افسانه گنج میلیاردی بابک زنجانی وداستان علی بابا وچهل دزدبغداد؟!


بی شک داستان "علی بابا و چهل دزد بغداد" از سری داستانهای هزار و یک شب را شنیده  یا خوانده اید، همان چهل دزدی که مال واموال مردم بغداد  را به غارت می بردند و...

قصه ازانجا شروع می شود یک روز که علی بابا برای چیدن هیزم به جنگل رفته بود، ۴۰ دزد را دید که به سراغ گنجینه خود رفته بودند.گنج در دل غاری قرار داشت که با یک رمز در غار باز می‌شد. ‘افتاح یا سیم سیم’ . علی بابا بعد از اینکه دزدان وارد و خارج شدن و رمز ورود و خروج را متوجه شد وارد غار شد و مقداری از طلاها را برداشت و از غار بیرون آمد به گونه‌ای که دزدان متوجه نشوند.بعدآ علی‌بابا از همسر بردار خود ترازوی طلب کرد تا بتواند میزان طلاهای خود را اندازه‌گیری کند.همسر قاسم از روی کنجکاوی  روی کف‌های ترازو را چرب کرد تا ببیند علی‌بابا برای چه به ترازو نیاز پیدا کرده و بعدآ دید که کف ترازو یک سکه چسبیده است و موضوع را به قاسم گفت و قاسم علی‌بابا را مجبور کرد که پرده از راز خود بردارد. علی بابا رمز ورود و خروج به غار را به قاسم گفت.


وروایت بابک زنجانی  علی بابا امروزی ودور زدن چهل دزدایران

بابک زنجانی چگونه میلیاردرشد ؟

بگفته خودش داستانی شبیه علی بابا برای شما روایت می کند که پیش اساتید رمز رموز برداشت پول ازگنج خزانه بانک مرکزی رایک شبه یادگرفته ودرنیمه شبی وارد خزانه گشته با وباگفتن رمز جادیی خزانه بازشدی وهمه پول ها به حساب مبارک بابک زنجانی رفتنی ومردم ایران ازشنیدن این داستان فغان وزاری بسیارکردندتا اینکه بابک زنجانی باروزنامه ها وهفته نامه های پرتیراژراز دزدی ها خودرابرملاکردی...


بابک زنجانی یک متخلف اقتصادی است که توانسته با استفاده از رانت های دولتی 13 هزار میلیارد تومان از درآمدهای حاصله از فروش نفت را به غارت برده و از این مبلغ کلان در کشورهای خارجی و خاور میانه سرمایه گذاری نماید که این واقعا جای بسی تاسف دارد.

این رقم دزدی از بیت المال و سرمایه مردم 4 برابر بیشتر از اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی است ولی در رابطه با اختلاس 3 هزار میلیار د تومانی همه حساس بوده ودر مطبوعات و رسانه ها سر و صدای زیادی به پا کرد ولی در رابطه با پرونده بابک زنجانی آن حساسیت لازم و برخورد مناسب صورت نپذیرفت.

بابک زنجانی  در گفت وگو با هفته نامه «آسمان» روایت جالبی از روزهای سربازی و کار برای رئیس کل بانک مرکزی بازگو کرده است. روزهایی که مقدمه میلیاردر شدن او بود. این بخش از گفت وگوی […]


این بخش از گفت وگوی زنجانی را بخوانید: شما در جایی گفته بودید که در بانک مرکزی سربازی کرده اید و راننده رئیس کل بانک مرکزی بودید. سرباز رئیس کل بانک مرکزی شدن کار ساده ای نیست. قبول دارید؟ لطفا صادقانه بگویید.

