سوره برائت در میان همه سوره‏های قرآن این وضع استثنایی را دارد که فاقد (بسم الله) است، (بسم الله) در اول این سوره نیست. حالا چرا این سوره فاقد (بسم الله) است؟ آیا این سوره یک سوره مستقل است و یا دنباله سوره انفال است و سوره جداگانه‏ای نیست و از این جهت (بسم الله) ندارد، زیرا در احادیث وارد شده که وقتی آیات قرآن نازل میشد، مسلمین، این مطلب را که آیا یک سوره تمام شده است و سوره دیگری است یا دنباله سوره پیشین است، با (بسم الله الرحمن الرحیم) می‏فهمیدند یعنی اگر وقتی که آیه نازل میشد، با (بسم الله الرحمن الرحیم) شروع می‏شد، این امر علامت این بود که این آیات یک سوره مستقل است. پس بعضی‏ها می‏گویند (برائت) از این جهت (بسم الله) ندارد که سوره مستقلی نیست، و بعضی دیگر می‏گویند علت این که (بسم الله) ندارد این نیست بلکه این آیات، سوره مستقلی است لیکن چون این سوره، سوره اعلام خشم و اعلام غضب است و (بسم الله) آیه رحمت است، از این جهت (بسم الله) در اول سوره نیامده است.
در این سوره ما به مسائل زیادی برمی‏خوریم که این مسائل بیشتر در اطراف دو سه مطلب است: یکی درباره روابط مسلمانان با مشرکان. مشرک یعنی کسی که در پرستشهای رسمی غیر خدا را پرستش می‏کند مثل همان بت پرستهای عربستان یاستاره پرستان یا خورشید پرستان یا انسان پرستها، یا آتش پرستها که در دنیا بوده‏اند، و واقعاً انسان یا ستاره یا آتش یا خورشید و یا دریا را پرستش می‏کرده‏اند. مشرکین از نظر قرآن با سایر غیر مسلمانان یعنی افراد موحد و خداپرست مخصوصاً آنها که به یکی از ادیان آسمانی که ریشه‏ای دارد معتقدند حسابشان فرق می‏کند.
(مشرک) از نظر روابط مسلمان با غیرمسلمان یک وضعی دارد و غیر مشرک که در قرآن آنها را اهل کتاب می‏گویند وضع دیگری دارد که بعدان شاء اللّه در همین سوره توضیح خواهیم داد. پس یک قسمت از بحث‏مربوط به مشرکین است و ابتدا هم از مشرکین شروع می‏شود، قسمتی از آیات این سوره مربوط به اهل کتاب است، غیر مسلمانانی که خود را پیرو یکی از کتابهای آسمانی سابق می‏دانند یعنی یهودیها و مسیحیها و حتی مجوسیها. یک قسمت از سوره بحث درباره منافقان است. درباره منافقان هم در این سوره زیاد بحث شده است. منافقان یعنی کسانی که متظاهر به اسلامند ولی در قلبشان و در عمق روحشان مسلمانان نیستند، کافرند، غیر مسلمانند، و در نتیجه مردمی هستند دو چهره: یک چهرشان جهره مسلمانی و چهره دیگرشان چهره کفر است وقتی با مسلمانان می‏نشینند اظهار مسلمانی می‏کنند و عمل مسلمانی انجام میدهند، و وقتی با کافران می‏نشینند مانند آنها هستند و خودشان را از آنها به حساب می‏آورند. آیات اول این سوره تا نزدیک چهل آیه مربوط به مشرکین است.

