رادیواسلام:دستیار ارشد و مشاور عالی فرمانده کل قوا در امور نظامی با اشاره به آینده ‌نگری آمریکایی ‌ها درباره منطقه غرب آسیا، گفت: آنها سال قبل جزوه‌ای به نام جهان در سال 2030 منتشر کردند و در آن جزوه از حذف آل ‌سعود تا سال 2030 خبر دادند و آورده‌اند که ایران نیز به قدرت برتر منطقه تبدیل خواهد شد و فعالیت هسته‌ای خود را نیز ادامه می‌دهد.


 عربستان سعودی در حوزه عربی و در میان کشورهای اهل سنت، دارای موقعیت محوری است. این موقعیت محوری از یک سو به دلیل وجود مقدس ترین شهرهای مسلمین- مکه و مدینه- در این سرزمین و از سوی دیگر به دلیل برخورداری کشور- بزرگ و کم جمعیت- عربستان از درآمد سرشار نفتی است. عربستان در طول صد سال گذشته همواره تلاش کرده تا از قدرت مالی- ناشی از صدور روزانه بین هشت تا دوازده میلیون بشکه نفت- برای بسط نفوذ سیاسی و مذهبی خود در جهان اسلام استفاده نماید. از همین رو می توان جای پای دربار سعودی را در اکثر کشورهای اسلامی و در میان اکثر مجامع مسلمین مشاهده کرد. عربستان با استفاده از «جامع مدینه»- که کانون تربیت مبلغان وهابی است- همواره در نقطه مقابل «جامع الازهر مصر» و «حوزه علمیه قم» قرار داشته است. وهابی ها امروزه ده ها شبکه تلویزیونی، ده ها شبکه رادیویی، چندین نشریه، ده ها سایت الکترونیکی، بزرگترین چاپخانه کتاب و... را در اختیار دارند. در طول سی سال گذشته، مهمترین اهداف تبلیغی این «جامع وهابی» خنثی کردن اثرات انقلاب اسلامی در میان ملل مسلمان بوده است و در یک جمعبندی باید گفت علیرغم صرف میلیاردها دلار، میلیون ها ساعت وقت و چاپ هزاران کتاب و اعزام هزاران مبلغ، جریان وهابیت در مقابله با انقلاب اسلامی چندان موفقیتی نداشته است ولی به هرحال مانع تراشی وهابیت در مقابل انقلاب اسلامی در خارج از مرزها به وضوح دیده می شود.

سیستم سیاسی عربستان سعودی برخلاف آنچه تصور می شود، «لائیک» است به این معنا که پادشاه، ولیعهد و سایر شاهزادگان سعودی که بطور مطلقه بر مرکز و سیزده ایالت این کشور حکم می رانند، به احکام مذهبی پایبندی ندارند، انجام قمار، خوردن شراب و تماس با زنان خارج از ضوابط شرعی بطور گسترده و نسبتا علنی در این خاندان جریان دارد. البته قدرت در عربستان میان آل سعود و وهابیت به نوعی تقسیم شده است ولی علمای متعصب وهابی حق دخالت در امور مربوط به خاندان آل سعود را ندارند. این در حالی است که در موارد و مواقعی سران سعودی، سران وهابی را به تمکین واداشته اند به عنوان مثال در مورد روابط رسمی عربستان با آمریکا و روابط غیررسمی آنان با رژیم صهیونیستی، وهابی ها سکوت کرده اند و حال آن که در آموزه های وهابیت هرگونه همکاری با مسیحیت و یهود، کفر و جرم تلقی شده است. سیستم سیاسی عربستان از وهابیت به عنوان یک ابزار برای سرکوب مخالفان این خاندان و مخالفان مذهبی عربستان در خارج از مرزها استفاده می کند. در طول سی سال گذشته نمونه هایی از این استفاده در پاکستان، افغانستان، عراق، تاجیکستان، چچن، بوسنی هرزگوین و بعضی از مناطق ایران مشاهده گردیده است. جریان القاعده در طول ده تا پانزده سال گذشته به عنوان «بین الملل وهابی» عامل بسیاری از جنایات هولناک علیه اهل سنت و شیعیان در این کشورها بوده است. البته امروز جریان القاعده و وهابیت از سوی عموم مسلمانان به عنوان جریاناتی ضد اسلامی شناخته شده و از نفوذ آنان بشدت کاسته شده است.


