ز بُعد اجتماعی مهمترین هدف راهبردی دین، اقامه قسط و اجرای عدالت در همه ابعاد فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. به فرموده پیامبر اکرم (ص) اجرای یک ساعت عدالت برتر از ۷۰ سال عبادتی است که شبها با شب زنده داری و روزهایش همه با روزه همراه باشد. چرا که اصولاً یکی از فلسفه های عبادت عادل شدن انسان است. عَدْلُ‏ سَاعَهٍ خَیْرٌ مِنْ‏ عِبَادَهِ سَبْعِینَ سَنَهً قِیَامٍ لَیْلُهَا وَ صِیَامٍ نَهَارُهَا (بحار الانوار، ج۷۲، ص۳۵۲). بنابراین هر فردی در هر موقعیتی که در آن به سر می برد موظف به اجرای عدالت است. خداوند هدف انبیا را این قرار نداده است که انبیاء اقامه قسط کنند بلکه این قرار داده است که فرهنگ عدالت خواهی چنان گسترش یابد که خود مردم اقامه قسط نمایند: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (سوره حدید، آیه ۲۵) « به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و میزان را فرود آوردیم تا مردم به عدل و انصاف برخیزند»

پیش نیاز اجرای عدالت سه چیز است: علم، قدرت و اراده. انسان بدون علم و اگاهی از حق الناس قادر به اجرای عدالت نیست. ممکن است کسی حقوق بشر را بشناسد ولی قدرت انجام آن را نداشته باشد در این صورت نیز عدالت اجرا نخواهد شد. شرط سوم اجرای عدالت اراده معطوف به عدالت است. بسیاری هستند که به حق الناس آگاهند و حتی قدرت اعطای حقوق بشر را هم دارند ولی اراده آنها به اجرای عدالت تعلق نگرفته است، چون ایمان کافی به خدا و آخرت ندارند و انگیزه های اخلاقی آنان ضعیف است. منافع فردی و گروهی آنان مانع از بروز اراده معطوف به عدالت است لذا اراده آنان معطوف به قدرت و تامین منافع خویش است.

در یک نظام سیاسی اسلامی – انسانی، کارگزاران نظام باید اولاً عدل زمانه را بشناسند و به مردم بشناسانند ثانیاً شرایط لازم را برای اجرای عدالت و عدالت خواهی مردم را فراهم کنند و ثالثاً اراده سیاسی آنان معطوف به اجرای عدالت و پاسخگویی به عدالت خواهی مردم باشد. چنین رویکردی علاوه بر ایجاد رشد فکری مردم، آنان را مستعد می سازد مطالبات به حقی داشته باشند و نتیجه نهایی آن همبستگی بین مردم و کارگزاران در جهت اقامه قسط همگانی خواهد بود.

امیر المومنین(ع) به عنوان مهمترین شخصیت دینیِ بعد از پیامبر(ص) در نامه ای که به کارمند اخذ مالیات خود می نویسد پاره ای از حقوق مردم را به او گوشزد می کند. این نامه امام، بیانگر آن است که در یک نظام اسلامی باید حق و عدل بر پا باشد و عدالت به صورت ملموس در رفتار کارگزاران مشاهده شود نه اینکه در حد سخنرانی ها بماند. ممکن است برای کسانی این نکته مطرح شود که موضوع این نامه چگونگی اخذ زکات توسط مأموران دولتی است و این مکانیسمی کهنه است و به کار امروز جامعه نمی آید. آری، مباحثی که در شرایط اجتماعی خاص و متفاوتی اتفاق افتاده است ممکن است عینا به کار امروز ما نیاید ولی آن امور از باطن و روحی برخوردار است که آن روح به کار امروز ما می آید. آن روح انسانی و اخلاقی همواره زنده است با اینکه ممکن است قالب اجتماعی آن مرده باشد. بن‌مایه و روحی که در آن شرایط به آن قالب در آمده است می تواند امروز به قالب زمانه ما نیز درآید و برای امروز ما نقش زنده و کاربردی بسیاری داشته باشد به همین جهت در شرح و توضیح این نامه، سعی در توجه به روح کلام امام خواهد بود. قابل ذکر است که این متن با متنی که ثقه الإسلام الکلینی در کتاب زکات کافی نقل کرده است مختصری تفاوت دارد.

اِنْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اَللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ، برو و بر اساس تقوى خداى یکتاى بی همتا عمل کن.

