یکی از سوالاتی که طی ماه های اخیر همواره مطرح بوده و اذهان کارشناسان سیاسی را به خود مشغول داشته، فعالیت های محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری سابق و اطلاع از کم و کیف فعالیت های وی و یاران نزدیکش می باشد.
در انتخابات آینده ، نامزدی که با برنامه کار و کارآفرینی و بالا بردن سطح زندگی مردم وارد عرصه انتخابات شود ، پیروز خواهد شد ...



باآمدن احمدینژاددرانتخابات 96شکست دکترروحانی حتمیست؟ ایااوکلیدرا ازدست روحانی میگیرد؟

اکبر هاشمی رفسنجانی ( دوره پنجم و ششم ) ، محمد خاتمی ( دوره هفتم و هشتم ) و محمود احمدی نژاد ( دوره نهم و هشتم ) ، به کرسی ریاست جمهوری ایران رسیدند . اگر این سناریو دوباره تکرار شود ، دکتر روحانی در دوازدهمین دوره ، ریاست جمهوری ایران خواهد شد . رمز پیرروزی دکتر حسن روحانی در یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری ، اعتماد مردم به جریان اعتدالگرا بوده است و به عبارتی " مردم به اعتدال پناه آوردند " . در این انتخابات ، روحانی نزدیک به 51 درصد آرا را به خود اختصاص داد . 

رقبای اصلی رئیس جمهوری کنونی ایران ، دکتر حسن روحانی در انتخابات آینده ریاست جمهوری ؛ به احتمال زیاد عبارت است از : محمود احمدی نژاد ، علی لاریجانی ، محمد باقر قالیباف ، سعید جلیلی ، حسن خمینی ، محمد رضا عارف ، محسن رضایی و اسفندیار رحیم مشایی . اگر این چیدمان در انتخابات خرداد ماه سال 1396 قطعی شود ، مسلما دکتر حسن روحانی با چالش اساسی مواجه خواهد شد .

شاید از الان صحبت در مورد انتخابات 96 خیلی زود باشد اما تحلیل آن می تواند کمک شایانی به همه ی جناح ها در جهت چگونگی طی مسیر تا آن زمان بکند. طبق تجربه ی چندین ساله ی برگزاری انتخابات در کشورمان می توان گفت که در تمام آنها رقابت بین دو قطب صورت پذیرفته است.
با مروری بر چند انتخابات اخیر می توان دریافت که تنها دو قطبی واقعی در کشور مربوط به جریان محمود احمدی نژاد و جریان اکبر هاشمی رفسنجانی بوده است که شاید بتوان از آنها تحت عناوینی مثل کوخ نشینی-کاخ نشینی و یا عدالت خواهی-اشرافیگری نام برد ولی در دیگر دوره ها دوقطبی های به وجود آمده کاملا کذایی و ساخته ی برخی گروه ها و رسانه های تحت امرشان بوده است؛ مانند انتخابات سال 76 که رقابت بین دو نامزدی بود که در ظاهر کاملا متفاوت از یکدیگر نمایش داده شدند اما در باطن، " هم قبله " بودند. یا انتخابات 92 که به دلیل عدم حضور گزینه احمدی نژاد، زمینه برای شکل گیری یک دوقطبی واقعی از بین رفت و به همین دلیل فضا برای القای یک دوقطبی بچه گانه فراهم شد. دو قطبی سازش - مقاومت که با توجه به شرایط آن زمان کاملا مشخص بود که به شکست طرف مقاومت منتج خواهد شد.
پس خیلی دور از ذهن نیست اگر بگوییم انتخابات 96 نیز بین دو قطب برگزار خواهد شد. حال این سوال بوجود می آید که آیا انتخابات سال 96 بین دو قطب واقعی و اصلی برگزار خواهد شد یا خیر ؟
ابتدا باید بررسی شود که دو قطبی 96 بین چه کسانی خواهد بود. همانطور که گفته شد فقط و فقط جریان احمدی نژاد و هاشمی هستند که می توان به آنها لقب قطب داد و باقی جریانات در کشور کاملا فرعی و حاشیه ای هستند و با توجه به بصیرت و هم این طور منافع جناحی، دائما بین این دو قطب حرکت سیالی دارند. تقریبا واضح است که تیم آقای هاشمی به هیچ عنوان نمی خواهد جایگاه فعلی خود را از دست بدهد و به دنبال تمدید سیطره ی 4 +24 ساله ی خودش بر قوه مجریه خواهد بود. پس تا حدودی حضور یکی از قطب های اصلی را باید قطعی دانست. اما طرف دیگر این مسئله احمدی نژاد است. با شناختی که از هوشیاری و ذکاوت او سراغ داریم شاید تا آخرین لحظات نتوان حدس زد که او خواهد آمد یا خیر؟! اما قطعا جریان هاشمی از حضور او استقبال نخواهد کرد. زیرا بدون حضور احمدی نژادبه راحتی می تواند گروه های دیگر را در دستانش بازی دهد و گزینه هایشان را مغلوب کند. به همین دلیل تا آن زمان اقدامات لازمه برای جلوگیری از ورود احمدی نژاد به انتخابات را انجام خواهد داد. شاید یکی از راه های جلوگیری از حضور احمدی نژاد که مخالفین خیلی بر روی آن مانور می دهند بحث تایید صلاحیت وی باشد که به نظر می رسد با سابقه ای که احمدی نژاد دارد و تاییدات مکرر رهبری طی سالهای ریاست جمهوری او و پس از آن و حمایت های ایشان از سیاست ها و گفتمان دولت احمدی نژاد و همچنین درخواست ها و فشار مردم برای حضور احمدی نژاد که احتمالا تا آن زمان به اوج خواهد رسید، مخالفین نتوانند به خواسته ی خود در این زمینه برسند.
