نویسنده مقاله ده اسطوره اسرائیلی نادرست The Ten Mythologies of Israel پروفسور ایلان پاپه( وی موسس و مدیر مرکز اروپایی مطالعات فلسطین در دانشگاه اگزتر انگلستان است. پاپه پیشتر استاد دانشگاه حیفا در اسرائیل بود اما به دلیل انتقاد از جنایات رژیم صهیونیستی از این دانشگاه اخراج شد. او بارها به دلیل این اظهارات تهدید به مرگ شده است) در مورد آن دسته از دروغهای اسرائیل است که در رسانه های غربی حاکم شده است. این مقاله تاکنون در ایران ترجمه و چاپ نشده است. از دکتر سید هادی برهانی بخاطر ترجمه و ارسال آن تشکر می شود. مطالب مقاله می تواند روشنگری خوبی در میان دانشجویان و قشر تحصیلکرده در زمینه فریبکاری های اسرائیل ایجاد نماید.
********************************

هر تلاشی برای حل و فصل یک منازعه در گرو شناخت ماهیت آن بوده و تاریخ منازعه منبع اصلی چنین شناختی است. یک تاریخ مخدوش یا دستکاری شده دلیل محکمی برای ناکامی در حل و فصل یک منازعه بشمار می آید در حالیکه نگاه صادقانه به گذشته و همه ابعاد آن نوید بخش حل و فصل و صلحی پایدار است. همچنانکه نمونه اسرائیل و فلسطین بخوبی نشان می دهد تاریخ مخدوش میتواند مخرب و زیانبار باشد: این تاریخ میتواند به وسیله ای برای تداوم سرکوب، استعمار و اشغال بدل شود.

پذیرش گسترده روایت صهیونیستی (از تاریخ منازعه اعراب و اسرائیل) در جهان بر زنجیره ای از اسطوره ها استوار است که با ایجاد شک در زمینه حق اخلاقی فلسطینی ها و برخورد اخلاقمند با منازعه، آینده هرگونه صلح عادلانه را دچار ابهام می نماید. پذیرش این اسطوره ها بعنوان حقیقت از سوی رسانه های گروهی مسلط در کشورهای غربی و همچنین نخبگان سیاسی غرب دلیل اصلی این وضعیت است. هنگامیکه این اسطوره ها حقیقت تلقی شدند نه تنها اقدامات اسرائیل بلکه همچنین گرایش (جانبدارانه) کشورهای غربی به دخالت در منازعه را توجیه می نمایند.

ده اسطوره رایج (در کشورهای غربی) که فضای امنی برای اقدامات ضدانسانی در فلسطین فراهم آورده و همچنین زمینه فرار (اسرائیل) از مکافات (جنایاتش) را میسر ساخته در بخش زیر مطرح شده است:

۱. اسطوره شماره یک: فلسطین سرزمینی بود بدون مردم در انتظار مردمی بدون سرزمین

نخستین اسطوره در مورد سرزمین فلسطین آنرا سرزمینی خالی از سکنه معرفی می نماید که در انتظار مردمی بدون سرزمین بود. نادرستی بخش اول این اسطوره بوسیله مورخینی برجسته با موفقیت به اثبات رسیده است. آنها توانستند نشان دهند چگونه فلسطین پیش از ورود صهیونیستهای نخستین جامعه ای پررونق، عمدتا روستایی، اما برخوردار از مرکزیتی شهری و پرجنب و جوش بود. این جامعه مشابه سایر جوامع موجود در منطقه که تحت حاکمیت عثمانی و بخشی از امپراتوری بودند، از جنبشی ملی برخوردار بود. اگر صهیونیستها به سواحل آن نمی رسیدند این جنبش میتوانست فلسطین را به یک کشور-ملت مشخص مانند عراق و سوریه تبدیل نماید.

دومین بخش این اسطوره نیز مشکوک اما واجد اهمیت کمتری است. دانشمندان متعددی، از جمله چندین اسرائیلی، در وجود رابطه ای ژنتیکی میان مهاجران صهیونیست و یهودیانی که در دوره رومی ها در فلسطین می زیسته و یا از آن اخراج شده اند، تردید کرده اند. این البته موضوعی کاملا کم اهمیت تر است زیرا در موارد بسیاری جنبشهای ملی داستانهایی در مورد تولد خود ابداع می نمایند و آنرا به گذشته های دور نسبت می دهند. در اینجا مسئله مهم این است که شما بنام این داستان چه می کنید. آیا این داستان بعنوان توجیهی برای استعمار، کشتار و اخراج دیگران مورد استفاده قرار می گیرد، و یا از آن برای صلح و آشتی بهره برداری می شود؟ این که این روایت درست یا نادرست است چندان اهمیتی ندارد. آنچه غیرقابل قبول است این است که شما بنام این داستان اهالی بومی یک سرزمین را استعمار نموده، آنها را اخراج کرده و حتی در مواردی آنها را قتل عام نمایید.