بایسته است که مبنای هر مأموریت اجتماعی پشتوانه الهی داشته باشد و برای رضای خدا انجام گیرد. انجام کار برای خدا دیروز و امروز ندارد. هر مسلمانی در هر کاری از جمله کارهای اجتماعی نیت خود را باید برای خدا واحد خالص کند و در امور تنها و تنها خدا را در نظر بگیرد و پروای هیچ چیز جز او مد نظر وی نباشد. همه مشکل جوامع در همین بی‌توایی هاست. خوش آمد یا بد آمدهای شخصی و گروهی و قدرت بالاتر نباید در کار انسان موثر باشد. باید از کاری که طبع مادی ما به سمت آن متمایل است و تنها منافع شخص ما را تأمین می کند نه مصالح و منافع ملی ما را پیروی نشود. آری ادای حق دیگران هزینه فردی و اجتماعی زیادی در پی می طلبد که آدمیان دوست ندارند در این موارد هزینه بپردازند، به همین جهت امام در ابتدای کلام به اهمیت تقوا در عمل و ترک جدی ممنوعیت های شرعی و عقلی توجه می دهد.

وَ لاَ تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً، مسلمانى را مترسان

روح این کلام این است که دولت اسلامی نباید در مردم ترس و دلهره ایجاد کند و مردم مسلمان باید از جانب حکومت احساس امنیت کنند. ایجاد شرایط امنیتی که مردم به جای احساس امنیت احساس ترس و دلهره داشته باشند با نظام اسلامی هماهنگی ندارد. موضوع بحث امام چون مربوط به مسلمانان است قید اسلام افزوده شده است وگرنه کلام امام اختصاص به مسلمانان ندارد همه شهروندان دولت اسلامی مشمول اجرای عدالت هستند. به تعبیر خود امیر المومنین (ع) اگر اسلام اجرا شود بر احدی چه مسلمان و چه هم پیمان با مسلمان، ظلمی روا نخواهد شد: وَ أَضَاءَ لَکُمُ‏ الْإِسْلَامُ‏ … وَ مَا عَالَ فِیکُمْ عَائِلٌ وَ لَا ظُلِمَ مِنْکُمْ مُسْلِمٌ وَ لَا مُعَاهَدٌ. (کافی ج۸، ۳۲)

وَ لاَ تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهاً، و آنچه را که ناخوش دارد بر او مگزین.

روح این کلام این است که دولت اسلامی نباید کاری که باعث ناخوشنودی شهروندان شود انجام دهد. او حق ندارد دست به کاری بزند که برای مردم ناخوشایند باشد و آنان از انجام آن ناراضی باشند حتی اگر بخواهد قانونی را به اجرا گذارد که مردم آن را نمی پسندند ابتدا باید مردم را متقاعد سازد و رضایت آنان را جلب کند آنگاه به اجرای آن همت گمارد. چنانچه مردم در جنگ صفین جنگ با معاویه را خوش نداشتند و امام با اینکه خود می خواست کار را یکسره کند ولی به دلیل کراهت مردم از آن دست کشید. بی توجهی نسبت به خواست مردم بحران مشروعیت به همراه دارد و به مرور مشروعیت دولت را مختل می کند و قدرت انجام هر کاری را از او می گیرد.

وَ لاَ تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اَللَّهِ فِی مَالِهِ، و بیش از حقّى که خدا در مال او دارد از او مگیر

حق الله همان حق مالی است که اسلام برای ثروتمندان در نظر گرفته است که افراد ثروتمند باید ناتوانان را با ثروت خود تأمین کنند و حد آن را قانون مشخص می کند و افراد موظف به پرداخت آن هستند و دولت حق ندارد بیش از حد قانونی از آنان مطالبه کند. بد نیست در اینجا مختصر توضیحی در خصوص اصل مالیات و فلسفه و جایگاه مصرف آن و اموری که باید از آن زکات یا مالیات گرفته شود، داده شود: ۱- اولین مسأله مربوط به فلسفه مالیات های اسلامی مثل خمس و زکات و صدقات است که دلیل دریافت آن چیست؟ آنگونه که از قرآن کریم دریافت مالیات اسلامی به دو منظور است یکی جنبه عبادی و خود سازی دارد و در کنار نماز تعلق خاطر به دنیا را از دل های آدمی می زداید و چنانکه خداوند متعال می فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. (سوره توبه، آیه۱۰۳)

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                            ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

همراهی همیشگی زکات و نماز در قرآن پیوستگی بین این دو را نشان می دهد چنانکه هنگام تشریح آن گفته شد که ای مسلمانان زکات دهید تا نماز شما مقبول واقع شود: زکوا اموالکم تقبل صلاتکم (کافی، ج۳، ص۴۹۷)

دلیل دوم مالیات برای تامین نیازهای اجتماعی و رفع فقر و مشکلات مردم است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: حقوق محرومین جامعه در اموال ثروتمندان است: وَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ، لِّلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُ‌ومِ (سوره معارج، آیات ۲۴ و ۲۵) گویی آنان مالک این بخش از اموال خود نیستند. دلیل دوم اخذ مالیات، در بین همه جوامع مشترک است ولی جنبه اول تنها مربوط به ادیان است.

