سایت مشاوره وپاسخ گویی به شبهات وسوالات دینی و اعتقادی

علل عدم حمایت ایران از جمهوری آذربایجان در جریان جنگ قره باغ..

دلیل عدم اعلام انزجار و کمک ایران به ارمنستان چیست؟( مگر آنها به خاک مسلمانان تجاوز نکرده بودند.) آیا این حرف زمان جنگ ایران به ارمنستان کمک نظامی می کرد، درست است؟

در جریان جنگی که از سال 1992 تا 1994 بین ارمنستان و اذربایجان بر سر منطقه قره باغ واقع در جمهوری اذربایجان رخ داد ومنجر به تسلط ارمنستان بر مناطقی از قره باغ شد ،دولت جمهوری اسلامی ایران ابتدا بی طرفی خود را اعلام کرد وبه عنوان نیروی صلح وارد عمل شد،اما اتخاذ تصمیمات وسیاستهایی ناشایست از طرف دولت اذربایجان باعث شد که ایران در رویه بیطرفی خود تجدید نظر کند وبه ارمنستان متمایل شود .
در همان روزها دولت اذربایجان تحریکات جدایی طلبانه خود را در مورد اذربایجان ایران شروع کرد، حیدر علی اف نقشه تاریخی اذربایجان بزرگ را رو کرد و در ادامه الفبای کشورش را با وجود پیوندهای عمیق ان باعربی وفارسی به لاتین تغییر داد ،مقام مرجعیت را عزل کرد،برنامه های مبتذل تلوزیونی را افزایش داد ،فشار را بر مسلمانان و شیعیان بیشتر کرد ، در سهم ایران از دریای خزر دست اندازی کرد واز همه مهمتر عادی سازی روابط این کشور با رژیم اشغالگر قدس وافزایش همکاری های سیاسی نظامی با امریکا و ایجاد پایگاه نظامی ایالات متحده در این کشور مایه کدورت ایران از مقامهای دولت اذربایجان شد واعتراض مسئولان ایرانی را به دنبال داشت. 
البته لازم به تذکر است که مردم مسلمان قره باغ وجمهوری اذربایجان نیز از ازسردمداران خود بخاطردر پیش گرفتن سیاستهای ضد دینی ناراضی اند ودر واقع چوب هوسرانی وبی کفایتی سران بی هویت خود رامی خورند. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، کد: 14/100118436)

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

انتقاد تندیک فرانسوی ازحضرت محمد(ص) وپاسخ یک معلم ایرانی-

روزی در جلسه ای خارج از ایران، یکی از دوستان فرانسویم انتقادهای بسیار تندی از پیامبر اسلام کرد. به من گفت نظر تو چیست؟ دیدم فضا و حوصله، فضا و حوصله ی بحث و گفتگوی منطقی نیست. گفتم: «من معلمم. خودم را قوی میدانم اما به ندرت میتوانم ۳۰ نفر دانشجوی سر کلاسم را با خودم همراه کنم. چگونه در مورد کسی نظر بدهم که یک میلیارد نفر را با خودش همراه کرده است؟



۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

تردید در انتخاب به خاطر ترس از حرف مردم!آخه مردم چی می گن؟..

آخه مردم چی می گن؟





 

حرف مردم چه جایگاهی در زندگی شما دارد؟ آیا شما هم از آن دسته افرادی هستید که دائما به فکر راضی نگه داشتن اطرافیان خود هستند یا کلا نسبت به نظر دیگران بی تفاوتید؟


کدام یک از این راه ها واقعا درست است؛ زندگی به خاطر حرف مردم یا کلا بی خیال حرف مردم شدن؟ حد مجاز اهمیت دادن به حرف و نظر مردم چه اندازه است؟ در زندگی خیلی از افراد یک جمله کلیدی دائما در حال تکرار شدن است: «آخه مردم چی می گن؟» چه این جمله را عینا به زبان بیاوریم و چه در سر دوراهی هر تصمیمی در ذهنمان، جای یک سؤال باقی است: راستی چرا اینقدر حرف مردم برای ما مهم است؟  

آیا شما هم یکی از آن افراد هستید که دائم به دیگران کمک می کند و از این که آنها را شاد کند، لذت می برد؟ یا همیشه اولویت های دیگران را به خودتان ترجیح می دهید و بیشتر از این که به خود توجه کنید برای دیگران ارزش قائل می شوید؟ اگر چنین است شما شخصیت «خشنود کننده دیگران» را دارید و اگرچه با این شخصیت مردم شما را دوست خواهند داشت، اما روی زندگی تان اثرات منفی و بدی می گذارد.

در بیشتر اوقات تصور ما از «حرف مردم» توهمی است که ما داریم. ما می آییم و می رویم و هیچ کس از این جماعت حتی نمی فهمد که ما که بودیم

حقیقت درون یک خشنود کننده

حقیقت و واقعیت وجود یک فرد با شخصیت خشنود کننده را می توان چنین برشمرد:

ترس از نداشتن تائید اطرافیان و پذیرفته نشدن، وحشت از نابودی هویت و ارزش های فردی ، انکار کننده مشکلات و حتی نپذیرفتن نیازها و حقوق خود، احساس تنهایی کردن، خود را نالایق و زیردست دیدن، تردید نسبت به توانایی ها، مهارت ها یا دانش فردی شان، بیش از حد نگران راضی کردن دیگران بودن، ترس از خوب به نظر نرسیدن، مضطرب از اجبار به خوب بودن، خسته از تلاش برای فردی کامل بودن و ناامید از ناتوانی در راضی نگهداشتن همه اطرافیان خود از ویژگی های این افراد است.

او همیشه از خود و کارهایش انتقاد  می کند، بیشتر مواقع احساس می کند که کسی قدر او را نمی داند یا این که اطرافیانش از او سوء استفاده می کنند. همیشه حس می کند قربانی است و وقتی تحت فشار قرار می گیرد بسرعت درهم می شکند. ذهن او بشدت به هم ریخته است.

علت وجود چنین شخصیتی؟

معمولا کودکانی که والدین مستبد دارند، در بزرگسالی بیشتر گرفتار چنین شخصیتی می شوند. هرگاه این کودکان در برابر والدین شان اعتراض و از خواست های خود دفاع می کنند، خشم والدین را برانگیخته و حمایت و توجه شان را از دست می دهند. در حقیقت این کودکان نه تنها دیگر تائید والدین شان را ندارند، بلکه احساس تنهایی و طردشدگی وجودشان را می گیرد و به دلیل ترس از دوام این وضعیت دست از خواسته های خود برداشته و رفتارشان را منطبق با خواست والدین شان می کنند. انتخاب آنها (اگر بتوان واقعا نامش را انتخاب گذاشت) مشخص است. آنها یا باید تسلیم قوانین والدین شوند و توجه و محبت آنها را داشته باشند یا به دنبال آرزوهای خود رفته و حمایت والدین شان را از دست بدهند. از آنجایی که طردشدن حتی کوتاه مدت برای یک کودک بسیار وحشت آور است، بنابراین تنها یک انتخاب و آن هم راضی نگهداشتن والدین باقی می ماند. آنها به مرور می پذیرند که دست کشیدن از وجود و خواست های خود بسیار بهتر از آن است که توجه والدین شان را از دست بدهند. کودکان والدین مستبد گاهی اوقات هم به دلیل این که مجبورند احساس خشم  و افسردگی شان را پنهان کنند به افراد سرکشی تبدیل می شوند.