۲. اسطوره شماره دو: فلسطینی ها پیش از تاسیس اسرائیل به اقدامات تروریستی علیه مهاجران یهودی متوسل شدند

دومین اسطوره بنیادی در زمینه یهودی ستیزی فلسطینی ها و اقدامات تروریستی آنها علیه مهاجران یهودی از ابتدای ورود آنها (به خاک فلسطین) تا زمان تاسیس دولت اسرائیل است. همچنانکه خاطرات بسیاری از صهیونیستهای نخستین نشان می دهد فلسطینی ها با این یهودیان برخورد خوبی داشته، به آنها پناه و سرپناه دادند و (حتی) در موارد بسیاری به آنها یاد دادند چگونه کشاورزی نمایند. مقاومت فلسطینی از زمانی آغاز گشت که فلسطینی ها دریافتند این مهاجران برای زندگی در کنار آنها یا در میان آنها نیامده اند بلکه هدف آنها زندگی در فلسطین به جای آنهاست. هنگامی که این مقاومت شروع شد تفاوتی با سایر مقاومتهای ضد استعماری نداشت.

۳. اسطوره شماره سه: اسطوره های نادرست در حول و حوش تاسیس اسرائیل
اسطوره شماره سه پیرامون دروغهای اسرائیل در مورد جنگ ۱۹۴۸ است. در این رابطه چهار مورد قابل توجه می باشد:
الف) فلسطینی ها باید برای آنچه برای آنها اتفاق افتاده سرزنش شوند زیرا آنها طرح تقسیم سال ۱۹۴۷ سازمان ملل را رد کردند. این اتهام ماهیت استعماری جنبش صهیونیسم را نادیده می گیرد. کاملا نامحتمل است که الجزایری ها، برای مثال، با طرحی برای تقسیم الجزایر میان مهاجران فرانسوی و مردم بومی موافقت می نمودند و چنین موضعی غیرمنطقی و غیرمنصفانه بحساب نمی آمد. از نظر اخلاقی کاملا روشن است که چنین موضعی، از سوی هر ملت عربی، نمی توانست توجیهی برای ریشه کن کردن مردم فلسطین بعنوان مجازات عدم پذیرش طرح صلحی باشد که بدون هرگونه مشورتی با آنها تهیه شده بود.

ب) فلسطینی ها داوطلبانه یا بنا به درخواست رهبران عرب خانه های خود را ترک کردند. این اسطوره که فلسطینی ها داوطلبانه خانه های خود را رها کردند و یا به دعوت رهبران خود و یا رهبران کشورهای عربی همسایه لبیک گفتند که خواستار باز کردن راه برای ورود ارتشهای عربی برای آزادسازی فلسطین بودند، نیز به همان اندازه پوچ است. چنین درخواستی صورت نگرفته است. این دروغی است که در اوایل دهه پنجاه توسط وزارت خارجه اسرائیل ساخته و پرداخته شد. پس از مدتی مورخین اسرائیلی داستان را تغییر داده و مدعی شدند ترک یا فرار فلسطینی ها از فلسطین بدلیل وقوع جنگ صورت گرفته است. اما حقیقت آن است که نیمی از آنهایی که در سال ۱۹۴۸ آواره شدند قبل از شروع جنگ ۱۹۴۸ (از فلسطین) اخراج شده بودند.

ج) اسرائیل داودوار با طالوت عربی درافتاد.1 تحقیقات نشان می دهد که (اولا) فلسطینی ها فاقد هرگونه قدرت نظامی بودند. ثانیا ارتشهای عربی نیروهای اندکی به فلسطین اعزام کردند که از نظر تعداد و تجهیزات و آموزش کمتر و پائین تر از نیروهای یهودی بود. مهم تر آنکه این نیروها پس از ۱۵ می ۱۹۴۸، زمانیکه اسرائیل اعلام موجودیت کرد، و در پاسخ به عملیات پاکسازی نژادی نیروهای صهیونیست (علیه فلسطینی ها) که از فوریه این سال شروع شده بود، وارد عمل شدند.

