی کیهان است. چون وقتی ماده با ضد ماده برخورد کند، هردو محو شده و تبدیل به پرتو گاما و نور می شوند. بدون نور کیهان وجود و دوامی نخواهد داشت. پس جنگ بین اضداد نور، یعنی زندگی، حیات و آگاهی می افریند، و صلح میان آنها نیز اصل جوهر هستی، یعنی انرژی و ماده را خلق می کند. به راستی اشعار مولانا را از لحاظ علمی می توان صورت بندی کرد و حتی به صورت منطق و معادلات ریاضی در آورد.


یکی دیگر از مسائل مهمی که در فلسفه کوانتوم مطرح است، کل نگری در علم به ویژه فیزیک و کیهان شناسی است. مولانا یک کل نگر است. بهمین دلیل نگاهی به کل نگری و جزء نگری در علم داشته، آنگاه به اندیشه کلیت در اشعار مولانا خواهیم پرداخت.


4 - کل نگری در علم و اندیشه مولانا


مولانا در مثنوی خود می فرماید:


عقل پنهان است و ظاهر عالمی              صورت ما موج یا از وی نمی


این جهان یک فکرتست از عقل کل            عقل کل شاهست و صورتها رسل


کل عالم صورت عقل کل است                اوست بابای هر آنک اهل قل است


این سخن هائی که از عقل کل است      بوی آن گلزار سرو سنبل است


هش چه باشد عقل کل ای هوشمند       عقل جزئی هش بود اما نژند


جزو عقل این از آن عقل کل است           جنبش این سایه زان شاخ گل است


صورت آمد چون لباس و چون عصا           جز به عقل و جان نجنبد نقش ها


جنبشی بینی بگوئی زنده است              وین نگوئی کز خرد آکنده است


اشعار فوق آکنده از اندیشه های کل نگری در فلسفه و دانش است. در سخن زرتشت کلمه ای امده به نام گئوش اورون که به معنی روان جهان است. نخستین پیامبری که به روان جهان اشاره کرده است زرتشت است. چون وقتی چیزی روان دارد حتما زنده است، و زنده بودن او یعنی اندیشه و عقل داشتن آن. پس در اندیشه زرتشت، جهان زنده و عاقل است و فلسفه شرق یعنی هند و چین هم بر همین دیدگاه تاکید می ورزد. با توجه به اشعار فوق فرهنگ مزدیسنا، و عرفان خسروانی ایرانی در آثار مولانا به این گونه جلوه کرده است و جهان هستی را نمودی از خرد کل می داند. مولانا می فرماید:


عقل پنهان است و ظاهر عالمی                صورت ما موج یا از وی نمی


دکتر سید جعفر شهیدی در فرهنگ علوم عقلی در باره عقل می نویسد: در فلسفه، عقل به معنی جوهر مستقل بالذات و بالفعل که اساس و پایه جهان ماوراء طبیعت و عالم روحانیت است. هر جوهر مجرد مستقلی ذاتا و فعلا عقل است. و چنین موجودی که ذاتا و فعلا مستقل باشد، همان عقل به معنی صادر اول، دوم، الخ.... است. عقل جوهریست که ذاتا و فعلا مجرد باشد و مراد از این چنین جوهر مجردی که به نام عقل خوانده شده است، همان عقل به معنی اول ما خلق اله العقل است که عالم ماوراء را تشکیل می دهد و عقل به معنی عقل انسانی که حاکم بر اعمال و رفتار انسان است، همان نفس است. روح مجرد انسان را هم عقل گفته اند.(12)


اگر عقل را جوهر بالذات فرض کنیم، از نظر مولانا عالم ظاهر است، یعنی عالم عرض است برای عقلی که جوهر کل عالم است. به گفته مولانا، صورت ما ظاهر قضیه است. و جوهر و اصل ما همان عقل است که در هستی پنهان است. و همانطور که موج اصل و جوهر دریا نیست، صورت، ظاهر و نمود مادی جهان ما نیز اصل نیست و عرض است. ناپایدار و زود گذر. اما عقل به عنوان جوهر پایدار و لایتغیر باقی و جاودانی است. مولانا در بیت دوم می فرماید:


این جهان یک فکرتست از عقل کل           عقل شاهست و صورتها رسل


طبق تئوری های کیهان شناختی، کیهان ما حدود پانزده تا هیجده میلیارد سال پیش در اثر یک انفجار بزرگ پدیدار شده است. و همانطور که نوشته شد، با تکامل به زمان حاضر و اینجا یا فضا - زمان کنونی رسیده است. یک چنین کیهانی با حدود پانصد میلیارد کهکشان تظاهر و نمود عقل کل است که آنرا اگاهی کل نیز می توان نامید.