ویژگی های ظاهری یک خشنود کننده

مرتب، دوست داشتنی، اجتماعی، حامی، مودب و با ملاحظه، علاقه مند به رفاه دیگران، همیار، داوطلب در کمک کردن، بخشنده در وقت و انرژی خود، وفادار، سختکوش در راضی نگهداشتن دیگران، گرم و خواهان دوستی با دیگران و محبوب همه است. او همیشه لبخند برلب دارد و بسرعت درخواست دیگران را عملی می کند. در حقیقت افراد خشنود کننده مردم، ظاهر خود را چنین نشان می دهند و با ماسکی که روی چهره واقعی خود می گذارند نمای خود را چنین نشان می دهند.

چرا پیروی از مردم؟

آیا پیروی از جمع همه جا به معنای سالم ماندن، بهتر بودن یا بهتر شدن است؟

وقتی می خواهیم مردم را همیشه خشنود نگه داریم و ملاک آبرومندی خود کنیم باید اول از خودمان چند سؤال مهم بپرسیم:این مردم که در مورد نظرشان صحبت می کنیم، دقیقا چه کسانی هستند؟ آیا جمعیتی واقعی هستند یا فقط ذهنیتی که ما برای خودمان ساخته ایم؟ به فرض واقعی بودنشان آیا نظرشان، نظر درستی است یا غلط؟ چه کسی این اعتبار و ارزش را به حرف آنها داده؟ آیا خود ما و زندگی و سرنوشت ما هم برای این جمعیت فرضی همین قدر اهمیت دارد؟ 

ترس از نداشتن تائید اطرافیان و پذیرفته نشدن، وحشت از نابودی هویت و ارزش های فردی، انکار کننده مشکلات و حتی نپذیرفتن نیازها و حقوق خود، احساس تنهایی کردن، خود را نالایق و زیردست دیدن، تردید نسبت به توانایی ها و مهارت ها ویژگی شخصیت خشنود کننده است

اولا:کدام مردم؟

امام علی(علیه السلام) می فرمایند: مردم بر 3دسته اند: اول عالم ربانی. دوم طالب دانشی که در راه نجات قرار گرفته و سوم مردمان «همج الرعاع»؛ یعنی پشه های سرگردان در باد؛ کسانی که با مختصر وزش بادی تکان می خورند و از جا به در می روند. نه از نورعلم پرتوی گرفته اند و نه به ستون استواری تکیه داده اند (1) و این یعنی این دسته، انسان هایی سرگردان، بی ارزش، بی وزن و بی هویت هستند. به نظر می رسد اکثر اوقات وقتی ما صحبت از حرف مردم می کنیم نظر به همین دسته سوم داریم که اتفاقا دخالت آنها در زندگی ما و دیگران، یکی از علل تلاش ما برای راضی کردنشان است.

اما نکته جالبی که باید بدانیم این است که اتفاقا خیلی وقت ها ما اصلا برای این مردم وجود خارجی نداریم؛ یعنی دقیقا همان هایی که اینقدر به نظرشان اهمیت می دهیم که گاه ما را تا سر حد ورشکستگی مالی و اخلاقی می کشانند. در بیشتر اوقات تصور ما از «حرف مردم» توهمی است که ما داریم. ما می آییم و می رویم و هیچ کس از این جماعت حتی نمی فهمد که ما که بودیم. حکایت این توهم خودساخته، رفتن به دنبال کسی است که خود گمشده است.

دوما: کدام رضایت؟

چطور می شود شما زندگی خود را بر پایه نظر جمعیتی بگذارید که امروز نظری دارند و فردا نظر دیگری. واقعیت این است که نظر این مردم مثل مد و مدل لباسشان هیچ مبنایی ندارد. به نظر شما این شیوه دنباله رو بودن تا کجا و تا چه اندازه می تواند پاسخگوی نیازهای شما باشد؟ این مردم را که خودشان و نظرشان هر روز مطابق جهت باد عوض می شود راضی نگه داشت. واقعیت این است که شما وقتی دنبال آنها می دوید، به آنها نمی رسید. وقتی هم زمین می خورید، همین افراد از روی شما رد می شوند. حالا از خود بپرسید این مردم و نظرشان چه جایگاهی برای شما دارند؟ دوست دارید آبرویتان وابسته به نظر چنین افرادی باشد؟ آبروداری خوب است اما نه با ملاک های مردم.

اما با یک تأمل خیلی مهم در می یابیم، حرف مردم  به هیچ وجه ملاک نیست اما این به این معنا هم نیست که مخالف حرف مردم عمل کردن و ساز مخالف زدن همیشه کار درست و صحیحی است اما باید چه کنیم تا نه سیخ بسوزد نه کباب.

در مقاله بعد راهکارهایی را برای کسانی که گرفتار خشنود کردن دیگران هستید، ارائه می دهیم تا شاید یادبگیرند خودشان را دوست داشته باشند و نگران اینکه «مردم چه می گویند» نباشند.


پی نوشت:

1) نهج البلاغه، حکمت۱۴۷

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

اولین نماز جلال ال احمد پس ازمسلمان شدن دوباره




اولین نماز جلال آل احمد بعد از سال ها بی نمازی از زبان خودش:

”صبح در آشیانه حجاج فرودگاه تهران نماز خواندم. نمی دانم پس از چندین سال. لابد پس از ترک نماز در کلاس اول دانشگاه. روزگاری بودها! وضو می گرفتم و نماز می خواندم و گاهی نماز شب! گرچه آن آخری ها مهر زیر پیشانی نمی گذاشتم و همین شد مقدمه تکفیر. ولی راستش حالا دیگر حالش نیست. احساس می کنم که ریا است. یعنی درست در نمی آید. ریا هم نباشد ایمان که نیست. آخر راه افتاده ای بروی حج و آنوقت نماز نخوانی؟”

شرح حال و هوای نماز صبح بعد از عمری بی نمازی ِ جلال آل احمد در مدینه:

یکشنبه 23 فروردین 43 - سفر حج ، مدینه

بزرگترین غبن این سالهای بی نمازی از دست دادن صبح ها بود . با بویش، با لطافت سرمایش، با رفت و آمد چالاک مردم. پیش ار آفتاب که بر می خیزی، انگار پیش از خلقت برخاسته ای. و هر روز شاهد مجدد این تحول روزانه بودن، از تاریکی به روشنایی، از خواب به بیداری و از سکون به حرکت. و امروز صبح چنان حالی داشتم که به همه سلام میکردم. وهیچ احساسی از ریا برای نماز، یا ادا در وضو گرفتن. دیروز و پریروز هنوز باورم نمیشد که این منم و دارم عین دیگران یک ادب دینی را بجا می آورم. دعاها همه بخاطرم هست و سوره های کوچک و بزرگ که در کودکی از بر کرده ام. اما کلمات عربی بر ذهنم سنگینی میکند و بر زبانم. و سخت هم. نمیشود به سرعت ازشان گذشت. آن وقت ها عین وردی می خواندمشان و خلاص. ولی امروز صبح دیدم که عجب بار سنگینی مینهد بر پشت وجدان. صبح وقتی میگفتم "السلام علیک ایها النبی" یک مرتبه تکان خوردم. ضریح پیش رو بود و مردم طواف میکردند و برای بوسیدن از سروکول هم بالا میرفتند و شرطه ها مدام جوش میزدند که از فعل حرام جلو بگیرند... که یک مرتبه گریه ام گرفت و از مسجد گریختم.