د) پس از پایان جنگ، اسرائیل دستش را برای صلح بسوی همسایگان عرب و فلسطینی دراز کرد. در مورد این اسطوره اسناد مربوطه کاملا نشان می دهد که رهبری اسرائیل با لجاجت با هرگونه مذاکره در مورد سرنوشت فلسطین و بازگشت آنانکه اخراج شده یا فرار کرده اند، مخالفت می نمود. زمانیکه دولتهای عربی و رهبران فلسطینی آماده بودند در ابتکار صلحی نوین و منصفانه تر در ۱۹۴۸ مشارکت نمایند، اسرائیلی ها میانجی سازمان ملل متحد، کنت برنادت2 ، را ترور کردند و پیشنهاد کمیسیون آشتی فلسطین3 سازمان ملل برای از سرگیری مذاکرات را رد نمودند. این لجاجت همچنانکه آوی شلایم4در کتابش، دیوار آهنین5 ، نشان داد، بعدها نیز ادامه یافت. از نظر وی برغم اسطوره موجود، که فلسطینی ها هرگز فرصتی را برای از دست دادن صلح از دست نداده اند، این اسرائیل بود که مستمرا پیشنهادهای ارائه شده برای صلح را رد می کرد.

۴. اسطوره شماره چهار: اسرائیل تا ۱۹۶۷ دولتی دموکراتیک و متعادل بود
چهارمین اسطوره در مورد طبیعت دموکراتیک و متعادل اسرائیل قبل از جنگ ۱۹۶۷ است که بدنبال صلح با همسایگان و اعطای حقوق برابر به همه شهروندان بود. این اسطوره ای است که حتی توسط برخی دانشمندان مطرح فلسطینی یا طرفدار فلسطین نیز بازتولید شده اما فاقد اساس تاریخی است. یک پنجم شهروندان اسرائیلی (اعراب) با توسل به مقررات سختگیرانه شرایط اضطراری، که در دوران قیمومیت انگلستان وضع شده بود، تحت حکومت نظامی بیرحمانه ای بودند که آنها را از حقوق اولیه بشر و مدنی محروم می کرد. در این مدت بیش از پنجاه شهروند فلسطینی بدست نیروهای امنیتی اسرائیل کشته شدند. در همین مدت اسرائیل سیاستی سلطه جویانه علیه همسایگان عرب خود دنبال می نمود: به آنها به دلیل اجازه به آوارگان برای تلاش جهت بازگشت (به فلسطین) و پس گرفتن اموال و املاک (از دست رفته) حمله می نمود. (در همین مدت) اسرائیل در تبانی با کشورهای انگلستان و فرانسه تلاش نمود حکومت مشروع جمال عبدالناصر را سرنگون نماید.

۵. اسطوره شماره پنج: مبارزه فلسطینی ها هدفی جز ترور ندارد 
پنجمین اسطوره آن است که مبارزه فلسطینی ها هدفی جز تروریسم ندارد. مبارزه ای که بوسیله سازمان آزادیبخش فلسطین رهبری شد مبارزه ای آزادیبخش علیه یک پروژه استعماری بود. در عین حال برای جهان سخت بود مبارزه ضداستعماری مشروعی که اکثریت قربانیان آن مسلمان و ستمگران آن یهودی بودند را برسمیت بشناسد. 

۶. اسطوره شماره شش: اسرائیل مجبور شد کرانه باختری و نوار غزه را در ۱۹۶۷ تصرف نماید، و ناچار است این سرزمینها را تا زمان پذیرش صلح از سوی دیگران نگاه دارد 
ششمین اسطوره می گوید جنگ ۱۹۶۷ اسرائیل را وادار نمود کرانه باختری و نوار غزه را تصرف نموده و بعنوان گروگان در اختیار بگیرد تا جهان عرب یا فلسطینی ها وادار شوند صلح با دولت یهودی را بپذیرند. نخبگان سیاسی و نظامی اسرائیل به جنگ ۱۹۴۸ بعنوان فرصتی ضایع شده می نگرند: لحظه ای تاریخی که اسرائیل می توانست تمامی فلسطین تاریخی (از رود اردن تا دریای مدیترانه) را تصرف نماید. تنها عاملی که مانع انجام این کار شد توافق ضمنی با پادشاهی اردن هاشمی بود: به پاداش مشارکت محدود اردن در جنگ اعراب (علیه اسرائیل) به اردن اجازه داده شد کرانه باختری را ضمیمه خاک خود نماید. پس از ۱۹۴۸، نخبگان اسرائیل به دنبال فرصتی بودند، و از نیمه دهه شصت (میلادی) به دقت آنرا برنامه ریزی می کردند، تا چگونه همه (خاک فلسطین) را به چنگ آورند.