۲- مسأله بعد مربوط به مصرف زکات است که در قرآن کریم گفته شده است که زکات به هشت گروه تعلق می گیرد و در واقع زکات حق آنان است: ۱- فقرا ۲- زمین گیر ها ۳- مأموران اخذ زکات ۴- کسانی گه باید جذب قلوب شوند ۵- برای آزاد سازی برده ها ۶- ورشکسته ها ۷- در راه خدا و ۸- در راه ماندگان: إنما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلّفه قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل اللَّه و ابن السّبیل فریضه من اللَّه و اللَّه علیم حکیم (سوره توبه، آیه ۶۱) مورد هفتم یعنی در راه خدا عرض عریضی دارد و شامل هر امر خداپسندانه ای هست.

۳- مسأله سوم مربوط به آن چیزی است که زکات به آن تعلق می گیرد. قرآن کریم هیچ محدودیتی برای اخذ زکات و صدقات قائل نیست. آنچه مهم است رفع نیاز طبقات نیازمند جامعه در حد کفاف است و اگر آنچه مقرر شده است کفایت نکرد باید بر آن افزود. چنانکه امام صادق(ع) می فرمایند: ان الله عزوجل جعل للفقراء فی اموال الاغنیاء ما یکفیهم و لولا ذلک لزادهم. (کافی، ج۳، ص۴۹۷) در زمان پیامبر به لحاظ شرائط اقتصادی آن روز، زکات به نه چیز اختصاص داده شد و از دیگر امور زکاتی اخذ نمی شد. آن نه چیز عبارت بودند از طلا و نقره رایج، شتر و گاو و گوسفند بیابان چر، گندم و جو و خرما و کشمش. (کافی، ج۳، ص۴۹۷) (عروه الوثقی،ج۲، ص۲۷۸ و۲۸۶، ۲۹۲٫) امروزه عملا زکات مصطلح منتفی شده است و فلسفه فقر زدایی اجتماعی خود را از دست داده است. چون تنها به محصولات کشاورزی تعلق می گیرد و این محصولات خود نیازمند کمک دولت و سوبسید است. در حالی که خداوند در قرآن کریم می فرماید: ای پیامبر از تو می‌پرسند چه چیزی انفاق کنند؟ بگو: هر دارایی که انفاق کنید [بهتر است] به پدر، مادر، نزدیکان، یتیمان، تنگدستان و در راه ماند‌گان باشد. (بقره/۲۱۵).از تو می‌پرسند چه چیزی انفاق کنند؟ بگو، مازاد بر نیاز خود را (بقره/۲۱۹). از آنچه خداوند به شما روزی داده انفاق کنید. (منافقون/۱۰) بر توانگر است که از دارایی خود انفاق کند و آن که روزی او تنگ است، باید از آنچه خدا به او داده است، انفاق کند (طلاق/۷). بنابراین حق الله هرآن چیزی است که کفایت نیازمندان در آن است.

فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى اَلْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ، و چون بقبیله‏اى رسیدى بکنار آبشان فرود آى بدون اینکه به خانه آنها درآیى.

روح این توصیه این است که ماموران دولت اسلامی حق ورود به خانه های مردم را ندارد چون نافی حق مالکیت آنهاست و در صورت که بخواهند با آنها تماس بگیرند نباید به گونه ای باشد که برای مردم تولید زحمت کنند یا هزینه ای را بر آنان تحمیل کنند.

ثُمَّ اِمْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَهِ وَ اَلْوَقَارِ حَتَّى تَقُومَ بَیْنَهُمْ، و بعد از آن به آرامى بسوی آنان برو تا در میان جمع آنان بایستى.

ماموران دولت اسلامی نباید از قدرت خود سوء استفاده کند و با ورود ناگهانی و بی خبر، مردم را بترساند بلکه باید با سکینه و آرامش تمام به مردم نزدیک شود گویی قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفتد.

فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ وَ لاَ تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّهِ لَهُمْ، پس بر آنان سلام کن و تحیّت و درود را برایشان کم و ناقص مگردان

روح این کلام این است که ماموران دولت باید با مردم با نهایت احترام برخورد کنند و آداب اسلامی را در برخورد با آنان رعایت کنند و در این کار نهایت اهتمام خود را مبذول دارند تا اعتماد مردم به مأموران دولت و به دولت تضعیف نشود چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در خانه‌هایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید؛ این برای شما بهتر است؛ شاید متذکر شوید!: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتًا غَیرَ بُیوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ(نور/۲۷)

ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اَللَّهِ أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اَللَّهِ وَ خَلِیفَتُهُ لِآخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اَللَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ، بعد از آن میگوئى اى بندگان خدا ولىّ خدا و خلیفه او مرا بسوى شما فرستاده تا حق خدا را در اموال شما از شما بستانم.