برگرفته از کتاب خسی در میقات ِ جلال آل احمد

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

چگونه خداراعبادت کنیم؟معرفت انسان به خداوندچگونه است؟شماره 1

سلام

هرانسانی ازمنظرخود خدارا را عبادت می کند ادیان مختلف پیروان خودرا به عبادت خدواند تشویق می کند ولی اینکه عبادات حقیقی چگونه عبادتی هست بایدبررسی شود؟

مثلا مثلا مسیحی ویهود ی در روزهای شنبه ویکشنبه به کنیسه وکلیسا می روندبودائیان وهندوها درمعبد های خود عبادت خاصی دارند ومسلمانان که خود دهها فرقه تقسیم می شوند با نمازخواندن وروزه گرفتن خداراپرستش می کنند !

ولی ایا هرپرستش مورد قبول است ؟!

استاد شهید مطهری در تعریف پرستش می گوید: پرستش آن حالتی را می گویند که در آن انسان یک توجهی می کند از ناحیه باطنی خودش، به آن حقیقتی که او را آفریده است و خودش را در قبضه قدرت او می بیند. خودش را به او نیازمند و محتاج می بیند. در واقع سیری است که انسان از خلق به سوی خالق می کند. این امر اساساً قطع نظر از هر فایده و اثری که داشته باشد، خودش یکی از نیازهای روحی بشر است.

یک مثال ساده ای عرض کنم: اگر ما کجاوه ای داشته باشیم و حیوان هایی، خورجین هایی که روی این حیوان ها می گذارند؛ باید تعادلشان برقرار باشد. نمی شود یک طرف پر باشد و طرف دیگر خالی. انسان در وجود خودش خانه خالی زیاد دارد. در دل انسان جای خیلی چیزها هست. هر احتیاجی که برآورده نشود؛ روح انسان را مضطرب و نامتعادل می کند. اگر انسان بخواهد در تمام عمر به عبادت بپردازد و حاجت های دیگر خود را بر نیاورد؛ همان حاجت ها او را ناراحت می کند. عکس مطلب هم این است که اگر انسان همیشه دنبال مادیات برود و وقتی برای معنویات نگذارد؛ باز همیشه روح و روان او ناراحت است.

نهرو مردی است که از سنین جوانی لامذهب شده است. در اواخر عمر یک تغییر حالی در او پیدا شده بود. خودش می گوید: من، هم در روح خودم و هم در جهان یک خلائی را، یک جای خالی را احساس می کنم که هیچ چیز نمی تواند آن را پر کند؛ مگر یک معنویتی. و این اضطرابی که در جهان پیدا شده است، علتش این است که نیروهای معنوی جهان تضعیف شده است. این بی تعادلی در جهان، از همین است. 

ما گمان می کنیم که عبادت، فقط در گوشه ای نشستن و نماز و دعا خواندن است. حال آن که هر عملی از ما که در راستای جلب رضایت خدا و با یاد او صورت بگیرد؛ عبادت محسوب می شود. شما وقتی در انفاق، خدمت به دیگران قصد قربت داشته باشید؛ در حال عبادت می باشید

به چه انگیزه ای خدا را بپرستیم؟

«امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: گروهی در عبادت، به انگیزه دستیابی به منافع اخروی و بهشت، خدا را می پرستند که این رقم عبادت، عبادت تجار و بازرگانان است که هدف، سودجوئی است. گروهی دیگر به انگیزه ترس از عذاب و جهنم، خدا را عبادت می کنند؛ این هم عبادت بردگان است. گروهی هم به انگیزه شکر و سپاس از نعمت های فراوان خداوندی، عبادت خود را انجام می دهند و این عبادت آزاد مردان است.


بر اساس فرمایش علی بن ابی طالب علیه السّلام سه هدف و انگیزه در عبادت خداوند وجود دارد. 1- رسیدن به بهشت و رضوان الاهی. 2- دوری و اجتناب از جهنم. 3- سپاس از خداوند. چون خداوند لایق پرستش است. اگر یک وعده مهمان کسی باشید، یا پزشکی، بیمار شما را از مرگ نجات دهد، تا آخر عمر خود را مدیون میزبان و پزشک، دانسته و هر وقت ایشان را ببینید؛ کرنش کرده و تشکر می نمایید. بندگان، در تمام لحظات بر سر سفره خداوند نشسته اند. هر چه دارند از خداست. وجود، سرمایه، امنیت، سلامتی، خوراک، پوشاک و غیره همه را خداوند ارزانی کرده است. آیا تشکر از چنین شخصیت کریمی، لازم و واجب نیست. کریمی که هر چه عنایت کرده، بی منّت است. پزشک از شما توقع پول دارد، میزبان بشری، معمولا انتظار جبران دارد. ولی خداوند تمام نعمت ها را به انسان داده و توقع جبران ندارد. حال عقل بشر دستور به تشکر از چنین خدایی نمی دهد؟

شما به هر انگیزه ای که تشکر کنید؛ می شود عبادت. چون بشر در تشکر از انسان ها نیازی به آموزش ندارد؛ ولی در تشکر از خدا نمی داند که چگونه تشکر کند که لایق ایشان باشد، نیاز به آموزش دارد. به همین دلیل خداوند انبیا را فرستاده تا راه هدایت بشر و نحوه پرستش خدا را به آن ها آموزش دهند. پس هدف از عبادت، برطرف کردن نیازمندی های خداوند نیست؛ چرا که او وجودی نامحدود، نامتناهی و پیراسته از هر گونه نقص و نیاز و غنی مطلق است. پس احتیاجی به پرستش ما ندارد. در قرآن کریم آمده است: «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید؛ خدا بی نیاز و درخور ستایش است» (ابراهیم، 8) «زیرا هر که خدا را سپاس گوید به سود خود سپاس گفته، و هر که ناسپاسی کند، خدا بی نیاز و ستودنی است»(لقمان، 12)

هدف از پرستش، تکامل خود ماست و عبادت، وسیله تکامل و سعادت ما محسوب می شود. عبادت غذای روح و طعام، مایه قوام جسم است. لذا خداوند در آیات متعددی از باب لطف و رحمتش، دستور عبادت به انسان را داده است. «این است پروردگار شما! هیچ معبودی جز او نیست. آفریدگار همه چیز است، او را بپرستید و او نگهبان و مدبر همه موجودات است»(انعام، 102) در برخی دیگر از آیات به این موضوع اشاره شده است: رعد، 36؛ یس، 22؛ زمر،11؛ اسرأ،24؛ آل عمران 64و...