در چندین موقعیت تاریخی دیگر اسرائیلی ها در صدد اجرای این برنامه برآمدند اما در آخرین لحظات از اجرای آن منصرف شدند. موارد مشهور مربوط به سالهای ۱۹۵۸ و ۱۹۶۰ می باشد. در سال ۱۹۵۸، رهبر کشور و اولین نخست وزیر آن، دیوید بن گوریون، بدلیل نگرانی از واکنشهای بین المللی عملیات را در آخرین لحظه ملغی نمود. در ۱۹۶۰، دلیل اصلی عقب نشینی بن گوریون از این برنامه نگرانیهای دموگرافیک ناشی از جذب جمعیت کثیر فلسطینی در اسرائیل بود. بهترین فرصت در ۱۹۶۷ فراهم شد، براساس (یکی دیگر از) اسطوره های اسرائیلی این کشور رغبتی به جنگ با اردن نداشت، اما مجبور شد به تجاوز اردن واکنش نشان دهد. اگر این نمونه یکی از موارد تنش های (مکرر) میان دو کشور بود، باقی ماندن اسرائیل در کرانه باختری (پس از جنگ) ضرورتی نداشت. الحاق کرانه باختری و غزه به اسرائیل برنامه ای اسرائیلی از سال ۱۹۴۸ بود که در ۱۹۶۷ محقق گردید.

۷. اسطوره شماره هفت: اسرائیل کرانه باختری و غزه را با نیاتی خیرخواهانه تصرف نمود، اما (در ادامه) مجبور شد به خشونت فلسطینی ها پاسخ دهد
هفتمین اسطوره دال بر نیت (اولیه) اسرائیل برای اشغال کرانه باختری و غزه براساس اصول خیرخواهانه است که بدلیل خشونت فلسطینی ها بناچار به سیاستی سخت گیرانه تر بدل گردید. اسرائیل از همان آغاز هرگونه درخواستی برای پایان دادن به اشغال – چه از طرق مسالمت آمیز و چه از طریق مبارزه را- را تروریسم بشمار آورد. از ابتدا هر گونه مقاومتی با واکنش بیرحمانه و تنبیه دسته جمعی فلسطینی ها مواجه گردید.

فلسطینی ها در برابر دو انتخاب قرار داده شدند: پذیرش زندگی در زندان باز اسرائیل ضمن برخورداری محدود از خودمختاری، و حق کار در اسرائیل بعنوان کارگر ارزان، و (در عین حال) محروم از حقوق کارگران، و یا مقاومت، حتی مقاومت ملایم، و پذیرفتن خطر زندگی در زندانی با تدابیر امنیتی شرایط اضطراری، و تحمل انواع مجازاتهای دسته جمعی، شامل تخریب منازل، بازداشت بدون محاکمه، اخراج، و در حالتهای شدیدتر ترور و قتل.

فلسطینی ها باید با این واقعیت را بپذیرند – یا مجازاتهای دسته جمعی را تحمل نمایند – که اسرائیل بطور یکجانبه در مورد بخشهایی از کرانه غربی و غزه که از آنها گرفته شده و برای همیشه به اسرائیل ملحق خواهد شد بطور یکجانبه تصمیم خواهد گرفت. در حال حاضر، بیش از نیمی از کرانه باختری به نوعی به اسرائیل ضمیمه شده، در همین حال نوار غزه از شمول سرزمینهایی که اسرائیل مایل است بر آن سلطه مستقیم اعمال نماید خارج شده است.

بخشی از این اسطوره به ادعاهایی در مورد سازمان آزادیبخش فلسطین و مبارزه آن مربوط است که توسط صهیونیستهای لیبرال در آمریکا و اسرائیل مطرح شد و توسط سایر نیروهای سیاسی در اسرائیل مورد استفاده قرار گرفت. براساس این ادعا سازمان آزادیبخش فلسطین متهم شد که جنگی تروریستی را – در داخل اسرائیل و خارج آن- با هدف نهایی ترور براه انداخته است. متاسفانه این ابلیس نمایی همچنان در غرب حاکم بوده و از سال ۲۰۰۱ از طریق یکی دانستن اسلام، تروریسم و فلسطین قوت گرفته است. 