در دولت اسلامی محور همه چیز خداست. شهروندان بندگان خدا هستند و از میان بندگان خدا، کسی نقش نمایندگی در اجرای فرامین او را بر عهده گرفته است تا اموال محرمین را به آنان منتقل کند. این اموال در ضمن اموال کسانی است که بیش از حد نیاز دارند و علاقمند هستند که داوطلبانه کار خیر انجام دهند تا نقش زشت فقر از چهره جامعه اسلامی زدوده شود. اگر عدالت اجرا شود فقر معنا ندارد و حضور فقر به دلیل وجود بی عدالتی است. به قول امام صادق(ع) با اجرای عدالت فقری باقی نمی ماند: قَالَ إِنَ‏ النَّاسَ‏ یَسْتَغْنُونَ‏ إِذَا عُدِلَ‏ بَیْنَهُم‏ (اصول کافی، ج۳، ص۵۶۷)

فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِیِّهِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لاَ، فَلاَ تُرَاجِعْهُ، به مردم بگو: آیا در اموال شما براى خدا حقّیست که آنرا بولىّ او بدهید ؟ اگر کسى گفت: نه، بار دیگر به او مراجعه نکن.

روح این کلام این است که در جامعه اسلامی اساس و مبنای ارتباط دولت و ملت بر پایه اعتماد است. دولت یا متصدیان مالیات باید به اظهارنامه مالیاتی مردم اعتماد کنند و سعی بر کنکاش و تحقیق و تفحص در مورد اموال مردم نکنند. کار عبادی و شرعی و خیر اجبار بردار نیست و افراد باید داوطلبانه و با کمال میل آن را پرداخت کنند. برای خوانندگان روشن است که موضوع مالیات دولتی با زکات یا خمس شرعی متفاوت است و متأسفانه هنوز در جامعه ما بعد از سه دهه و اندی که از انقلاب گذشته است هنوز بین علما و دولت در خصوص هماهنگی بین مالیات و خراج و خمس و زکات گامی حتی کوچک هم برداشته نشده است. قبل از انقلاب گفته می شد با همین خمس و زکات جامعه به راحتی اداره می شود ولی بعد از انقلاب بین مالیات اجباری و خمس و زکات اختیاری تفکیک جدی صورت گرفت و همین موضوع پرداخت کنندگان خمس و زکات را از پرداخت مالیات .

وَ إِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ، فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ، و اگر کسى گفت: آرى هست همراه او برو، بدون اینکه او را بترسانى یا تهدید کنی یا فریب دهی، یا بر او سخت بگیرى.

ترساندن، تهدید کردن، فریب و سخت گیری نسبت به مردم از طرف مسئولان دولت اسلامی روا نیست. البته این رویه ای است که در نظام امیری و سلطانی همواره جاری بوده است و در نظام های مردم نهاد نیز مطابق قانون مدنی با سخت گیری در اجرای قانون و تقویت اخلاق عمومی می تواند به اجرا درآید.

فَخُذْ مَا أَعْطَاکَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّهٍ، آنچه که از طلا و نقره بتو داده بگیر.

آنان که علاقه به پرداخت زکات و صدقات به دولت اسلامی دارند یا پول نقد می دهند یا جنس پرداخت می کنند. چون در گذشته پول رایج طلا و نقره بوده است امام می فرمایند: اگر پول دادند از آنان بگیر و اگر جنس دادند یعنی به جای مالیات از چهارپایان خود دادند موضوع متفاوت است و بحث مربوط به آن را اینگونه مطرح می کنند:

فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَهٌ أَوْ إِبِلٌ فَلاَ تَدْخُلْهَا إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ، اگر او گاو و گوسفند یا شتر داشت. بدون اجازه او داخل در آنها مشو، زیرا بیشتر آنها مال او است.

روح این کلام این است که حق مالکیت مردم محترم است و مأموران دولتی حق ورود بدون اجازه به مالی که حتی دولت با مردم در آن شریک است را ندارند. امام به این نکته اشاره می کنند که گرچه آن شهروند اعلام کرده است که بخشی از این اموال از بیت المال است و دولت اسلامی با آن از جهتی شریک است ولی چون اکثر امال از آن شهروند است مأمور دولت حق ورود بی اجازه به درون انبار یا محل نگهداری اموال کسی را ندارد. شریک کم نباید وارد مال زیادی شود که شریکش دارد.

فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلاَ تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَیْهِ وَ لاَ عَنِیفٍ بِهِ، و هر گاه با اذن او بر سر آنها رفتى چون کسى که بر آنها تسلط دارد و درشت کردار است بر آنان وارد نشو.