با عبادت به کجا برسیم؟             

خداوندی که خالق تمام جهان و حتی بشر است؛ نیازی به بشر و عبادتش ندارد. زیرا بشر عبادت کند یا نکند، خدا هست و دنیا و تمام مخلوقاتش موجودند. ولی اگر بشر عبادت کرد -نه فقط نماز و روزه، زیرا تمام افعال ما که بر اساس اطاعت از خدا باشد، عبادت است- اولا در دنیا سعادت مند شده، از زندگی در دنیا و همنشینی با مؤمنین لذت می برد، حیات و ممات او دارای انگیزه می شود.

ثانیا در آخرت هم سعادتمند می شود. کسی که در دنیا، لاابالی است، هر روز به فکر خودکشی است و در زندگی بی هدف است. لذا هر روز خسته تر از روز دیگر است. ولی انسان مؤمن به دلیل انگیزه الاهی که دارد؛ هر روز شادتر از روز دیگر و فعالتر از روزهای گذشته است و در صدد جلب رضایت خداوند است.

ثالثا با عبادت به کمال مطلق(خداوند متعال) و رضوان او می رسیم که از هر چیزی زیباتر و شیرین تر است.

چه کنیم تا عبادت ما برای خدا باشد نه برای حب ذاتمان؟

اگر عبادت ما برای دریافت مزد(بهشت) و ترس از جهنم نباشد؛ می شود عبادت برای خدا. سعی کنیم در انجام عبادت به فرمایش امیر المؤمنین علیه السلام شبیه تاجران و بردگان خدا را عبادت نکنیم بلکه بخاطر تشکر از نعمت هایش و این که کمال مطلق است و لایق پرستش است او را عبادت کنیم.

بلا تشبیه، والدین به ما کمک مالی کنند یا نکنند؛ لایق احترامند. از احترام ما تشکر کنند یا نکنند؛ لایق احترام هستند. به ما محبت کنند یا نکنند، لایق احترامند. انسان به پدر احترام می گذارد به قصد رسیدن به ارث یا ترس از محروم شدن از ارث و یا چون لایق احترام است. معلوم است که گزینه آخری کاملتر است. خداوندی که صاحب کون و مکان و رازق مادی و معنوی ماست، لیاقت پرستش ندارد؟

وقتی عبادت، واقعی شد یعنی خدا را بخاطر خدائیتش بپرستیم؛ می فهمیم که اگر خداوند به ما بهشت رضوان و دوری از جهنم را عطا می کند؛ این ریشه در فضل الاهی دارد. زیرا با عبادت و اعمال نیک (روزه و نماز و. ..) ما مستحق چیزی نمی شویم. از خدا طلبی نداریم. زیرا هر کار خیری که انجام داده ایم؛ با سرمایه خداست.

مثلا اگر انفاق کردیم؛ سرمایه اش، متعلق به خداست. وجودمان هم متعلق به خداست. عقل سالم و بدن سالم را خدا به ما داده است. پس با سرمایه خدا کار خیر انجام دادیم؛ چه توقعی داریم؟

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

توضیحات یک بلاگر حزب اللهی درباره "چادری های بدحجاب".



chadorbad

مسئله ای بسیار نگران کننده و بیمارگونه در پوشش برخی خانم های چادری و اهل حجاب به چشم می خورد که ضرورت داشت تا در مورد آن یک موضعگیری رسانه ای انجام شود.

وقتی فلسفۀ حجاب درست برای افراد مختلف تبیین نشود، با رفتارهایی مواجه می شویم که به اسم رعایت حجاب و پوشش تناقضاتی را با اصل و فلسفه و اجزاء حکم حجاب دارد.

فلسفۀ حجاب، دور کردن ذهن و اندیشۀ زن و مرد از نگاه و توجه جنسیتی به نامحرم است. واضح است که اسلام، که دین مدیریت و راهنمائی بشر برای زندگی سعادتمند و توجه کامل یه همه ابعاد وجودی او است، مخالف بی توجهی و حذف یک یا برخی از ویژگیهای ذاتی وی مانند کشش و غریزه جنسی است، بلکه هدف اسلام، قراردادن این حس و ویژگی در مسیر صحیحی است که از ابتدا برای آن در وجود انسان نهاده شده است.

براین اساس، اسلام هرگز مخالف برخورداری انسان از این حس، یا مخالف برقراری روابطی حساب شده میان زن و مرد نیست و از سوی دیگر اسلام خود مشوق امر ازدواج و تامین بهینه نیاز جنسی انسانها است. برای نمونه اسلام جوازهای مشخصی را برای مرد و زن در امر ازدواج برای اطلاع یافتن بیشتر از ویژگیهای جسمانی و ظاهری طرفین قرارداده و برخی نگاهها که بین زن و مرد تا قبل از ازدواج حرام قطعی است، برای امر ازدواج، تجویز می شود.

تردید نکنید که این لباس را هم به اسم چادر به فروش می رسانند !

 

اما رواج یافتن خودنمائی ها و جستجوگریهای جنسی و توجه به آراستگیها و زیبائیهای مادی و جسمی بین زن و مرد در محیط بیرون از خانواده، امری است که جوامع انسانی را در سراشیبیهای انحطاط قرارداده و اسلام با شناختی کامل و همه جانبه نسبت به ابعاد و ماهیت این وضعیت و تاثیری که وجود و یا عدم وجود حجاب به شکل متقابل بر جامعه و فرد دارد، سیاستهایی اجتماعی و فردی را در این رابطه مشخص کرده است.

 

استغفرالله ربی و اتوب الیه ! 
شاهکارهای طراحان مد اسلامی!!

 

سیاست اسلام در رابطه با موضوع حجاب بر دو پایه اساسی "ستر کامل " و "عدم تبرج" مستقر است و هرآنچه که این دو اصل را خدشه دار نماید نفی می کند. اصل ستر، بر ضرورت پوشانیده شدن بدن از نامحرم تاکید دارد و طی آن انسان مکلف بایستی همه نواحی بدن که دیدن آن بر نامحرم حرام است را از دید او دور نموده و "بپوشاند" . اما آیا صرف پوشاندن بدن و قراردادن مانعی بین دیدگان بیننده و موضوع اصلی می تواند بعنوان عامل کاهنده ی تحریکات و توجهات عمل نماید ؟ یا اینکه در صورت عدم رعایت برخی نکات دیگر، می تواند بعنوان عاملی در جلب دیدگان و تمرکز توجهات جنسیتی درآید؟

 

نمایش موی سر و آرایش کردن ، علت انتخاب به عنوان 
بانوی محجبه ودریافت گل؟!