در کتاب بهاگاواد گیتا آمده است که خداوند دارای دو شخصیت است : یکی مادی، ودیگری معنوی. شخصیت مادی خداوند کیهان فیزیکی است(13).


یعنی همان حدود پانصد میلیارد کهکشانی که در بالا نوشتم. شخصیت معنوی خداوند، عقل، روح یا اگاهی کل است که هر یک ما به عنوان صور، نمود، تظاهر، و مظهرآ ن روح یا عقل کل به وجود مادی، اما زود گذر و فانی خود ادامه می دهیم که فلسفه هند به این بخش از نمود مادی و شخصیت مادی خداوند مایا می گوید. وقتی مولانا می فرماید :


کل عالم صورت عقل کل است،


دقیقا به صورت یک فیلسوف جزمی عقل و طرفدار اصالت عقل جلوه می کند. افلاطون عالم خود را به دو عالم محسوس و معقول تقسیم می کند. عالم محسوس عالم مادی است، در حالیکه عالم معقول عالم مثل است. عالم مثال افلاطونی و عالم معقول او دارای دو وصف تعالی و ثبات است. امادر مقابل عالم محسوس او غیر متعالی و زود گذر و فانی است.


ژان وال، نویسنده فرانسوی کتاب مابعدالطبیعه، در آن کتاب می نویسد: تعالی و تغییر ناپذیری عالم معقول در تاریخ فلسفه های استدلالی، نظریه وجود در فلسفه پارمنیدس، مثل افلاطونی، نواسیس(روح) در فلسفه ارسطو، تصورات بدیهی و متمایز دکارت، رویت خدا در فلسفه مالبرانش، تصورات فطری در فلسفه لایپ نیتس و قضایای پیش از تجربه کانت، و تا حدودی ذوات فلسفه هوسرل، تعبیریست از عالم معقول.(14)


در شعر مولانا تقابل عقل با صورت، یا جوهر و عرض و کل و جزء به صورت دیالکتیک ( جدل عقلی ) طرح شده است. و قتی می فرماید :


هش چه باشد، عقل کل ای هوشمند            عقل جزئی هش بود اما نژند


می فرماید : هشیاری چیست، هشیاری عقل کل است. پس عقل یا اگاهی و یا روح کل عین هشیاریست، و عقل جزئی هم هشیار است، اما نژند و پریشان است. ما به خوبی فلسفه اصالت عقل را به شکل دیالکتیک ( جدل عقلی) در اندیشه مولانا درک می کنیم، که البته توضیح کامل اصالت عقل و دیالکتیک در اندیشه مولانا از حوصله این مقاله خارج است. امروز کل نگری در دانش رسمی مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است. علوم در سه قرن هیجده، نوزده و بیست میلادی به سوی تجزیه گرائی و کاهش گرائی خزید.


فریتیوف کاپرا، فیزیکدان آمریکائی و نویسنده کتاب تائوی فیزیک، در کتاب نقطه عطف نسبت به کاهش گرائی یا تجزیه گرائی علوم امروز انتقاد می کند، به ویژه دانش پزشکی امروز را در بوته نقد نشانده و از اینکه پزشکی امروز ایتقدر با انسان مانند یک ماشین و روبات رفتار می کند، شکوه کرده و آنرا به ضرر انسان می داند. او برا ین باور است که انسان یک موجود چند بعدیست و در مداوای امراض انسانی باید روح و روان، ذهن و کلیت روان - فیزیکی او را در نظر گرفت. تقسیم پزشکی به تخصص های گوناگون که حتی ممکن است متخصص چشم راست و چپ هم با یکدیگر تفاوت داشته باشند، امر ناصوابی است، و یک جراح قلب، یا مغز، یا کلیه نمی تواند روان شناس نبوده، و بیمار خود را مانند یک روبات و یا یک خوکچه هندی مورد جراحی و مداوا قرار دهد. در سایر علوم نیز چنین است. متخصص علوم زمین نمی تواند از نجوم و کیهان شناسی بی بهره باشد، و نمی توان سرنوشت زمین را از سرنوشت سایر سیارات منظومه شمسی جدا دانست.