روح کلام مولا این است که اصولا مأموران دولت حق برخورد خشن حتی با حیوانات مردم را هم ندارند چه رسد به خود مردم.

وَ لاَ تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَهً وَ لاَ تُفْزِعَنَّهَا وَ لاَ تَسُوأَنَّ صَاحِبَهَا فِیهَا، و حیوانى را مرمان و مترسان و صاحبش را نسبت به آن مرنجان.

برخورد خشونت آمیز نسبت به حیوانات مردم از دو جهت ناپسند است یکی از این جهت که با حقوق حیوانات در تعارض است و از جهت دیگر رنجش حیوانات، باعث رنجش صاحب آن می شود. صاحب حیوانات برای پرورش این حیوانات زحمت کشیده و نسبت به آنان احساس عاطفی دارد و رنجش حیوانات آنان باعث رنجش صاحبان آنان خواهد بود بنابراین برخورد ناشایست با اموال مردم هم از جانب ماموران دولتی با عدالت علوی ناسازگار است.

وَ اِصْدَعِ اَلْمَالَ صَدْعَیْنِ ثُمَّ خَیِّرْهُ، و مال را بدو بخش تقسیم کن و صاحبش را مخیّر کن تا هر بخش را که خواهد برای خود برگزیند.

و اصدع از الصدع به معنای پاره و تقسیم کردن می آید. در گذشته که نظام اقتصادی جوامع بشری، بیشتر بر مدار بوستان‌کاری یا دامپروری و بعضاً تجارت می گشت، مأمور مالیاتی مجبور بود به جای پول از مردم جنس تحویل بگیرد یعنی بخشی از محصولات کشاورزی یا دام آنها را اخذ کند. برداشت این اموال دولتی که با اموال خصوصی مخلوط بود اگر می خواست به صورت عادلانه و مهرورزانه، توأم با تقوا انجام گیرد، کاری دشوار بود. یک روش برای گرفتن مالیات یا زکات این بود که اختیار کار به مردم سپرده شود که در این صورت ممکن بود در این روش، بیت المال متضرر شود. روش دیگر می توانست این باشد که اختیار کار به مأمور دولتی سپرده شود که در این صورت نیز ممکن بود صاحب مال یعنی زکات دهنده متضرر شود. روش می توانست به صورت قرعه کشی باشد و مثلاً آنقدر بین گوسفندان تقسیم شده قرعه انداخته شود تا سهم دولت از آن میان مشخص شود. این روش هم ممکن است صاحب اموال را، دل چرکین سازد. امام روش چهارمی را مطرح می کنند که هیچیک از بازتاب های منفی فوق را به دنبال ندارد لذا امام به مأمور مالیاتی می فرمایند: اموال را به دو بخش تقسیم کند و اختیار را به صاحب اموال بده تا هر چه را خودش راضی بود به دولت و هر قسمت را راضی برای خودش بود بردارد.

فَإِذَا اِخْتَارَ فَلاَ تَعْرِضَنَّ لِمَا اِخْتَارَهُ، و چون اختیار کرد متعرض آنچه را که اختیار کرده است مشو.

پس مامور مالیاتی دولت را حقی در اعتراض به گزینش صاحب اموال نیست.

ثُمَّ اِصْدَعِ اَلْبَاقِیَ صَدْعَیْنِ، ثُمَّ خَیِّرْهُ فَإِذَا اِخْتَارَ فَلاَ تَعْرِضَنَّ لِمَا اِخْتَارَهُ، فَلاَ تَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّى یَبْقَى مَا فِیهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اَللَّهِ فِی مَالِهِ، دوباره باقى مانده را بدو قسم تقسیم کن و باز او را مخیّر کن تا هر کدام را که می خواهد برگزیند و چون اختیار کرد به آنچه که انتخاب کرد اعتراض نکن. پیوسته اینکار را تکرار کن تا آنقدر از مال بماند که مطابق ضوابط حق خدا باشد.

فَاقْبِضْ حَقَّ اَللَّهِ مِنْهُ، پس حق خدا را از او بگیر.

تعبیر «حق خدا»، اثر تربیتی زیادی برای مردم و مأموران دولتی و حاکمان دارد که تصور نکنند که بیت المال، مال شخصی آنهاست و هر گونه که بخواهند می توانند در آن تصرف کنند. تصرف در اموال خدا یا بیت المال باید عادلانه باشد و مورد رضایت صاحب آن باشد یعنی خدا به آن مصرف راضی باشد.

فَإِنِ اِسْتَقَالَکَ فَأَقِلْهُ ثُمَّ اِخْلِطْهُمَا، ثُمَّ اِصْنَعْ مِثْلَ اَلَّذِی صَنَعْتَ أَوَّلاً حَتَّى تَأْخُذَ حَقَّ اَللَّهِ فِی مَالِهِ، پس اگر مالک اولیه درخواست فسخ کرد، درخواست او را بپذیر و دوباره آنها را درهم آمیز، سپس آنچنان کن که در اوّل کردى تا حق خدا را در مال او از وی بگیرى.