تاریخچه نبرد مسلمین و کفار قریش

اینجا یک تاریخچه‏ای هست که ما باید متوجه آن باشیم تا اینکه مفهوم سوره برائت برایمان روشن بشود: 
می‏دانیم که اسلام دین توحید است و برای هیچ مسئله‏ای به اندازه توحید یعنی خدای یگانه را پرستش کردن و غیر او راپرستش نکردن اهمیت قائل نیست و نسبت به هیچ مسئله‏ای به اندازه این مسئله حساسیت ندارد. مردم قریش که در مکه بودند مشرک بودند. این بود که یک نبرد پی‏گیری میان پیغمبر اکرم و مردم قریش که همان قبیله رسول اکرم بودند در گرفت. سیزده سال پیغمبراکرم در مکه بودند. بعد آمدند مدینه و در مدینه بود که مسلمین قوت و قدرتی پیدا کردند جنگ بدر و جنگ احد و جنگ خندق و چند جنگ کوچک دیگر میان مسلمین که در مدینه بودند با مشرکین قریش که در مکه بودند در گرفت. در جنگ بدر مسلمانها فتح خیلی بزرگی نمودند. در احد بر عکس شکست خوردند یعنی اول پیروز شدند ولی بعد در اثر یک اشتباه شکست خوردند و بعد دو مرتبه خودشان را جمع و جور کردند. پای هم مسلمین در احد شکست خوردند. در خندق باز مسلمین فاتح شدند.
بعد جریان حدیبیه پیش آمد که در جلسه قبل عرض کردم: ایام حج و ماههای حرام بود و همه مردم مجاز بودند برای انجام عمل حج بروند به سوی کعبه. و طبق قانون جاهلیت، قریش باید به دشمنان خودشان هم اجازه بدهند ولی به پیغمبر و مسلمین اجازه ندادند. پیغمبر از نزدیک مکه برگشت در حالی که قرارداد صلحی باقریش امضاء کرده بود. این قرارداد، بعد، از طرف قریش نقض شد و چون نقض شد از طرف مسلمین هم دیگر نقض شده بود. جریان حدیبیه در سال ششم هجری است. در سال هشتم هجرت، پیغمبر اکرم مکه را فتح کرد، فتحی بدون خونریزی. فتح مکه برای مسلمین یک موفقیت بسیار عظیم بود چون اهمیت آن تنها از جنبه نظامی نبود، از جنبه معنوی بیشتر بود تا جنبه نظامی. مکه ام القراء عرب و مرکز عربستان بود. قهراً قسمتهای دیگر تابع مکه بود و به علاوه یک اهمیتی بعد از قضیه عام الفیل و ابرهه که حمله برد به مکه و شکست خورد پیدا کرده بود. بعد از این قضیه این فکر برای همه مردم عرب پیدا شده بود که این سرزمین تحت حفظ و حراست خداوند است و هیچ جباری بر این شهر مسلط نخواهد شد. وقتی پیغمبر اکرم به آن سهولت آمد مکه را فتح کرد گفتند پس این امر دلیل بر آن است که او بر حق است و خدا راضی است. به هر حال این فتح خیلی برای مسلمین اهمیت داشت. مسلمین وارد مکه شدند. مشرکین هم در مکه بودند. تدریجا از قریش هم خیلی مسلمان شده بودند. 
یک جامعه دوگانه‏ای در مکه به وجود آمده بود، نیمی مسلمان و نیمی مشرک. حاکم مکه از طرف پیغمبر اکرم معین شده بود یعنی مشرکین و مسلمین تحت حکومت اسلامی زندگی می‏کردند. بعد از فتح مکه مسلمین و مشرکین با هم حج کردند با تفاوتی که میان حج مشرکین و حج مسلمین وجود داشت. آنها آداب خاصی داشتند که اسلام آنها را نسخ کرد. گفتیم حج یک سنت ابراهیمی است که کفار قریش در آن تحریفهای زیادی کرده بودند. اسلام با آن تحریفها مبارزه کرد. پس یک سال هم به این وضع باقی بود.