پس حضور و یا عدم حضور احمدی نژاد می تواند تمام برنامه های جریانات مختلف را دچار دگرگونی کند.در صورت عدم حضور او تقریبا شرایط انتخابات همان چیزی میشود که در سال 92 اتفاق افتاد و یک دو قطبی پوشالی و زیرکانه توسط جریان هاشمی طرح ریزی خواهد شد و یک پیروزی آسان را به دست خواهند آورد. اما در صورتی که احمدی نژاد در انتخابات حضور داشته باشد، معادلات انتخاباتی بسیار پیچیده می شود و می توان امید وار بود که یک رقابت جذاب شکل بگیرد.
جریان سیال اصولگرایی دو راه بیشتر ندارد: یا از سر ناچاری باید زیر پرچم احمدی نژاد باشد (مانند سال 88) و یا اینکه همچون سال 84 بخواهد گزینه و یا گزینه های مخصوص به خود را روانه ی انتخابات کند که در این صورت گزینه هایی مانند محمدباقر قالیباف می توانند انتخاب آنها باشند. شاید هم در برابر جریان هاشمی سر تعظیم فرود آورند و به حمایت از گزینه ی او بپردازند.
جریان اصلاحات نیز به مانند اصولگرایان، اشتراکات زیادی با آقای هاشمی دارد و به دلیل حساسیتی که پس از فتنه ی 88 بر روی آنها به وجود آمده است ممکن است همچنان زیر خیمه ی جریان هاشمی به کار خود ادامه دهد. دیگر احتمالی که برای ورود اصلاح طلبان می توان در نظر گرفت، معرفی یک نامزد اختصاصی و جدای از هاشمی است که البته با توجه به تجربه ی سال 84 و معرفی مصطفی معین و شکست مفتضحی که متحمل شدند بعید است چنین خبطی را دوباره مرتکب شوند.
راه سومی که برای آنها باقی می ماند، سناریو سال 76 است. به گونه ای که طی زمان باقیمانده تا انتخابات 96 بتوانند در اذهان عمومی خودشان را منفک از هاشمی و دولت یازدهم نشان دهند و با فضا سازی رسانه ای بخواهند گزینه ی خود را ناجی مشکلات اقتصادی و اجتماعی و... کشور مطرح کنند.
اما جریان هاشمی در صورت حضور احمدی نژاد چند راهکار پیش روی خود دارد.
1-به دلیل آنکه گزینه های اعتدال و کارگزاران یارای رقابت با احمدی نژاد را ندارند و پایگاه اجتماعی اصلاحات نسبت به کارگزاران قویتر است، ممکن است روی به گزینه ای از اصلاح طلبان بیاورد که بهترین گزینه برای آنها محمد خاتمی است که البته احتمال تایید شدن صلاحیتش بسیار پایین است.
2-معرفی چهره ای که هم از لحاظ کاریزما(فاکتوری که در رای آوری یک فرد به شدت موثر است) توانمند باشد و هم از لحاظ مشروعیت نزد شورای نگهبان مشکلی نداشته باشد. شاید تنها گزینه ای که هر دو فاکتور یاد شده را می تواند داشته باشد کسی نیست جز سید حسن خمینی.
3- در صورتی که دولت کنونی بتواند موضوع هسته ای را به سرانجام مطلوب و مقبول برساند ,محمدجواد ظریف به عنوان قهرمان و بازکننده ی قفل پرونده ی هسته ای بازتاب داده خواهد شد و همین مسئله او را یکی از گزینه های بالقوه ی جریان هاشمی برای سال 96 خواهد کرد. البته احتمال دارد کلید را از دست روحانی نگیرند و او را به عنوان رییس دولتی که توانست پرونده را حل و فصل کند به رقابت با احمدی نژاد بفرستند. شاید به همین دلیل است که ظریف و روحانی مدام پالس هایی را مبنی بر وجوب رسیدن به یک توافق (خوب و بدش خیلی اهمیتی ندارد) به طرف غربی می فرستند.
4-دیگر تاکتیکی که ممکن است توسط آنها در پیش گرفته شود معرفی یک گزینه ای است که در بین هر دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب مقبولیت نسبی داشته باشد. محمدرضا عارف از این جمله گزینه ها می تواند باشد.