استقال به معنای به هم زدن و به اصطلاح دبّه کردن است. در حقیقت امام با این سخن در صدد است تا بگوید: نهایت مدارا و احترام را باید به کسی که قصد پرداخت مالیات دارد انجام داد تا او با طیب خاطر به انجام آن مبادرت ورزد و هیچ کدورتی در ذهن او پدیدار نشود و علقه او با نظام سیاسیش خدشه دار نشود.

وَ لاَ تَأْخُذَنَّ عَوْداً وَ لاَ هَرِمَهً وَ لاَ مَکْسُورَهً وَ لاَ مَهْلُوسَهً وَ لاَ ذَاتَ عَوَارٍ، و شتر پیر و کهن سال و دست و پا شکسته و حیوان دارای بیماری سل یا مرضی که به واسطه آن از پاى افتاده و همینطور حیوان معیوب را نگیر.

عود به معنای شتر پیر و مسن. هرمه مؤنث هرم، به معنای کهن سال و مهلوسه هم به معنای بسیار ضعیف است. مدارا و همراهی دولت با مردم نباید تا آنجا پیش رود که به اهانت و سوء استفاده مبدل شود؛ لذا امام می فرمایند مامور دولت نباید اموال اسقاطی و به درد نخور را به عنوان مالیات دریافت کند. چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ای مومنان از آن پاکی که کسب نموده اید، انفاق کنید و چیزهای پست و به درد نخور را که خود دوست ندارید انفاق نکنید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ لَا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ (سوره بقره، آیه ۲۶۷)

و لاَ تَأْمَنَنَّ عَلَیْهَا إِلاَّ مَنْ تَثِقُ بِدِینِهِ رَافِقاً بِمَالِ اَلْمُسْلِمِینَ حَتَّى یُوَصِّلَهُ إِلَى وَلِیِّهِمْ فَیَقْسِمَهُ بَیْنَهُمْ، و أمین مگردان بر آن مالها مگر کسى را که بدین او وثوق دارى و به مال مسلمانان رفق و مدارا کند و مهربان باشد تا آن مال را به ولىّ مسلمانان برساند تا او در میانشان قسمت کند.

حال که مامور مالیات یا زکات، آن را دریافت کرد آن اموال را باید چه کند؟ دو راه وجود دارد: یکی اینکه آن را بین فقرای منطقه تقسیم کند یا نیازهای منطقه را رفع سازد و در آبادانی همان منطقه هزینه کند. دیگر اینکه آن را به خزانه دولت برساند تا رهبری و دولت اسلامی آن را در موارد ضروری که تشخیص می دهد هزینه کند. آنچه که مقتضای عدالت است و آن گونه که از سیره رسول الله(ص) به دست می آید و فقها نیز به آن تصریح کرده اند این است که مالیات مردم یک منطقه در همان منطقه هزینه شود و حمل آن به جای دیگر کراهت شدید دارد و در صورتی که در بین راه تلف شود خسارت آن را باید آورنده آن بپردازد. زمانی که پیامبر(ص) معاذا را به یمن فرستاد به او فرمود: به مردم اعلام کن که زکات بر آنها واجب است و آن را از ثروتمندانشان بگیر و به فقرای آنها بده.

ممکن است مالیات مازاد بر احتیاج منطقه باشد یا مناطق دیگر، به آن نیاز مبرمی داشته باشند. تشخیص آن بر عهده رهبر مسلمانان است. بنابراین این سخن امام را باید حمل بر موردی کرد که در منطقه نیازی به آن نیست و از آنجا برخی از فقها تنها انتقال حیوانات را بی اشکال دانسته اند ممکن است بیان امام(ع) به آوردن آن را مبتنی بر همین نظر بدانیم. در هر صورت چون زکات دریافتی حیوان است امام (ع) از مأمور مالیات می خواهد که شخص مورد اعتماد و اطمینانی برای انتقال آن اموال در نظر بگیرد که به اموال بیت المال آسیبی وارد نشود. چنین کسی اولاً اهل دین است و اهل دنیا نیست ثانیاً دلسوز مردم است لذا امام(ع) سه خصوصیت دیگر را هم بر آن می افزاید و می فرمایند:

وَ لاَ تُوَکِّلْ بِهَا إِلاَّ نَاصِحاً شَفِیقاً وَ أَمِیناً حَفِیظاً، و بر آن چهار پایان مسئول مگردان، مگر کسى را که ۱- نیکوخواه ۲- مهربان ۳- مراقب باشد.