حکومت عربستان سعودی یک حکومت لائیک است و تصمیم گیری ها و حکومت داری سران آن براساس لائیک تدوین می شود. سعودی ها اگر الفبای اسلامیت را داشتند این گونه بمب بر سر مردم یمن نمی ریختند. خاندان جدید سعودی با خاندان گذشته آن دچار مشکل هستند و آمریکایی ها نیز از این فرصت در جهت بهره برداری های خود استفاده می کنند

 باید دانست که جریان مذهبی در عربستان ابتدا به دو گروه کلی سنی ها و شیعیان تقسیم می شوند و سپس در حوزه اهل سنت دو جریان وابسته به دولت و جدا از دولت هستند. جریان سنی وابسته به دولت از سوی سیستم لائیک مورد پشتیبانی کامل قرار می گیرد ولی جریان مذهبی که جدای از دولت است دائما دولت را متهم به دور افتادن از وظایف مذهبی می کند. این جریان به ویژه پیروی دولت از غرب را مورد شماتت قرار می دهد و در عین حال روحیه ای ضد علمی دارد که پذیرای هیچ نوع تغییری نیز نیست. در دوره ملک عبدالله جریان مذهبی شیعه و جریان مذهبی سنی غیردولتی تحت تاثیر موج تغییر در منطقه بر دامنه مطالبات خود از حکومت افزوده اند و البته دولت ریاض نیز در مواجهه با این مطالبات واکنش های متفاوت- از همکاری تا تعارض- بروز داده است.

فرسودگی رژیم در عربستان دارای دو جنبه اساسی است؛ از یک سو رژیم های سلطنتی در دنیا واژگون شده اند و عدم کارایی آنان برای همه ملل به اثبات رسیده است و لذا «رژیم سلطنتی سعودی» مایه سرافکندگی شهروندان آن تلقی می شود. از سوی دیگر حضور گسترده یک خاندان در همه امورات این کشور، این رژیم را در میان خاورمیانه به یک استثنا تبدیل کرده است. در واقع شاهان و شاهزادگان سعودی، عربستان را به مثابه ملک شخصی خود تلقی می کنند. 



ونیزمرگ پادشاه در نظام استبدادی و بدوی همواره با تبعات منفی در ساختار و اتحاد درون سلطنتی روبرو بوده است. از زمان مرگ عبدالعزیز ال سعودی در دهه پنجاه میلادی تاکنون خاندان سلطنتی آل سعود با مشکل جانشینی و چیدمان قدرت در درون خاندان روبرو بوده است. مرگ وی یعنی تجزیه شالوده گذشته و ترکیب موازنه قدرت بوده است. 37 شاهزاده پسران عبدالعزیز از 17 مادر بوده و مادران از عشایر و طوایف مختلف عرب، ارمنی و اتیوپی بودند، مولفه و ترکیب چنین خاندانی همواره با اختلافات ذاتی و تضاد قدرت بوده، لذا پادشاهان سعودی سعی می‌کردند که چیدمان قدرت و موازنه آن را به سود خود و خانواده‌های سعودی خودی آرایش و سازماندهی نمایند.