5-شاید هم یک گزینه ی اصولگرا که قرابت بیشتری با آنها داشته باشد را معرفی نمایند. با این کار هم بین اصولگرایان دودستگی ایجاد می کند و هم از نزدیک شدن بخشی از آنها به احمدی نژاد جلوگیری می کند.علی لاریجانی و محسن رضایی و همین طور علی اکبر ولایتی گزینه های اصولگرا و به شدت نزدیک به هاشمی هستند اما به دلیل عدم مقبولیت این گزینه ها نزد افکار عمومی به نظر می رسد اگر جریان هاشمی بخواهد با اصولگرایان بر علیه احمدی نژاد ائتلاف کند باید بر روی باقر قالیباف سرمایه گذاری کند.
6-یک راه دیگری نیز وجود دارد و آن هم حضور شخص هاشمی در انتخابات 96. البته احتمال تحقق این موضوع بسیار کم است اما با توجه به شناختی که از آقای هاشمی داریم بعید نیست بتواند تبصره ای قانونی برای حضور در انتخابات دست و پا کند. همانطور که در انتخابات 92 اگر گزینه ی احمدی نژاد تایید می شد قطعا هاشمی نیز ساکت نمی نشست و هر طور بود خود را وارد گود انتخابات می کرد.(به هر شکل استوانه ی نظام بودن، یک سری مزایا نیز با خود دارد).
7-شکست حصر نامزدهای شکست خورده ی سال 88 نیز می تواند به عنوان یکی از راهکارهای این جریان برای حضور در انتخابات باشد. بدون شک حمایت محصورین کنونی از هر نامزدی می تواند احساسات هوادارانشان را برای حمایت از آن گزینه به وجد آورد.
البته نباید از انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان به راحتی عبور کرد. شاید قدرت گرفتن جریان هاشمی در این دو نهاد مهم و تاثیر گذار بتواند زمینه های نفوذ بیش از پیش او را برای تایید صلاحیت گزینه ی مد نظرش و همچنین برداشتن حصر محصورین فراهم آورد.
به هر حال یک هدف مشترک بین تمامی این گروه ها وجود دارد(هم اصولگرا و هم اصلاح طلب و هاشمی) و آن هم هراس وعدم استقبال از حضور احمدی نژاد در انتخابات آتی ریاست جمهوری است. و برای کنار گذاشتن او از هیچ کاری دریغ نخواهند کرد. حتی ممکن است گروه های مختلف با رقبای ظاهری و سنتی خود نیز متحد شوند تا شاید بتوانند از روی کار آمدن مجدد جریان عدالتخواه جلوگیری کنند .
نه تنها در داخل بلکه در آن سوی مرزها نیز کسانی هستند که انتخابشان هر کسی هست به غیر از احمدی نژاد؛ زیرا همانطور که احمدی نژاد در داخل توانست هیمنه جریان اشرافیت و سرمایه داری را بر هم بزند در نظم بین المللی مورد نظر نظام سرمایه داری نیز مصیبت های فراوانی را برای آنها پدید آورد. یکی از بارزترین مخالفین خارجی احمدی نژاد "شیمون پرز" (رییس رژیم صهیونیستی) است. جمله ی تاریخی او شاید بتواند بهترین راهکار برای جریانات داخلی در جهت عدم ورود و یا عدم موفقیت احمدی نژاد باشد:
" ما باید وضعیتی به وجود بیاوریم که در آن، بودن با احمدی نژاد به یک ننگتبدیل شود. او یک دیکتاتور است. او یک قاتل است. او یک تروریست است… اوتقریبا به عنوان یک قهرمان فرهنگی پذیرفته شده است. چنین وضعیتی مایهشرمساری است. ما باید ارزشهایمان را تقویت کنیم. باید اهمیت شرمسار بودن رابرگردانیم."....."نباید گذاشت که محمود احمدی نژاد از مجازات در امان بماند. او در حالیدوران خود را به پایان برد که مصیبت های زیادی پدید آورد. تاریخ هرگز احمدینژاد را نخواهد بخشید."
می توان گفت هر فردی غیر از احمدی نژاد پیروز انتخابات 96 باشد هیچ کدام از این گروه های داخلی و خارجی احساس شکست نخواهند داشت. از نگاه این جریانات هر کسی اجازه دارد رییس دولت دوازدهم باشد غیر از احمدی نژاد. غافل از اینکه قانون اساسی در این زمینه حقی برای جریانات و گروه های سیاسی قائل نشده است و ریش و قیچی را به دست ملت سپرده است. پس بهتر است گروه های مختلف خیلی به فکر مهندسی آارای مردم نباشند. به قول احمدی نژاد:" مردم نشان داده اند که هر کسی بخواهد ملت را مهندسی کند، ملت، آنها را مهندسی خواهد کرد."
باید منتظر ماند تا گذر زمان نشان دهد که آیا احمدی نژاد برای انتخابات 96 حضور می یابد یا خیر؟ البته تا آن زمان قطعا جریانات مختلف تمام تلاششان را برای عدم ورود او به کار خواهند بست.
ایران اندیش
رییس دولت دوازدهم، هر کسی غیر از احمدی نژاد