چون کسی که خیر خواه و دلسوز نباشد برایش اهمیتی ندارد که بر سر اموال بیت المال چه می آید. اگر مهربان نباشد توجهی به وضعیت حیوانات نخواهد داشت و اگر شخص دقیقی نباشد به امور مهم ولی ریز که بعداً امام (ع) به آن توجه می دهند اعتنا نخواهد داشت. امام (ع) پس از تاکید بر حقوق بشر به حقوق حیوانات توجه می دهند و به برخی از حقوق حیوانات اشاره دارند که در اسلام قبلاً توسط رسول خدا (ص) نیز بر آن تاکید شده بود. در خصال شیخ صدوق از قول رسول خدا (ص) در مورد حیوانات آمده است که حضرت فرموده اند: صاحب حیوان باید برای حیوان خود شش کار را انجام دهد: ۱- زمانی که به مقصد رسید اولین کار او غذا دادن به حیوان باشد. ۲- زمانی که از کنار آب گذر می کند اجازه دهد آب بیاشامد. ۳- به صورت او ضربه نزند چرا که او حمد خدا می کند. ۴- بر پشت اسب جز در زمانی که در راه خداست ننشیند. ۵- بیش از توان او بر او بار حمل نکند. ۶- در راه بردن بیش از طاقت او وی را راه نبرد: قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لِلدَّابَّهِ عَلَى صَاحِبِهَا سِتُّ خِصَالٍ یَبْدَأُ بِعَلَفِهَا إِذَا نَزَلَ، وَ یَعْرِضُ عَلَیْهَا الْمَاءَ إِذَا مَرَّ بِهِ، وَ لَا یَضْرِبُ‏ وَجْهَهَا، فَإِنَّهَا تُسَبِّحُ بِحَمْدِ رَبِّهَا، وَ لَا یَقِفُ عَلَى ظَهْرِهَا إِلَّا فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ لَا یُحَمِّلُهَا فَوْقَ طَاقَتِهَا، وَ لَا یُکَلِّفُهَا مِنَ الْمَشْیِ إِلَّا مَا تُطِیقُ. (خصال شیخ صدوق، ج۱، ص۳۳۰)

غَیْرَ مُعْنِفٍ وَ لاَ مُجْحِفٍ وَ لاَ مُلْغِبٍ وَ لاَ مُتْعِبٍ، درشتى بآنها نکند و زیان نرساند، نرنجاند و خسته نکند.

شخص دلسوز، مهربان و مراقب به بیت المال با حیوانات درشتی نمی کند، به آنها آزاری نمی رساند و آنان را نمی رنجاند و خسته نمی سازد. به تعبیری می توان گفت آرامش حیوان در گرو فقدان چهار چیز است: درشتی ندیدن، آزار ندیدن، احساس رنجش نکردن و خسته نشدن.

ثُمَّ اُحْدُرْ إِلَیْنَا مَا اِجْتَمَعَ عِنْدَکَ نُصَیِّرْهُ حَیْثُ أَمَرَ اَللَّهُ، پس آنچه که از أموال زکاه در نزد تو گرد آمده زود آنها را بسوى ما بفرست تا در هر جا که خدا بدان امر فرموده است قرار داده و صرف کنیم.

پس صرف اموال بیت المال دلبخواه نیست و تنها در جایی باید هزینه شود که مرضی رضای خدا باشد نه منافع شخصی یا گروهی رهبری

فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِینُکَ فَأَوْعِزْ إِلَیْهِ أَلاَّ یَحُولَ بَیْنَ نَاقَهٍ وَ بَیْنَ فَصِیلِهَا، پس چون آنها را امین تو براى آوردن گرفت بأو سفارش کن که بطمع شیر میان شتر و بچه شیرخوارش جدائى نیندازد.

أوعز إلیه یعنی سفارش کن. الفصیل یعنی بچه شتر. کسی که متصدی آوردن حیوان هاست باید در رفتار خود سه اصل شخصیتی خود ۱- خیرخواه ۲- مهربانی ۳- مراقب بودن را نسبت به حیوانات نشان دهد تا آسایش و رفاه حیوانات تأمین شود. حقوق حیوانات از نظر امیر المومنین(ع) این است که ۱- بین او و فرزندش جدایی نینداختن چون هم باعث آزار و رنجش مادر و هم فرزند می شود.

وَ لاَ یَمْصُرَ لَبَنَهَا فَیَضُرَّ [ فَیُضِرَّ ] ذَلِکَ بِوَلَدِهَا، و همه شیر آنرا ندوشد که به بچه‏اش ضرر برسد.

دومین حق حیوان این است که اگر فرزندی داشته باشد تمام شیرش دوشیده نشود، چون در این صورت بچه شتر گرسنه می ماند و از این ناحیه آزار می بیند. این کلام نشان می دهد که مأمور انتقال حیوانات می تواند از شیر او مصرف کند.