 

روشن است که اگر عامل بازدارنده ، به شکل یک عامل تشدیدکننده مورد استفاه قرار گیرد، هرگز کارکردی در راستای امر حجاب نخواهد داشت. استفاده از پوششهایی که حجم بدن را نمایش داده و چهارچوب و ویژگیهای کلی بدن مخاطب را در دید نامحرم قرار می دهد، به همین دلیل بصراحت برای فرد مکلف ممنوع می باشد.

 

یک بانوی چادری !!!

 

دقت کامل در این زاویه ، ضرورت و منطق اصل و حکم دوم اسلام در امر حجاب را روشن می کند و آن ، تبرج است. تبرج ، یعنی در دید قرارگرفتن و شاخص شدن و مورد توجه قرار گرفتن. یعنی فرد مرتکب اقدامی شود که منجر به قرار گرفتن خودش در دید عمومی گردد. مانند فردی که از یک برج بالا رفتن  وخود را بواسطه ی آن برج در اوج توجه و نگاه مخاطبین قرارداده و خود را بدست خود شاخص نماید.


 

این همه تبرج ، برای خنثی کردن "کمی" رنگ مشکی !؟
بکراند تصویر اگر روشن بود معلوم میشد مشکی چقدر در اقلیت است

 

بواسطه ی ضرورت پرهیز از تبرج، پوشیدن البسه تنگ و چسبان برای زن و مرد در محیط عمومی منع شده است و با درک منطق عمیق حکم دوری از تبرج از فلسفه ی حجاب مشخص می گردد که ارتکاب چه اقداماتی در طراحی لباس بعنوان حجاب با فلسفه ی حجاب متناقض است.

درحالیکه در پوشش بانوان محجبه، رنگ تیره و مشکی بعنوان پایه و اصلی ترین فاکتور مخالفت با تبرج انتخاب می شود، استفاده از البسه و روسری های رنگی به شکلی که از زیر چادر خارج شده و در دید عموم قرار گیرد، خصوصا استفاده از رنگهایی که بیشترین تضاد با رنگ مشکی را ایجاد می کنند - مانند رنگهای روشنی همچون زرد و سفید - نشان از تضاد، دوگانگی و ضعف منطق و نا آشنایی فرد با منطق حجاب و حرکت وی در خلاف جهت ضرورت و حقیقت حجاب اسلامی است.

 

حجاب و چادر فقط برای پشت سر است ؟

 

استفاده از آرایش توام با استفاده از چادر، بیرون قراردادن موی سر از چادر، استفاده از البسه های جدیدی که به اسم چادر رواج یافته اند و کمترین شباهتهایی با چادر دارند و نقائصی حیرت آور در تامین حجاب داشته و به وضوح از یک مانتو حتا از پوشیدگی کمتری برخوردارند و برای مثال، در محدوده سرآستین ، کوتاهتر از حد حجاب طراحی شده و یا در آن ناحیه گیپور دوزی شده اند -که با شکل توری خود  ، ساتر نیست - از جمله مصادیق آن است.

 

تنها تفاوت این لباسها با البسه های کاملا زننده آن است
که موی سر مدل بیرون نیست !! النگو هم استفاده کرده اند چیزی کم نباشد!

 

و مسئله دیگری که بر اسای منطق ضرورت دوری از تبرج درک آن کاملا روشن است، دوری فرد مسلمان از رفتارهایی است که با فلسفه و منطق حجاب منافات دارد. رفتارهای جلب توجه کننده میان زن و مرد نامحرم، مانند خنده های بلند زنان در محیط حضور نامحرم، رفتارها و اقدامات مخالف متانت و آرامش مانند شوخی های فیزیکی یا کلامی با نامحرم یا در دید نامحرم، ارتباط گیری های مستقیم با نامحرم و بگو بخندها و برقراری گفتگوهای بیرون از چهارچوب سلامت اخلاقی مورد توصیه اسلام از نمونه های آن است .

 

این است حجاب اسلامی؟!!

 

تمامی آنچه که بعنوان مصادیق رفتارهای متعارض با فلسفه و منطق پوشش در اسلام گفته شد میوه های زقوم بی توجهی به اصل تبرج است و منجر به شکل گیری رفتارهای بیرون از قاعده ی اخلاقی و توصیه های عمیق و حساب شده ی اسلامی در مورد روابط زن و مرد است که گاه منجر به بروز پدیده ای بنام چادری بد حجاب می گردد.

"ابوذر منتظرالقائم"
۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

درد بد‌حجابی، کجا درمان می‌شود؟بی غیرتی به بی حجابی و بی حیایی زنان ایرانی می انجامد!

بی حجابی زنان ایران

مانتو جلوباز و بدون دکمه و ساپورت



خیلی وقته ما شاهد مد شدن یک مدل جدید در سطح شهر هستیم. این مانتو ها بیشتر شبیه به شنل هستند و هیچ دکمه ای در قسمت جلو ندارند. این مانتو ها تحت عنوان مانتوی جلوباز به همراه ست شلوار ساپورت در بازار عرضه میشن.
نکته جالبش اینجاست که خانم های مصرف کننده این مدل ها که بعضا بی حجاب هستند، به راحتی در سطح شهر تردد می کنند و وقتی هم که به نزدیکی گشت ارشاد می رسند دو سر جلوی مانتو رو با دست نگه میدارند تا مانتو کاملا پوشیده بشه! همین که از نزدیکی گشت ارشاد دور شدند مانتو رو رها می کنند و مجددا با همون وضعیت زشت به راه خودشون ادامه میدن تا گشت ارشاد بعدی!
در یک نگاه ساده به این نوع پوشش میشه متوجه شد که طراح لباس داره چشمان عابران رو به یک نقطه خاص در بدن خانم ها معطوف میکنه. در اصطلاح چشم ها درحالی شرطی شدن هستند.
این مدل از مانتو به شدت در اینترنت داره تبلیغ میشه و اکثر مانتو فروشی ها هم در حال عرضه اون به مشتریان هستند.
مسئولین کجان؟

بی حجابی علنی در ایرانبی حجابی زن در ایران

 این روزها در مانتو فروشی ها، مانتوهای گشاد با طرح ایرانی اما بدون دکمه و مانتوهای کوتاه که آستین های کوتاهی هم دارند به چشم می خورند، مانتوهای مشکی بلند که تمیز هم دوخته نشده اند. در این میان، متأسفانه مانتو فروشی که مشتریان بیشتری هم دارند، مدل های متنوعی از مانتوهای کوتاهی دارند که این مانتوها آستین های کوتاهی هم دارند.

به گفته یکی از فروشندگان، یک تولید کننده مانتو، پارچه های برش داده شده مانتوهای گشاد( بدون دکمه )را برای دوخت در میان زنان خانه دار شهرستان گنبد(که برایشان چرخ خیاطی تهیه کرده است) توزیع می کند و بعد وارد بازار تهران می کند. اینکه چرا این مانتوها بدون دکمه هستند یا برای سود بیشتر تولید کننده از نظر دستمزد کارگر و خرید دکمه و غیره بوده یا اینکه ایده ای برای تولید می تواند باشد. به هر حال با گشتی در بازار تهران می توانید مانتوهایی از 25 تا 150 هزار تومان را خرید. اما طبق گفته فروشندگان مانتو؛ برای خیلی ها قیمت مانتو مهم نیست بلکه مدل آن مدنظرشان است. همچنین بازرسی از هیچ مدل عرضه شده صورت نمی پذیرد.