صادقانه می گویم زمانی که به سربازی رفتم در سپاه تقسیم شدم. من را به اردکان یزد فرستادند. سه ماه اول آموزشی ام آنجا بود. از آنجا به پادگان ولیعصر تهران منتقل شدم. در بین سربازها، مرتب تر بودم و تمیزتر می نوشتم. بنابراین من را به قرارگاه فرماندهی سپاه فرستادند. حدود ۱۴-۱۳ ماه آنجا بودم. زمانی که در آن مجموعه بودم یادم هست آقای هاشمی رفسنجانی برای بازدید به آنجا آمدند، گفتند تعدادی سرباز برای ریاست جمهوری، بانک مرکزی و جاهای مختلف انتخاب کنید. چون تک پسر بودم مرا به تهران منتقل کردند. وقتی به عنوان سرباز به بانک مرکزی رفتم، گفتند شما باید به عنوان راننده، آقای نوربخش را جابه جا کنید. ابتدا سرباز بانک مرکزی بودم و آقای دکتر نوربخش راننده دیگری داشتند. بعد از او من راننده آقای نوربخش شدم. آخر خدمت سربازی ام بود و حدود ۵ ماه مانده بود. وقتی مرا به دفتر آقای دکتر نوربخش فرستادند من در آنجا کار ثبت نامه ها را انجام می دادم. نامه ای می آمد ثبت می کردم و در کارتابل می گذاشتم و مرتب می کردم، بعد رانندگی هم می کردم، جایی اگر می رفتند می بردمشان تا اینکه خدمت سربازی ام تمام شد.


زمانی که خدمت سربازی ام تمام شد آقای نوربخش گفتند می خواهی چکارکنی؟ اگر بخواهی می توانی این جا بمانی. من گفتم نمی مانم. کارت هایشان را دارم. آن موقع هر کسی را نمی گذاشتند به آن زیرزمین برود چون آنجا بورس شده بود و نمی گذاشتند دلال ها آنجا بروند. باید مغازه دار بودی یا کارت داشتی. من هنوز کارت آن موقع را دارم. وقتی خدمت سربازی ام تمام شد، آقای نوربخش ۵-۴ جا را انتخاب کرده بود و برای کنترل بازار به آنها دلار می داد تا در بازار پخش کنند. آن وقت ها دلار رسمی ۳۰۰ تومان بود و بیرون قیمت دلار در حال رشد بود و همه می گفتند ارزش یک دلار می خواهد معادل یک هزار تومانی شود. خاطرم هست مردم می رفتند شب تا صبح در صف بانک ها می خوابیدند تا دلار بگیرند و در بازار آزاد بفروشند. به خاطر اینکه قیمت دلار بالا نرود، آقای نوربخش به من گفت شما هم بیا در این مجموعه هایی که دارند کار می کنند (دلار تزریق می کنند) و ۴ یا ۵ نفر بودند، کار کن. به من اعتماد پیدا کرده بود. اولین ارزی که از بانک مرکزی برای توزیع در بازار گرفتید تا قیمت دلار کنترل شود چقدر بود؟ ۱۷ میلیون دلار. اولین کارمزدی هم که گرفتم ۱۷ میلیون تومان بود. با آن پول هم یک دفتر در میرداماد خریدم.


وما بقی ماجرا ؟

حال خوانندگان قدیمی شاید اگر 20یا 100سال پیش ازمردم ایران می پرسیدند علی بابا وچهل دزدبغداد چگونه داستانی است ؟

همگان می خندیدند ومی گفتند داستان خیالی که مادران برای کودکان خودمی گفتند وشب هنگام با خیال راحت بخوابد.

ولی بعدازاین داستان بابک زنجانی را باید درصفحه اول کتاب های درسی کودکان چاپ کرد تا ازقهرمان دزدی ایران عبرتهاگرفته شود وهیچگاه ازخاطره فراموش نشود .

بگذریم که الان داستان فداکاری دهقان فداکار ازکتب درسی حذف شده است امیداست حداقل مسئولان بابک زنجانی رابعنوان یک اسطوره مورد لطف خود قراردهند !

امیداست داستا ن بابک زنجانی درزمره داستان علاء الدین وغول چراغ جادو وعلی بابا وچهل دزد بغدادگوش فلک راکر خواهد