در واقع موقعیت سازمان آزادیبخش فلسطین بعنوان تنها نماینده مشروع مردم فلسطین بیش از به رسمیت شناختن اسرائیل مورد تایید کشورهای (جهان) قرار گرفته است. قابل توجه است که این ابلیس نمایی حتی پس از توافق اسلو در ۱۹۹۳، که طی آن ظاهرا اسرائیل ساف را بعنوان شریک مشروع خود برسمیت شناخت، نیز ادامه یافت. حتی حکومت (خودگردان) فلسطینی همچنان از سوی اسرائیل بسان سازمانی تصویر می شود که از ترور حمایت می نماید. بدترین نوع ابلیس نمایی که جهان غرب را قانع نمود به تحریم سیاسی متوسل شود، علیه حماس بکار گرفته شد. در حالیکه جامعه مدنی بین المللی چنین برخوردی را به زیر سوال برده است، رسانه های گروهی مسلط و سیاستمداران همچنان در دام این فریبکاریها گرفتارند.

۸. اسطوره شماره هشت: پیمان اسلو محصول تمایل طرفین برای حل و فصل (مسئله) بود 
هشتمین اسطوره دال بر این است که پیمان اسلو تبلور فرایند صلح و خواست طرفین برای حل و فصل (مسئله) است. ایده تقسیم فلسطین در دهه سی ایده ای صهیونیستی بشمار می رفت که فلسطینی ها با آن مخالفت نمودند. این مخالفت تا اواخر دهه ۱۹۸۰ ادامه داشت. در این مدت سهم (فلسطینی ها) از زمین در پیشنهادهای اسرائیل از ۵۰ درصد به ۱۵ درصد تقلیل یافته است. کشور نامیدن این سهم ۱۵ درصدی نمی تواند این حقیقت را پنهان نماید که پیمان اسلو، که ساخته و پرداخته اسرائیلی هاست، چیزی بیش از بانتوستانی6 (Bantustan) تکه تکه برای فلسطینی ها در نظر نگرفته و حقی برای بازگشت میلیونها فلسطینی، یا حل مشکل آنان، قائل نیست.

اسلو محصول مجموعه شرایطی بود که ساف و رهبر آن یاسر عرفات را در حدی تضعیف نموده بود که او برغم توصیه بهترین دوستانش و با امید به کسب استقلال، حداقل در بخشی از فلسطین، وارد این فرایند شد. نتیجه نهایی این امر نابودی تقریبا کامل فلسطین و فلسطینی ها بود.

۹. اسطوره شماره نه: انتفاضه دوم عملیات تروریستی گسترده ای بود که توسط عرفات سازماندهی شده بود 

اسطوره شماره نه می گوید انتفاضه دوم برنامه تروریستی کلانی بود که بوسیله عرفات حمایت، و به نوعی، برنامه ریزی شد. انتفاضه دوم در حقیقت نمایش نارضایتی عمومی از خیانت (اسرائیل) در جریان پیمان اسلو بود که از اقدامات تحریک آمیز آریل شارون و نزدیکان وی در اماکن مقدس مسلمانان در فلسطین تاثیر پذیرفت. اعتراضات مسالمت آمیز (اولیه) فلسطینی ها با بیرحمی توسط اسرائیل سرکوب شد که به واکنش (شدیدتر) فلسطینی ها انجامید: استفاده وسیع از حملات انتحاری بعنوان آخرین وسیله (برای مقاومت) در برابر برتری قدرت نظامی اسرائیل. مدرک گویایی از سوی خبرنگاران روزنامه های اسرائیل مطرح شده که نشان می دهد چگونه گزارشهای (خبری) آنان از مراحل اولیه انتفاضه – سرکوب خشن اعتراضات مسالمت آمیز (فلسطینی ها)- توسط سردبیران این نشریات به گونه ای چیده می شد که با روایت رسمی حکومت (اسرائیل) مطابقت داشته باشد.

