حکومت و رضایتمندی مردم




هر روز برای خیلی از مردم اتفاقات ساده ای می افتد که وقتی به زندگی خود فکر می کنند احساس نارضایتی می کنند. بخشی از این دست اتفاقات در حیطه خود مردم است اما بسیاری از آنها خارج اختیار آنهاست و توسط دستگاه ها و سیستم های دولتی و حاکمیتی بر مردم تحمیل می گردد.

مردمی که وقتی می خواهند از جایی به جای دیگر بروند، ناگهان با پلیسی مواجه می شوند که مسیر را بسته و موجب سرگردانی مردم می شود. وقتی می خواهند کنار خیابان پارک کنند با پارک بانی مواجه می شوند که بجای ۴۰۰ تومان مصوب از آنها تقاضای ۱۵۰۰ تومان می کند. مردمی که هر روز وقت زیادی را در ترافیکی سپری می کنند که به زعم نگارنده دلیل اصلی آن عدم اجرای قانون توسط پلیس است. مردمی که برای انجام هر کار کوچکی باید از ۱۰۰ نهاد مختلف مجوز بگیرند. مردمی که برای کسب روزی حلال کارشان به کارمندان، بازرسان و ناظرانی می افتد که بی پروا از آنها [...] می خواهند. مردمی که شرکت تاسیس می کنند و حتی ضرر می دهند اما مامور مالیات برایشان مالیات می برد. مردمی که اگر کسی به اتومبیل پارک شده آنها ۱۰۰ هزار تومان خسارت زد، برای احقاق حقشان آنقدر باید بروند و بیایند که بی خیال می شوند و از جیب می پردازند. مردمی که برای دزدی زیر چند میلیون نباید بروند کلانتری. مردمی که وقتی مریض می شوند جز درد بیماری درد بی وجدانی بعضی ها را هم باید تحمل کنند. مردمی که وقتی بلیط گران هواپیما را می خرند باید تاخیرهای چند ساعته را تحمل کنند. مردمی که وقتی به خرید می روند باید مدام نگران کلاه برداری فروشنده باشند.

مردمی که وقتی می خواهند وام بگیرند باید منت ۱۰ نفر را بکشند و کلی در نوبت باشند و احتمالا سبیل چند نفر را چرب کنند تا وامشان برسد. مردمی که وقتی برای دولت یا شهرداری یا یک نهاد حکومتی پیمانکاری می کنند بعدش باید ۱ سال دنبال پولشان بدوند. مردمی که از دولت طلبکارند اما سیستم مالیاتی و سیستم بیمه پای روی خرخره شان گذاشته که سهمش را بگیرد. مردمی که وقتی می خواهند ماشین بخرند مجبورند ماشین های قدیمی و بی کیفیت داخلی را بخرند و اگر بخواهند ماشینی که در دنیا به ارزانی مشهور است را بخرند باید چیزی در حدود ۷۰ تا ۸۰ ماه حقوق کاملشان را بدهند. مردمی که اگر خانه ندارند، امیدی به خانه دار شدن هم ندارند. مردمی که هرکسی از راه برسد می تواند حقوقشان را ضایع کند و آنها یا باید بی خیال شوند یا دعوا کنند یا باید کفش و اعصاب آهنی داشته باشند برای احقاق حق. مردمی که ...

این لیست تمام شدنی نیست ولی من نمی دانم در کشورهای توسعه یافته هم چنین چیزهایی هست.

مسئولان کشور زحمت می کشند، تلاش می کنند اما گویا این زحمت ها چون هر کدام به یک طرف است، برآیندش باعث بهتر شدن روز به روز وضعیت کشور نمی شود. مسئولانی که هر کدام در یک جزیره جدا مدیریت می کنند و کاری به کار جزیره همسایه ندارند. مسئولانی که تفکر سیستمی و جامع نگر ندارند و اگر تا دیروز مثلا در محیط زیست بودند و داد محیط زیست می زدند، امروز که مسئول یک صنعت می شوند، پدر محیط زیست را در می آورند. مسئولان محترم گویا فراموش کرده اند که احساس رضایت در مردم به خیلی از عوامل بستگی دارد که همه آنها الزاما اقتصادی نیست. آرامش مردم گاهی در گرو احساس امنیت در کنار پلیس است، گاهی آرامش، در رفتار مناسب یک پرستار در هنگام مریضی است. آرامش گاهی در این است که یک کالای واحد در هر واحد صنفی با یک قیمت متفاوت عرضه نگردد. آرامش گاهی در این است که مردم ببینند کسی که ثروت ملی را نابود کرده به سزای عملش می رسد، چه در مسند قدرت باشد چه نباشد.

کاش مسئولین ما یادشان نرود که به عنوان دولت و حاکمیت مسئول همه این امور هستند و نه فقط یک یا دو مورد.


سایت الف