در واقع هنگامی که نیوتن، کیهان را به صورت یک ساعت بزرگ فرض کرد که خداوند انرا کوک کرده و راه انداخته است، و دکارت نیز بدن انسان را به اندیشه و بدن، یا اندیشه و مصداق ان تقسیم کرد، تجزیه گرائی در علوم باب شد. و با پیشرفت محیر العقول دانش و فن آوری بشری جزء نگری ازکل نگری جدا شد. اما با ظهور تئوری کوانتوم که عدم قطعیت را در باورهای علمی و فلسفی پذیرفت، و علیت را طرد کرده و ناظر و منظور را متحد کرده و جدائی این دو را در یک سیستم نمی پذیرد، از جزء نگری دانش کلاسیک جدا شده و به کل گرائی پرداخته است. گویا مولانا در قرن هفتم هجری می دانسته که روزی بشر متفکر به اندیشه کل نگری که او مروج ان بوده باز خواهد گشت.و این میراث بزرگ مولانا و عرفان بزرگ شرق است.


نتیجه.


انچه نوشته شد، در واقع مصداق این شعر مولاناست که :


اب دریا را اگر نتوان کشید             هم به قدر تشنگی باید چشید


منهم قطره ای از اقیانوس اندیشه مولانا را چشیدم.در حالیکه باید کتابها در باره اندیشه های این عارف بیدار دل نوشت.اکنون مقاله خود را با سخن بان کی مون دبیر کل سازمان ملل دربار ه مولانا به پایان می رسانم که در مراسم گرامی داشت هشتصد مین سالگرد تولد مولانا جلال الدین رومی بلخی، در مقر سازمان ملل گفته است :


جهان امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند ترویج افکار مولاناست. صلح و آرامش و گفت و گوی تمدن ها مفاهیمی است که در اشعار مولانا نهفته است و جامعه جهانی باید آنرا به عنوان الگوی رفتاری خود قرار دهد.


دبیر کل سازمان ملل در این مراسم تصریح کرد که یاد این شاعر بزرگ می تواند به پیشبرد ایده اتحاد تمدنها در سازمان ملل کمک کند. آری، به راستی امروز، مکاشفه ای که زیر بنای کشف قوانین بزرگ علمی است و طریقت معرفت انسان که عرفان نامیده می شود، وامدار اندیشه های والای مولانا جلال الدین رومی بلخی است و انسان گم کرده ره در این وادی پر اسرار و جهان متلاطم امروز، تشنه افکار و رهنمودهای اوست.


منابع و مراجع مقاله


ا - دکترح. بابک. اندیشه های بزرگ فلسفی. انتشارات شرق. 1356. ص 167 و 168.


2 dr mauris B ock. cosmic consciousness. Canada. 1937 p 139 4


3- فریتیوف کاپرا. تائوی فیزیک.. ترجمه حبیب دادفرما. انتشارات کیهان. ص 196 و 197


4 peter t. landsberg. Seeking ultimates. 2000. p. 23


5 jean guitton. I g. bogdanov. dieu et la science. 1991. p. 53


6 - ژان شارون. روح، این ناشناخته. ترجمه دکتر محسن فرشاد. شرکت سهامی انتشار. ص 256 و 257


7 - Upanishad. www. Daily guru.com


8 - دکتر محسن فرشاد. اندیشه های کوانتومی مولانا. انتشارات علم. ص 316


9 wittgen stein. encyclopedia of philosophy. Macmillan. V. 6. pp 28 29 ,ولادیمیر کلر. فیزیکدانان. ترجمه دکتر شمس الدین فرهیخته. ص 70 –


10 - 11 - ولادیمیر کلر. همان منبع. ص 71


12 - دکتر سید جعفر شهیدی. فرهنگ علوم عقلی.. انتشارات انجمن حکمت و فلسفه 1361. ص 363


13 - بهاگاواد گیتا. چنانکه هست.. ترجمه بید گلی و گروه مترجمان.


14 - ژان وال. مابعدالطبیعه. ترجمه یحیی مهدوی. 1370 انتشارات خوارزمی. ص562