این روایت که فلسطینی ها با استفاده از زور فرایند صلح را عقیم کردند و این امر صحت نظرات اسرائیل در مورد آنها را تایید می نماید- که آنها هیچ فرصتی را برای از دست دادن صلح از دست نمی دهند و اینکه در طرف فلسطینی کسی وجود ندارد که بتوان با او گفتگو نمود- کاملا بدبینانه است. دولت و ارتش اسرائیل تلاش کردند تا با اعمال زور برداشت خود از پیمان اسلو را به فلسطینی ها تحمیل نمایند – برداشتی که می خواست اشغال را برای همیشه، و با اخذ رضایت از فلسطینی ها، تثبیت نماید – امری که عرفات ضعیف نیز نمی توانست آنرا قبول نماید. او و بسیاری دیگر از رهبران فلسطینی که توان هدایت گفتگوهای صلح را داشتند هدف قرار گرفتند: بسیاری از آنها، و ترجیحا خود عرفات، (در این برنامه) ترور شدند.

۱۰. اسطوره شماره ده: حل (مسئله) در اسرائیل و فلسطین بسیار ساده و قابل حصول است 
دهمین و آخرین اسطوره اسرائیلی بر ساده و در دسترس بودن یک راه حل برای مسئله فلسطین استوار است: راه حل دو دولت (two state solution) اجرا می شود و درگیری پایان می یابد. چنین فرمول (ساده ای) برای حل مسئله مطمئنا در کره زمین یافت نمی شود. شاید بتوان آن را در آسمانها یافت! واقعیتهای موجود در صحنه، احداث شهرکهای (صهیونیست نشین) و انضمام مستقیم بخشهای بزرگی از کرانه باختری به اسرائیل، جایی برای یک کشور (مستقل) بجز یک بنتوستان (Bantustan) باقی نگذاشته است. اگر (تاسیس) چنین کشوری مورد موافقت قرار گیرد آنچه بدست می آید بنتوستانی بدون حق حاکمیت است. بدتر از این، فلسطین به ۲۰ درصد آنچه اکنون وجود دارد تقلیل خواهد یافت و فلسطینی ها نیز به ساکنان کرانه باختری محدود خواهند شد. (قابل توجه است که نوار غزه از مباحثات تشکیل چنین کشوری کنار گذاشته شده است همچنانکه بخشهای بسیاری از بیت المقدس نیز جایی در نقشه کشور آینده ندارند.)

راه حل دو دولت، همچنانکه مطرح شد، اختراعی اسرائیلی است که با هدف دستیابی به امری صعب الحصول طراحی شده است: انضمام کرانه باختری به اسرائیل بدون ادغام ساکنان (فلسطینی) آن در جمعیت این کشور. براین اساس پیشنهاد شد بخشی از کرانه باختری به موجودیتی خودمختار و یا حتی یک کشور تبدیل شود بشرط آنکه فلسطینی ها دست از آرمانهای خود بردارند: آرمان بازگشت آوارگان، آرمان برخورداری از حقوق برابر برای فلسطینی های ساکن اسرائیل، آرمان سرنوشت بیت المقدس، و آرمان برخورداری از یک زندگی عادی و انسانی در سرزمین مادری خود.

هرگونه انتقادی از این اسطوره ها (در غرب) اتهام یهودی ستیزی را در پی خواهد داشت. اما در واقع این سیاست و چنین اسطوره هایی است که موجبات تداوم یهودی ستیزی را فراهم نموده است. آنچه اسرائیل انجام می دهد با اصرار بنام یهودیت صورت می گیرد. لاجرم این امر، در ذهن مردمان کژتاب، رابطه ای میان استعمار صهیونیستی و دین یهودیت ایجاد می نماید. یهودیت باید چنین ارتباطی را نفی نماید.

در واقع، براساس ارزشهای جهانی، حق هر انسانی که در فلسطین زندگی می کند (یا از آن اخراج شده است) باید مورد احترام باشد. حق برابر همه مردمان اسرائیل و فلسطین برای برخورداری از زندگی باید مقصد اعلای همه تلاشهایی باشد که هدف آنها صلح و آشتی در منطقه است.7 
پی نوشت ها
1-منظور نویسنده از این عبارت تصویر مقایسه صورت گرفته میان ارتشهای عربی و اسرائیلی است که در آن امکانات طرف اسرائیلی نسبت به طرف عربی کاملا ناچیز بحساب آمده است.

2-Count Bernadotte 
3- The Palestine Conciliation Commission (PPC
4- Avi Shlaim
The Iron Wall-5 
6- تکه زمینی که از سوی رژیمهای نژادپرست (آپارتاید آفریقای جنوبی برای مثال) برای زندگی و اقامت سیاهان در نظر گرفته می شود.
7- این مقاله در کتاب غزه در بحران (Gaza in Crisis) و بعنوان اولین فصل آن به چاپ رسیده است.
الف