آن طور که به نظر می رسد، تولید مانتوهای تنگ، کوتاه با آستین های کوتاه  در حالی صورت می گیرد که هیچگونه نظارتی از سوی مراجع ذیصلاح صورت نمی گیرد و بنابراین در بازاری که فروشندگان به دنبال سود بهتری هستند  و بدون تردید سراغ تولید کننده ای می رود که مدل مانتوهایی را تولید می کند که از استقبال عمومی بیشتری برخوردار است.

چادر مشکی، از طریق امارات، کره‌جنوبی، چین و هند وارد کشور می شود

چادر مشکی در بازار پارچه فروش های مولوی بین 60 هزار تومان تا 300 هزار تومان است و بستگی دارد که پارچه چادری برای ژاپن باشد یا کره یا کشورهای متفرقه دیگر و پارچه چادری ژاپن، گران تر است.این پارچه ها ، عمدتا از طریق امارات، کره‌جنوبی، چین و هند وارد کشور می شود.

سود واردات پارچه چادر مشکی، مانع از تولید آن در کشور شده و در حال حاضر 95درصد نیاز بازار از طریق واردات تأمین می‌شود، کارخانه حجاب شهرکرد هم مقدار محدودی تولید پارچه چادر مشکی دارد که فقط حدود 5 درصد از نیاز بازار را جوابگو است .

با ورود مدل های مختلف چادر در کشور چون چادر ملی، چادر دانشجویی، چادر جلابیب، چادر لبنانی، چادر قجری و... این مدل چادرها هم با توجه به پارچه های وارداتی آنها از 60 هزار تومان شروع می شود تا حول و حوش 150 هزار تومان. البته بعضی از مدل های آنها که با سنگ ها و دوخت هایی تزئین شده اند و شکل مجلسی به خود گرفته اند رقم هایی بسیار بالاتر دارند.

با این اوصافی که از بازار پوشاک عفاف و حجاب جامعه صورت گرفت، آنچه که پوشش را برای بسیاری از بانوان تعیین می کند مد روز است نه صرفا قیمت کالای مورد نیاز افراد. بنابراین چرایی نوع پوشش عده ای از بانوان جامعه را باید از منظر دیگری مورد بررسی قرار دهیم .

رسانه ای به نام پوشش

سبک زندگی ما در پوشش، مدل مو، رفتار و غیره برای خود پیامی دارند و به تعبیری خودشان رسانه هستند و بر رفتار دیگران تاثیر می گذارند. حجاب کامل و درست به عنوان نماد مثبت در ترویج دین کارکرد و اثر دارد و نقص و خلا آن نیز بالطبع اثرات منفی  بسیاری را بروز می دهد. اگر فرد در یک جامعه ای زندگی کرد که احساس کرد، خانم ها عمدتاً حجاب دارند، ناخوداگاه حجابش تغییر می کند و اگر بالعکس فرد در محیطی زندگی کرد که دید بی حجاب اند و روابط شان  آزاد است، ناخودآگاه  احساس می کند در اقلیت قرار گرفته و فکر می کند که باید مثل آنها شود.

پوشش بر روی مسائل اقتصادی هم اثرگذار  است به این معنا که زمانی زنان مسلمان، محجبه باشند، حجاب آنها باعث می شود تا از لوازم آرایش، انواع و اقسام لباس های رنگارنگ و آرایش های مختلف دور شوند و این یک فاکتور اقتصادی تعیین کننده است.

وقتی می خواستیم از حجاب حرف بزنیم، به یک مروارید در صدف اشاره کرده ایم و حجاب را به عنوان یک التزام اعتقادی مطرح کرده ایم و از بعد فرهنگی و اجتماعی آن غفلت کرده ایم.

چند بار صدا و سیما با یک خانم متخصص پولدار چادری گفتگو کرده است؟

در صدا و سیما نگاه مهربانانه ای با حجاب نداشته و آن گونه که شایسته این دستور الهی است برای تبیین و بیان درست و قابل قبول آن تلاشی صورت نگرفته است و بیشتر اوقات در ذهن مخاطبان تلویزیون زنان محجبه، زنانی بدبخت و فلک زده و بیچاره  به تصویر کشیده شده است و متاسفانه این گونه تصاویر هم ماندگاری زیادی دارند و در مقابل رسانه ملی خانم محبوب، موفق و مورد توجه جامعه را با پوشش مانتو و به مد روز نشان داده است. تصویر بانوان مجرم نیز همیشه با پوشش چادر در رسانه نمایش داده شده است.

در کیوسک مطبوعات چند تا مجله را می توانید نام ببرید که در صفحه اول آنها تماما  تصویر یک بازیگر یا بازیکن یا خواننده را به تصویر نکشیده باشد و با یک بانوی محجبه که در عرصه های مختلف علمی، ورزشی و یا خانوادگی موفق بوده است مصاحبه کرده باشد؟

همه این اتفاقات از این بابت رخ داده  است که بسیاری از متولیان فرهنگی کشورمان اعم از اساتید حوزه و دانشگاه و ... همیشه به خود و خانواده شان نگاه کرده اند و هرگز خود را در معرض تحولات پر سرعتی که در سطح جامعه در حال رخ دادن است قرار نداده اند.

در سال های اخیر تعدادی از دانشجویان  در راستای تبلیغ درست دین و زیبایی های حجاب اقدام به تاسیس مؤسسات دانشجویی  نموده اند که خوشبختانه توانسته اند با وجود ایده های کاربردی و  خود در مدارس و دانشگاه های سطح تهران به نتایج خوبی دست یابند و نگاه درست به حجاب را در میان دانش آموزان و دانشجویان آموزش دهند. اما این نوع مؤسسات نیازمند توجه و حمایت جدی افرادی هستند که می خواهند ثروت خود را در راه دین و فرهنگ نسل جوان جامعه هزینه کنند.

همت نویسندگان متعهد در راستای تالیف کتاب های تاثیرگذار در قالب داستان و رمان های جذاب با موضوع اند. قالب نسل جوان به دنبال مطالعه رمان های جذاب هستند که بسیاری از آنچه را می خوانند می خواهند در سبک زندگی خود پیاده کنند. بنابراین این کار فرهنگی می تواند فضایی مناسب را برای نسل جوان طراحی کند به طوری که با به تصویر کشیدن دختران و بانوان محجبه که بسیار تاثیرگذار و موفق وارد سبک زندگی جوانان شود.

اهتمام فیلمنامه نویسان و کارگردانان در راستای تولید فیلم و سریال های با موضوع حجاب و عفاف در قالب خانواده های موفق از دیگر فعالیت های هنری است که سال ها است از پرداختن بدان غفلت شده است. همیشه داستان های سینمایی که در آن جریان زندگی یک خانواده به تصویر کشیده می شود، از استقبال خوبی برخوردار بوده است. بنابراین پرداختن به خانواده های موفق که از همه لحاظ کامل هستند اعم از دینی، علمی می تواند در قالب یک نمایش بی نظیر در ذهن ها بماند و در سبک زندگی افراد جامعه تاثیرگذار باشد.