اختلافات درون جناحهای شاهزادگان سعودی و نخبگان این کشور، همواره به عنوان تهدید و چالش جدی برای تداوم  سلطنت خاندان سعودی بوده است. ملک عبدالعزیز از جمله پادشاهانی بوده که سعی کرد که روند جانشینی و رسیدن به تاج و تخت سلطنت را نظم و نسقی دهد و آن را نهادینه نماید. تشکیل هیئت بیعت از شاهزادگان نسل اول و دوم سعودی ، جهت انتخاب پادشاه و ولیعهد ، گام اصلاحی برای تداوم سلطنت و کاهش اختلافات درونی بوده است. ولی با مرگ ملک عبدالله و پادشاهی سلمان نهادها و بنیادهای اصلاحی فرو ریخت. عزل و نصب های پادشاه جدید شبیه یک عملیات کودتائی بوده که بسیاری از نخبگان و مدیران کارکشته سعودی از دایره نفوذ و قدرت، کنار گذاشته شد. فرامین پادشاه مسلمان گسلهای خطرناک در ساختار و نظام سیاسی و ائتلافهای عشیره‌ای و اقتصادی، به وجود آورد و آینده بقای خاندان سلطنتی به ورطه فروپاشی کامل واگذاشت.

ملک سلمان پس از مرگ برادر ناتنی خود ملک عبدالله در ژانویه 2015 فرزند جوان امام کم تجربه خود محمد بن سلمان را به عنوان وزیر دفاع انتخاب نمود. محمد نور چشم ملک سلمان از سومین همسر و سوگلی پادشاه بوده که بلافاصله به تصفیه  اولاد عم خود فرزندان شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز، ولیعهد و وزیر دفاع، و ژنرالهای این وزارتخانه می‌پردازد و سعی می‌کند قدرت و نفوذ شاهزاده بندر را که یکی از فرزندان سلطان بود، محدود سازد.

ملک سلمان جهت انحصار قدرت، نفوذ فرزندان ملک فیصل را در نهادهای سیاست خارجی و اطلاعات کاهش داد. برکناری سعود الفیصل که  40 سال وزیر خارجه بود، بزرگترین ضربه به خانواده ملک فیصل بود که نقش مهمی در استواری سلطنت در این خانواده داشته است. انتخاب عادل الجبیر سفیر سابق سعودی در واشنگتن به عنوان وزیر خارجه یک اقدام هدفمند بوده است.

از جمله اقدامات کودتائی ملک سلمان برکناری شاهزاده متعب بن عبدالعزیز از سمت ولیعهدی و انتخاب محمد فرزندش به عنوان جانشین ولیعهد. واگذاری ولایتعهدی به شاهزاده محمد بن نایف نوعی رشوه به امریکایی‌ها بوده زیرا شاهزاده بن نایف 56 ساله یک تکنوکرات و متخصص در علوم امنیتی و مبارزه با تروریسم و سالها به عنوان معاون پدرش نایف بن عبدالعزیز ولیعهد اسبق و وزیر کشور به مدت چهل سال است. آگاهان به مسائل خاندان سعودی گمان می‌کردند که تحرک کودتای سلمان فقط برای انحصاری کردن قدرت و نفوذ در دستان شاهزادگان سدیری و کنار گذاشتن شاهزادگان غیر سدیری بوده است. ولی عدم انتخاب شاهزاده احمد بن عبدالعزیز کوچکترین شاهزاده از سدیری های هفتگانه و وزیر کشور اسبق به سمت ولایتعهدی و سپردن این سمت تازه تاسیس به جانشین ولیعهد یعنی فرزندش محمد، رویکرد انحصار طلبانه ملک سلمان را بر دشمنی آشکار نمود.

ملک سلمان که پادشاه پیر (79) ساله و بیمار با انواع بیماری های جسمانی و اختلالات عقلی و روانی است سعی می‌کند قبل از مرگش تمام قدرت را به محمد فرزند محبوبش بسپارد و در این راستا قصد دارد که نفوذ و اختیارات محمد بن نایف را به عنوان ولیعهد، معاون اول نخست وزیر و رئیس شورای عالی امنیت و سیاست خارجی به سود فرزندش کاهش دهد.