ابلاغ سوره برائت به مشرکین توسط علی علیه السلام

سال نهم هجری شد. در این سال پیغمبر اکرم در ابتدا به ابوبکر ماموریت داد که از مدینه برود به مکه و سمت امیرالحاجی مسلمین را داشته باشد، ولی هنوز از مدینه چندان دور نشده بود ** بعضی نوشته‏اند در (ذوالحلیفه) در حدود مسجد شجره که فاصله آن تا مدینه تقریبا یک فرسخ است، و بعضی نوشته‏اند در جایی بنام (عرج)، که همان نزدیکیها است *** که جبرئیل بر رسول اکرم نازل شد (این را شیعه و سنی نقل کرده‏اند) و دستور داد پیغمبر، علی (ع) را ماموریت بدهد برای امارت حجاج و برای ابلاغ سوره برائت. این سوره اعلام خیلی صریح و قاطعی است به عموم مشرکین به استثنای مشرکینی که با مسلمین هم پیمان‏اند و پیمانشان هم مدتدار است و برخلاف پیمان هم رفتار نکرده‏اند، مشرکینی که با مسلمین یا پیمان ندارند یا اگر پیمان دارند برخلاف پیمان خودشان رفتار کرده‏اند و قهراً پیمانشان نقض شده است. اعلام سوره برائت این است که علی (ع) بیاید در مراسم حج در روز عید قربان که مسلمین و مشرکین همه جمع هستند، به همه مشرکین اعلام کند که از حالا تا مدت چهار ماه شما مهلت دارید و آزاد هستید هر تصمیمی که میخواهید بگیرید. اگر اسلام اختیار کردید یا از این سرزمین مهاجرت کردید، که هیچ، والا شما نمی‏توانید در حالی که مشرک هستید در اینجا بمانید. ما دستور داریم شما را قلع و قمع کنیم به کشتن، به اسیر کردن، به زندان انداختن و به هر شکل دیگری. در تمام این چهار ماه کسی متعرض شما نمی‏شود. این چهار ماه مهلت است که شما درباره خودتان فکر بکنید.
این سوره با کلمه (برائه) ** مصطلح است: برائت از دین. وقتی که مدیون دینش را می‏پردازد و یاد این دین را می‏بخشد، می‏گویند برائت ذمه پیداکرده یعنی دیگر تعهدی از نظر دین ندارد*** شروع می‏شود (برائه من اللّه و رسوله الا الذین عاهدتم من المشرکین). اعلام عدم تعهد است از طرف خدا و از طرف پیغمبر خدا در مقابل مردم مشرک و در آیات بعد تصریح می‏کند همان مردم مشرکی که شما قبلاً با آنها پیمان بسته‏اید و آنها نقض پیمان کرده‏اند. 
علی (ع) آمد در مراسم حج شرکت کرد. اول در خود مکه این عدم تعهد را اعلام کرد، ظاهراً (تردید از من است در روز هشتم که حجاج حرکت می‏کنند به طرف عرفات ** والان هم که با اتومبیل می‏روند باز هم شب روز هشتم حرکت می‏کنند . البته وقوف در عرفات از روز نهم واجب است تا غروب، و برای اینکه کار آسان بشود، روز هشتم حرکت می‏کنند. قدیم که با مال یا پیاده میرفتند، به طریق اولی روز هشتم حرکت میکردند و مستحب هم این است که روز هشتم، حجاج حرکت کنند از راه منا بروند به عرفات، شب را در منا بمانند، روز بروند عرفات، وقوف عرفات را انجام بدهند و برای شب برگردند به مشعر و روز بعدهم برگردند به منا. ولی اکنون این مستحب عمل نمی‏شود یعنی کثرت حجاج و وسائل نقلیه اجازه دهد که حجاج وقتی که می‏خواهند شب نهم بروند از راه منا بروند، از راه طائف می‏روند به عرفات و شب بعد برمیگردند به منا.*** در یک مجمع عمومی در مسجد الحرام سوره برائت را به مشرکین اعلام کرد ولی برای اینکه اعلام به همه برسفد و کسی نباشد که بی خبر بماند، وقتی که رفتند به عرفات و بعد هم به منا، در مواقع مختلف، در اجتماعات مختلف هی می‏ایستاد و بلند اعلام میکرد و این اعلام خد است و رسول را با فریاد به مردم ابلاغ می‏نمود. نتیجه این بود که ایها الناس ! امسال آخرین سالی است که مشرکین با مسلمین حج می‏کنند. دیگر از سال آینده هیچ مشرکی حق حج کردن ندارد و هیچ زنی حق ندارد لخت و عریان طواف کند.