تهیه و توزیع مجلات و رسانه های مکتوب در زمینه معرفی سبک زندگی دختران و بانوان محجبه متخصص که توانسته اند در راستای علایق خود و مطابق اصول دین اسلام به موفقیت های قابل توجهی دست یابند.

همیشه جلسات پرسش و پاسخ مورد توجه عموم جامعه بوده است بنابراین حضور اساتید حوزه و دانشگاه در مدارس و دانشگاه ها و برپایی جلسات منظم پرسش و پاسخ در میان دانش آموزان و دانشجویان با موضوع چرایی حجاب و عفاف می تواند به بسیاری از سؤال هایی که تا به امروز جوانان پاسخ قانع کننده ای را برای آنها دریافت نکرده اند جواب داده شود.

خانواده از مهمترین و اساسی ترین افراد تاثیرگذار در نوع پوشش فرزندان شان می باشد، بنابراین بصیرت افزایی پدران و مادران با برگزاری کارگاه های با کیفیت و با حضور اساتید نام آشنا و متبحر در زمینه حجاب می تواند به آگاهی مادران و پدران بیافزاید و آنان را در مقابل سؤالات فرزندانشان توانمند کند.

در کنار تمام این فعالیت های فرهنگی اهتمام جدی تک تک افراد جامعه به امر به معروف و نهی از منکر و بازرسی و نظارت جدی و مستمر نهادهای موظف به این امر مهم و حضور و بکارگیری افراد متعهد و وظیفه شناس در امر نظارت و بازرسی می تواند از دیگر راهکارهایی باشد که امروز جامعه اسلامی مان بدان نیازمند است.

گرچه برای فرهنگ سازی و نهادینه کردن حجاب در میان کودکان و نوجوانان و جوانان و خانواده های آنان دیر شده است اما "هرموقع ماهی را از آب بگیریم تازه است".

بدحجابی به تازگی به یک مسئله ای عادی حتی در خیابان های شهر تبدیل شده است و گویا برخی به کل ،ایران را با اروپا اشتباه گرفته اند و در برابر اینگونه اقدامات ،مسئولان ما فقط سکوت اختیار کرده اند. هر چند این مسئله توسط اقلیتی اندک صورت می گیرد اما قبح شکنی همین اقلیت در جامعه اسلامی پیامدهای نامطلوبی را در آینده به دنبال خواهد داشت.


۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

مشاوره چند همسری:اگه خانمم بفهمه زن دوم بگیرم چیکارکنم؟!

سلام

شاید شنیده باشید بعضی از آقایون علی الرغم اینکه متاهل هستند، و میدونند که اگه خانمشون متوجه بشه زندگیشون با چالش روبرو میشه، اما با این وجود به دور از چشم خانم اول تن به ارتباط(ازدواج) با خانم دیگه ای میدهند؟

به اعتقاد شما عوامل چنین رفتاری چه مواردی هستند و چطور میشه از بروز چنین رفتارهایی جلوگیری کرد؟[



*****
اگر مردی تصمیم به ازدواج مجدد گرفت، باید در قدم اول ببیند که آیا همسر اولش قابلیت پذیرش این موضوع را دارد یا نه.
اگر قرار است دوباره ازدواج کنید باید جوانب روابط همسر و خانواده اش و خودتان و خانواده تان را بسنجید.

در این نوشته به بیان مهارت هایی خواهیم پرداخت که مردانی که قصد ازدواج دوم دارند و همچنین همسران آنان، قبل از هر چیز باید آن ها را فرا بگیرند تا شاید حوادث تلخ در جامعه نباشیم.نوربخش کارشناس و مشاور خانواده معتقد است که اگر مردی تصمیم به ازدواج مجدد گرفت، باید در قدم اول ببیند که آیا همسر اولش قابلیت پذیرش این موضوع را دارد یا نه. نظر این مدرس دانشگاه را بخوانید...

دلایل تصمیم به ازدواج مجدد را به زن اول تان بگویید
اگر مرد بتواند با همسر اولش صحبت کند و نقایص یا مشکلاتی را که باید برطرف شود، با او مطرح کند شاید دیگر به ازدواج مجدد نیاز نباشد. ولی اگر مسئله با گفت و گو حل نشد یا اصلا حل شدنی نبود، مثلا زنی بچه دار نمی شود و مرد به خاطر داشتن فرزند تصمیم به ازدواج مجدد می گیرد، باز هم باید آن مشکلات را به همسرش بگوید و اعلام کند که فقط به این دلیل تصمیم دارم با یک زن دیگر ازدواج کنم و به هیچ عنوان دوست ندارم که زندگی الانم نابود شود. بالاخره متلاشی شدن زندگی، آسیب های زیادی برای زوج ها و فرزندان دارد. مرد باید از همسر اولش بخواهد که با همسر دوم زندگی کند و تعامل مثبت داشته باشد. مرد باید مساوات را بین هر دو همسرش رعایت کند که این مدیریت بسیار حساس و سخت است. چنین مردهایی باید توان جسمانی و روحی بالایی داشته باشند تا در مشکلات این نوع زندگی کم نیاورند. این مدیریت از تقسیم مساوی زمان بودن با هر دو همسر شروع می شود و تا تقسیم عادلانه محبت بین این دو ادامه می یابد.

غالبا زندگی با هوو در یک منزل امکان پذیر نیست
غالبا زن اول و دوم نمی توانند در یک خانه و زیر یک سقف زندگی کنند چون در این حالت ریشه اختلافات خیلی گسترده می شود. همسر اول و دوم را اصلا نمی شود در یک طبقه از خانه مدیریت کرد. بنابراین مرد باید قدرت مالی برای تامین مسکن و نفقه هر ۲ همسرش را داشته باشد. البته اگر هر ۲ خانه، در یک آپارتمان هم نباشد بهتر است، زندگی همسر اول و دوم در یک منزل، زندگی را به میدان جنگ تبدیل می کند و باعث رقابت و حسادت زیادی بین همسران می شود که به هیچ وجه توصیه نمی شود.

هیچ زنی، هوو دوست ندارد
مهم ترین فلسفه ازدواج به دست آوردن آرامش و امنیت است. باید بپذیریم که یک دختر با ازدواج به دنبال کسب امنیت و آرامش است، آرزویی که با حضور یک زن دیگر در کنار همسرش از بین می رود. حالا چه دلایل شوهرش برای ازدواج مجدد منطقی باشد چه غیر منطقی، آن چه مهم است این که معمولا هیچ زنی دوست ندارد شوهرش به فکر ازدواج دوم بیفتد.