در درون جناحهای رقیب شاهزادگان سعودی و نخبگان وابسته تحرکهایی در راستای تشکیل ائتلاف‌ها و اتحادهای مصلحتی در درون خاندان، به چشم می‌خورد و پیرامون دو محور قدرت محمد بن سلمان و محمد بن نایف جبهه گیری می‌شود. در وزنه کشی میان دو شاهزاده رقیب باید گفت:

الف: محمد بن سلمان (29 ساله) جوان کم تجربه ولی بلندپرواز، خصایلی از صدام حسین دارد ولی همسنگ با کار کشتگی و جسارات جانی عراق نیست بسیار مغرور و بی پروا و از حذف رقیب و مزاحم حتی اگر برادرش باشد هیچ ابایی ندارد، واشنگتن به کم تجربگی وی اذعان دارد ولی او را برای طرحها و سیاستهای منطقه‌ای لازم دارد. ملک و تمام قدرت و نفوذ پادشاهی در خدمت ارتقای وی به تخت سعودی می باشد. هم اکنون جانشین ولیعهد، وزیر دفاع و رئیس شورای عالی امور اقتصادی و توسعه است.

عدم رعایت احترام و پروتکل تشریفاتی نسبت به محمد بن نایف ولیعهد سعودی توسط او نمود آشکارا دارد و ننگ و اشتباه راهبردی و تاریخی عربستان سعودی را در جنگ علیه ملت مظلوم یمن در کارنامه خود دارد.

ب: محمد بن نایف (56 ساله) کم حرف و گرفته، تکنوکرات کارکشته در امور امنیتی و مبارزه با تروریسم، مهارت در مدیریت دارد و در سازماندهی وظایف محوله حرفه‌ای عمل می‌کند، از حمایت امریکا برخوردار است، ظرفیت بسیج و سازماندهی شاهزادگان مخالف و مجنون علیه جناح سلمان و فرزندش را دارد. اختیاراتی به عنوان ولیعهد، وزیر کشور و رئیس شورای عالی امور سیاسی و امنیتی دارد. مسئولیت حوادث اخیر مراسم حج امسال را به عنوان اشتباهات راهبردی و انسانی در کارنامه دارد.

محمد بن نایف گرچه از جناح سدیری ها است ولی محمد بن سلمان را شاهزاده بلندپرواز و مزاحم می‌داند.

از جمله سناریوهای پیش رو روند رقابت دو شاهزاده:

1- برکناری شاهزاده محد بن نایف از قدرت: این احتمال وجود دارد که محمد بن سلمان در یک تحرک کودتایی رقیب خود را از میدان به در کند ولی موانع و دشواری‌هایی پیش رو دارد. از جمله اینکه شاهزاده محمدبن نایف از حمایت نیروی پلیس و سازمان امر به معروف و نیروهای ژاندارمری برخوردار است. همچنین احتمال دارد شاهزادگان دیگری مانند: متعب بن عبدالله (ملک عبدالله) فرمانده گارد ملی -که هم ردیف ارتش و نیروهای مسلح است- در قبال تحرک محمد بن سلمان از محمد بن نایف پشتیبانی نمایند.

2- تعیین محمد بن سلمان به عنوان نخست وزیر (به عنوان جانشین و نماینده ملک سلمان ) که در این صورت محمد بن نایف وزیر کشور و عضو کابینه باید ذلت اطاعت از نخست وزیری محمد بن سلمان تحمل کند و هیبت ولیعهدی وی زیر سوال می‌رود.

3- مرگ ناگهانی ملک سلمان و جهش محمد بن سلمان به عنوان پادشاه

4- احیای نهاد هیات بیعت و بازگشت توازن میان دو محمد

5- افزایش نفوذ و قدرت ارتش در سایه جنگ یمن و روند رقابت میان شاهزادگان

نکته آخر اینکه ارتقای جایگاه ارتش و نیروهای مسلح می تواند در آینده کشور عربستان در ابعاد گوناگون تبعات خطرناکی داشته باشد.