وَ لاَ یَجْهَدَنَّهَا رُکُوباً، و آنرا بسوار شدن خسته نگرداند

سومین حق حیوان این است که او را به مشقت و سختی نیندازند یعنی بیش از طاقت او از او سواری نکشند و بار حمل نکنند.

وَ لْیَعْدِلْ بَیْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِی ذَلِکَ وَ بَیْنَهَا، و بین او و دیگر شتران در سوار شدن و دوشیدن به عدل رفتار کند.

چهارمین حق حیوان این است که بین آنها به عدالت رفتار شود. اگر انسان چاره ای جز بهره کشی از حیوانات ندارد لااقل بین آنها به عدالت رفتار کند چون ظلم بالسویه خود حداقلی از عدالت است. به این معنا که گاهى بر یک حیوان سوار شود و گاهى بر حیوان دیگر و گاهى از یک حیوان بدوشد و گاهى از دیگر حیوانات نه شیر یکى را تمام بدوشد و در همه راه بر یکى سوار شود.

وَ لْیُرَفِّهْ عَلَى اَللاَّغِبِ، و باید آسان گرداند

پنجمین حق استراحت دادن به حیوان است.

وَ لْیَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَ اَلظَّالِعِ، و خسته را استراحت و موجبات آسایش او را فراهم کند.

ششمین حق این است که اگر حیوان با مشکل یا جراحتی روبرو شد مراعات حال او بشود. بنابراین نباید به حیوان سخت گرفت و اگر حیوانی با مشکل روبرو شد صبر و حوصله به خرج داد با کم کردن سرعت حرکت مشکل او حل کرد.

وَ لْیُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ اَلْغُدُرِ، و باید آنها را به غدیرها و حوضهاى آب که میگذرند فرود آورد و وارد سازد

هفتمین حق پذیرایی کردن از حیوانات است و آب دادن به آنهاست لذا امام (ع) می فرمایند: اگر به حوضچه ای رسید آنها را وارد آن حوضچه کن تا از آن بهره ببرند.

وَ لاَ یَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ اَلْأَرْضِ إِلَى جَوَادِّ اَلطُّرُقِ وَ لْیُرَوِّحْهَا فِی اَلسَّاعَاتِ، و مسیر آنها را از زمین گیاهدار به راههایى که عریض است و از گیاه خالى است نگرداند، و باید آنها را در هر چند ساعتى در چراگاه های بین راه استراحت دهد.

هشتمین حق حق فراغت و استراحت است.

وَ لْیُمْهِلْهَا عِنْدَ اَلنِّطَافِ وَ اَلْأَعْشَابِ حَتَّى تَأْتِیَنَا بِإِذْنِ اَللَّهِ بُدَّناً مُنْقِیَاتٍ غَیْرَ مُتْعَبَاتٍ وَ لاَ مَجْهُودَاتٍ، و باید آنها را در نزد آبها و گیاهها مهلت دهد تا باذن خدا فربه و پر مغز شوند نه رنج دیده و خسته در نزد ما آورد.

لِنَقْسِمَهَا عَلَى کِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِ (ص): که آنها را بر اساس کتاب اللّه و سنّت پیمبر خدا(ص) تقسیم کنم.

اهمیت موضوع ایجاب می کند که امام (ع) باز تکرار کنند که متصدیان مالیات حق ندارند به دلخواه خود آن را صرف کنند چنانکه متاسفانه گاه دیده می شود که صرف هزینه های تبلیغاتی غیر ضروری و مهمانی ها و افزایش املاک و مستقلات می شود که در کتاب و سنت الهی راهی برای ضرورت هزینه آن نمی توان یافت.

در پایان امام از مامور خود با دعای خیر و ذکر ثواب کار او قدردانی کرده و می فرمایند:

فَإِنَّ ذَلِکَ أَعْظَمُ لِأَجْرِکَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِکَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ، اگر چنانکه گفتم عمل کردی إنشاء اللّه پاداش تو بزرگتر و رشد و رستگاریت نزدیکتر است.

در نسخه کافی این نامه، امام به دنبال دعایی که برای کارگزار خود کرده است حدیثی را از پیامبر نقل می کنند که حضرت فرمود: خدا به دوست خود که در اطاعت و خیر خواهی برای خدا و امامش خود را به زحمت می اندازد جز با من در رفیق اعلی نظر نمی کند. فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: مَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى وَلِیٍّ لَهُ، یَجْهَدُ نَفْسَهُ بِالطَّاعَهِ وَ النَّصِیحَهِ لَهُ وَ لِإِمَامِهِ إِلَّا کَانَ مَعَنَا فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَى (کافی، ج‏۳، ص۵۳۸)


دکترمحمد نصراصفهانی