مردها قبل از گرفتن زن دوم حواس شان باشد که...
اگر مردی تصمیم به انتخاب همسر دوم دارد باید حتما آگاهانه و با دلایل منطقی این عمل را انجام دهد. مرد باید بداند که زن اول از حضور یک رقیب در زندگی اش رضایت قلبی ندارد و اگر می بینید که مردانی با ۲ همسر زندگی به ظاهر آرامی دارند، شاید زن اول دارد می سوزد و می سازد چون می بیند چاره دیگری ندارد. در چنین زندگی هایی معمولاً در صورت رعایت نکردن عدالت همسر اول آسیب های زیادی می بیند. در چنین خانواده هایی بچه ها رشد کافی ندارند. مردها در این مواقع باید حواس شان به همه این آسیب ها باشد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

محاسبه سرعت فرشتگان.

انواع فرشتگان  و عکس های آنان




بسیار عجیب است که مسلمانان از معادله ی دیگری استفاده می کنند تا این مطلب را آشکار نمایند که فرشتگان به سرعت نور شتاب می گیرند.

قرآن آنها در یک آیه بیان می کند که ظاهرا زمان برای فرشتگان با سرعت ثابت از برای انسانها کمتر می گذرد.

که این مطلب با نسبیت خاص اینشتین صدق می کند که در آن نیز در سرعتهای بالا زمان برای اشیایی با آن سرعت آرام تر می گذرد.

مسلمانان از نسبیت خاص اینشتین و این آیه استفاده کرده اند تا از این مطلب که فرشتگان در حقیقت به سرعت نور شتاب می گیرند حمایت کنند.

 

آیه: "فرشتگان و ارواح در یک روز به او (مذکر) صعود کردند که این معادل پنجاه هزار سال برای انسان است"!

 

در اینجا فرشتگان یک روز را معادل پنجاه هزار سال برای انسان گذر می کنند. (زمان در مقابل زمان و نه زمان در مقابل فاصله مانند آیه ی قمری قبل).

 

اگرچه طبق نظریه ی نسبیت خاص اینشتین و بوسیله ی این تغییرات زمان (تاخیرات زمانی) بدست آمده به عنوان یک ادعا از مسلمین (که واقعا آن فرشتگان به سرعت نور شتاب می گیرند) را می توانیم تصدیق یا انکار کنیم.

این ادعا می تواند در دو دقیقه تصدیق شود که آنگاه هیچ نیازی به عقاید کورکورانه نخواهد بود.

آلبرت اینشتین یک مسلمان نبود اما یهودی ای بود که نظریه ی معروف نسبیت خاص را ارائه داد.

هرچه سرعت بیشتر بشود زمان آرام تر می گذرد.

در بیرون یک میدان گرانشی زمان اینگونه است:

 

∆t= ∆t0/ (1-v^2/c^2) ^0.5

 

جاییکه ∆t0 زمانی می باشد که برای متحرک بوسیله ی متحرک معادل است.

∆t زمانی است که برای متحرک معادل گذر ایستگاهی است.

V سرعتی است که به شاهد ایستگاهی نسبت داده می شود.

∆t0 زمانی است که برای فرشتگان می گذرد. (یک روز).

∆t زمانی است که معادل زمان برای انسانها است. (پنجاه هزار سال قمری در دوازده ماه قمری بر سال قمری در 27.321661 روز بر ماه قمری).

و V سرعت فرشتگان در این مورد است. (که ما قصد داریم آنرا حساب و با سرعت شناخته شده ی نور مقایسه کنیم). سرعت نور در خلا 299792.458 کیلومتر بر ثانیه است.

 

از معادله ی بالا می توانیم آن سرعت ناشناخته را حساب کنیم:

 

v=c (1-∆t0 ^2/∆t^2) ^0.5

 

حال بهتر است اظهارات مسلمین را در معادله جایگزین کنیم و ببینیم که فرشتگان مسلمین واقعا به سرعت نور شتاب می گیرند یا نه؟

ارقام را از آیه در این معادله جایگزین می کنیم:

 

v =c (1-(1^2/(50000*12*27.321661)^2))^0.5

v = c * 0.99999999999999981

v = 299792.4579999994 km / s

 

این اتساع زمانی (تغییرات زمانی) نشان می دهد که فرشتگان در بیرون از میادین گرانشی به سرعت نور شتاب می گیرند. (کمی کمتر از سرعت نور زیرا جرم دارند).

این نمی تواند یک تصادف باشد زیرا سرعت حساب شده دقیقا یکسان با آیه ی قمری قبلی همچنین در بیرون از یک میدان گرانشی است.

مسلمانان همواره می پرسند که چگونه یک مرد بی سواد 1400 سال پیش توانسته اتساع زمانی و هسته نسبیت را بدست آورد!

پس قرآن کلام خداست.

 

"با تشکر"

ترجمه (انگلیسی به فارسی): علیرضا یعقوبی

منبع: http://www.speed-light.info

- See more at: http://www.hupaa.com/20000000000002789/%D8%A7%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D8%B9-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86#sthash.alVRwqoT.dpuf
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی

چگونه ممکن است بین شیعه و سنی وحدتی شکل بگیرد و حتی حرمت خون حضرت زهرا ( س) پاس داشته نشود؟*

این وحدت به مقتضای منطق قرآنی است که حتی غیر مسلمانان را هم دعوت به اتحاد با مسلمانان در ذیل شعار مشترک نموده است.

قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ (٦٤ آل عمران) بگو: « ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جز خدا را نپرستیم، و چیزی را شریک او نسازیم، بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد»

و بسیار روشن است که اشتراک شیعه و سنی، خیلی بیشتر و قوی تر از اشتراک بین مسلمان و غیر مسلمان است.

و اصولا با توجه به منظور از وحدت، که به معنای کنار گذاشتن عقاید خود نیست، هیچ کس نمی تواند در ممدوح بودن این وحدت شک کند، مگر آنکه به قرآن توجه نکرده باشد که حتی نیکی به کفار را هم منع نکرده

(لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ)[سورة الممتحنة ۸]
الله شما را از نیکی‌کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در (امر) دین با شما نجنگیده اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند، نهی نمی‌کند، بی‌گمان الله عدالت پیشگان را دوست دارد.

این ها برای شیعه روشن تر است، که امام آنها، سالهای متمادی در بین خلفای اهل سنت با مدارا عمل کرده و حتی در مواضع متعدد به خاطر مصالح اسلام به آنها کمک نیز کرده است.

و توجه به این نکته لازم است که در وحدت با اهل سنت، با کسانی مواجه هستیم که حاضر به قبول ماجرای شهادت حضرت زهرا ( س) نیستند. نه آنکه با حضرت زهرا (س) خصومتی دارند.

و در کل لازم است توجه شود که دشمنان اسلام به دنبال تفرقه اندازی هستند، تا هیمنه مسلمانان را نابود کنند و قرآن در این باره هشدار داده که

(وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ)[سورة اﻷنفال ۴۶]
و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید, وبا همدیگر نزاع نکنید, که سست شوید, وقوت (ومهابت) شما از میان برود, وصبر کنید, بی گمان خداوند با صابران است.

پس باید بسیار نسبت به تحریک احساسات از سوی دشمنان مراقب بود.

۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مm نصراصفهانی